بهتازهگی گزارشهایی درباره مردی در ولایت ارزگان افغانستان به نشر رسیده که چهار زن و ۵۲ فرزند (۲۶ پسر و ۲۴ دختر) دارد. این مرد که محمدصادق نام دارد، از وضعیت بد اقتصادی شکایت داشته و گفته که فرزندانش روزانه دو وعده غذا – که تنها نان خشک است – صرف میکنند. در گزارش طلوع نیوز همچنان آمده است که وارثه، دختر این مرد گفته است که «چیزی نداریم تنها نان خشک میخوریم. حتا نان خشک قاق و شبمانده را هم میخوریم.» همچنان حفیظالله، پسر ۱۹ ساله این مرد که در نانوایی کار میکند، گفته آرزو دارد به جای کار کردن، به مکتب برود و درس بخواند. در یادداشت حاضر به موضوع چندهمسری و میزان فرزندآوری بلند در افغانستان پرداخته خواهد شد و اینکه چرا چندهمسری و فرزندآوری در این کشور توسط تعدادی از شهروندان استقبال میشود.
به گزارش اداره ملی احصاییه و معلومات، نرخ رشد سالانه جمعیت و نرخ باروری کل در بین سالهای ۲۰۱۵ تا ۲۰۲۰ در افغانستان نسبت به سطح میانگین جهانی و کشورهای منطقه (جنوب آسیا) بلند بوده است. نرخ رشد سالانه جمعیت در کشور ۲.۱۴% و نرخ باروری کل ۴.۴۱ بوده است. در حالی که نرخ رشد سالانه جمعیت در کشورهای جنوب آسیا در سالهای یادشده ۱.۲۰% و نرخ باروری کل در این کشورها ۲.۴۰ بوده است. همچنان در سطح جهانی نرخ رشد سالانه جمعیت ۱.۰۹% و میانگین نرخ باروری کل جهان ۲.۴۷ بوده است. هرچند آمار دقیق نرخ رشد سالانه جمعیت و میانگین نرخ باروری کل در سالهای پسین از افغانستان در دست نیست، اما قراین نشان میدهد که در پهلوی افزایش رشد سالانه جمعیت و میانگین نرخ باوری، میزان چندهمسری در کشور نیز رشد چشمگیر داشته است.
از سوی دیگر، پژوهشهای بسیاری درباره میزان تحصیلات والدین و میزان باروری آنان در کشورهای گوناگون صورت گرفته است. اکثریت مطلق آنان به این نتیجه رسیدهاند که آموزش و پرورش والدین با باروری آنان رابطه معکوس دارد. به هر میزانی که سطح تحصیلات والدین بالا برود، به همان اندازه فرزند کمتری به دنیا خواهند آورد. اما در افغانستان هنجارهای اجتماعی حاکم طوری بوده که افراد دارای فرزندان بیشتر و خانواده بزرگتر، در نگاه جامعه قویتر تعبیر شده و کسی که فرزندان (پسر) کمتر دارد، به دیده انسان ضعیفتر یا با پشتوانه کمتر دیده میشود. ضربالمثل مشهوری وجود دارد که میگویند «در میان قوم بیبچه کاکا نباشید، در میان بچههای کاکا بیبرادر نباشید و در میان برادران بیپسر نباشید.» این ضربالمثل بیانگر این نکته است که اگر کسی در میان قومش دارای پسران کاکای بیشتر است، دست بلندتر دارد، همچنان در میان پسران کاکا کسی که برادران بیشتر دارد، حرفش بیشتر شنیده میشود و کسی کمتر جرئت مزاحمت یا حقتلفی میکند. به همین سان، کسانی که در میان برادران دارای فرزندان بیشتر هستند، پشتوانه قویتری دارند و راحتتر میتوانند خواستهایشان را بالای برادران بقبولانند.
اگر به گذشته بنگریم، درمییابیم که نهتنها پسران، بل حتا دختران هم گاهی در توانمند شدن خانوادهای سنتی افغانستان نقش مهمی داشتهاند. بزرگان قبایل تلاش میکردند تا از وصلت پسرانشان با دختران بزرگان قبایل دیگر، دوستی و اعتماد میان دو قبیله را بیشتر کنند. این عرف در میان شاهان سدوزایی و بارکزایی نیز به کثرت وجود داشته است. مثلا احمدشاه ابدالی از میان چهار ازدواجش، دستکم دو ازدواج آن (ازدواج با رضیه بیگم دختر محمدشاه گورکانی و ازدواج با دختر کاکای نصیر خان بلوچ) ازدواجهای سیاسی بوده است. همچنان فرزندش تیمورشاه چهارده زن داشت که بیشتر آنها ازدواجهای سیاسی بود. دوستمحمد خان، یکی دیگر از شاهانی بود که چهارده زن داشت و تعدادی از آنها ازدواج سیاسی بود. از جمله دختر بقا خان کوهستانی که از مناطق کوهستان بود و دوستمحمد خان با ازدواج با او خواست اعتماد بزرگان کوهستان را کسب کند و پس از آن دسیسهای طرح کرد که تمام بزرگان کوهستان (به شمول پدرزنش) را به مهمانی دعوت کرده، از بین ببرد. معصومه عصمتی در این باره کتابی نوشته زیر نام (موقف و تقش زنان افغان از اواخر قرن هژده الی اخیر قرن نوزده) این کتاب با وجود کموکاستیهای بسیار، نمونههای بسیاری از این نوع ازدواج سیاسی میان بزرگان قبایل، خانان، امیران و شاهان گذشته را نشان داده و نکات مهمی در این باب را در کتاب خود گنجانیده است.
از سوی دیگر، در هنجارهای اجتماعی حاکم در افغانستان باورها بر این است که مردان توانمند باید زنان بیشتری داشته باشند. مردانی که از نظر اقتصادی توانمند هستند، زنان بیشتر میگیرند که در بسیاری موارد مردان کهنسال دختران جوان را نکاح میکنند و حتا بعضاً کودکان زیر سن را به زنی میگیرند. این مردان با پرداختن پول هنگفت به خانوادههای فقیر و بیبضاعت، دختران نوجوان آنان را زیر نام عروس در واقع خریداری میکنند. در هنجارهای حاکم، داشتن زنان و فرزندان بیشتر نشاندهنده توانمند بودن مرد خانواده – که رییس بلامنازعه آن است – میباشد. بعضاً این مردان به خاطر سیالیها و همچشمی با نزدیکانشان (مثلا برادران و پسران کاکا و غیره) تلاش میکنند تا زنان بیشتری را به نکاح خود آورند تا در رقابتهای درونخانوادهگی از دیگران پس نمانند. اینکه در آینده چه بلایی ممکن است بالای این زنان و فرزندان آنان بیاید، اصلا به آن نمیاندیشند.
همچنان زنان این مردان – که خود بیسواد/کمسواد هستند – تلاش میکنند تا به دلیل رقابت میان زنان (امباقها) فرزندان بیشتری به دنیا بیاورند تا از یک طرف توجه شوهرشان را به خود جلب کنند و از طرف دیگر در آینده فرزندانش نسبت به برادراندران ضعیف و زیردست نباشند. در نتیجه همه تلاش میکنند تا به خاطر رقابتهای میانخانوادهگی یا میانقبیلهای فرزندان بیشتری به دنیا بیاورند.
بهعنوان سخن پایانی میتوان اینگونه نتیجه گرفت که مردان خانواده به خاطر رقابت و همچشمی با مردان دیگر، تلاش میکنند زنان بیشتری بگیرند و فرزندان بیشتر به دنیا بیاورند تا به آنان نشاندهند که اینها توانایی خرید زنان بیشتر را دارند و همچنان با آوردن فرزندان بیشتر قدرتشان را در آینده حفظ کنند. زنان این مردان به خاطر رقابت با امباقهایشان نیز تلاش میکنند تا فرزند بیشتری به دنیا بیاورند تا در آینده پسرانشان زیر دست برادراندرانشان نباشند. در نتیجه همه تلاشها بر این است تا فرزند (پسر) بیشتری بیاورند و اینکه این عملکردشان چهقدر منطقی است و یا در آینده ممکن چه صدماتی را متوجه خانواده و جامعه میسازد، اصلا برایشان مهم نیست. شاید یکی از بهترین نمونههای این نوع همچشمی و سیالی، محمدصادق باشد که امروز با چهار همسر و ۵۲ فرزند توان تهیه نیازمندیهای ابتدایی آنان از جمله مواد خوراکی، آموزش و غیره را هم ندارد؛ اما آرزو دارد تا مشکلات اقتصادیاش برطرف شود و او بتواند تعداد فرزندانش را به ۱۰۰ تن افزایش دهد.



