آنچه به «روند ویانا» معروف است، پنجمین نشست خود را در کشور اتریش برگزار کرد. باز هم اعلام شد که بیش از ۹۰ تن از چهرههای مطرح سیاست افغانستان [که هر کدام از یک جریان سیاسی نمایندهگی میکنند]، در آن حضور یافتند و برای فروپاشاندن رژیم طالبان و دموکراتیکسازی افغانستان چارهاندیشی کردند. البته که نمایندهگان زنان، رسانهها، جامعه مدنی و… نیز حضور داشتند که این از مزیتهای روند ویاناست و در این زمینه بایستی بیشتر هم کار شود.
روند ویانا اکنون از مرحله خامی عبور کرده و جا دارد که نحوه کار و کارکردش را بازبینی، و عیوبش را آشکار و برطرف سازد، نه اینکه راه رفته را همچنان سر به زیر ادامه دهد. این روند ازآنجاییکه علیه طالبان است، نگاهها به آن همدلانه است و ضمن آنکه از نقد آن احتراز میشود، اگر کار حداقلی هم انجام میدهد، زیاد بزرگنمایی میشود، تا جاییکه کسانی در پرتو آن، تصویر فروپاشی طالبان را تماشا میکنند. این درست است که اکثریت مردم افغانستان از طالبان حمایت نمیکند، ولی این نباید حمل بر حمایت از نیروهای مخالف این گروه شود. قرار نیست هر جریانی خود را ضدطالب معرفی کند، محبوب مردم باشد و عملکردش هم فراتر از نقد بنشیند. اگر چنین میبود، داعش که ضدطالبان است، باید بها مییافت.
روند ویانا مزیتهای پرشماری دارد که قبلاً در نوشته دیگر بازتاب یافته است و فعلاً به آسیبهایی که متوجه این روند است، اشاره میشود:
۱. ناتوانی در جلب حمایت دنیا
برای ناظر بیطرف مهم است بداند که روند ویانا تا کنون به چه میزان قادر به جلب حمایت دنیا شده است. از روند کار پیداست که موفقیتی در زمینه حاصل نشده است. حتا حمایت دولت میزبان هم در هاله ابهام قرار دارد. اتریش ازآنجاییکه به دموکراسی بها میدهد، به یک نهاد غیردولتی این کشور مجال میزبانی از نشستها را داده است. این در حالی است که موفقیت روند ویانا بستهگی به حمایت جدی جهان دارد؛ ورنه ممکن است ادامه پیدا کند، بدون آنکه به نتیجه مطلوب نایل شود. اینکه یک تن از حاضران مهم نشست بر اهمیت تکیه بر نیروی داخلی و چشمبرکندن از احتمال چرخش در سیاست خارجی فلان کشور تاکید کرد، بیشتر یک شعار سیاسی «تودهپسند» است، تا حرفی که با واقعیتهای میدان سیاست سازگاری داشته باشد. همینکه نشستها نه در افغانستان و در اتریش برگزار میشود، دلالت بر اهمیت نیروی خارجی میکند. همینکه جریانهای مخالف طالبان پیهم از ارسال پول به طالبان از سوی غربیها انتقاد میکنند، حکایت از موثریت نیروی خارجی میکند. البته مددجستن از خارجیها نه مذموم که امر معمول است؛ بهویژه در افغانستان که تحولات آن عمدتاً متاثر از مداخله خارجی بوده است. چه خوب است که با حمایت خارجی بشود نظم دموکراتیک نیمبند در افغانستان برقرار کرد؛ کاری که در برخی از مناطق دنیا تجربه شده و جواب هم داده است.
در سوی دیگر، وقتی هم از نیروی داخلی سخن میرود، مردم هدف است؛ مردمی که حداقل برای یک بار هم محرومیت دختران از آموزش را محکوم نکرده است. حتا کسانی از درون طالبان [صرفنظر از اینکه چه قصدی در سر دارند]، از آموزش دختران دفاع کردند، ولی مردم نه. مردمی که از بیان ابتداییترین خواست خود احتراز میکند، دشوار است در کنار کسانی قرار گیرد که در پی فروپاشی رژیم طالبانند. این واقعیت تلخی است که باید بیان شود.
۲- قصه جامعیت روند ویانا
روند ویانا را کارگزاران آن پیهم همهشمول میخوانند؛ یعنی که نشان نمایندهگی از کلیت افغانستان را بر جبین دارد. البته ادعای نوشته مبتنی بر عدم جامعیت این روند نیست، ولی نکتههایی وجود دارد که تمرکز بر آن گریزناپذیر است. برای نمونه، وقتی از حضور بیش از ۹۰ سیاستمدار مطرح سخن میرود، چرا فقط کمتر از پنج تن آنان در نظر مردم شناختهشده جلوه میکند و از بقیه سخن نمیرود؛ گویی که برای زینت مجلس باشند. نکته مهمتر، غیبت رهبران سنتی است؛ کسانی که به حضور در کنفرانسها و ایراد سخنهای غوغاآفرین زیاد بها میدهند و گاهی اشتراک فعالان مدنی در اجلاس را هم به باد انتقاد میگیرند که این در نشست دوم دوحه تجربه شد (حمایت از اجتناب نمایندهگان روسیه از دیدار با نمایندهگان جامعه مدنی افغانستان). این رهبران برای آنکه دوستان ویاناییشان ناراحت نشوند، به حضور آنلاین یا هم اعزام نماینده رضایت میدهند؛ نمایندهای که به احتمال زیاد پسر، سکرتر یا هم محافظ رهبر است.
آقایان مسعود و ضیا دو جبههای را رهبری میکنند که ادعای دوام مبارزه مسلحانه علیه طالبان را دارند. ازآنجاییکه جنگ علیه طالبان دشواریهای خود را دارد، سران این دو جبهه اگر خود را مهمتر از بقیه رهبران ندانند، همسطح آنان میشمارند. وقتی مسعود و ضیا به ویانا میروند، عدم حضور رهبران سنتی ضمن آنکه به معنای بیاعتنایی به این دو است، دلالت بر بیاعتمادی میان طرفین نیز میکند؛ چیزی که میتواند دوام فعالیت را با چالش مواجه کند. برای ناظر بیطرف هم حضور چهرههایی چون صلاحالدین ربانی، محمد محقق، عبدالرشید دوستم و… در دور میز اجلاس ویانا دیدنیتر است تا کسانیکه به نمایندهگی از آنها حضور مییابند و تکلیفشان هم ظاهراً به پر کردن چوکیهای خالی خلاصه میشود.
۳- داستان «نقشه راه»
همین اصطلاح نقشه راه هم از سوی مدیران روند ویانا باب شد و از فرط تکرار تبدیل به کلیشه شده است. این روند پس از برگزاری پنج نشست، تازه ظاهراً [آن هم با اما و اگرهای زیاد]، قادر به نهاییسازی نقشه راه خود شده است. در حالی که در نشست سوم پیشنویس آن ترتیب شده بود. بعید نیست که نشست ششم هم صرف پرداختن به مسوده آن شود. اجرای آن بماند برای بعد. سعی روند ویانا این است که در نخست نقشه راه نهایی شود و سپس برای اقناع سایر نیروهای مخالف طالبان بهقصد پذیرش آن تلاش صورت گیرد که خیلی زمانبر خواهد بود. این نشان میدهد که جریانهای مخالف طالبان هنوز به وحدت واقعی دست نیافتهاند. البته که اقناع جهان برای حمایت از نقشه راه نیز زیاد مهم است که تا کنون کاری صورت نگرفته است. گام بعدی ممکن است عملیاتیسازی نقشه راه باشد که آن هم دورنمایش خیلی تاریک مینماید. ازاینرو، آنچه در ویانا جریان دارد، روند زمانبر، هزینهبر و حوصلهبر است و بهدرستی نمیتوان چشماندازی برای آن ترسیم کرد. سیاسیونی که در نشست ویانا حضور مییابند یا هم به اعزام نماینده و سخنرانی آنلاین اکتفا میکنند، همین دو ماه قبل از ایجاد آدرسی بهنام «مجمع ملی نجات افغانستان» خبر دادند؛ نهادی که پس از ظهور ناگهان غایب شد؛ گوییکه چون آب در ریگزاری فرورفت و خشکید. در حالی که این مجمع ظاهراً بهقصد متحد نشاندادن مخالفان طالبان و اقناع دولت دوم دونالد ترمپ برای اعمال فشار بر رژیم حاکم بر افغانستان عرض وجود کرده است. وقتی باز هم موسسان چنین مجمعی در روند ویانا سهم دارند، ممکن است دورنمای این روند در نظر تماشاچیان ناروشن جلوه کند.
۴- درباب مهمان تازه ویانا
از حضور ضیا در پنجمین نشست بهحیث یک فرصت در روند ویانا یاد میشود که از حیث دیگر میتواند چنین نباشد. او بهحیث یک نظامی بلندرتبه پیشین، جبهه آزادی را رهبری میکرد؛ البته بدون آنکه در رسانهها ظاهر شود و حرفهای خطابی و شعاری به خورد مردم دهد. حتا کسانی از قول او مدعی شدند که دوست ندارد رهبر جبهه خطاب شود؛ به این معنا که گویا در پی کار است تا نام. وقتی چنین آدمی به اشتراک در نشستهای پرزرقوبرق علاقه پیدا کند، تضمینی وجود ندارد که چون سایر رهبران سیاسی هردم حرفهای دهنپرکن و غوغابرانگیز تحویل مردم ندهد که این میتواند بر موثریت کارش ضربه وارد کند. همچنان حضور او در نشستهایی که بانگ مذاکره سر میدهد، میتواند نوعی عقبنشینی جبهه آزادی از هدف اعلامشدهاش باشد: فقط جنگ با طالبان. این جبهه تا کنون مذاکره با طالبان را انکار کرده و پیهم بر جنگ تاکید کرده است. حالا حضور ضیا در نشست ویانا میتواند تعدیل در موضع جبهه آزادی معنا شود؛ در عین حال که در سخنرانیاش باز هم بر دوام جنگ تاکید کرد. موضع روند ویانا مبتنی بر نفی مذاکره با طالبان نیست؛ در عین حال که ضرورت مبارزه مسلحانه را هم انکار نمیکند. البته کسانی هم در این روند شاملند که فقط بر مذاکره اصرار دارند. ازاینرو، اگر ضیا و جبههاش هیبتی دارد، ناشی از کار بهشیوه قبلی است؛ اما با راه جدیدی که برگزیده است، آن هیبت حداقلی هم احتمالاً که در هم بشکند؛ مگر اینکه طور دیگر عمل کند و تلاش روند ویانا هم به ثمر بنشیند.






