امروز ما در افغانستان با نسل تازهای از شاعران روبهرو هستیم، یا تنها با تعداد بیشتری از جوانانی که شعر مینویسند؟ آیا شعر نوشتن در میان جوانان کشور به مُد تبدیل شده است؟ در سالهای پسین، طیف گستردهای از جوانان کشور شعر میسرایند و نشر میکنند و علاقه شدید به این ژانر نشان میدهند. از یکسو هم صفحات اجتماعی رشد یافته است و از سوی دیگر هم هوش مصنوعی بهمیدان آمده که در زمان کم، شعر و متن تولید میکند. همچنان شاعران با چند زبان و سنت ادبی روبهرویند. این عوامل، فضای شعر جوانان را پیچیدهتر کرده و پرسشهای جدی آفریده است: شعر جوان افغانستان، امروز تا چه اندازه صدای تجربه واقعی جوانان است؟ تا چه اندازه کلیشههایی درباره جنگ، مهاجرت، عشق، تنهایی و وطن را بازتولید میکند؟ چه اندازه از این شعرها، با استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی تولید میشوند؟ قوتوضعف شعر جوانان در کجاست و تا چه اندازه میتوان به آینده شاعران جوان امیدوار بود؟
ما در این باره، با هارون بهیار، شاعر جوان افغانستان، گفتوگو کردهایم.
هارون بهیار
هارون بهیار در عقرب ۱۳۶۸ در ولایت هرات به دنیا آمده است. آموزش ابتدایی را در زادگاهش فراگرفت و سپس مدرک کارشناسی (لیسانس) خود را از دانشکده اقتصاد دانشگاه هرات بهدست آورده است. او از نوجوانی به شعر و فضای هنری علاقه نشان داده و پدرش نیز از هنرمندان شناختهشده کشور است.
بهیار در قالبهای گوناگون، از جمله غزل، مثنوی، رباعی و دوبیتی، شعر سروده است. منتقدان، شعر او را وفادار به قالب و سنتهای کلاسیک، اما با نگاه تازه به عشق، جامعه و مسایل روز میدانند. «دیوان باد»، اولین مجموعه شعری اوست که در حوت ۱۳۹۸ از سوی انتشارات «آن» در هرات به چاپ رسیده است. یک کتاب دیگرش آماده چاپ است.
بهیار باموسیقی نیز سروکار دارد و تاهنوز دو آلبوم صوتی به نامهای «اشک» و «پر از بیقراری» منتشر کرده است. هارمونی، پیانو و آکوردیون نیز می نوازد.
آغاز گفتوگو
۸صبح: شعر جوان افغانستان امروز تا چه اندازه صدای تجربه واقعی خودشان است و تا چه اندازه بازتولید کلیشههایی درباره جنگ، مهاجرت، عشق، تنهایی و وطن؟
هارون بهیار: بستهگی دارد که شعر جوان افغانستان را تا چه سنینی بررسی کنیم. اگر بهصورت عموم به شعر جوان افغانستان نگاهی بیندازیم، فکر میکنم به نتیجه بهتر و ملموستری دست پیدا میکنیم. از شاعران جوان تا میانسال، به باور من، تعدادی از شاعران جوان افغانستان راه و روش خودشان را یافتهاند و به موازات شاعران درجه یک حوزه زبان فارسی حرکت میکنند. این شاعران در مقایسه با شاعران حوزههای دیگر زبان فارسی، بهویژه ایران، ممکن است صرفاً در تولید پیهم کار یکدست و شستهورفته، دچار فرازوفرود باشند. به این ترتیب که ممکن ده کار بنویسند و ازین جمع، دو و سه کار درجه یک باشد؛ اما در شعر شاعران درجه یک ایران، قضیه ممکن است اندکی برعکس باشد و این مقیاس به شش و هفت شعر برسد. تفاوت محسوسی بین اینها، جز در همین مورد بهنظر من وجود ندارد.
عدهای از شاعران جوان افغانستان هم در سطح پایینتری قرار دارند؛ شعر تجربههای عینی و ذهنی شاعران است، شاید هم گاهی تجربههای دیگران باشد که توسط شاعران روایت میشوند. پس در کل باید شعر صدای تجربه شاعران باشد. البته با قید «واقعی» زیاد موافق نیستم؛ به این خاطر که ممکن است یک تجربه واقعی نباشد، ولی شعری ممتاز از آن برخیزد. وقتی میگوییم واقعی نباشد، به این معناست که ممکن است توهم، خیال، خواب یا رویا باشد.
شعر میتواند هم تجربه واقعی باشد یا هم نباشد. شاعران در دورههای مختلف سنی، طبع میآزمایند و طبیعتاً جوانان شاعر هم از درک و تجارب خود و پیرامونشان مینویسند، شاعران واقعی البته. در قسمت بازتولید کلیشهها تا بوده همین بوده؛ یعنی شما اگر شعر فارسی را از رودکی تا امروز بررسی کنید، غالباً با همین کلیشهها برمیخورید.
جنگ و مهاجرت، بدبختانه از بدو تولد شعر بوده و از بین نرفته است و در هر دورهای بهشکلی ظاهر شده و شاعران آن را دیده، لمس کرده، با آن زندهگی کرده و درباره آن نوشتهاند. شاید بتوان گفت که جنگ و مهاجرت کلیشه نیست؛ چون در هر دورهای بهشکلی از اشکال، جوامع را تحت تاثیر قرار داده است. عشق، تنهایی و وطن نیز به همین شکل با انسان به وجود آمده و با انسان ادامه دارد.
به این ترتیب، مضامین همان است؛ چیزی که در این میان اهمیت دارد، این است که شاعر هر دورهای، باید شاعر دوره خودش باشد. تمام این مضامین و مضامین دیگر در شعر، در دورههای گوناگون دچار تغییر و تحول شده است؛ حتا به لحاظ زبانی، ساختاری و نوع نگاه.
ما در کل دچار بازتولید کلیشهها هستیم. تاکید میکنم که مشکل در مضمون نیست؛ در نوع نگاه و پرداختن به مضمون است. باید از زوایایی که قبلاً به این مضامین دیده شده، دیده نشود و دنبال کشف نگاهها و زوایای دیگر باید رفت. هرچند در میان شاعران افغانستان، شاعرانی هم داریم که مضمونسازند، ولی انگشتشمارند.
۸صبح: آیا شاعر جوان برای دیدهشدن، ناگزیر است که شاعر شبکههای اجتماعی باشد؟
بهیار: در مورد شاعر شبکههای اجتماعیشدن هم ممکن است دیدگاههای زیادی وجود داشته باشد. شاعر در جوانی ممکن است دست به هر ریسکی بزند. مخاطبان شعر در افغانستان نسبت به حوزههای دیگر زبان فارسی، فکر میکنم بسیار اندکند.
از آنچه استثناست اگر بگذریم، ذات انسان دوست دارد دیده، خوانده و مهم شمرده شود. جوان شاعر هم از ملکوت نیست؛ آدم است و ممکن است چنین غریزهای را با خودش حمل کند. شبکههای اجتماعی تاثیر زیادی بر این مهم دارد. طرف از کنج خلوت و با امکانات اندک، شعری را منتشر میکند و به تماشای دیدهشدنش مینشیند. وقتی این مهم دستیافتنی است، پس آن را از خودش دریغ نمیکند.
در فضای حقیقی، در این اواخر، مجالس ادبی بهخاطر شرایط پیش آمده در وطن رو به افول بوده است، و شبکههای مجازی اجتماعی از این حفره فضای حقیقی سود برده است.
اما میشود به موضوع بالا از زاویه دیگری هم نگاه کرد؛ به این شکل که عدهای هم از این فضا و از احساسات جمعی مردم سود بردهاند و به شهرت رسیدهاند؛ از سیل مخاطبان ناآشنا به شعر و ادبیات و حساس در برابر پدیدههای قومی و نژادی و سمتی.
پاسخ من این است: عدهای مجبورند بهخاطر نبودن فضا در عالم حقیقی، در مجازی حضور داشته باشند. پرسشهای شما اگر بهصورت دیالوگ بود، از شما میپرسیدم که آیا شاعر شبکههای اجتماعی، نمیتواند شاعر خوبی باشد؟
۸صبح: در سالهای پسین، چندین مجموعه شعری حتا از یک شاعر چاپ شده است؛ روندی که توسط خوانندهگان نقد شده است. تعداد کتابهای یک شاعر چه زمانی نشانه استمرار و جدیت است و از چه نقطهای میتواند به کمیتگرایی تبدیل شود؟
بهیار: در پاسخ به این پرسش، میتوانم بگویم تا زمانی که یک شاعر بتواند در مسیر روبهرشد حرکت کند، نشانه استمرار و جدیت است؛ اما از زمانی که حال شعرش از گذشتهاش ضعیفتر بهنظر برسد، به کمیتگرایی تبدیل میشود. ما کسانی را داریم که در دوران جوانی شاعران بسیار بهتری بودهاند و در حال حاضر هم مینویسند، اما نه به کیفیت کارهای گذشتهشان. شاعرانی هم هستند که مدام روبهرشدند و هربار افق تازهای را بهروی خود و دیگران باز میکنند.
شاعر اگر بتواند در یک ماه ده شعر درجه یک بنویسد، اشکالی ندارد، و در ضمن، بسیار هم کمککننده است. اما اینکه مدام در حال تکرار و بازتولید خودش و دیگران باشد، سکوت میتواند بهترین گزینه باشد.
۸صبح: شاعران جوان افغانستان با چند زبان و سنت ادبی روبهرویند. این چندگانهگی برای شعر فرصت است یا باعث سردرگمی هویتی و زبانی شده است؟
بهیار: شاید اگر «سبک ادبی» بهجای «سنت ادبی» بهکار میرفت، جواب مقداری سادهتر بود. سنت ادبی معمولاً بهصورت یکنواخت عمل میکند؛ چون که چهارچوب باورها و ابزارهای مشترک یک اجتماع، یا بهتر بگوییم یک فرهنگ، در طول سالیان متمادی است.
مثلاً سنت ادبی شعر کلاسیک دارای چهارچوب و قواعد خاص خودش است و شاعران از گذشته از آن تبعیت میکنند. ممکن است در جاهایی ساختارشکنیهایی نیز صورت گرفته باشد؛ اما در کل، مواد خام این سنت، همان شاخصههای بنیادیاش است. اگر بگوییم سنت ادبی نیمایی و پسانیمایی و سپید، یا اصلاً بگوییم سنت مدرن شعر فارسی در قالب این سبکهای ادبی جوانه زدهاند.
بهنظر من، شاعر جوان افغانستان در شعر فارسی با تمام سبکها و شیوهها روبهروست. هر شاعری بنا برسلیقه و انتخاب خودش سبکی را برمیگزیند؛ عدهای هم ممکن است در سبکوسیاقهای زیادی غواصی کنند و گاهی موفق باشند و گاهی هم نه. من، این موضوع را برای شاعران جوان یک فرصت میدانم؛ چون که چندین گزینه در برابرشان است و میتوانند با گزینهای که راحتند به توافق برسند.
۸صبح: اگر بخواهید سه ضعف اساسی شعر شاعران جوان افغانستان را نام ببرید، چه چیزهایی را انتخاب میکنید؟
بهیار: بهنظر من، شعر در هرجایگاهی و از هر اسمورسمی که باشد، میتواند نقد شود و حتا ضعف داشته باشد؛ کما اینکه میبینیم از جانب شماری از منتقدان آگاه و بزرگان ادبیات فارسی در طول تاریخ نیز نقد و بررسی شده است.
با این توضیح، به این نتیجه میرسیم که ممکن است گاهی ضعف براساس سلیقه و نگاه منتقد، «ضعف» دانسته شود و در پیشگاه دیگران، «قوت» باشد. اما یکی از ضعفهایی که شعر شاعران جوان و حتا پیشکسوتان افغانستان به آن دچار است، مضمونآفرینی است. اکثر شعرها بر محور مضامین تکراری، گاه با نگاه نو و گاه با همان نگاه سابق، میچرخد. یکی از اساسیترین ضعفهای شعر افعانستان در حقیقت همین است. البته در این میان، معدود شاعرانِ مضمونآفرین هم داریم، ولی کافی نیستند.
نکته دیگری که در قسمت شعر شاعران جوان افغانستان به ذهنم میرسد، نارسایی زبان است؛ زبان در شعر جوان یک مقدار دچار افت است و زبان فاخر و شستهورفتهای نیست. در اغلب شعرها، شاید دلایلی زیادی داشته باشد، از جمله بیگانهگی با مطالعه، سختگیرنبودن شاعران و مخاطبان، اشتیاق مضاعف برای منتشرکردن شعر.
فکر میکنم تقلید و کپیکردن مضمون و شیوه پرداختن به لحاظ زبان و بیان به سوژهها، یکی دیگر از ضعفهای شعر جوان باشد؛ به این معنا که شاعران از نویسندهگان محبوب و مشهور حوزه زبان فارسی بهنحوی تقلید آگاهانه میکنند. این تقلید تا جایی ممکن است کمککننده باشد، ولی از جایی به بعد، باید شاعر خودش را پیدا کند و به جهانبینی محض خودش دست یابد.
۸صبح: شاعر جوان برای ماندگارشدن باید چه چیزی داشته باشد که صرفاً با انتشار کتاب، حضور در رسانه و دنبالکننده در شبکههای اجتماعی بهدست نمیآید؟
بهیار: شعر خوب، نیازی به تبلیغ آنچنانی ندارد. شعر خوب خودش را چه بخواهیم و چه نخواهیم، رسانهای میکند، سر زبانها میاندازد و عاشقان شعر را بهسمت خود میکشاند. چاپ کتاب و حضور در رسانه و داشتن دنبالکننده، زیاد شعر را ماندگار نمیسازد؛ یگانه راه برای ماندگاری، شعر خوب نوشتن است. نمونههایی داریم که هم دنبال کننده دارند، هم بهوفور کتاب چاپ میکنند و هم در رسانهها حضور دارند؛ اما دوام شعرشان هرگز به این چیزها وابسته نیست. در صورتی که شعر ضعیف و حتا متوسط تولید کنند، در تاریخ دفن خواهند شد؛ برعکس، شعر درستوحسابی و درجه یک، این قابلیت را دارد که قرنها بر سر زبانها بماند و خوانده شود.
۸صبح: آیا ما امروز با نسل تازهای از شاعران روبهرو هستیم، یا فقط با تعداد بیشتری از جوانانی که شعر مینویسند؟
بهیار: فکر میکنم با هردو قشر روبرو هستیم؛ هم با نسل تازهای از شاعران و هم با تعداد بیشتر از جوانانی که شعر مینویسند. اصلاً جوانی که شعر می نویسد، خودش نسل تازه است، ولی برای اینکه نسل تازهای از شاعران ساخته شود، این جوانها، بهلحاظ کیفیت کار، باید از پیشینیانشان اگر قلدورتر نیستند، کمتر هم نباشند. در چنین وضعیتی، میتوان آنها را نسل تازهای از شاعران تلقی کرد؛ نسلی که با زبان و بیان و دغدغهها و پدیدههای اجتماعیِ جامعه خود آشنایی کامل داشته باشند و شاعر زمان و مکان خودشان باشند.
در شرایط کنونی، ما جوانان زیادی داریم که نوید نسل تازهای را میدهند؛ مشروط بر اینکه به کم قانع نباشند و به تلاش و گشودنِ رمزورازها در جهان شعر ادامه دهند.






