نشر پیامی از سوی محمداشرف غنی، رییس جمهور پیشین، در صفحات اجتماعی، بازتاب گستردهای یافت؛ به این دلیل که این بار محتوای پیامش معنادار و متفاوت از پیامهای قبلیاش بود، ضمن آنکه فرارش از افغانستان نیز سبب شده که هر حرف او ـ حتا شخصی و غیرسیاسی هم باشد ـ روزها و هفتهها در فضای اجتماعی دستبهدست شود. حالا که غنی در میانه بحرانهای قدیموجدید، پیام جدی و متفاوتی نشر کرده، سوالی که مطرح میشود، این است: آیا او در کمینِ برگشت به قدرت است، یا هم با ذکر واژهها و عبارتهایی با پسوند «ملی»، در پی مشروعیتدهی به رژیم طالبان است؟
اینکه گفته میشود غنی در پی معامله با طالبان و برگشت به افغانستان است، چندان با واقعیتهای جاری نمیسازد. ظاهراً نه غنی راضی به پرداخت این هزینه است و نه هم طالبان در آرزوی برگشت او بهسر میبرند. معتقدان به این سناریو، هدف غنی را تحویل رسمی قدرت به طالبان و مشروعیتدهی به این گروه میخوانند. واقعیت این است که طالبان به همین «تشریفات اضافی» نیاز ندارند. دنیا هم همچنان. همین حالا هم غالب کشورهای تاثیرگذار در مناقشه افغانستان، بهطرز گوناگون با طالبان در تعاملند که کمتر از تماس و تعامل با یک رژیم مشروع و شناختهشده نیست. مهمتر از آن، طالبان هم نمیخواهند مشروعیت موردنظرشان را از غنی بگیرند و رژیمشان را وامدار او سازند. طالبان بارها اعتراف کردهاند که نه براساس معامله پنهان با خارجیها و داخلیها، بلکه برپایه آنچه «جهاد» میخوانند، ارگ را تسخیر کردهاند. ازاینرو، نمیخواهند این پیروزی موردنظرشان را با معامله با غنی، آن هم بر سر یک تشریفات غیرضروری، در معرض پرسش قرار دهند. غنی وقتی دارنده قدرت بود، از سوی طالبان جدی گرفته نشد، حالا که در تبعید است، چگونه این گروه به عنایت او چشم بدوزد؟
افزون بر آن، اعتبار غنی با فرارش از افغانستان به حد لازم آسیب دیده است و اکنون با تحویل رسمی قدرت به طالبان، نمیخواهد بر میزان بدنامیاش بیفزاید. اگر غنی چنین میخواست، نیاز به فرار نبود و در ۱۵ آگست ۲۰۲۱، میتوانست در ارگ، مراسم تحویل قدرت برگزار کند و بهانه هم داشت: نیافتن فرصت برای خروج از کشور و ترس از کشتهشدن. بگذریم از اینکه تحویل رسمی قدرت از سوی شخص غنی به طالبان، لزوماً مشروعیتآور نیست و رژیم این گروه مکلف به انجام کارهایی است که مردم افغانستان و دنیا انتظار دارند.
در مقابل، با توجه به نزاع پاکستان و طالبان، لغزیدن این گروه بهسمت هند و سروصداها مبنی بر برگشت احتمالی امریکا به پایگاه هوایی بگرام، سناریوی دیگر محتملتر است: آمادهشدن اسلامآباد برای اعمال فشار بیشتر بر طالبان با استفاده از رهبران دوره جمهوریت، بهویژه غنی. از یاد نباید برد که غنی هنگام بودنش در قدرت، رویکرد مساعدی به پاکستان داشت و نسبت به آنچه در قطر در جریان بود، خیلی بدبین بود. او سعی میکرد «روند دوحه» را با استفاده از ظرفیت اسلامآباد بههمبزند، ولی موفق نشد. محمدعمر داوودزی، نماینده ویژه او در امور پاکستان، هم در کتاب خاطراتش مدعی میشود که پاکستانیها غنی را بر حامد کرزی ترجیح میدادند؛ به این دلیل که کرزی تحصیلکرده هند بود و نمیتوانست طرف اعتماد اسلامآباد واقع شود. در کنار آن، غنی که خاطره ناخوشی از خلیلزاد ـ کسیکه با طالبان و علیه پاکستان است ـ در ذهن دارد، میتواند به کار اسلامآباد بیاید. غنی به میزان کرزی دل در گرو ناسیونالیسم رمانتیکِ بیدروپیکر ندارد که با طرح ادعاهای فرامرزی، پاکستان را برنجاند. در تازهترین مورد، نیولاینز، نشریه امریکایی، نیز با نشر گزارش مفصلی، از تشدید تلاشهای اسلامآباد برای بسیج ظرفیتهای ضدطالبانی خبر داده است که غنی هم میتواند در این قاب جا گیرد. این نشریه هدف پاکستان را تلاش برای «تغییر رژیم» خوانده است؛ ادعایی که اگر درست هم باشد، محققشدنش پرچالش خواهد بود.
بهفرض که پاکستان در پی تغییر رژیم باشد، غنی گزینه آماده و دمدستی است. ترجیح اسلامآباد هم بر استفاده از ظرفیت پشتونها علیه طالبان است، نه لزوماً سایر اقوام. ازاینرو، اطلاق اصطلاح «مهره سوخته» بر غنی و دیگرانی که در غرب زیسته و تحصیل کردهاند، از سر احساسات خام است و با واقعیتهای گذشته و حال افغانستان نمیسازد. از محبوبیت غنی در جامعه پشتون نیز کاسته نشده است و کسانی هم که در صفحات اجتماعی به او بدورد میگویند، عمدتاً غیرپشتونند و غالب کاربران پشتون حالا هم از وی به نیکویی یاد میکنند. بگذریم از اینکه، این نکته دلالت روشن بر قوت قومگرایی در کشور میکند.
حرف غنی در میان مخالفان طالبان هم خریدار دارد، ولی کمتر کسی جسارت ماندن در کنار او را میکند. دلیلش واضح است: اجتناب او از جنگ با طالبان و رفتنش از افغانستان. یا هم غنی هنوز رسماً وارد میدان نشده است و طرح روشنی در اختیار ندارد، ورنه مخالفان طالبان پروای کارنامهاش را هم نخواهند کرد. برای نمونه، امرالله صالح، معاون اول غنی، که ظاهراً چهرهای سازشناپذیر در برابر طالبان است، همچنان تمام کاسهوکوزه را بر سر امریکا میشکند و در اراده غنی در مبارزه علیه طالبان شک نمیورزد. حاصل ناخواسته تاکید بقیه مخالفان طالبان هم بر مفاد توافقنامه دوحه، اگر تلاش برای برائتدادن غنی نباشد، کاستن از مسوولیتهای اوست. بگذریم از اینکه کسانی معتقدند که غنی با فرارش از افغانستان و اجتناب از تحویل قدرت، طالبان را در تنگنای مشروعیت گرفتار کرده است.
حاصل کلام اینکه، پیام اخیر غنی نشان از بازگشت او به سیاست افغانستان دارد؛ اما نه در قالب تحویل قدرت به طالبان، بلکه به احتمال زیاد در هیات دولتمرد و سیاستمداری که بتواند مخالفان طالبان را پیرامون خود جمع کند. محتملتر همین است که او در فضای جدید افغانستان، بهویژه در چهارچوب نزاع پاکستان و طالبان، به ابزار کارآمد و قابلاستفاده تبدیل شود. اگر غنی در ماههای آینده، وارد گفتوگو با مخالفان طالبان، بهویژه بازماندهگان عصر جمهوریت، شود و برای ایجاد آنچه «اجماع ملی» خوانده است، تلاش ورزد، ماهیت ماموریتش خوبتر عیان خواهد شد.






