براساس گزارش سازمان ملل متحد، افغانستان یکی از شش کشوری است که بیشترین آسیبپذیری را در برابر تغییرات آبوهوایی متحمل میشود. یکی از عوامل بسیار موثر در تغییرات آبوهوایی، انتشار زیاد گازهای گلخانهای است که کشورهای صنعتی جهان عامل آن هستند. افغانستان به دلیل اینکه صنعت قابل دید ندارد، در تولید و انتشار گازهای گلخانهای هم سهمی ندارد. گزارشها میرساند که کشور ما در مجموع ۰.۸ درصد در تولید گازهای گلخانهای سهم دارد؛ اما یکی از کشورهایی است که شدیدا از انتشار این گاز آسیب میبیند. به همین دلیل، سازمان ملل سالانه از کشورهایی که در تولید و انتشار گازهای گلخانهای سهم بالا دارند، مقداری پول دریافت میکند و آن را در کشورهایی که از این تغییرات آبوهوایی بیشتر آسیب میبینند، به مصرف میرساند تا به نحوی این کشورها در مسیر سازگاری با تغییرات محیط زیست گام بردارند و توان تابآوری خود در برابر این تغییرات را افزایش دهند؛ بودجهای که فعلا افغانستان از آن محروم است. از زمانی که دولت افغانستان فروپاشیده، به دلیل اینکه دولت قانونی هنوز سر کار نیامده، کمکهای سازمان ملل در بخش تغییرات آبوهوایی تعلیق شده است. از جانب دیگر، گروه حاکم خود در تخریب محیط زیست دست دارد و برنامه خاصی هم برای مقابله با تخریب محیط زیست و تغییرات آبوهوایی اعلام نکرده است.
خشکسالیهای پیهم، تغییر زمان بارندهگی و سیلابهای ویرانگر و مدهش ناشی از آن، آب شدن سریع یخچالها، افزایش ریزگردها و… از ملموسترین پیامدهای تغییرات آبوهوایی در افغانستان است. این وقایع، خسارات جانی و مالی بسیاری را بر مردم افغانستان تحمیل کرده و روی معیشت خانوارها تاثیر سوء و منفی گذاشته است. ادارهای که در افغانستان به هدف حفاظت از محیط زیست ایجاد شده است، اکنون توسط طالبان مدیریت میشود. رهبری طالبان در این اداره نیز مانند همه ادارات دولتی، چند ملا را بهعنوان رییس و معین معرفی کرده است که هیچ آشنایی با مسایل محیط زیست ندارند و حفظ محیط زیست برای آنها هیچ اهمیتی هم ندارد. انتصاب افراد غیرمسلکی در راس اداره مسلکی حفاظت از محیط زیست، به نحوی دشمنی با این اداره و در نهایت دشمنی آشکار با محیط زیست است. کسی و رژیمی و دولتی که به محیط زیست و تغییرات آبوهوایی اهمیت میدهد، با این پدیدهها مواجهه سیاسی نمیکند و اشخاص کارفهم و مسلکی را در راس ادارات مرتبط میگمارد.
اداره حفظ محیط زیست هر چند در دوران حکومتهای پیشین نیز اهمیت چندانی نیافته بود، اما در رژیم طالبان کاملا از اهمیت افتاده است. به دلیل اینکه رژیم طالبان بودجه سالانه دولت خود را اعلام نمیکند، مشخص نیست که به این اداره چهقدر بودجه اختصاص یافته است. میتوان حدس زد که کل بودجه ادارهای با این اهمیت، به اندازه یک چهارم بودجه وزارت امر به معرف و نهی از منکر طالبان نیست. بیتوجهی به اداره حفاظت محیط زیست، خود مظهر دشمنی با محیط زیست و اداره محافظ آن است.
علاوه بر این موارد، طالبان دشمنیهای آشکار دیگر نیز با محیط زیست دارند. یکی از این دشمنیها، قطع جنگلات و قاچاق چوب چهارتراش توسط طالبان و عمال آنها از ولایات مشرقی به سمت پاکستان است. طالبان هر چند در ظاهر امر یک قطعه نظامی برای جلوگیری از قاچاق چوب چهارتراش به پاکستان ایجاد کردهاند، اما نه روند ویرانگر جنگلزدایی متوقف شده و نه مسیر قاچاق چوبهای چهارتراش بسته شده است. بنابراین، اهمال طالبان در جلوگیری از جنگلزدایی، نوعی دشمنی با محیط زیست به حساب میآید. از زمانی که طالبان قدرت را به دست گرفتهاند، چندین بار آتشسوزیهای سهمگینی در جنگلات کشور رخ داده که پس از آن طالبان به غفلت و اهمال در مهار آتش متهم شدهاند. گمانهزنیهایی در مورد عمدی بودن این آتشسوزیها وجود دارد تا زمینه جنگلزدایی فراهم آید.
استخراج بیرویه و غیرمسلکی معادن و انداختن زبالههای آن در محیط باز، از دیگر نمونههای تخریب محیط زیست توسط طالبان است. استخراج بیرویه و انتقال غیرمسلکی زغالسنگ، به محیط زیست و در نهایت سلامت شهروندان کشور آسیب میرساند. طالبان از زمانی که قدرت را در اختیار گرفته، روند استخراج معادن از جمله زغالسنگ را افزایش بیپیشینه دادهاند. چین و پاکستان هم بهعنوان دو مشتری بزرگ طالبان، این زغالسنگها را با بهای اندک از این گروه خریداری میکنند. طالبان برای اینکه هزینههای رژیم خود را تامین کنند و جیب رهبری گروه هم پر شود، بر افزایش مدام استخراج معادن تمرکز کردهاند. بر سر کنترل معادن و به جیب زدن بخشی از عواید آن، جناحهای مختلف طالبان با هم درگیری و نزاع داشتهاند. استخراج بیرویه معادن توسط طالبان در سراسر کشور جریان دارد و عملا معادن تاراج و محیط زیست نابود میشود.
تخریب محیط زیست و تغییرات آبوهوایی که دومی معلول اولی است، در افغانستان تحت سلطه طالبان کنترل نمیشود. حاکمیت کنونی، به این مسایل اهمیت درجه چندم هم نمیدهد و ضمن آنکه در نشستهای مهم بینالمللی در مورد تغییرات اقلیمی نماینده ندارد، خود در تخریب محیط زیست دست دارد. با دخالت یا اهمال طالبان، آتشسوزیها در جنگلات به وقوع میپیوندد و پروسه جنگلزدایی ادامه مییابد. خشکسالیها نیز روند بیابانزایی را تشدید کرده است. شیخهای قطری و دیگر شرکای معاملات رهبری طالبان هم آزادانه به افغانستان سفر میکنند و به شکار پرندههای کمیاب و در حال انقراض میپردازند.
در حاکمیت طالبان اگر سیلابی به راه میافتد، از وقوع آن هشدار داده نمیشود و یا به حد کافی اطلاعرسانی نمیشود. حتا اگر اطلاعرسانی هم شود، پس از وقوع سیلابها، به مردم آسیبدیده رسیدهگی نمیشود. حتا در هنگام وقوع سیلاب، ماشینری و نیروهای بشری رژیم طالبان به کمک مردم فرستاده نمیشوند. در چنین وضعیتی، نگرانیها نسبت به تخریب بیشتر محیط زیست زیر سایه حاکمیت گروهی که هیچگونه مسوولیتی در قبال محیط زیست نمیپذیرد و به کسی پاسخگو هم نیست، افزایش یافته است. این نگرانیها، بهجا و درست است.
در حاکمیت طالبانی، درازی و کوتاهی ایزار شهروندان نسبت به زنده ماندن مردم و آینده بشریت اهمیت بیشتری دارد.






