شام ۲۱ مارچ ۲۰۲۶، کنسرت تلویزیونی «ابرستارههای شرق»، پس از دو روز تأخیر به دلیل انتقادهای گسترده مردم در مورد نامناسب بودن شرایط اجتماعی، در شام سوم عید نشر شد. این رویداد، علاوه بر استقبال گرم مردم و بازتابهای فرهنگی و اجتماعی، سوالهایی را نیز در مورد نامگذاری برنامه و کاربرد القاب هنری در رسانههای افغانستان مطرح ساخت؛ سوالهایی که پرداختن به آنها میتواند به روشنتر شدن مفاهیم و ارتقای دقت در گفتمان موسیقی کشور کمک کند.
این نوشته بر بررسی مفهوم عنوان «ابرستارههای شرق» و نقد کاربرد القاب هنری، بهویژه واژه «اسطوره»، تمرکز دارد؛ رویکردی که میتواند زمینهساز شکلگیری یک بحث علمی، تحلیلی و مسوولانه در عرصه موسیقی افغانستان شود. با آنهم، پیش از پرداختن به موضوع اصلی، لازم است بهصورت گذرا به برخی نکات مثبت برنامه «ابرستارههای شرق» اشاره شود، تا تصویر کاملتری از ارزشها و جنبههای فرهنگی این رویداد نیز ارائه شود.
با در نظر داشت ممنوعیت گسترده موسیقی در داخل افغانستان و محروم بودن مردم از حقوق فرهنگیشان، تولید و نشر چنین کنسرتها را میتوان، صرفنظر از اهداف مستقیم برگزارکنندهگان و اجراکنندهگان، اقدامی فرهنگی مهم دانست؛ ابتکاری که بهویژه در شرایط مهاجرت، نقش نمادین در زنده نگهداشتن موسیقی، تقویت و ادامه میراث فرهنگی دارد.
اهمیت این موضوع زمانی بیشتر روشن میشود که موسیقی افغانستان را بهمثابه یک ساختار چندبعدی در نظر بگیریم؛ ساختاری که شامل گونههای متنوعی چون موسیقی محلی اقوام افغانستان، موسیقی کلاسیک (سنتی) و موسیقی مردمپسند (پاپ) است. در چنین چارچوبی، هرگونه بازتاب هنری، حتا اگر تنها بخشی از این طیف را منعکس کند، میتواند در حفظ و تعریف دوباره هویت فرهنگی و تداوم این میراث در جامعه مهاجر و داخل کشور موثر باشد. با این حال، درست در همینجا ضرورت دقت در شیوه بازتاب و معناهای نهفته در آن بیشتر احساس میشود؛ زیرا هر نوع نامگذاری و بیان رسانهای میتواند مستقیماً بر برداشت مردم از این میراث تاثیر بگذارد و جایگاه هنرمند و اثر او را شکل دهد.
از این نگاه، بخشهای مختلف برنامه «ابرستارههای شرق»، از جمله انتخاب آهنگها، کیفیت تنظیم، محتوای فرهنگی و اجراهای هنرمندان، هر کدام قابل بررسی جداگانه هستند، اما پرداختن به این موارد از حوصله این نوشته بیرون است. با آنهم، نمیتوان از کنار برخی نکات قابل توجه این برنامه، حتا در حد یک تذکر، بهسادهگی گذشت. حضور همزمان دو چهره برجسته و تاثیرگذار موسیقی افغانستان، فرهاد دریا و آریانا سعید، در یک صحنه کنار هم، و ارجگذاری به کارکردهای فرهاد دریا در زمان حیات و در حضور خود او، از ویژهگیهای ارزشمند این برنامه بهشمار میرود. اجرای آمیخته (Medley) از ماندگارترین و زیباترین آثار فرهاد دریا، با برداشت و تفسیر تازه از سوی آریانا سعید، یکی دیگر از نکات برجسته این رویداد هنری بهشمار میآید. این رویکرد بیانگر پیوند میان نسلها و بازخوانی خلاقانه میراث موسیقایی افغانستان است.
با ذکر نکات در خور شان برنامه «ابرستارههای شرق»، حالا برمیگردم به موضوع بحث این نوشته. در ادبیات موسیقی پاپ و مطالعات فرهنگی، «ابرستاره» به هنرمندی گفته میشود که از سطح ملی فراتر رفته و در سطح منطقهای یا جهانی شناخته شده باشد. این جایگاه معمولاً بر اساس میزان تاثیرگذاری، نوآوری و حضور ماندگار در حافظه جمعی تعیین میشود. اما معیارهای دیگری نیز در سنجش ابرستارههای فرامنطقهای مطرح است؛ از جمله پلتفورمهای انتشار و توزیع آثار، زبان اجرای موسیقی، گستره صنعت موسیقی و رسانه، تعداد مخاطبان بینالمللی، و حضور فعال در بازارهای جهانی.
در همین چارچوب، باید تاکید کرد که فرهاد دریا و آریانا سعید از برجستهترین و محبوبترین چهرههای موسیقی معاصر افغانستان بهشمار میروند و جایگاه ویژه و نفوذ قابل ملاحظهای در میان حوزه تمدنی فارسیزبانان (ایران، تاجیکستان، افغانستان) و آسیای میانه دارند. فرهاد دریا با چندین دهه فعالیت هنری، فرهنگی و اجتماعی و آریانا سعید بهعنوان نماینده نسل نو با سبک مدرن، حضور فعال رسانهای، توانستهاند شهرت گستردهای کسب کنند. هر دو هنرمند بدون تردید در شمار چهرههای پرطرفدار و تاثیرگذار در حوزه فرهنگی فارسیزبان قرار دارند.
با آنهم، اگر اصطلاح «ابرستارههای شرق» را در مقیاس وسیعتر آسیایی یا جهانی در نظر بگیریم، جایگاه فرهاد دریا و آریانا سعید بیشتر در سطح منطقهای تعریف میشود تا فراتر از آن. در حوزه فارسیزبان و منطقهای، چهرههایی چون فرهاد دریا و آریانا سعید (افغانستان)، محمدرضا شجریان، گوگوش، ابی و محسن یگانه (ایران) توانستهاند محبوبیت و تاثیر قابل ملاحظهای میان مخاطبان فارسیزبان و کشورهای همسایه کسب کنند.
برای روشنتر شدن تفاوت سطح منطقهای و فرامنطقهای، میتوان نمونههایی از سایر هنرمندان آسیایی و عربی را نیز ذکر کرد. چهرههایی مانند بیتیاس (کوریای جنوبی)، دیلجیت دوسانج (هند)، جی چو (تایوان)، عمر دیابت و امکلثوم (مصر)، نانسی عجرم و فیروز (لبنان)، لتا منگشکر (هند) و نصرت فتحعلیخان (پاکستان)، با اتکا به صنعتهای گستردهتر موسیقی و رسانه، دسترسی وسیعتر به پلتفورمهای بینالمللی و حضور در شبکههای توزیع جهانی، توانستهاند به شهرت فرامنطقهای و جهانی دست یابند. این هنرمندان دارای میلیونها مخاطب در کشورهای مختلف و حضور فعال در بازارهای بینالمللی هستند.
در مقابل، محدود بودن گستره صنعت موسیقی افغانستان، کمبود زیرساختهای بازاریابی و توزیع جهانی، و همچنین چالشهای سیاسی و اجتماعی، از عواملیاند که مانع گسترش حضور جهانی هنرمندانی چون فرهاد دریا و آریانا سعید شدهاند. از اینرو، استفاده از عنوان «ابرستارههای شرق» برای این هنرمندان، بدون تعیین دقیق محدوده معنایی آن، بیشتر جنبه اغراقآمیز و تبلیغاتی پیدا میکند تا تحلیلی.
در همین راستا، مفهوم «اسطوره» حتا پیچیدهتر است و تنها به شهرت و محبوبیت کوتاهمدت محدود نمیشود. در مطالعات فرهنگی، اسطوره شدن یک روند تدریجی تاریخی است که در آن هنرمند با خلق آثار تاثیرگذار، شکلدهی به هویت جمعی، و نماد شدن یک دوره خاص، جایگاه ویژهای در فرهنگ پیدا میکند. از این دیدگاه، لقبهایی مانند «اسطوره جاودان» برای هنرمندان معاصر، اگر بدون ارزیابی دقیق تاریخی و فرهنگی به کار روند، بیشتر بازتاب احساسات، سلیقهها و نیازهای تبلیغاتی جامعهاند تا یک تحلیل علمی و مستدل. بنابراین، بررسی دقیق مسیر هنری، اثرگذاری اجتماعی و میزان ماندگاری فرهنگی این هنرمندان، پیششرط هرگونه قضاوت درباره جایگاه اسطورهای آنان است.
برای روشنتر شدن این نکته، تاریخ موسیقی افغانستان نمونههای روشنی ارائه میکند. هنرمندانی چون احمد ظاهر، استاد قاسم، استاد محمد عمر و استاد سلیم سرمست، جایگاه خود را نه صرفاً از طریق شهرت یا القاب به دست نیاوردهاند، بلکه این موقعیت نتیجه یک روند تاریخی تدریجی و تثبیتشده است. مسیر این هنرمندان نشان میدهد که اسطوره شدن در عرصه موسیقی، محصول تلاش مداوم، نوآوری در خلق آثار و پذیرش تدریجی در حافظه جمعی جامعه است و نه نتیجه تصمیمهای لحظهای یا تبلیغات زودگذر.
در پایان، میتوان گفت که نبود معیارهای مشخص و دانش حرفهای برای تعریف و کاربرد القاب هنری در افغانستان باعث شده است که واژههایی مانند «ابرستاره»، «ابرستارههای شرق» و «اسطوره» بهطور گسترده، گاه سلیقهای و گاه نادرست بهکار روند. این وضعیت نه تنها بازتابی از فقدان استانداردهای تحلیلی و شناخت حرفهای در رسانهها و جامعه هنری است، بلکه نشاندهنده سطحینگری و کمتوجهی به ابعاد تاریخی، فرهنگی و اجتماعی آثار هنرمندان نیز میباشد. برای اصلاح این روند، ضروری است که رسانهها و پژوهشگران با دقت، مسوولیت و آگاهی مسلکی بیشتری از این مفاهیم بهره بگیرند تا اعتبار واژهها حفظ شود و کیفیت و عمق مباحث موسیقایی در کشور ارتقا یابد. نگارنده در نوشتاری جداگانه به بررسی دقیق و انتقادی پدیده توزیع القاب هنری پرداخته است و مراجعه به آن میتواند به تکمیل و تعمیق این بحث کمک کند.
تشخیص دقیق میان سطوح مختلف اعتبار هنری و پرهیز از کلینگریهای غیرمعیاری، پیششرط اساسی برای شکلگیری یک گفتمان علمی، مسوولانه و مبتنی بر دانش در عرصه موسیقی افغانستان است؛ گفتمانی که در آن ارزشگذاری هنری نه بر پایه اغراقهای زبانی و احساسات فردی، بلکه بر اساس معیارهای تحلیلی، تاریخی و اجتماعی صورت گیرد. در غیر اینصورت، ادامه کاربرد نامنظم و بدون آگاهی القابی چون «ابرستارههای شرق»، «ابرستاره»، «اسطوره» نهتنها دقت مفهومی را تضعیف میکند، بلکه به تدریج اعتبار این مفاهیم را نیز در فضای فرهنگی کاهش میدهد و مانع از شکلگیری فهم حرفهای و علمی از هنر در جامعه میشود.






