فروپاشی جمهوریت و روی کار آمدن مجدد طالبان آنگونه که تصور میشد نگرانی جمهوری اسلامی ایران را برنیانگیخت. ایران در بحبوحه سقوط کابل، سفارتش در کابل را باز نگه داشت و از قنسولگریهایش در بزرگشهرهای افغانستان ویزه صادر میشد. هیات ایرانی به ریاست حسن کاظمی قمی، سفیر فعلی این کشور در افغانستان، در ۱۵ نوامبر ۲۰۲۱ به کابل رفت و با مقامهای طالبان دیدار و گفتوگو کرد. این اولین سفر رسمی هیات ایرانی در افغانستان زیر اداره طالبان بود. مولوی امیرخان متقی، سرپرست وزارت خارجه طالبان، در راس هیات ۲۶ نفره در ۸ جنوری ۲۰۲۲ به تهران رفت و با مقامهای ایرانی دیدار کرد؛ دیداری که گفتوگوی این هیات با احمد مسعود، رهبر جبهه مقاومت ملی، را نیز در پی داشت. حسن کاظمی قمی در ۱۵ آگست ۲۰۲۲ در اظهارات کمسابقهای گفت: «امریکا مجموعهای را تحت عنوان «جبهه مقاومت» سازماندهی میکند که دروغ است. آنان به اسم مقاومت بهدنبال ایجاد آشوب داخلی هستند.» سخن او با واکنشهای زیادی مواجه شد و ناگزیر به تلطیف آن شد.
گام مهمی که ایران برای نزدیکی با طالبان برداشت، واگذاری سفارت افغانستان در تهران در ۲۶ فبروری سال روان به این گروه بود. ابراهیم رییسی، رییس جمهور ایران، در ۱۸ می سال روان، طالبان را با هشدار تند نواخت: «حقابه مردم سیستان و بلوچستان را بدهید. این حرف من را جدی بگیرید تا بعداً گلایه نکنید.» طالبان در پاسخ او گفتند: «مقامات ایرانی ابتدا باید معلومات خود را در مورد آب رودخانه هیرمند تکمیل کنند و بعد از آن با الفاظ مناسب خواستشان را مطرح کنند.» دو روز پس از هشدار رییسی، هیات ایرانی به ریاست معاون ستاد کل نیروهای مسلح این کشور به کابل رفت و با هیات طالبان دیدار کرد. بهرغم آمدورفت زیاد میان مقامهای دو طرف، خط مرزی میان دو کشور بارها شاهد درگیری مسلحانه بوده است. براساس گزارشها، میان مرزبانان ایرانی و طالبان هنوز ۱۲ مرتبه درگیری رخ داده که تلفات در پی داشته است. اولین درگیری در ۱ دسامبر ۲۰۲۱ و آخرین درگیری یک هفته پس از اظهارات ابراهیم رییسی در ۲۷ می سال روان رخ داد.
با توجه به نکات فوق، پرسش این است که آیا تقابل میان ایران و طالبان اجتنابناپذیر است؟
برای ارایه پاسخ به پرسش فوق، توجه به نکات ذیل حایز اهمیت است:
۱- افکار عامه در ایران، مماشات جمهوری اسلامی با طالبان را نمیپسندد؛ چون این گروه در نگاه شهروندان ایران، تفاوتی با القاعده، داعش و سایر گروههای تروریستی ندارد. البته که نسخه جنگ با طالبان را هم تجویز نمیکنند؛ چون آن را به مصلحت نمیدانند و فقط میخواهند که دولت ایران زیاده از حد در برابر طالبان نرمش نشان ندهد. سنگینی خاطره تلخ قتل دیپلماتهای ایرانی بهروی ذهن شهروندان ایران هنوز محفوظ است. همچنان برای ایرانیها، فارسیستیزی طالبان حساسیتزاست و نمیتوانند بهسادهگی از کنار آن رد شوند. بها دادن زیاده از حد دولت ایران به طالبان، دستآویزی شده بهدست شهروندان این کشور تا جمهوری اسلامی و طالبان را یکی بدانند. سختگیری دولت ایران طی دو سال اخیر در زمینه حجاب اجباری از سوی شهروندان این کشور به تقلید از طالبان تعبیر میشود؛ چون پس از برگشت طالبان در قدرت، سختگیریها در زمینه حجاب در ایران بیشتر شده است و این جای تامل دارد. یکی دانستن دولت ایران با طالبان برای مقامهای این کشور سنگینی میکند؛ چون ایران خود را کشوری میداند که با قدرتهای بزرگ غربی سروکله میزند.
نهتنها شهروندان ایران که نیروهای سیاسی این کشور از جمله «اصلاحطلبان» سیاست مماشات با طالبان را به مصلحت نمیدانند. روزنامههای وابسته به اصلاحطلبان بیشتر در نقد موضع جمهوری اسلامی در قبال طالبان مینویسند و بیپروایی این گروه در برابر مطالبات دولت ایران را به رخ مقامهای این کشور میکشند. «نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم» که از سوی احمد مسعود، رهبر جبهه مقاومت ملی، توییت شده بود، هنوز بهروی روزنامهها و صفحات مجازی وابسته به اصلاحطلبان خودنمایی میکند. در انتخابات پارلمانی که قرار است در ۱ مارچ ۲۰۲۴ برگزار شود، اگر اصلاحطلبان در مجلس شورای اسلامی بتوانند کرسیهای بیشتری را ازآن خود کنند، ممکن است فشار بیشتری بر قوه مجریه برای پرهیز از تداوم سیاست مماشات با طالبان وارد شود.
۲- رابطه نسبتاً گرم ایران با طالبان طی دو سال پسین ناشی از ناگزیری بوده است. سیاست خارجی کشورها ناشی از عوامل ثابت و متغیر است. عوامل ثابت، دولت ایران را ناگزیر به تامین رابطه با طالبان میکند، ولی عوامل متغیر نه. جغرافیا و فرهنگ در رابطه ایران و طالبان میتوانند بهعنوان عوامل ثابت مطرح شوند. بر این اساس، ایران ناگزیر است اگر گروه وابسته به اسراییل در افغانستان مسلط شود، با آن رابطه داشته باشد؛ چون جبر همسایهگی است و نمیشود به آن تن نداد. همینطور نقش اشتراکات فرهنگی برجسته است و احتراز از تعامل با قدرت مستقر در کابل را نفی میکند.
اما، عوامل متغیر تاثیر متفاوتی دارد. نوعیت اداره طالبان میتواند در زمره عوامل متغیر قرار گیرد که رابطه طالبان و ایران را میان صلح و جنگ در نوسان نگه میدارد. برای نمونه، دولت ایران از نوعیت اداره طالبان راضی به نظر نمیرسد و خواهان ایجاد دولت فراگیر در افغانستان است. این عامل متغیر به رابطه ایران با طالبان آسیب زده است. نه ایران از مطالبه خود تا این دم عقبنشینی کرده و نه گروه طالبان به مطالبه این کشور لبیک گفته است. لحن مقامهای ایرانی در زمینه فوق در این اواخر صریحتر شده است. وزیر خارجه این کشور در ۲۵ می سال روان گفت: «به صراحت به هیات حاکمه فعلی افغانستان گوشزد کردهایم که ما هیات حاکمه فعلی افغانستان را بهرسمیت نشناختهایم و به صراحت گفتهایم که شرط آن، تشکیل دولت فراگیر با مشارکت همه اقوام در افغانستان است.»
۳- این که گفته میشود «غربستیزی» وجه مشترک ایران و طالبان است، شاید درست نباشد. غربستیزی دولت ایران روشنتر از آفتاب است، ولی غربستیزی طالبان در هاله ابهام است. درست است که طالبان در گذشته علیه امریکا جنگیده و از این جهت در کنف حمایت ایران قرار داشته است، ولی این جنگ کوتاهمدت را نمیتوان حمل بر دشمنی طالبان با غرب بهویژه امریکا کرد. برگشت طالبان به قدرت نشان داد که این گروه دوست امریکاست نه دشمن آن و این را طرف ایرانی خوب درک کرده است. ایران و طالبان هر دو ناقض حقوق زنان و حقوق بشر از سوی غرب دانسته میشوند. اما ایران مجازات میشود و طالبان پاداش میگیرد. لذا دولت ایران سعی زیاد به خرج میدهد تا با طالبان درگیر نشود؛ چون فکر میکند که ماموریت داده شده از سوی امریکا به طالبان، جنگ علیه ایران است. برای نمونه، قاآنی، فرمانده سپاه قدس، با حضور در مجلس شورای اسلامی در ۶ سپتامبر ۲۰۲۱ گفته بود: «آنچه در افغانستان برای ما اهمیت دارد، این است که امنیت جمهوری اسلامی مخدوش نشود. نقشه امریکا این است که ایران را با جهان اهل سنت درگیر کند.»
۴- این سخن که خطر گروه داعش تاری است که ایران و طالبان را به هم پیوند میزند، پایه سست و لرزانی دارد. دشمنی ایران با داعش اظهر منالشمس است و شعار اصلی این گروه را نابودی شیعیان و دولتهای شیعی تشکیل میدهد که ایران بهمثابه دولت شیعی شامل این شعار است. اما داستان دشمنی طالبان و داعش با داستان دشمنی داعش و ایران فرق میکند. وجه اشتراک میان طالبان و داعش بسی بیشتر از وجه افتراق است. عطش انحصار قدرت و ایجابات منافع قدرتهای بزرگ، میان طالبان و داعش اختلاف انداخته است، ورنه هر دو از بسی جهات دو روی یک سکه هستند. مهمترین وجه مشترک میان طالبان و داعش که به ایران ربط پیدا میکند، شیعهستیزی هر دو گروه است. شیعهستیزی طالبان، کمتر از شیعهستیزی داعش نیست. سلطه اول طالبان، حکایت از شیعهستیزی هولناک میکند. نوروززدایی، فارسیزدایی و شیعیزدایی از سوی طالبان بهخاطری صورت میگیرد که همه را جزء هویت ایرانی میدانند.
برای نمونه، در ۳ جون سال روان، یک مقام ارشد نظامی ایران اعلام کرد که این کشور آماده است تا نیروهای مرزی طالبان را آموزش دهد، ولی این درخواست با لحن تند از سوی طالبان رد شد: «ایران باید روی نیروهای خود تمرکز کند، مرزبانان ما آموزشدیده هستند.» این در حالی است که طالبان از آموزش نیروهای نظامی و دیپلماتهایشان از سوی هندوستان استقبال کردهاند؛ امری که ممکن است به رابطه میان طالبان و پاکستان آسیب بزند. پس میتوان گفت که اگر داعش حضور قوی در افغانستان داشته باشد و بخواهد در مرزهای شرقی ایران مزاحمت بیافریند، طالبان مانع نخواهند شد؛ چون بهنحو غیرمستقیم هدف طالبان که شیعهستیزی، فارسیستیزی و ایرانستیزی است را برآورده میسازد. اما، دولت ایران هنوز پا در کفش توهم دشمنی طالبان با داعش دارد و از این ناحیه خیالش راحت به نظر میخورد.
۵- گذشته طالبان و ایران حکایت از دشمنی تقریباً فراموشناشدنی میکند. طالبان پس از تصرف ولایت بلخ، ۸ دیپلمات و ۱ خبرنگار ایرانی را در قنسولگری این کشور در شهر مزار شریف در ۸ آگست ۱۹۹۸ کشتند. این حادثه از آنرو از ذهن ایرانیها فراموش نمیشود که حمله نظامی به اماکن دیپلماتیک و قتل دیپلماتها کمتر نمونه داشته است. ایران در واکنش به آن، ۷۰ هزار نیروی سپاه و ۲۰۰ هزار نیروی ارتش را وارد مانور نظامی در مرز مشترک با افغانستان کرد. این حادثه سبب شد تا ایران آنچه در توان دارد در اختیار جبهه ضد طالبان قرار دهد. حتا این حادثه ایران را وادار کرد به ایتلاف بینالمللی علیه تروریسم به رهبری امریکا بپیوندد؛ امریکایی که ایران آن را بهچشم دشمن میدید. بهتازهگی حسین امیر عبداللهیان، وزیر امور خارجه ایران، بهمناسبت بیستوپنجسالهگی این حادثه در توییتی نوشته است: «۱۷ مرداد (اسد) طالبان به سرقنسولگری جمهوری اسلامی ایران در مزار شریف حمله کرد و جنایت آفرید.» همچنان جواد ظریف، وزیر خارجه پیشین ایران، نوشته است: «شهادت هشت دیپلمات و یک خبرنگار در ۱۷ اسد ۱۳۷۷ نماینده پیوستهگی رسانهها و دیپلماسی، نفرت طالبان از هر دو و خشونت آنها نسبت به خبرنگاران و دیپلماتهاست.»
همینطور، طالبان نمیتوانند حمایت ایران از ایتلاف شمال را فراموش کنند. ایران از سوی طالبان بهمثابه متحد سنتی ایتلاف شمال شناخته میشود. درخواست مکرر ایران از طالبان برای ایجاد دولت فراگیر معطوف به شمولیت متحدان سنتی این کشور در قدرت است و این را طالبان خوب میدانند. برای نمونه، طالبان بهرغم اختلافها و درگیریهای روزمره با پاکستان، هنوز به این کشور وفادار هستند و به مطالباتش لبیک میگویند؛ چون میدانند که پاکستان از جبهه ضد طالبان حمایت نخواهد کرد؛ کاری که ایران بهآسانی انجام میدهد.
۶- طالبان روی داشتن رابطه با ایران چندان حساب نمیکنند؛ چون این کشور را فرورفته در لاک انزوای بینالمللی میدانند. طالبان میدانند که دوستی با ایران، دشمنی با امریکا و متحدان آن را در پی دارد؛ امریکایی که اگر کمکهای مالیاش در دو سال گذشته نمیبود، طالبان از فرط گرسنهگی یخن همدیگر را میدریدند. همینطور رابطه سرد با ایران، میتواند دوستی با امریکا را در پی داشته باشد. جالب است که ایران علاقه زیاد برای تامین رابطه با طالبان دارد، ولی طالبان شور و شعف زیاد نشان نمیدهند. میتوان گفت که ایران برای داشتن رابطه با طالبان مجبور است، ولی طالبان نه. برای نمونه، پاکستان، قطر، امارات متحده عرب و… با طالبان رابطه گرم دارند. رابطه گرم طالبان با این کشورها، رضایت امریکا را در پی دارد و دشمنی با آنها، نارضایتی امریکا را. اما اگر طالبان با ایران دشمنی ورزند، هیچ کشوری شاید حتا روسیه و چین از طالبان روی نگردانند؛ زیرا در روزگار حاضر هیچ قدرت بزرگ به حرف جمهوری اسلامی ترتیب اثر نمیدهد.
پایه این سخن که گفته میشود طالبان به پاس برخورداری از حمایتهای ایران در گذشته میتواند متحد این کشور بماند، چندان استوار به نظر نمیرسد. درست است که ایران پس از امضای پیمان امنیتی میان دولت پیشین و امریکا در ۲۰۱۴ به حمایت از طالبان کمر بست، ولی این امر لزوماً دلالت بر اتحاد راهبردی میان طرفین نمیکند. البته که خبر ظهور داعش در ۲۰۱۵ مزید بر علت شد. برای نمونه، در جنگ اول خلیج، اسراییل از ایران حمایت میکرد و امریکا از عراق؛ چون که اسراییل، صدام را نسبت به خمینی خطر بزرگتر ارزیابی میکرد. ازاینرو، اسراییل حتا در مقطعی پای امریکا را بهسمت حمایت از ایران کشاند که منجر به ماجرای «ایران – کنترا» شد و به وجهه دولت رونالد ریگان در امریکا شدیداً آسیب زد. با ختم جنگ، حمایت اسراییل از ایران پایان یافت و دشمنی میان دو کشور از نو آغاز شد.
۷- ایران و طالبان از دو ایدیولوژی متفاوت نمایندهگی میکنند نه لزوماً متضاد. شیعه و سنی دو قرائت متفاوت از اسلام است، ولی دولتهایی که خود را نماینده این دو قرائت معرفی میکنند، تفاوت را به تضاد تبدیل کردهاند. گروه طالبان خود را نماینده اسلام سنی میداند و ایران نماینده اسلام شیعی. در امارت طالب شیعیان جا ندارند و در دولت ایران سنیها، و این به نظر میرسد برای طالبان مهم باشد. برای نمونه، در نشستی که در ۱۸ می سال روان درباره افغانستان در دانشگاه فردوسی مشهد با حضورداشت مقامهای ایرانی از جمله آقایان حسن کاظمی قمی و بهادر امینیان (سفیران فعلی و قبلی ایران در افغانستان) برگزار شده بود، نماینده طالبان نیز که در این نشست حضور داشت، گفت: «ایران در حالی از ما میخواهد حکومت فراگیر ایجاد کنیم که سنیها در تهران حق اعمار مسجد را ندارند.»
وضع محدودیت از سوی طالبان علیه عزاداران محرم، شاید دیگر شکی باقی نمانده باشد که طالبان حضور شیعیان را نمیتوانند تحمل کنند. طالبان به خیابانآمدن شیعیان در محرم را نوعی قدرتنمایی میدانند؛ کاری که برای این گروه قابل قبول نیست. نیروهای طالبان از وضع محدودیت فراتر رفته و بهروی عزاداران شلیک کردند؛ شلیکی که قربانی گرفت. طالبان حتا بهگونه نمادین رضایت به این ندادند تا کسی به نمایندهگی از شیعیان بهحیث وزیر یا والی تعیین شود؛ کاری که نهتنها جا را به طالبان تنگ نمیکند، بل رویکرد دنیا بهویژه ایران را نسبت به این گروه تغییر خواهد داد.
بستن دفترهای امداد امام خمینی در شهرهای کابل، مزار شریف و هرات نیز امر جدی است و به رابطه طرفین آسیب میزند. طالبان این دفتر را که ظاهراً خدمات بشردوستانه عرضه میکرده است، بستند و به درخواست ایران برای روشنساختن علت این اقدام هنوز پاسخ ندادهاند. به نظر میرسد حساسیت طالبان در برابر فعالیت این دفتر ریشه ایدئولوژیکی داشته باشد.
صراحت لحن مولوی عبدالحمید پس از برگشت مجدد طالبان به قدرت برای ایران، مایه نگرانی است. او، اولین کسی بود که از برگشت طالبان به قدرت حمایت کرد و از کشورهای اسلامی خواست تا امارت طالبان را بهرسمیت بشناسند. حتا دو روز قبل از ورود طالبان به کابل در خطبه جمعه گفته بود: «پیشرویهای گسترده و سریع طالبان که بخشهای زیادی از افغانستان را به تصرف خودشان درآوردهاند، بیانگر این است که این حرکت ریشه مردمی دارد و از نصرت خدا و حمایتهای مردمی برخوردار است.» درست است که مولوی حمید، پس از شروع اعتراضها به مرگ مهسا امینی فعالتر شده و خطابههای سیاسی ایراد میکند، ولی این را نمیتوان بیربط به حضور طالبان سنی در افغانستان دانست.
۸- نکته روشن دیگری که ممکن است ایران و طالبان را بیشتر از پیش به سمت تقابل سوق دهد، حقابه رود هیرمند است. چند ماه از هشدار رییس جمهور ایران به طالبان گذشت، ولی این گروه هنوز گامی که بتواند قناعت طرف ایران را فراهم کند، برنداشته است. مساله حقابه پس از هشدار ابراهیم رییسی، برای ایران تبدیل به امر حیثیتی شده است؛ چون اگر طالبان به هشدار رییسی ترتیب اثر ندهند، گویا هشدار دولتی را نادیده گرفتهاند که امریکا و اسراییل را به هیچ میگیرد. چندی قبل، خبرگزاری تسنیم این گونه تیتر زده بود: «طالبان، بدعهدترین زمامداران افغانستان در رعایت حقابه ایران از رود هیرمندند.» همچنان روزنامه جمهوری اسلامی صفحه نخست خود را با تیتر جالبی آراسته بود: «۶۶ روز از اخطار رییسی به طالبان گذشت؛ نهتنها آب ندادند، اهانت هم کردند.»
چرا گروه طالبان به خواست ایران در زمینه حقابه تن نمیدهد؟ البته عوامل زیادی در زمینه دخالت دارد که مهمترین آن به نظر میرسد این باشد که دولت ایران، به کرات طالبان را بخشی از واقعیت افغانستان اعلام میکند نه همه آن؛ چیزی که بهرغم درستی، پذیرش آن برای طالبان سنگینی میکند. برای نمونه، جواد ظریف، وزیر خارجه پیشین ایران، در ۲۱ دسامبر ۲۰۲۰ در گفتوگو با طلوعنیوز گفت: «این که طالب بگوید که آینده افغانستان را من تعیین میکنم، نمیتواند بدون در نظرگرفتن واقعیتی که در بیست سال گذشته در افغانستان اتفاق افتاده است، چنین ادعایی کند.» اما، پاکستان داستان دیگری در حمایت از طالبان ارایه میکند که مطرح کردن آن در اینجا خالی از فایده نخواهد بود. رنگین دادفر اسپنتا، در کتاب خاطراتش بهنام «سیاست افغانستان؛ روایتی از درون» از نشست مشترک میان هیات دولت افغانستان به ریاست حامد کرزی با هیات بریتانیایی و پاکستانی در ۵ فبروری ۲۰۱۱ در مونشن آلمان روایت جالبی ارایه میکند: «جنرال کیانی، رییس ستاد ارتش پاکستان، گفت: از لحاظ مسایل داخلی باید در افغانستان یک تعادل وجود داشته باشد.» او در ادامه مینویسد: «منظور کیانی بسیار روشن بود. او میخواست بگوید که کنشهای طالبان در حقیقت شورش پشتونهای افغانستان علیه حکومت تاجیکان است و باید به این بیعدالتی پایان داده شود. از منظر وی افرادی که در آنجا نشسته بودند، پشتون نبودند؛ نه کرزی، نه زلمی رسول، نه سخنگوی کرزی و نه هم دیگران.»
پاکستان، طالبان را مالک حقیقی افغانستان میداند؛ لذا این گروه بیکموکاست به خواست اسلامآباد لبیک میگوید، حتا اگر پای ابطال فرضیت جهاد در میان باشد، ولی به درخواست نرم و دیپلماتیک ایران توجه نمیورزد؛ چون آن گونه که در فوق تذکر رفت این کشور ابزار فشار موثر در اختیار ندارد.






