طالبان در کابل از نشستی میزبانی کردند که نمایندهگان بلندرتبه جمهوریهای آسیای مرکزی در آن حضور داشتند. این نشست به ابتکار وزارت امور خارجه طالبان و به ریاست امیرخان متقی، وزیر خارجه این گروه، برگزار شده بود. طالبان قبلاً نیز میزبان یک یا دو نشست منطقهای بودهاند که علاوه بر جمهوریهای آسیای میانه، نمایندهگان سایر کشورهای دوروبر افغانستان هم حضور داشتهاند.
کشورهای آسیای مرکزی در حالی مهمان طالبان میشوند که از ناحیه افغانستان تحت اداره این گروه سخت نگرانند؛ نگران از بابت پناهگرفتن گروههای تروریستی در خاک افغانستان و گسترش خطر تروریسم به بیرون از مرزهای آن. دولتهای آسیای مرکزی بهکرات در این باب ابراز نگرانی کردهاند، ولی از سوی طالبان ناشنیده مانده است. در این میان، تاجیکستان بیشتر آسیبپذیر است؛ چرا که از یکسو با طالبان زاویه دارد و میزبان بخشی از مخالفان این گروه است، از دیگرسو گروههای تروریستی پناهگرفته در مناطق شمالشرقی افغانستان، منافع آن را تهدید میکنند. یک نمونه روشن در این خصوص، انجام چند حمله پهپادی (در سال گذشته) بر خاک تاجیکستان از منشأ افغانستان و قربانیشدن چند کارگر چینی در نتیجه آن است. اوزبیکستان هم آسیبپذیر است و جریانهای تروریستی مشخصی در پی آسیبزدن به منافع آن از منشأ افغانستان هستند؛ اما ازآنجایی که با طالبان رابطه آرام و عاری از تنش دارد، میزان نگرانیاش در مقایسه با تاجیکستان کمتر است. بقیه جمهوریها هم هرکدام نگرانیهای خاص خود را دارند، ولی مساله تروریسم معضل مشترکشان است. پس در این حالت، حضور نمایندهگان بلندرتبه این جمهوریها در نشستی با رهبری و محوریت طالبان (گروهی که نگرانی آنها را از ناحیه خطر تروریسم مرفوع نکرده است) در کابل، اتفاق جالبی نیست؛ بهویژه وقتی توجه کنیم که طالبان از منظر ملی و مشخصاً بینالمللی در هیات یک دولت مشروع در نیامدهاند و هنوز هم در بند «بحران مشروعیت» دستوپا میزنند. اگر طالبان در نشستی با رهبری و محوریت جمهوریهای آسیای میانه و در یکی از این کشورها اشتراک کنند، اشکالی ندارد و قابل توجیه است.
میزبانی طالبان از یک نشست منطقهای تلاش برای کسب مشروعیت است. واقعیت این است که برای طالبان هیچ امری بهمیزان تامین رابطه با جهان، بهویژه قدرتهای بزرگ، اهمیت ندارد؛ البته رابطهای که منجر به عقبنشینی این گروه از مطالباتش نشود. براین اساس، اشتراک در نشستهای منطقهای و بینالمللی یا هم میزبانی از آن، تلاش برای عادیسازی رابطه با دنیا و کسب مشروعیت نسبی است. به زبان دیگر، طالبان با میزبانی از نشستهای منطقهای، میخواهند چهره بزکشدهای از خود ترسیم کنند و به جهان نشان دهند که گویا به دیپلماسی و داشتن مناسبات حسنه با همسایهگان اهمیت میدهند و از گذشته بدنامشان ـ که استوار بر تقابل مطلق با دنیا بود ـ بریدهاند. حاصل این تلاشها، مغفولماندن جهان از آنچه در افغانستان میگذرد، خواهد بود. بلی، برای غالب کشورها کافیست که طالبان به دیپلماسی و تامین رابطه آرام با آنها اهمیت دهند و شیوه حکومتداری این گروه در داخل برایشان محل بحث نیست.
پیداست که این نشست نیز چون سایر نشستها حاصلی نخواهد داشت. نه نگرانی از بابت تروریسم با برگزاری اینگونه نشستها برطرف میشود و نه هم سایر نگرانیهای جمهوریهای آسیای مرکزی، بهویژه از ناحیه ساخت کانال قوش تپه و نحوه بهرهبرداری از آن توسط طالبان (البته اوزبیکستان در این زمینه، بیشتر نگران است؛ نگران از طرز استفاده طالبان از آب آمودریا). زمانی نگرانیهای جمهوریهای پنجگانه مرفوع میشود که سازوکار اعمال فشار بر طالبان روی دست گرفته شود. تا زمانیکه حرف از تعامل سازنده در میان است، طالبان سرزورتر میشوند و به خواستهای کشورهای دورونزدیک اعتنا نخواهند کرد. البته که کشورهای آسیای میانه ابزارهای چندانی برای اعمال فشار بر طالبان در اختیار ندارند. این کشورها اولاً خواهان حمایت از نیروهای مخالف طالبان نیستند و اگر هم باشند توانش را ندارند؛ چراکه با حمایت طالبان از گروههای تروریستی مستقر در ولایتهای شمالشرقی، ضریب آسیبپذیریشان بالا میرود. ازاینرو، حاصل چنین نشستهایی چیزی نخواهد بود جز نوعی اعطای امتیاز به طالبان و ترسیم تصویر تلطیفشده از این گروه.
نشست کابل بیارتباط به جنگ طالبان و پاکستان نیست. طالبان هم ادعا کردهاند که نشست به ابتکار وزارت خارجه این گروه برگزار شده است؛ یعنی ایده نشست، مال این گروه است و ریاستش هم همچنان و ازاینرو، هدف خاصی را تعقیب میکنند. طالبان با تدویر این نشست، میخواهند بگویند که جنگطلب نیستند و با همسایهگان افغانستان در صلح بهسر میبرند و از اجلاسی میزبانی میکنند که بهقصد بهبود مناسبات و گسترش همکاریهای منطقهای برگزار شده است. برعکس، این پاکستان است که با خلق بهانههای تازه هردم بر افغانستان حمله میکند. افزون بر آن، بعید نیست که طالبان از جمهوریهای آسیای میانه بخواهند تکلیفشان را در قبال جنگ این گروه با پاکستان روشن کنند؛ یعنی زینپس حملههای احتمالی پاکستان بر افغانستان را محکوم و از موضع رژیم کابل حمایت کنند. همچنان تلاش برای افزایش حجم تجارت با آسیای مرکزی میتواند هدف نشست باشد؛ بهویژه در شرایطی که طالبان باب تجارت با پاکستان را بستهاند. مهمتر از آن، افغانستان کمهزینهترین مسیر برای تجارت پاکستان با آسیای میانه است؛ موضوعی که احتمالاً بهبحث گرفته شده و تلاش طالبان هم وضع محدودیت در این مسیر است. یا هم پروژههای «تاپی» و «کاسا ۱۰۰۰» که با عبور از خاک افغانستان، آسیای میانه را به پاکستان وصل میکند، برای طالبان اهمیت دارد. حالا که طالبان با پاکستان در جنگ بهسر میبرند، این گروه بیعلاقه نیست که قیدوبندهای تازهای در کار این پروژههای بزرگ وضع کند تا از یکسو بر میزان دریافت حقالعبور افغانستان افزوده شود و از دیگرسو کار بر اسلامآباد سختتر شود و از مزیتهای پیشین چنانیکه باید مستفید نگردد.






