۸صبح: تمنا ایثار کیست؟
ایثار: زنی است در تبعید، شیفته ادبیات و نوشتن. یک خیالپرداز به تمام معنا والبته کنجکاو و مشتاق شناخت خویش، زنانهگی و دانستن راز درون و هستی پیرامون. به زندهگینامه، من در کابل به دنیا آمدم، قلب تپنده، ولی زخمی وطن، اما؛ طبیعت و زیباییهایش را در تاکستانهای انگور شمالی و سرخی انار ترکیده روی پرچین دیوارهای گِلی پروان (سرزمین اجدادی) شناختم. برای همین، من خودم را یک روستایی میدانم. من، دو دهه و هشت سال عمرم در وطن سپری شد و حالا نزدیک به چهار سال است که ساکن لندن هستم. ولی هنوز که هنوز است نتوانسهام با کوچهها و خیابانهایش انس بگیرم. برای بقا و تمویل زندهگی با یکی از نهادهای غیرانتفاعی انگلیسی که برای زنان نویسنده افغانستانی کار میکنند؛ مسوول بخشی از خبرنامه ماهانه این نهاد هستم. و کنارش در یکی از مکاتب دولتی در لندن با مهاجرین ایفای وظیفه میکنم. و اینگونه، سروکارداشتن با واژهها، زنان نویسنده وطن و مهاجرین، دارم تبعید را رنگ دیگری میبخشم.
۸صبح: چه انگیزه باعث شد تصمیم بگیرید «رحم پاره» را بنویسید؟ آیا این تصمیم ناگهانی بود یا حاصل سالها فکر و دغدغه؟
ایثار: نطفه رحم پاره از پارههای کوتاه زیر نام «آوارهنویسی» شکل گرفت. درست یک ماه بعد از آمدن طالبان و واگذاری وطن؛ زمانی که محکوم به تبعید شدم، نوشتن این پارهها را آغاز کردم. با این انگیزه که از سختی، درد، رنج، غم و جبر رهاکردن و رهاشدن یک انسانی که جلای وطن میکند، روایت کنم. رفتهرفته این روایتها ادامه پیدا کرد تا اینکه یکباره انگیزه مبدلکردن این پارهها به کتاب در من جرقه شد. و این نقطه عطف برای من دقیقا دو-سه ماه پس از آمدن به انگلستان رخ داد. و البته کمکمک در جریان نوشتن این کتاب طی نزدیک به چهار سال، این روایت دیگر چندلایه شد و از تکبعدی برآمد و به رنج، تجریه زیسته و حافظهای جمعی رسید.
۸صبح: چرا رحم پاره؟ عنوان کتاب «رحم پاره» بسیار جسورانه و استعاری است. چطور به این عنوان رسیدید و چه بار معنایی برایتان دارد؟
ایثار: از نگاه من، در افغانستان همواره نام بردن از تن زن و حتا کوچکترین اشاره به بدن او، تابویی ریشهدار و سنگین بوده است. به همین دلیل، من خواستم عنوان کتاب، خود به تنهایی در برابر یکی از این تابوها بایستد و آن را به چالش بکشد. و همچنین«رحم پاره» برای من صرفاً یک اصطلاح بیولوژیک نیست؛ بلکه استعارهای است از دورافتادهگی، مرزهای قومی، زبانی و جنسیتی؛ دیوارهای نامرئی، رنج، شکست، تعصب و تبعیضی که بر زندهگی زنان و در کل بر انسان سایه انداخته و آنها را از یکدیگر دور کرده است. همانگونه که در علم پزشکی، تولد از یک رحم پاره رویدادی استثنایی و خطرناک به شمار میآید، تولد دوباره، شکوفایی، ایستادن و آبادانی وطن و هموطن بهویژه زنان – در سرزمینی که سنتها و عرف مردسالارانه همواره زنان را سرکوب کردهاند-نیز به همان اندازه دشوار، پرچالش، اما بیتردید ممکن است. و این را مردم افغانستان نه یک بار که باربار با مبارزه، مقاومت و ادامهدادن ثابت کردهاند.
۸صبح: شما گفتهاید که در این کتاب «زیستن در جهان شکسته را روایت کردید.» وقتی میگویید «جهان شکسته»، دقیقاً به چه چیزی اشاره دارید؟
ایثار: وقتی میگویم «جهان شکسته»، منظورم جهانی است که هم در بیرون و هم در درون شخصیتها فروپاشیده است. این «شکستهگی» هم جنبه فردی دارد و هم جمعی؛ بیرونی از دل جنگ، مهاجرت اجباری، تبعید، خشونت، پاکسازی جنسیتی و بیعدالتی میآید، و درونی از تجربه زخمها و رنجهایی که بدن و روح زنان و مردان این سرزمین را خُرد کرده است.
در رحم پاره، این «جهان شکسته» همان زیستجهانی است که در آن خانهها و شهرها و روابط و اعتماد از هم گسیختهاند، که حتا زبان و روایت هم باید از دل تکهتکهها ساخته شود. در واقع، منظور از شکستن تنها ویرانی نیست، بلکه حقیقت زیست ماست؛ زیستی که با همه ترکها و زخمهایش، همچنان ادامه پیدا میکند و گاه بهطور باورنکردنی از همان شکستهگیها صدا و معنا برمیخیزد.
۸صبح: چقدر از روایتهای این کتاب برگرفته از تجربه شخصی خودتان است و چقدرش برآمده از مشاهدات اطراف؟
ایثار: برای من تعیین مرزی روشن میان تجربه زیسته و مشاهدات بیرونی تقریباً ناممکن است. روایتهای این کتاب همچون تار و پود چنان در هم تنیدهاند که اگر بخواهی یکی را از دیگری جدا کنی، روایت از هم میپاشد. هر صحنه و هر تصویر، خواه از عمق تجربه شخصیام برخاسته باشد، خواه از روایتهای شنیده یا تجریههای دیده، با همان شدت در جان و ذهنم حک شده است. در ضمن، برای من، شنیدهها و روایتهای شفاهی به اندازه دیدهها واقعیاند و از طرفی، در من تجربه شخصی به همان اندازه درونی شده که تجربه دیگران را لمس کردهام. شاید دلیلش این باشد که زیستن در شرایطی که خشونت، مهاجرت، تبعیض یا فقدان در آن جریان دارد، مرز میان «من» و «دیگری» را محو میکند؛ درد، به امری جمعی بدل میشود و شادی نیز. به همین خاطر، همه این روایتها ـ چه از زندهگی خودم برخاسته باشند و چه از زندهگی دیگران ـ به یک اندازه برایم ملموس، تلخ، عمیق و تأثیرگذار بودهاند و در نهایت در این کتاب، به یکدیگر جان دادهاند.
۸صبح:یکی از جملات در معرفی کتاب که گفتهاید سقوط یک کشور فقط یک تیتر خبری نیست. این جمله را بیشتر برایمان باز کنید در نگاه شما، سقوط افغانستان چگونه با بدن، روان و حافظه زنان گره خورده؟
ایثار: نخست، من به این باورم که افغانستان سقوط نکرد؛ تسلیم داده شد. واگذار شد. واگذاری که برای جهان یک تیتر خبری زیر نام «سقوط» بود، ولی برای نزدیک به چهل میلیون انسان افغانستانی به حکم زندان و اعدام دستهجمعی میمانست. و زنان، کسانی بودند که بعد این واگذاری به بدترین شکل ممکن، تقاص این چرخه باطل بدهبستانهای سیاسی سیاسیون و رهبران را دادند. زنان بودند که زیر سلطه طالبان زیستجهان فزیکیشان محدود شد به چاردیواری خانه…و اینگونه، چهارسال تمام است که بین جهان عینی و جهان زیستهشان طالبان دیوار کشیدهاند. و با این در بند کشیدن جسم، روح و روان نیز بیشک که از پرواز باز میماند و کمکمک میان پنجهای محکم رنج، محرومیت و محکومیت فرسوده میشود و ما امروز شاهد هستیم که این فرسودهگی به خودکشیها، خودسوزیها و بیزاری از خود و زندهگی میانجامد. ولی با وجود این، ما شاهد این نیز بودهایم که زنان سر تسلیم به طالبان خم نکردهاند، و وارونهای آنچه طالبان گمان میبرند، زنان با گذشت هر روز بیشتر عصیانگری میکنند و پرچم مقاومت و مبارزه شان بلندتر میشود. و این نشاندهندهای این است که حافظهای جمعی زنان از ان یخزدهگی و کلیشهها رها شدهاست و تلاش میکنند با ایجاد زیستجهان روایی تجربه خود را به تاریخ و حافظه جمعی پیوند میدهند.
۸صبح: در متن کتاب، به سکوت و حذف سیستماتیک زنان اشاره کردهاید. این سکوت چگونه شکل میگیرد؟ آیا همیشه اجباریست یا گاهی هم داوطلبانه و ناخواسته؟
ایثار: سکوت هیچ گاهی داوطلبانه نیست. و در افغانستان دلیل سکوت زنان فروپاشی ثبات خانواده، آسیبدیدن فرزندان، افزایش دشمنیهای خانوادهگی، طردشدن توسط خانواده یا جامعه و جدایی از همسر (طلاق) است. و شاید به همین دلیل برخی زنان ظلمپذیرشدهاند. و حالا با توجه به خصومت ایدئولوژیک طالبان و سنتهای اجتماعی مردسالار در افعانستان، برای طالبان محکومکردن زنان به سکوت به منظور حذف، پاکسازی جنستی و به حاشیه کشیدن زنان از عرصههای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی و سیاسی؛ بهترین راه و استراتیژی است. بنابرین، محرومیت زنان از حقوق مدنی و فرهنگیشان چونان حق آموزش، تحصیل و کار میتواند بهشدت روی توانمندسازی، ایستادهگی و مبارزه آنها برای حقوق از دسترفتهشان تاثیر بگذارد؛ آنچه که در نهایت سبب میشود نسلی از زنان کاملاً وابسته و آسیبپذیر را به بار بیاورد که ظلمپذیر اند، سکوت میکنند و تبعیض را میپذیرند. و این یعنی حذف سیستماتیک زنان ار تمام عرصهها در افغانستان.
۸صبح: شما اشاره کردید که رحم پاره فقط درباره زنان نیست، اما بهطور پررنگی صدای زنانه دارد. چه تصویری از زن افغانستان میخواستید در ذهن خواننده ثبت شود؟
ایثار: بخواهم صادقانه بنویسم، در رحم پاره تلاش من این نبود که صرفاً روایتگر یک رنج زنانه باشم، بلکه میخواستم تجربه انسانی را از خلال بدن و صدای زنانه بازگو کنم. زن در افغانستان، بهویژه در بستر جنگ، فقر، و محدودیتهای اجتماعی، همواره میان بقا و نابودی قدم میزند. تصویر زنی که میخواستم در ذهن خواننده بماند، زنی است که با وجود زخمهای عمیق جسمی و روحی، ایستاده است؛ زنی که بدنش تاریخچهای از خشونت و تبعیض را حمل میکند، اما در صدایش، همچنان ردّی از امید، مقاومت و میل به زندهگی جریان دارد. برای همین، دراین کتاب میخواستم حد توان نشان دهم که زن افغانستان نه صرفاً قربانی، بلکه شاهد و روایتگر تاریخ است.
۸صبح: رحم پاره میان اعتراف و شهادت، میان ادبیات و مستندسازی در نوسان است. چرا چنین فرم چندلایهای را انتخاب کردید؟
ایثار: در حقیقت، وقتی نوشتن رحم پاره را آغاز کردم، هیچ قالب یا فرم از پیشتعیینشدهای در ذهنم نداشتم. تنها چیزی که برایم اهمیت داشت، وفادار و صادقماندن به جریان خام و بیواسطه ذهن و قلبم بود. اجازه دادم هر آنچه از دل تجربههای زیستهام-چه فردی و چه جمعی-به سطح میآید، خود مسیر و شکل روایت را تعیین کند. این تجربهها، که آغشته به درد، خشم، امید و جستوجوی حقیقتاند، خود بهطور طبیعی فرمی میان اعتراف و شهادت، و شاید میان ادبیات و مستندسازی، به اثر بخشیدند. به همین دلیل، رحم پاره نه محصول یک تصمیم ساختاری از پیش، بلکه نتیجه یک روند درونی و صادقانه نوشتن است که از زیست واقعی من و همنسلانم سرچشمه میگیرد.
۸صبح: در معرفی کتاب نوشتهاید که از مادر مهاجر تا دانشجوی جوان میتوانند خودشان را در این کتاب ببینند. مهاجرت چگونه هویت شما را، هم بهعنوان نویسنده و هم زن، شکل داد؟
ایثار: نخست از همه میخواهم این موضوع را روشن بسازم که هنوز شانههای من توانایی حمل این لقب ارزشمند و بزرگ (نویسندهبودن) را ندارد. در رابطه به مهاجرت، باید بگویم که این چند سال پسینِ زیستن در میانبود، و تجربهای که در دل خود روایت گسست و پیوند را حمل میکند؛ مرا در موقعیتی قرار داد که هویت هجرتیام شکل گیرد؛ هویتی دوگانه که میان دو فرهنگ و دو زبان معلق است و اما؛ با آن هم ناگزیر برای خود و برای بقای خویش باید هویت اجتماعی تازهای میساختم. و حقا که این تجربه با اندوه فرهنگی و سوگواری خاموشی همراه است، چراکه زبان جدید در سرزمین جدید هرگز نمیتواند شرایط درونی، درد و رنج یک مهاجر را بهطور کامل ترجمهپذیر کند. به این دلیل، زیستن در این وضعیت انتقالی بسیار دردناک است. و برای من امروز تنها راه معنامندساختن و آسانتر ساختن آنچه را که تجربه میکنم؛ نوشتن است. نوشتنی را که نه بهعنوان انتخاب، بلکه بهمثابه یک نیاز ادامه میدهم. تا پناهی باشد و پلی که از «درخود بودن» عبور کنم به «برای خود بودن.»
هویت به نظر من هیچ زمانی ثابت نمیتواند باشد. همواره در حال تغییر و دگرگونی است. به این دلیل، مواجهه با جهان جدید و زبان تازه، تجربه زندهگی میان فرهنگها، و ارتباط با زنان دیگری که داستانهای مشابه من داشتهاند سبب شد بعد دیگری به هویتم بخشد. در این میان، بهعنوان زنی افغانستانی، در تقاطع گذشته و حال؛ میان خاطرات و محدودیتهای جامعهای که از آن برخاستهام و فرصتها و آزادیهای جهانی که به آن پا نهادهام، نیز بیتاثیر نبودهاست. این هویت، هویتی است که هم از تمنای گذشته جدایی نمیجوید و هم خود را بیتفاوت به تمنای فعلی و ارزشهای جهان نو او نمیبندد؛ هویتی است در حرکت، در کشف و بازسازی خود، نه اسیر گذشته و نه تسلیم تمامیت نو.
۸صبح: آیا نوشتن این کتاب برایتان نوعی التیام بود یا بازگشایی دوباره زخمها؟
ایثار: برای من، نوشتن این کتاب ترکیبی از مقاومت و درمان بود. و البته نباید فراموش کنیم که نوشتن همیشه رهاییآور نیست. گاهی زخمها را بارها و بارها میکاود و باز میکند، تا جایی که تلخیها و شکستهای مرگآلود را با تمام گوشت و پوست و استخوان حس میکنی. با این حال، در این جهان پیچیده و پرآشوب، هر کس راهی برای رهایی و انجام رسالت خود میجوید؛ و برای من، آن راه، نوشتن بود و هست.
در طول این چهار سال، روزهایی پیش آمد که ذهن و روان آشفته من، گرفتار دغدغهها و مشکلات روانی، حاضر نبودند در مسیر نوشتن همراهی کنند؛ اما من نوشتم. نیروی محرکهای که مرا به ادامه واداشت، رسالتی بود که بر خود واجب میدانستم: روایت آنچه من و میلیونها انسان دیگر تجربه کردهایم. فقط برای این که تاریخ دوباره خموشانه دفن نشود، تلاش کردم تا بنویسم. کسانی که این کتاب را بخوانند، عمق این تجربه هستیشکن را، با همه تلخی و حقیقتش، به خوبی در لایههای کتاب حس خواهند کرد.
۸صبح: گفتید که این کتاب برای تمام کسانی است که به قدرت روایت ایمان دارند. از نگاه شما، روایتگری زنان در دوران سرکوب، چه وظیفهای دارد؟
ایثار: برای من، روایتگری زنان در دوران سرکوب نه تنها یک کنش ادبی، بلکه شکلی از مقاومت و بقاست و حتا یک مقاومت و مبارزه سیاسی. در طول تاریخ در دنیا تحولات اجتماعی و سیاسی زیادی بودهاند که ادبیات، روایت و نوشتن، آنها را از دورن فربه و متحول کرده است. وقتی ساختارهای قدرت مثل طالبان میکوشند صدای زنان را خاموش کنند، روایتگری بدل به ابزاری میشود برای بازپسگیری صدا، ثبت تجربه و حفظ حافظه جمعی. در وضعیت کنونی افغانستان، که زنان از ابتداییترین حقوق خود محروماند، روایتگری نه یک انتخاب لوکس، بلکه ضرورتی تاریخی است. این کار، شکلی از شهادتدادن در برابر فراموشی و تحریف است؛ روایتی که میتواند از لابهلای هزار و یک محرومیت، محکومیت و فرمان؛ حقیقت را به آیندگان منتقل کند و در برابر تاریکی، چراغی کوچک اما پیوسته برافروزد. شاید این روایتگریها نتواند در کوتاهمدت تغییر فاحشی را رقم بزند، اما من باور دارم که گفتمانی تازه میآفریند، گفتمانی که در ادبیات ماندهگار میشود و به جهان و نسلهای بعدی یادآوری میکند که هیچ صدای برای همیشه محوشدنی نیست.
۸صبح: چه بازخوردهایی از خوانندهگان دریافت کردهاید؟ آیا احساس میکنید رحم پاره توانسته «صدایی برای بیصداها» باشد؟
ایثار: با آنکه کتاب هنوز بهتازهگی منتشر شده و بهگمانم باید صبر کرد تا خوانندهگان بیشتری آن را بخوانند و نقد و نظرشان را به اشتراک بگذارند، اما در همین مدت کوتاه، خوانندهگانی داشتهام که در مسیر خواندن کتاب با من همسفر شدهاند. برخی، پس از خواندن هر یکیدو فصل، با من تماس میگرفتند و از درد مشترک و لذتی که با وجود تمام تلخی و سنگینی روایت تجربه میکردند، سخن میگفتند؛ لحظات خوش و ناخوش کتاب را با من شریک میشدند. صادقانه بگویم، این برایم خوشایند است، زیرا یک کتاب تازهمتولدشده تنها با خوانده شدن ونقدشدن است که بزرگ میشود.
اما درباره اینکه آیا رحم پاره میتواند «صدایی برای بیصداها» باشد، باید با صراحت بگویم که من نمیتوانم ادعای به این بزرگی کنم که بله سد در سد [صددرصد] توانستهام صدای همه باشم، چون ممکن هموطنهای در دوردستترین مناطق کشور مثل واخان بدخشان تجارب متفاوتی داشتهباشند که بهدلیل ناامنی و نبود ارتباط ما بیخبر از آنیم. اما؛ با این حال هم، تصورم این است که تعداد زیادی بتوانند در صفحات کتاب، خود، صدای خود، و ناگفتههای خود را بازیابند.
۸صبح: اگر قرار باشد یک پیام اصلی از دل این کتاب برای جهان بیرون کشیده شود، آن پیام چیست؟
ایثار: مقاومت، ایستادهگی، مبارزه، تسلیمنشدن و امید مردم افغانستان در دل جنگ، رنج، غم وحتی وجود طالبی که نفسکشیدن را به همه قدغن کردهاست.






