این روزها مقایسه هیات تحریر شام و طالبان به یکی از سوژههای داغ در رسانهها و شبکههای اجتماعی بدل شده است. رهبر هیات تحریر شام اخیراً گفته که قرار نیست سوریه به افغانستان دیگری بدل شود، چون هر دو کشور وضعیت اجتماعی و فرهنگی متفاوتی دارند و دومی از مناسبات قبیلهای برخوردار است. این گفته او واکنشهای متفاوت کاربران افغانستانی را در پی داشته است. عدهای با این گفته احمد الشرع موافقت نشان دادهاند و عدهای هم مخالفت. اما این سخن رهبر هیات تحریر شام که سوریه به افغانستان دیگری بدل نمیشود و همینطور برخورد نرم و انعطافپذیر او با مردم، تا این جای کار توجه زیادی را به خود جلب کرده است. احمد الشرع حالا دیگر از سرکرده یک گروه تروریستی به رهبر آینده سوریه بدل شده و همه کشورها – حتا روسیه که حامی رژیم بشار اسد بود – خواهان تعامل سیاسی با او هستند. گرچه هنوز زود است که به تمام آنچه احمد الشرع میگوید باور کرد، اما روشن است که تا حالا او به خوبی توانسته از خود چهره عملگرا و میانهرو ترسیم کند و در کار دلربایی از مردم سوریه و رسانههای جریان اصلی یک سر و گردن از بقیه اسلامگرایان پیشی بگیرد. در طرف دیگر ماجرا، ما با گروه تروریستیای در افغانستان روبهرو هستیم که در بیش از سه سال گذشته فقط با زبان زور و سرکوب مردم را به پیروی کورکورانه از خود فراخوانده است: تهدید، لتوکوب، بازداشت، شکنجه، دادگاه صحرایی و کشتار. طالبان آمدهاند تا مردم را به باور خودشان «اصلاح» کنند، نه اینکه با نرمش، انعطافپذیری و میانهروی به خواستهای آنان توجه کرده و به قوانین و اصول پذیرفتهشده جهانی تن دهند.
اگر از دید واقعگرایی سیاسی به بررسی وضعیت جاری در سوریه و افغانستان بپردازیم، با دو الگوی رفتاری مواجه هستیم که نماینده یکی از آنها هیات تحریر شام به رهبری احمد الشرع است و نماینده دیگر آن گروه طالبان به رهبری ملا هبتالله. هر دو گروه اسلامگرای تندروند و سابقه تروریستی پررنگی دارند. اما یکی سعی دارد خودش را با مردم و جهان وفق دهد و دیگری با لجاجت کودکانه میخواهد مردم و جهان خودشان را با آن وفق دهند. اولی خواستار تعامل با مردم و جهان است، دومی اما میگوید که حتا اگر بمب هستهای هم استفاده کنید تعامل نمیکنم. این حد از توحش، عقبماندهگی، لجاجت و جهالت ایدیولوژیک نشان میدهد که طالبان هرگز دوست ندارند تغییر کنند. ترس اصلی این گروه و دیگر جریانهای ایدیولوژیک – چه راست باشند و چه چپ – مرگ است. به این دلیل، برای حفظ و زندهنگهداشتن باورها و ارزشهای مقدسشان که مدتهاست کهنه شده و به درد جامعه پویا و همیشه در حال دگرگونی نمیخورند، حاضر به انجام هر جنایتی هستند. شماری از این جریانها، مثل هیات تحریر شام، وقتی به شکست تلاشهای پایدار و طولانیشان برای رسیدن به اهداف سراسر خیالی و موهوم، واقعبینانه نگاه میکنند، به این نتیجه میرسند که برای بقای سیاسی چارهای جز انعطافپذیری و سازش با واقعیت همیشه در حال تغییر ندارند. این جریانها حتا در ظاهر هم که شده برای تسلط بر وضعیت سیاسی اکت «تغییر» درمیآورند؛ البته تا زمانی که دیگر خطری متوجه پایههای قدرت آنها در جامعه نباشد. اما بیشتر جریانهای افراطی حتا حاضر نیستند این نمایش عوامفریبانه را هم انجام دهند. ویروس ایدیولوژی به حدی در این جریانها نفوذ کرده است که کاملاً به موجود کر و کور بدل شدهاند و هیچ انعطافی از خود نشان نمیدهند. طالبان از این دسته جریانهای افراطی هستند.
طالبان تا کنون در هیچ زمینهای حتا یک وجب هم از تصمیمهایی که گرفتهاند پا به عقب نگذاشته و با زورگویی تمام به جهانیان خطونشان کشیدهاند. این کشورهای جهان بودهاند که همواره در رویارویی با طالبان کم آورده و عقب نشستهاند. گویی چارهای جز سازش و همکاری با طالبان نیست. گروهی که حالا به نقاط ضعف جهان پی برده است، با تشدید زورگویی و لجاجت، بیشتر از پیش باجگیری میکند؛ چون میداند که باجدهندهگان بهسادهگی حاضرند اصولشان را زیر پا گذاشته و به خواستهای این گروه تن دهند. به نظر میرسد جهان به حدی درمانده شده که در عمل تصور میکند شکست قطعی و نهایی تروریسم ممکن نیست، چون سیاست جهانی در قالب رقابتهای ژئوپلیتیک مرتب آن را بازتولید میکند.
در حال حاضر تنها راهی که کشورهای جهان در برخورد با پدیده تروریسم در پیش گرفتهاند، تقسیم گروههای تروریستی به «بد» و «بدتر» یا هم «خوب» و «بد» است، که رئالیسم حاکم بر سیاست جهانی تجویز میکند برای مقابله با «بدتر» باید در کنار «بد» بایستید، یا به هدف زمینگیر کردن «بد» متحد «خوب» شوید. اما آنچه ضرور است یادآوری شود اینکه دستهبندی بالا مقایسهای و نسبیگرایانه است. مثلاً کشورهای جهان در افغانستان از طالبان که یک گروه تروریستی «بد» خوانده میشود در برابر داعش که یک گروه تروریستی «بدتر» به حساب میآید، حمایت میکنند. طالبان صرفاً در مقایسه با داعش خطر کمتری دارند و به این دلیل شامل دستهبندی «بد» میشوند، ورنه اگر جریان اسلامگرای دیگری در افغانستان حضور داشته باشد که گروه طالبان در مقایسه با آن تندروتر دانسته شود، در این صورت دستهبندی «بد» و «بدتر» یا «خوب» و «بد» دستخوش تغییر خواهد شد. در مثال دیگر، اگر هیات تحریر شام را با طالبان مقایسه کنیم، با توجه به آنچه در این مدت کوتاه در سوریه شاهدش بودیم، تحریر شام از سوی کشورهای جهان یک گروه تروریستی «خوب» تشخیص داده شده، در حالی که طالبان با عملکرد سهساله خود ثابت کردهاند که «بد» هستند. تروریست «خوب» مثل احمد الشرع با دنیا سازش میکند و از جزمیت ایدیولوژیک دست میکشد، حتا در ظاهر و کوتاهمدت هم که شده. تروریست «بد» اما مرغش یک لنگ دارد مثل ملا هبتالله، رهبر پردهنشین طالبان. تروریست «خوب» عملگراست و میداند که دنیا به کام او نمیچرخد و این اوست که باید به نظم حاکم بر جهان تن دهد. به این دلیل، تروریست «خوب» شانس بقا و ماندگاری سیاسی بیشتری دارد تا تروریست «بد» که هرگز حاضر نیست دست از زیادهخواهی ایدیولوژیک برداشته و به سازش و مصالحه تن دهد. البته اگر تروریستان «بد» مثل طالبان، به دلیل حضور گروه داعش، از موقعیت استثنایی برخوردار باشند، جهان چاره کار را در تعامل با آنها میبیند نه روگردانی و مخالفت. این یکی از آفتهای واقعگرایی معمول و جاافتاده در سیاست امروز است.






