محرم در افغانستان هیچگاه صرفاً یک مناسبت مذهبی نبوده است. این ماه در حافظه تاریخی میلیونها شهروند کشور، فراتر از یک آیین سوگواری، نمادی از هویت، حضور اجتماعی و حق ابراز باورهای دینی بوده است. از کوچههای دشت برچی کابل تا مساجد مزار شریف، از حسینیههای غزنی تا تکایا و مراکز مذهبی هرات، محرم همواره بخشی از سیمای عمومی شهرها را شکل داده و در طول دههها به یکی از جلوههای آشکار تنوع مذهبی افغانستان تبدیل شده است. اما محرم ۱۴۰۵ در شرایطی فرا رسیده است که این حضور تاریخی بیش از هر زمان دیگری با محدودیت، نظارت و کنترل مواجه شده است؛ وضعیتی که پرسشهای مهمی را درباره آینده آزادیهای مذهبی، جایگاه تنوع مذهبی و سرنوشت همزیستی تاریخی در افغانستان مطرح میکند.
در هفتههای منتهی به عاشورای امسال، گزارشهای متعدد از کابل، دشت برچی، مزار شریف و برخی دیگر از شهرهای کشور از اعمال محدودیتهای تازه بر مراسم عزاداری حکایت دارد. جمعآوری پرچمهای عزاداری از برخی مناطق، محدودیت در نصب نمادهای مذهبی در فضاهای عمومی، بازداشت شماری از جوانان و عزاداران، محدود شدن فعالیتهای رسانهای مرتبط با محرم و نظارت گسترده بر نحوه برگزاری مراسم، تصویری متفاوت از سالهای گذشته را به نمایش گذاشته است. همزمان، مقامهای حاکم بارها بر تامین امنیت مراسم محرم تاکید کردهاند و از برنامههای امنیتی برای حفاظت از عزاداران سخن گفتهاند. همین همزمانی میان «تامین امنیت» و «اعمال محدودیت» پدیدهای را شکل داده که میتوان آن را پارادوکس امنیتی محرم نامید.
در ظاهر، تامین امنیت مراسم مذهبی اقدامی ضروری و قابل دفاع به نظر میرسد. افغانستان طی دو دهه گذشته بارها شاهد حملات خونبار علیه مراسم مذهبی شیعیان بوده است. حملات انتحاری به مساجد، تکایا و تجمعات مذهبی در کابل، مزار شریف و سایر شهرها صدها قربانی بر جا گذاشته است. طبیعی است که هر حکومتی مسوولیت حفاظت از جان شهروندان و جلوگیری از تکرار چنین فجایعی را بر عهده داشته باشد. اما پرسش اساسی اینجاست که مرز میان تامین امنیت و محدود کردن آزادیهای مذهبی کجاست؟ در چه نقطهای اقدامات امنیتی از یک ضرورت حفاظتی فراتر میرود و به ابزاری برای کنترل و محدودسازی هویتهای مذهبی تبدیل میشود؟
آنچه امسال در بسیاری از مناطق شیعهنشین مشاهده میشود، نشان میدهد که موضوع صرفاً به امنیت محدود نیست. اگر هدف تنها جلوگیری از تهدیدهای امنیتی باشد، انتظار میرود تمرکز بر حفاظت از تجمعات، تامین امنیت مسیرهای عزاداری و جلوگیری از فعالیت گروههای افراطی باشد. اما هنگامی که نمادهای مذهبی از فضای عمومی حذف میشوند، رسانههای مذهبی با محدودیت روبهرو میشوند و بر شکل و محتوای مراسم نظارت ایدیولوژیک اعمال میشود، مساله از حوزه امنیت صرف فراتر میرود و وارد قلمرو مدیریت هویت و کنترل فضای عمومی میشود.
در علوم سیاسی و جامعهشناسی، فضای عمومی تنها مجموعهای از خیابانها و میدانها نیست؛ بلکه عرصهای است که در آن گروههای مختلف اجتماعی، قومی و مذهبی حضور خود را به رسمیت میرسانند. پرچمها، مراسمها، نمادها و مناسبتهای عمومی بخشی از این حضور هستند. به همین دلیل، محدود کردن یک گروه در استفاده از نمادهای هویتی خود تنها یک اقدام اداری تلقی نمیشود، بلکه به معنای محدود کردن امکان دیده شدن آن گروه در عرصه عمومی است. از این منظر، آنچه امروز در قبال مراسم محرم مشاهده میشود، صرفاً کاهش برخی نمادهای مذهبی نیست؛ بلکه بخشی از روندی است که به تدریج حضور یک هویت مذهبی را از فضای عمومی به فضاهای بسته و کنترلشده منتقل میکند.
اما در کنار این بحث، باید به یک واقعیت مهم تاریخی نیز توجه کرد؛ واقعیتی که گاه در هیاهوی منازعات سیاسی نادیده گرفته میشود. برخلاف برخی روایتهای افراطی، جامعه افغانستان در بخش بزرگی از تاریخ معاصر خود شاهد همزیستی گسترده میان شیعه و سنی بوده است. محرم تنها در میان شیعیان حضور نداشته، بلکه در بسیاری از شهرها و روستاهای کشور، شهروندان تاجیک، پشتون، اوزبیک، ترکمن و سایر اقوام نیز با احترام به این مناسبت نگریستهاند و در غم و ماتم هموطنان شیعه خود شریک بودهاند.
در کابل، هرات، مزار شریف، غزنی، بامیان و بسیاری از مناطق دیگر، نسلهای متوالی از اهل سنت در کنار همسایهگان شیعه خود زندهگی کردهاند؛ در مراسم یکدیگر حضور یافتهاند، در روزهای دشوار کنار هم ایستادهاند و پیوندهای عمیق اجتماعی و انسانی میان آنان شکل گرفته است. هنوز هم در بسیاری از نقاط کشور میتوان خانوادههای اهل سنتی را دید که در ایام محرم به تکایا و حسینیهها احترام میگذارند و خانوادههای شیعهای را مشاهده کرد که در مناسبتهای مذهبی اهل سنت حضور مییابند. این واقعیت نشان میدهد که محرم در افغانستان تنها یک مراسم مذهبی نبوده، بلکه در موارد زیادی به نمادی از احترام متقابل، همزیستی و همبستهگی اجتماعی تبدیل شده است.
از همینرو، هرگونه تلاش برای ایجاد شکاف میان شیعه و سنی، نه با واقعیتهای تاریخی افغانستان سازگار است و نه با روح تعالیم اسلامی. مسلمانان افغانستان، صرفنظر از تعلقات مذهبی و قومی، قرنها در کنار یکدیگر زندهگی کردهاند و اشتراکات آنان به مراتب بیشتر از اختلافاتشان بوده است. اکثریت اهل سنت افغانستان، همانگونه که همواره در برابر حملات تروریستی علیه شیعیان ابراز همدردی کردهاند، امروز نیز احترام به شعایر مذهبی دیگر مسلمانان را بخشی از فرهنگ اسلامی و انسانی خود میدانند.
حقیقت آن است که اختلاف میان شیعه و سنی هرگز مساله اصلی جامعه افغانستان نبوده است. آنچه این سرزمین را در طول تاریخ پابرجا نگه داشته، روحیه همزیستی، احترام متقابل و درک این حقیقت بوده که همه شهروندان این کشور، با وجود تفاوتهای مذهبی و قومی، در سرنوشت مشترکی سهیماند. افغانستان زمانی به ثبات و آرامش پایدار دست خواهد یافت که این سرمایه ارزشمند اجتماعی حفظ شود و هیچ شهروندی به دلیل مذهب، قومیت یا باورهای دینی خود احساس حاشیهنشینی و طردشدهگی نکند.
این مساله زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که افغانستان را بهعنوان جامعهای کثیرالمذهب و کثیرالاقوام در نظر بگیریم. تاریخ این سرزمین بر پایه تنوع شکل گرفته است. افغانستان نه یک جامعه تکصدایی، بلکه مجموعهای از اقوام، زبانها، مذاهب و سنتهای مختلف بوده است. هر تلاشی برای تعریف کشور بر اساس یک روایت واحد و حذف یا کمرنگ کردن سایر روایتها، دیر یا زود با واقعیت اجتماعی افغانستان برخورد خواهد کرد. تجربه تاریخ معاصر نیز نشان داده است که سیاستهای مبتنی بر یکدستسازی فرهنگی و مذهبی، نه تنها به انسجام ملی منجر نشده، بلکه شکافهای اجتماعی را عمیقتر کرده است.
یکی از نکات مهم در تحلیل وضعیت کنونی، تفکیک میان جامعه اهل سنت افغانستان و سیاستهای طالبان است. گاه در فضای رسانهای این دو به اشتباه معادل یکدیگر فرض میشوند، در حالی که واقعیت اجتماعی افغانستان بسیار پیچیدهتر از چنین تصویری است. میلیونها شهروند اهل سنت در افغانستان طی نسلها در کنار شیعیان زندهگی کردهاند، در غم و شادی یکدیگر شریک بودهاند و روابط اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی عمیقی با یکدیگر داشتهاند. محدودیتهای کنونی را نمیتوان به جامعه اهل سنت یا یک قوم خاص نسبت داد. این محدودیتها بیش از آنکه ریشه در مناسبات تاریخی مردم افغانستان داشته باشد، محصول رویکردی است که تلاش میکند جامعه را در قالب یک قرائت خاص و محدود از دین و سیاست بازتعریف کند.
نکته قابل تامل دیگر، ارتباط میان محدودیتهای مذهبی و روندهای گستردهتر سیاسی و اجتماعی در افغانستان است. طی سالهای اخیر، بسیاری از ناظران از کاهش تدریجی فضای مدنی، محدودیت رسانهها، محدود شدن فعالیت نهادهای مستقل و کاهش مشارکت گروههای مختلف اجتماعی در عرصه عمومی سخن گفتهاند. در چنین بستری، محدودیتهای اعمالشده بر مراسم محرم را نمیتوان پدیدهای جداگانه دانست. این محدودیتها بخشی از روندی گستردهتر هستند که هدف آن کنترل بیشتر بر عرصه عمومی و کاهش استقلال نهادهای اجتماعی است.
از منظر حقوق بشری نیز مساله محرم امسال اهمیت ویژهای دارد. آزادی مذهب و آزادی انجام مناسک دینی از جمله حقوق بنیادی شناختهشده در اسناد بینالمللی حقوق بشر است. این حقوق تنها به باور داشتن یک دین محدود نمیشود، بلکه شامل حق ابراز، آموزش، تبلیغ و برگزاری مراسم مذهبی نیز میشود. هرگاه این حقوق با محدودیتهای گسترده و غیرضروری مواجه شوند، نگرانیهای جدی درباره وضعیت آزادیهای اساسی در جامعه شکل میگیرد.
اما شاید مهمترین بخش این بحث، به خود فلسفه عاشورا بازگردد. عاشورا در طول تاریخ تنها یک رویداد مذهبی نبوده است. این واقعه برای میلیونها مسلمان نماد عدالتخواهی، کرامت انسانی، آزادهگی و ایستادهگی در برابر ظلم بوده است. به همین دلیل، محرم همواره حامل پیامی فراتر از سوگواری صرف بوده است؛ پیامی که انسان را به دفاع از حق، احترام به کرامت انسان و ایستادهگی در برابر بیعدالتی فرا میخواند.
در همین نقطه است که رابطه میان قدرت سیاسی و آیینهای مذهبی پیچیده میشود. حکومتها معمولاً با مناسکی که صرفاً جنبه عبادی دارند کمتر دچار چالش میشوند؛ اما هنگامی که یک سنت مذهبی حامل پیامهای اجتماعی، اخلاقی و تاریخی نیز باشد، حساسیتها افزایش مییابد. عاشورا در تاریخ اسلام دقیقاً چنین جایگاهی داشته است؛ روایتی از مقاومت در برابر انحصار قدرت و دفاع از اصولی که فراتر از مصلحتهای زودگذر سیاسی قرار میگیرند.
افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگری به همبستهگی اجتماعی نیاز دارد. بحران اقتصادی، مهاجرت گسترده، انزوای بینالمللی و مشکلات متعدد معیشتی، جامعه را تحت فشار قرار داده است. در چنین شرایطی، هر سیاستی که به احساس حذف، حاشیهنشینی یا نادیده گرفته شدن در میان بخشی از شهروندان دامن بزند، میتواند شکافهای اجتماعی را عمیقتر سازد. برعکس، پذیرش تنوع و احترام به حقوق مذهبی گروههای مختلف میتواند به تقویت اعتماد اجتماعی و کاهش تنشها کمک کند.
محرم ۱۴۰۵ شاید بیش از هر زمان دیگری این پرسش را پیش روی افغانستان قرار داده است که آیا آینده کشور بر پایه پذیرش تکثر و همزیستی بنا خواهد شد یا بر اساس محدود کردن تفاوتها و کوچکتر کردن فضای عمومی؟ پاسخ به این پرسش تنها سرنوشت یک مراسم مذهبی را تعیین نمیکند؛ بلکه به نوع جامعهای مربوط میشود که افغانستان در سالهای آینده خواهد ساخت.
تجربه تاریخ افغانستان نشان داده است که هیچ قوم، مذهب یا گروه اجتماعی به تنهایی سازنده این کشور نبوده است. افغانستان حاصل مشارکت همه مردمانی است که در این جغرافیا زیستهاند؛ از هزاره و تاجیک و پشتون گرفته تا اوزبیک، ترکمن، بلوچ، نورستانی و دیگر اقوام. همانگونه که هیچ گروهی نمیتواند مالک انحصاری این سرزمین باشد، هیچ هویت مذهبی نیز نباید از حق حضور در عرصه عمومی محروم شود.
در نهایت، مساله اصلی محرم ۱۴۰۵ تنها برگزاری چند مراسم یا نصب چند پرچم نیست. مساله بر سر این است که آیا همه شهروندان افغانستان حق دارند هویت مذهبی خود را در فضای عمومی و در چارچوب مسالمتآمیز ابراز کنند یا نه. پاسخ به این پرسش، در حقیقت پاسخی به یکی از بنیادیترین پرسشهای امروز افغانستان است: جایگاه تنوع، همزیستی و برادری مذهبی در آینده این کشور کجاست؟
اگر تاریخ این سرزمین درسی برای ما داشته باشد، آن درس این است که همزیستی همواره ماندگارتر از حذف بوده است. شیعه و سنی در افغانستان بیش از آنکه رقیب یکدیگر باشند، شریک یک تاریخ، یک سرزمین و یک سرنوشت مشترکاند. محرم نیز، فراتر از هر اختلاف مذهبی، میتواند یادآور همین حقیقت باشد؛ حقیقتی که افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز دارد: حقیقت برادری، احترام متقابل و زندهگی در کنار یکدیگر.






