در این گزارش، روایت خانوادهای بازتاب یافته است که در تلاش برای رهایی از تنگنای اقتصادی، تمام وسایل خانهاش را فروخته و دو بار برای مهاجرت به ایران اقدام کرده است. اعضای این خانواده میگویند که هر دو بار، پس از عبور از مرز، به افغانستان بازگردانده شدهاند. اکنون، پس از ناکامی این تلاشها و از دسترفتن داراییهای خانواده، شوهر این زن که برای سومین بار و بهتنهایی راهی ایران شده، سه هفته است ناپدید شده و خانوادهاش در بیخبری از سرنوشت او، با فقر و آیندهای نامعلوم دستوپنجه نرم میکنند.
زینب (مستعار)، میگوید که برای تامین هزینههای مهاجرت به ایران، شوهرش تمام وسایل خانه را فروخته است؛ اما دو بار تلاش او و فرزندانش برای عبور از مرز ناکام مانده و از آنچه برایشان باقی مانده بود نیز چیزی نمانده است. به گفته او، اکنون حتا توان خرید لباس برای خود و فرزندانش را ندارد و پس از ناپدیدشدن شوهرش، با وضعیت دشوار اقتصادی روبهرو شده است.
این بانو میافزاید که پس از دو بار ردمرزشدن، دیگر توان مالی برای تکرار این سفر را نداشت. به همین دلیل، شوهرش با پول باقیمانده و قرضی که از برادرانش گرفته بود، بهتنهایی راهی ایران شد؛ اما سه هفته میشود که از سرنوشت او خبری در دست نیست.
زینب میگوید: «شوهرم تمام وسایل خانه را فروخت و تنها برای هر کدام ما دو دست لباس باقی ماند. من و شوهرم با سه کودک ما دو بار بهگونه قاچاقی به ایران رفتیم؛ اما با آنکه از مرز گذشته بودیم، مرزبانان ایرانی ما را بازداشت و دوباره به افغانستان ردمرز کردند. پس از آن، دیگر پولی برای رفتن نداشتیم. شوهرم با ۵۰۰ هزار افغانی باقیمانده راهی ایران شد. چند روز بعد، از یک شمارهی ناشناس تماس گرفت و گفت که ۱۵ هزار افغانی از برادرانم قرض گرفته و پول را برایش بفرستم. از زمانی که پول را فرستادم، سه هفته میگذرد و از آن زمان تا کنون از زندهبودن یا سرنوشت او هیچ اطلاعی ندارم.»
به گفته زینب، شوهرش پیش از این دکاندار بود؛ اما پس از تسلط طالبان و افزایش مطالبههای مالی این گروه، از جمله پرداختهایی که به گفته او خارج از توانش بود، با مشکلات اقتصادی روبهرو شد. او میافزاید که شوهرش حتا در پرداخت کرایه دکان نیز درمانده بود و سرانجام ناگزیر شد دکانش را ببندد. پس از آن، برای تأمین مخارج خانواده به کراچیوانی روی آورد؛ اما وضعیت اقتصادی خانواده بهبود نیافت و روزگارشان دشوارتر شد.
این بانو میگوید: «شوهرم تمام راهها را امتحان کرد، اما هیچکدام نتیجه نداد. سرانجام گفت که همهچیز را بفروشیم و با پول آن به ایران برویم تا کار کنیم و زندهگی تازهای بسازیم. اما اکنون بهجای ساختن زندهگی، همهچیزم از بین رفته است. هیچ چیزی برایم باقی نمانده و با سه کودکم به خانه مادرم آمدهام. وضعیت اقتصادی مادرم نیز خوب نیست، اما چارهای جز زندهگیکردن با او ندارم. هوا سرد شده است و کودکانم لباس گرم ندارند. حتا ۱۰۰ افغانی هم ندارم که برایشان لباس بخرم، چه رسد به اینکه بتوانم نیازهای دیگرشان را تأمین کنم.»
پشتونگل، مادر زینب، میگوید که حدود یک ماه میشود دخترش همراه با سه کودکش در خانه او زندهگی میکند. به گفته او، وضعیت اقتصادی خانوادهاش نیز دشوار است؛ شوهرش بهدلیل کهولت سن، بینایی خود را از دست داده و توان تامین هزینههای درمانی و مخارج زندهگی را ندارند.
او میگوید: «پول تداوی شوهرم و حتا درمان خودم را ندارم. حالا دخترم با سه کودکش نیز به خانهام آمده است. پسرم خودش خانواده دارد و با مزدوری هزینههای خانه ما را نیز تامین میکند. تنها یک اتاق داریم و همه در همانجا زندهگی میکنیم. زندهگی دخترم از هم پاشیده و شوهرش نیز ناپدید است. اگر در کشور زمینه کار و فرصت تأمین زندهگی فراهم میبود، چرا شوهر دخترم مجبور میشد با هر شرایطی که شده، کشور را ترک کند؟»
ذاکره، خواهر زینب، میگوید که وضعیت دشوار خواهرش او را بهشدت متاثر ساخته است. به گفته او، تماشای رنج و درماندهگی خواهرش، در حالی که توان کمککردن به او را ندارد، فشار روحی زیادی بر وی وارد میکند.
او میگوید: «وضعیت اقتصادی خودم نیز خوب نیست؛ با این حال، لباسهای استفادهشده فرزندانم را به کودکان خواهرم دادهام، زیرا آنها حتا لباس کافی برای پوشیدن ندارند. دیدن رنج خواهرم در برابر چشمانم، در حالی که کاری از دستم ساخته نیست، برایم بسیار دشوار است. خواهرم پیش از این نیز وضعیت اقتصادی خوبی نداشت، اما دستکم سرپناهی برای زندهگی، لباسی برای پوشیدن و نانی برای خوردن داشت. اکنون نهتنها وسایل خانهاش را از دست داده، بلکه شوهرش نیز ناپدید شده است و او با فرزندانش در شرایط بسیار دشواری بهسر میبرد.»
در همین حال، آصفه ستانکزی، کارشناس امور مهاجرت، میگوید که فقر، بیکاری، ناامنی، محدودیتهای اجتماعی و نبود چشمانداز روشن برای آینده، از مهمترین عواملیاند که خانوادهها را به مهاجرت وادار میکنند.
به گفته او، در چنین شرایطی، حقوق اساسی افراد، از جمله حق برخورداری از کرامت انسانی، امنیت، سرپناه، آموزش، خدمات صحی و فرصتهای معیشتی، بهشدت در معرض آسیب قرار میگیرد. او میافزاید: «هر مهاجر، پیش از اخراج، حق دارد از روند قانونی عادلانه و مناسب برخوردار باشد. بازگرداندن افراد به مناطقی که در آن با خطر واقعی شکنجه، آزار و اذیت یا آسیبهای جدی روبهرو هستند، میتواند نقض اصل منع بازگرداندن اجباری باشد. دولتی که اقدام به اخراج افراد میکند، مکلف است حقوق انسانی آنان را رعایت کرده و پیش از بازگرداندنشان، خطرهای احتمالی و پیامدهای بازگشت را بهگونه جدی ارزیابی کند.»
این در حالی است که شماری از مهاجران افغانستان چندی پیش در گفتوگو با روزنامه ۸صبح از فریبکاری و اخاذی قاچاقبران انسان در مسیر ایران به ترکیه شکایت کرده بودند. آنان گفته بودند که قاچاقبران با وعدههای گوناگون، جوانان افغانستان را به مهاجرت از مسیر ایران به ترکیه ترغیب میکنند و در بدل انتقال هر فرد، بین چهار تا پنج هزار دالر میگیرند. اما به گفته این مهاجران، قاچاقبران برخی از آنان را بهجای رساندن به مقصد، در بیابانهای ایران رها میکنند و چنین وانمود میکنند که به خاک ترکیه رسیدهاند.







