رحمتالله نجیب، معاون وزارت داخله طالبان و رییس هیات مذاکرهکننده این گروه در دور اول مذاکرات با پاکستان در شهر استانبول ترکیه، با حضور در یک نشست خبری در کابل که ظاهراً درباره منازعه و مذاکره با اسلامآباد برگزار شده بود، گفته است که خواستهای این کشور در دو چیز خلاصه میشود: نخست اینکه اعضای تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) به افغانستان منتقل شوند؛ دوم اینکه رهبر طالبان با صدور فتوای دینی، جنگ علیه پاکستان را ناروا اعلام کند. تا این لحظه، طالبان این دو خواست را بهصورت روشن و قاطع نه رد کردهاند و نه هم پذیرفتهاند، بلکه پاسخهای این گروه طوری تنظیم شده است که در ظاهر حکایت از مخالفت میکند، ولی در معنا راه را برای تفسیر باز میگذارد.
در خصوص نکته نخست باید گفت که اگر پاکستان واقعاً از طالبان خواسته باشد که از جنگجویان تیتیپی در افغانستان میزبانی کنند، معنای ضمنیاش این است که آنان هنوز در خاک افغانستان حضور ندارند و تا این دم طالبان مانع ورودشان بودهاند. وقتی چنین است، پس جنگ چندساله پاکستان با طالبان بر سر چیست؟ مگر مقامهای پاکستانی در چهار سال گذشته، پیهم ادعا نکردهاند که رهبران و جنگجویان تیتیپی در افغانستان حضور دارند و از اینجا حملاتشان بر خاک پاکستان را سازماندهی میکنند؟ اگر چنین است، درخواست تازه برای انتقال، فاقد معنا و در تناقض با ادعاهای مکرر قبلی است. اینگونه اظهارات متناقض از سوی مقامهای پاکستان، میتواند به موضع طالبان مشروعیت دهد؛ اما احتمال قویتر آن است که طالبان در بیان خواست پاکستان دست به تحریف معنا زده باشند تا موضع خود را موجه جلوه دهند.
مهمتر از آن، طالبان طرح انتقال جنگجویان تیتیپی به افغانستان را رد نکردهاند، بلکه مشروط ساختهاند: اینکه اسلامآباد اعضای تیتیپی را نه تروریستان که «انسانهای خوب» بنامد. این شرط را رحمتالله نجیب به صراحت بیان کرد. هدف طالبان نیز روشن است: میخواهند که این انسانهای خوب در خاک افغانستان، دیگر به بهانه مبارزه با تروریسم، هدف حمله هوایی پاکستان قرار نگیرند.
در این میان، پرسشهای مهمتر دیگر مطرح میشود و آن اینکه طالبان با چه مجوزی میخواهند هزاران جنگجوی خارجی را در خاک افغانستان مستقر کنند؟ آیا طالبان از پیامدهای ویرانگر انتقال آنان و خانوادههایشان به افغانستان آگاهند؟ این جمعیت مسلح در کدام ولایتها مستقر خواهند شد؟ هزینه تامین زندهگی آنان را کدام گروه، نهاد و دولت پرداخت میکند؟ آیا طالبان از زیان اسکان هزاران خانواده خارجی بر «بافت جمعیتی» افغانستان واقفند؟ بهفرض که پاکستان بهشکل صوری بخواهد تیتیپی را تروریست نخواند، آیا این بهمعنای تبدیلشدن جنگجویان این گروه به انسانهای خوب و بیخطر است؟ آنچه روشن است اینکه طالبان در این زمینه، صلاحیت اخلاقی و قانونی ندارند و هر اقدام احتمالیشان از اساس فاقد مشروعیت است.
از سخنان رحمتالله نجیب برمیآید که طالبان خواهان میزبانی از سران و جنگجویان تیتیپی هستند؛ برای اینکه هم این گروه و هم اسلامآباد را خرسند نگه دارند. به احتمال زیاد که هزاران جنگجوی خارجی در مناطق شمالی، غربی و مرکزی کشور اسکان داده میشوند تا بستر برای تغییر بافت جمعیتی و پیشبرد سیاست حداکثرسازی قومی هموار شود. این چراغ سبز نجیب در تضاد با اظهارات تند چند روز قبل مولوی امیرخان متقی، وزیر خارجه طالبان، قرار میگیرد: «مگر افغانستان دیوانه است که دردِ سر پاکستان را بخرد؟»
در پاسخ به درخواست دوم پاکستان، ظاهراً طالبان گفتهاند که فقط «امر و دستور» ازآنِ رهبر این گروه است، نه لزوماً «فتوا». اما در پسِ این پاسخ نیز دو نکته نهفته است: اول اینکه آقای نجیب ناخواسته اذعان میکند که کلید کنترل تیتیپی در دست رهبر طالبان است، ولی تا کنون مصلحت را در عدم مهار این گروه یافته است. معلوم است که امر و دستور در مقایسه با فتوا زودتر به کرسی مینشیند. فتوا که حاصل آرای گوناگون است، صدور و اجرای آن، دشواریهای ویژه خود را دارد. پس صلاحیت بیشتر با دارنده امر و دستور است، نه فتوا. دوم اینکه معاون وزارت داخله طالبان، پای نهادی بهنام «دارالافتاء» را به میدان میکشد و ادعا میکند که صدور فتوا در صلاحیت این نهاد است و پاکستان هم میتواند به همین آدرس رجوع کند. هدف از این استدلال، کاستن از مسوولیت رهبر طالبان و ساختن پوشش دینی برای تصمیمهای سیاسی است؛ به این معنا که اگر روزی دارالافتاء جنگ در پاکستان را ناروا اعلام کند، طالبان خواهند گفت که مسوولیت حکم صادره با این نهاد مستقل دینی است، نه رهبر این گروه. طالبان با این استدلال میخواهند رژیمشان را از اتهام ترس و تسلیمی در برابر پاکستان دور نگه دارند.
البته قبل از این هم دارالافتای طالبان اقدام به صدور فتوا کرده بود؛ فتوایی که بر پایه آن، هیچ افغان حق ندارد به خارج از افغانستان به جهاد برود، مگر به امر امیر. آن فتوا در زمانی صادر شده بود که حملات انتحاری در پاکستان زیاد قربانی میگرفت و مقامهای این کشور، افغانها را متهم به دخالت میکردند. طالبان در آن زمان، ظاهراً برای فرونشاندن خشم پاکستان، دست به صدور فتوا زدند، بیآنکه جنگ در این کشور را بهروشنی ناروا بخوانند. آن فتوا در رسانههای پاکستانی بازتاب گسترده یافت و با استقبال مراجع مذهبی این کشور نیز مواجه شد. شایان ذکر است که قبل از آن، محمدیعقوب مجاهد، وزیر دفاع طالبان، در پیام صوتی اعلام کرده بود: «فعلاً امر امیر چنین است و اطاعت از آن واجب و لازم است؛ اگر کسی به بیرون از افغانستان به نیت جهاد میرود، جهاد او جهاد نامیده نمیشود.» اندکی بعد، ذبیحالله مجاهد، سخنگوی طالبان، توضیح داد که آنچه وزیر دفاع این گروه، «امر امیر» خوانده است، در واقع فتوای دارالافتاء است. در هر صورت، آن فتوای طالبان در جهت تامین خواست پاکستان و ناروا خواندن تلویحی جنگ در این کشور بود.
اما چرا پاکستان و میانجیگران بر صدور فتوا پافشاری دارند (اصرار میانجیها خیلی مهم است و ایجاب میکند که در نوشته جداگانه پرداخته شود)؟ پاسخ روشن است: از نگاه شرعی، تیتیپی به رهبر طالبان بیعت کرده است و فرمان او برای رهبران و جنگجویان طالبان پاکستانی، در حکم حجت شرعی است. به همین خاطر، صدور فتوا از جانب رهبر طالبان، میتواند در موضع تیتیپی تعدیل ایجاد کند. طالبان با طرح مساله فتوا، در پی یافتن راهی برای تمکین غیرمستقیم در برابر خواست پاکستانند؛ زیرا اگر واقعاً قصد مخالفت داشتند، میتوانستند استدلال کنند که دارالافتایشان هم کاری به جنگ پاکستان و تیتیپی ندارد و وظیفهای برای صدور فتوا متوجه آن نیست.






