انتخابات دور دوازدهم مجلس ایران بهرغم همه انتقادها، کاستیها و دشواریها در نهایت برگزار شد و بخشی از نتیجه آن نیز اعلام شده است. مشارکت مردم آنگونه که جمهوری اسلامی آرزو میکرد، تامین نشد. با آن که حکومت همه توشوتوان خود را به قصد بسیج مردم برای رفتن به پای صندوقهای رای به کار گرفت، ولی سطح مشارکت در مقایسه با سالهای گذشته باز هم پایین بود. جمهوری اسلامی حتا از امامان جمعه در بزرگشهرها مدد جست تا با توسل به آیات و روایات شهروندان را به مشارکت در انتخابات تشویق کنند که این نیرنگ نیز کارگر نیفتاد. البته برخی امامان جمعه در این خصوص به قدری افراط کردند که امتناع از مشارکت در انتخابات را با رویگردانی از اسلام یکی دانستند. رسانههای وابسته به حکومت نیز فعال بودند و حتا بیشتر از امامان جمعه در تبلیغ اهمیت مشارکت شهروندان در انتخابات تقلا به خرج دادند، اما باز هم تیر به خطا رفت. کارگزاران حکومت نیز بارها از ایرانیها خواستند که با مشارکت پرشور در انتخابات دشمنان را ناامید سازند، با آن هم نتیجه چیزی شد که جمهوری اسلامی نتوانست به آن فخر کند.
طبق گزارشها، شمار آرای باطله بلند است و ادعای تقلب نیز از سوی بسیاریها مطرح شده است. در چهارده ولایت قرار است انتخابات در دور دوم برگزار شود؛ چون نامزدان نتوانستهاند حد نصاب (کسب حداقل ۲۰ درصد رای از کل آرا) را به دست آورند که این حکایت از سطح پایین مشارکت میکند. گفته میشود برای نیمی از کرسیهای تهران نیز برای دور دوم انتخابات برگزار میشود. رسانههای وابسته به حکومت سطح مشارکت را ۴۱ درصد گفتهاند، ولی نهادها و رسانههای غیرحکومتی پایینتر از آن.
سطح پایین مشارکت در انتخابات عمدتاً متاثر از سه عامل بود: چالش اقتصادی، مرگ مهسا امینی و خطر خالصسازی نظام. جمهوری اسلامی از بدو ظهور تا این دم در معرض تحریم اقتصادی قرار دارد، آنهم به این دلیل که به دنبال سلاح هستهای است، بر طبل دشمنی با غرب میکوبد و نابودی اسراییل را آرزو میکند؛ چیزهایی که لزوماً با استقبال افکار عامه مواجه نشده است. تاوان تحریمها را نیز شهروندان میپردازند نه ضرورتاً جمهوری اسلامی. اعتراضها در قالب جنبش «زن، زندهگی، آزادی» که پس از مرگ مهسا امینی شکل گرفت و توسط حکومت سرکوب شد، فاصله میان ملت و دولت را عمیقتر ساخت. پس از آن اعتراضها، رابطه جمهوری اسلامی نهتنها با شهروندان، بلکه با جهان غرب نیز در مقایسه با گذشته تیرهتر شد. تلاش برای خالصسازی نظام نیز به کمرغبتی شهروندان برای مشارکت در انتخابات دامن زده است. رأس قدرت این بار طوری عمل کرد که از پیش مسلم بود، قصد دارد سیاست خالصسازی را با یکدستسازی مجلس دوازدهم به پایه اکمال برساند. برای همین بود که جریان اصلاحطلب قبل از شروع نامنویسی نارضایتی خود نسبت به پروسه انتخابات را ابراز کرد، تا جایی که محمد خاتمی، معروفترین چهره این جریان و رییس جمهور قبلی، از رفتن به پای صندوق رای امتناع کرد و مدعی شد که میپسندد در کنار معترضان بماند. شورای نگهبان نیز هنگام رد و تایید صلاحیت نامزدان تلاش کرد تا غیراصولگراها از صافی آن عبور نکنند.
نتیجه انتخابات نشان میدهد که سیاست یکدستسازی تحقق یافته و مجلس دوازدهم ایران تکصدا خواهد بود. این که آیتالله علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، مجلس دوازدهم را «شیرین» خواند، بهخاطر یکدست و یکصدا بودن آن است، نه چیز دیگر: «نمایندهگان جدید شیرینی مجلس جدید را نابود نکنند.»
حضور سنگین اصولگراها در پارلمان ایران برای مردم افغانستان پیامد دارد و آن محکمتر شدن پیوند جمهوری اسلامی با طالبان است. جریان اصولگرا نسبت به طالبان نگاه خیلی خوشبینانه دارد و از جنگ در برابر این گروه حمایت نمیکند و به جای آن تعامل را راهگشا میداند. این جریان که خود شدیداً غربستیز است، به شعارهای به ظاهر غربستیزانه طالبان دل خوش کرده و تلاش میکند این گروه را عضو جریان موسوم به مقاومت در خاور میانه معرفی کند. ولی جریان اصلاحطلب که رقیب اصولگراست، از تعامل با گروه طالبان احتیاط میکند؛ چون نه خود غربستیز است و نه غربستیزی طالبان برایش زیاد اهمیت دارد. جریان اصلاحطلب در ایران با انواع اتهامها مواجه است که شاید غربگرایی یا هم غربزدهگی سادهترین آن باشد. اصولگراها در نقد اصلاحطلبها تا جایی پیش میروند که آنان را متهم به بیباوری به ایده «ولایت فقیه» میکنند. گاهی هم اگر صدای مخالف طالبان در ایران بلند شده، متعلق به جریان اصلاحطلب و رسانههای وابسته به آن بوده است.
بارها دیده شده که چهرههای مطرح جریان اصولگرا و رسانههای وابسته به آن از طالبان تمجید کردهاند. زمانی که طالبان به قدرت برگشتند، میان جریانهای اصولگرا و اصلاحطلب جدال لفظی در گرفت که اولی طالبان را خوب میگفت و دومی بد. در مجلس شورای اسلامی نیز کسانی به حمایت از طالبان صدا بلند کردهاند که عضویت جریان اصولگرا را دارند. برای نمونه، احمد نادری، نماینده تهران در مجلس یازدهم، که طالبان را «جنبش اصیل منطقه» خوانده بود، چهره وابسته به جریان اصولگراست. چندی قبل محمود نبویان، عضو مجلس یازدهم و چهره مطرح اصولگرا، که با شماری از نمایندهگان به کابل رفته بود، پس از برگشت به ایران مقامهای طالبان را تمجید کرد که واکنشبرانگیز شد: «در مورد طالبانی که امروز بر افغانستان حکومت میکنند، برخی فکر میکنند که این افراد تروریست هستند که این درست نیست. امروزه از نظر فرهنگی پیشرفتهای زیادی در طالبان صورت گرفته است، بهگونهای که از ما میپرسیدند که آیا میخواهیم از کتابهای شهید مطهری استفاده کنیم و چهگونه میتوانیم به این کتابها دسترسی داشته باشیم و آنها را به زبان پشتو ترجمه کنیم.» جالب است که محمود نبویان در انتخابات جاری با بلندترین رای به مجلس دوازدهم راه پیدا کرده است.
برخی رسانههای اصولگرا به حدی مراعات حال طالبان را میکنند که به اظهارات برخی مقامهای جمهوری اسلامی نسبت به این گروه خرده میگیرند که قطعاً جالب توجه است. برای نمونه، امیر عبداللهیان در ماه اسد سال جاری در پیوند به قتل دیپلماتهای ایرانی توسط طالبان در قنسولگری ایران اینگونه تویت زده بود که بعداً واکنش رسانههای اصولگرا را برانگیخت: «۱۷ مرداد (اسد) طالبان به سرقنسولگری جمهوری اسلامی ایران در مزار شریف حمله کردند و جنایت آفریدند.» خبرگزاری فارس که وابسته به سپاه پاسداران و جریان اصولگراست، در نقد توییت وزیر خارجه اینگونه نوشت: «بسیار جای تعجب است که وزیر خارجه با وجود آنکه چندین بار با مقامات طالبان دیدار کرده و میزبان آنها بوده است، نسبت به حساسیت این مسایل و هزینههایی که ممکن است بر اثر چنین اظهاراتی بر نظام و مردم ایران تحمیل شود، بیاطلاع باشد.»
رابطه جمهوری اسلامی هم پس از آن با طالبان محکمتر شد که سیاست خارجی آن در منطقه اسیر دست نیروی قدس سپاه پاسداران شد و نیروهای ملکی به حاشیه رانده شدند. ظهور داعش در خاک عراق و سوریه و تمدید حضور نظامیان امریکایی در افغانستان پس از امضای پیمان امنیتی در سال ۲۰۱۴ سبب شد که نقش نیروی قدس سپاه در سیاست خارجی جمهوری اسلامی برجستهتر از گذشته شود. لذا نیروی قدس ترجیح داد که با طالبان به قصد دوام جنگ علیه امریکا و داعش رابطه قایم کند. سپاه میدانست و میداند که طالبان یک گروه شدیداً افراطی و شیعهستیز است، ولی تلاش کرد تا از آن علیه داعش استفاده کند یا هم حداقل از پیوستن آن به صف این گروه جلوگیری کند. امیر عبداللهیان، وزیر خارجه ایران، حسن کاظمی قمی، سفیر جمهوری اسلامی در کابل، حسن مرتضوی، معاون قمی، هر سه عضو سپاه پاسداران یا هم چهرههای معتمد آن هستند. رابطه ایران و طالبان نیز به این دلیل گرم مانده است که سیاست خارجی آن در منطقه سپاهمحور است.
نزدیکی جمهوری اسلامی با طالبان برای مردم افغانستان زیانآور است؛ چون ایران میزبان میلیونها مهاجر و پناهجوی افغانستان است. شمار زیادی از نظامیان حکومت پیشین نیز در این کشور بهسر میبرند. وقتی که رابطه ایران با طالبان خوب باشد، مهاجران را با خیال راحتتر میتواند اخراج کند؛ چون امارت طالب نظامیان پیشین و مخالفان خود را سادهتر میتواند شکار کند. همچنان سفارت افغانستان در تهران بیشتر طالبانی میشود که پناهجویان و مهاجرانی که با طالبان مشکل دارند، نمیتوانند به آن مراجعه کنند. وقتی رابطه تهران با طالبان گرم باشد، با نیروهای مخالف این گروه نمیتواند خوشوبش داشته باشد. ایران که فعلاً با برخی جبهههای مخالف طالبان رابطه معمول و در عین حال محدودی دارد، با تشکیل پارلمان یکدست و حامی طالبان، بعید نیست که این رابطه محدودتر شده و در نهایت به مقاطعه منجر شود. البته این در صورتی میتواند محقق شود که طالبان نیز به مطالبات تهران ترتیب اثر دهند، ورنه یکدست بودن جمهوری اسلامی بهتنهایی نمیتواند عامل گرمی رابطه طرفین باشد.






