«شنبه برای انسان آفریده شده، نه انسان برای شنبه.» این جمله از سخنان نغزی است که از عیسای مسیح نقل شده است. مفهوم این جمله این است که دین و پیامهای وحیانی به هدف آسانتر کردن زندهگی برای آدمیان وضع شده، اما شماری از آدمهای تندمزاج و خشکهمقدس کاری میکنند که عملاً دین و پیامهای آسمانی در جهت دشوار کردن شرایط زندهگی بر انسانها و تلخ کردن کام آنان به کار گرفته شود. اینگونه انسانها از آن جهت از خدا و فرستادهگانش سخن به میان نمیآورند که واقعاً در پی آن باشند که بدانند پیامهای الهی متضمن چه محتوا و مضمونیاند، بلکه هدفشان این است که دین و معنویت را در راستای اغراض نفسانی و آرمانهای دنیوی خود خرج کنند. نتیجه چنین رویکردی پیشاپیش قابل پیشبینی است: امر مقدس به آلت فعل دنیاپرستان تبدیل میشود و هیبت و صولتش را از دست میدهد.
طالبان از جمله گروههایی است که از دین برای سختتر کردن زندهگی بر مردم استفاده میکند، نه در جهت خوشایند کردن زندهگی برای انسانها. از جمله دشمنی بیامان این گروه با زنان و دختران، زندهگی را برای نصف نفوس کشور به جهنمی دنیوی مبدل کرده است. دشمنی با زنان از مشخصههای اصلی و تغییرناپذیر طالبان است. با وجود اعتراضها و نارضایتیهای داخلی و خارجی در باب رفتار ناشایست و زشت طالبان در برابر زنان، ظاهراً قرار نیست آنها از موضع زنستیزانه خود عقبنشینی کنند. در این میان، آنچه مایه تأسف است، این است که این گروه تاریکاندیش و عقبگرا رویکردش را در برابر زنان صبغه دینی میدهد و برای توجیه عملکرد خود به متون دینی استناد میکند. این کار اگر از یکسو سبب میشود طالبان قادر به فریب دادن بخشی از افکار عمومی شوند، ولی از جهت دیگر چهره دین را زشت و دلآزار به نمایش میگذارد و رسالت دین را که عبارت است از معنابخشی به زندهگی و مقاومتر کردن انسانها در برابر ناکامیها و دشواریهای زندهگی، بهشدت زیر سوال میبرد.
یکی از حربههایی که طالبان از آن برای سرکوب زنان استفاده میکنند، حربه حجاب اسلامی است. طالبان، چه در دوران حاکمیت اولشان و چه اکنون، زنان شهرهای بزرگ را متهم به عدم رعایت حجاب اسلامی میکنند و آنان را مورد بازخواست قرار میدهند و در مواردی اقدام به بازداشت و زندانی کردن آنان میکنند. اگر شخصی به این رفتار طالبان معترض شود، سخنگویان این گروه در پاسخ پای دین و قرآن و حدیث را در میان میآورند و ناشیانه کوشش میکنند رژیم خود را تطبیقکننده دستورهای خدا و اسلام نشان دهند.
پس از آنکه هیات معاونت سازمان ملل متحد برای افغانستان (یوناما) در گزارشی گفت که طالبان به اتهام بیحجابی، دختران هزاره، تاجیک و پنجشیری را بازداشت میکنند و محدودیتهای جدی علیه زنان وضع کردهاند، معین وزارت امر به معروف و نهی از منکر طالبان، محمدفقیر محمدی، در مصاحبه با طلوعنیوز گفت محدودیتهایی که بر زنان اِعمال میشود، برخاسته از قوانین اسلامی است. او افزود که حجاب نه حکم امارت است و نه حکم وزارت امر به معروف و نهی از منکر، بلکه حکم خدا و اسلام است. ذبیحالله مجاهد نیز در واکنش به گزارش نمایندهگی سازمان ملل متحد در افغانستان، بیان کرد که ملل متحد احکام اسلام را مورد انتقاد قرار داده و کار نادرستی انجام داده است.
سواد و فهم مقامهای طالبان به آن درجه نیست که این نکته بدیهی را درک کنند که در مورد حجابی که اسلام رعایت آن را الزام کرده، تعریفهای متفاوتی وجود دارد و قرار نیست همه مردم افغانستان، استنباطهای سادهاندیشانه آنها را در این زمینه بپذیرند. حجاب در فرهنگها و محیطهای متفاوت، امکان دارد تعریف متفاوتی داشته باشد. حجاب اسلامی در ریاض همان حجابی نیست که در کوالالامپور رایج است و نیز حجاب متداول در تهران همان حجابی نیست که در میان زنان مصری رواج دارد. تعریف طالبانی از حجاب که زن باید همه جسمش را در پردهای سیاه بپوشاند، در شهری مثل قندهار که زنان بهکلی از صحنه غایبند و در جامعه حضور ندارند، ممکن بتواند محمل داشته باشد، اما در شهرهای پیشروتر از قبیل کابل، تحمیل چنین حجابی به جز آنکه تنفر زنان از رژیم طالبان را بیشتر کند، نتیجهای ندارد. طالبان تجربیات بدوی و سنتهای قبیلهای و روستایی خود را بر مردم میقبولانند و نامش را دین و قرآن و حدیث میگذارند.
رهبران طالبان باید از تجارب شکستخورده حاکمان ایران در مورد زنان درس بگیرند و آن اشتباهات را تکرار نکنند. رژیم طالبان به هیچ صورت از نظر قدرت نظامی و سیاسی قابل مقایسه با جمهوری اسلامی ایران نیست. چهلوپنج سال متواتر است که حکومت جمهوری اسلامی در ایران تلاش دارد حجاب مورد نظر خود را بر زنان تحمیل کند. نتیجهاش این شده که روزتاروز زنان از حجاب رویگردان میشوند و با برگزیدن طرز پوششی که خلاف میل حاکمیت است، سعی میکنند حاکمیت را به چالش بکشند و در برابر سیاست اکراه و اجبار بایستند. از آن بالاتر، در اثر سیاستهای قهرآمیز حکومت ایران، فاصلهگیری مردم ایران از دین و نمادهای دینی شتاب بیشتر گرفته و قسمت عظیمی از مردم با دینی که رژیم حاکم پیشکش میکند، شدیداً ناسازگارند. آنانی که گمان میکنند با استفاده از قوه قهریه میتوانند ارزشهای مورد نظر خود را بر مردم تحمیل کنند، در درازمدت نهتنها خدمتی به آن ارزشها انجام نمیدهند، بلکه تنفر مردم از آن ارزشها را افزایش میدهند.
طالبان با غیراخلاقیترین شیوه در صدد قلعوقمع زنان برآمده و تا حد زیادی کامیاب بودهاند. طالبان به محض اینکه دوباره مسلط شدند، یکی از اولین کارهایی که کردند این بود که زنان را به حاشیه ببرند و از جمله آنان را از کار کردن در ادارات دولتی یا موسسات خارجی منع کردند. همچنین به دختران بالاتر از صنف ششم اجازه ندادند به مکتب و دانشگاه بروند. طالبان در وهله اول توانستند بسیاری از حقوق طبیعی و اولیه زنان را سلب کنند، اما قادر نشده بودند آنان را کاملاً از جامعه طرد کنند. در یکونیم سال اخیر، زنان برای مدتی طولانی دست به اعتراض خیابانی زدند و علیه طالبان شعار دادند. همچنین حضور زنان در پارکها و بازارها پررنگ بود و با وجود چالشهایی که وجود داشت، گشتوگذار آنها در سطح شهر بهخوبی احساس میشد و هیمنه طالبان را به چالش میکشید. تأسفبار است که اقدامهای اخیر طالبان در مورد بازداشت دختران و زنان به اتهام بدحجابی، حضور زنان در سطح شهرها را بهشدت کاهش داده است. خانوادهها حاضر نیستند با اجازه دادن زنان و دختران به بیرون شدن از خانه، زمینه بدنام شدن و لکهدار شدن حیثیت خود را مساعد کنند.
مبنای کار گروههای بنیادگرای اسلامی بر ستیز با زنان و خانهنشین کردن آنان یا دستکم تضعیف نقش آنها در جامعه استوار است. این گروهها به زنان نقشی در جامعه قایل نیستند و وظایف آنها را به فرزندآوری و تربیت اولاد خلاصه میکنند. در این میان، گروه طالبان در زنستیزی گوی سبقت را از سایر گروههای بنیادگرا ربوده است. رهبران طالبان به این گمانند که اگر در برابر زنان، مماشات و مدارا نشان دهند و آزادیهای آنان را محدود نکنند، حمایت پایگاههای سنتی خود را از دست میدهند و ـ به اصطلاح ـ مشروعیت مردمیشان کاهش مییابد. رهبران طالبان خود را ملزم به پاسخگویی به افرادی میدانند که جهانبینیشان به وسعت یک روستای دورافتاده در جنوب افغانستان است و از جهان و تحولات آن، بهکلی بیخبرند. قسمت بزرگ طالبان در عقبماندهترین محیطها بزرگ شده و پرورش یافتهاند. در این محیطها زن بهعنوان موجودی اهریمنی و ابزاری شیطانی شناخته میشود که اگر در صحنه جامعه پای بگذارد و اندکی از زیباییاش را به نمایش بگذارد، فتنهها میآفریند و جامعه را به فساد و گناه آلوده میکند. طبیعی است اشخاصی که در چنین محیطهایی نشو و نما کرده باشند، با رفتار و شیوه زیست زنان شهری سر سازگاری ندارند و اینگونه شیوه زیست را خطری برای فرهنگ و عنعنات و دین به حساب میآورند. زنان مهمترین قشری هستند که طالبان و همفکرانشان را با چالش جدی مواجه میکنند.






