مایکل مککال، رییس کمیته روابط خارجی مجلس نمایندهگان ایالات متحده امریکا، اخیراً اعلام کرده که در دهم سپتامبر سال روان با احمد مسعود، رهبر جبهه مقاومت ملی افغانستان، در کانگرس دیدار خواهد کرد. او ماموریت جبهه مقاومت ملی را «افتخارآمیز» خوانده و ادعا کرده که از چند سال به اینسو با مسعود و تیم کاریاش در تماس مداوم است. مککال تصریح کرده که مشتاقانه منتظر شنیدن دیدگاه مسعود برای رهایی مردم کشورش از چنگ طالبان است. او اضافه کرده است که کمیته روابط خارجی مجلس نمایندهگان گزارش مفصلی را پیرامون خروج نظامیان امریکایی از افغانستان در نهم سپتامبر منتشر میکند. مسعود هم ظاهراً در جلسهای دعوت میشود که به ارایه گزارش فوق پیوند میخورد.
در خصوص دعوت مککال از مسعود و دیدارش با او، چند نکته شایسته توجه است:
۱- برای دولتهای غربی دیدگاه شهروندانشان اهمیت دارد، بهویژه اگر روزنامهنگاران، حقوقدانها، نویسندهگان برجسته و… نظریهای را مطرح کنند، زود جدی گرفته میشود. درست است که کشورهای غربی در سایر مناطق دنیا طوری عمل میکنند که حمل بر عدم التزام آنها به دموکراسی میشود، ولی با شهروندانشان تلاش میکنند صادق باشند. یکی از همین نمونهها، اقدام شان رایان، خبرنگار و عضو سابق نیروی دریایی امریکا، است: ترتیب طومار و جمعآوری امضا برای دعوت از مسعود به امریکا. اقدام رایان در آغاز خوشبینانه و غیرعملی به نظر میخورد، ولی دیری نگذشت که جامه عمل بر تن کرد. اگر در یک نظام دموکراتیک شاخهای از دولت به خواست مشروع شهروندان لبیک نگوید، بخش دیگر آن – که عمدتاً پارلمان – است، صدای مردم را نادیده نخواهد گرفت. همینطور، دستگاه قضا و نیروهای مسلح. دعوت مککال از مسعود نیز محصول جمعآوری امضا از سوی رایان است. او مدعی شد که بیش از سه صد هزار امضا گرد آورده است. هدف رایان، دعوت از مسعود در کنگره، شنیدن صدای او و قطع حمایت مالی امریکا از طالبان است.
مزید بر آن، بهتازهگی «انستیتوت تحقیقاتی هادسن» نیز با نشر گزارشی از امریکا خواستار حمایت مالی و نظامی از جبهه مقاومت شده است. این انستیتوت از مسعود در یک نشست مجازی دعوت کرد و زمینه سخنرانی را برایش فراهم ساخت. همچنان از دولت جو بایدن خواست تا مسعود را چون مهمان به واشنگتن دعوت کند. بهادادن به خواست یک خبرنگار یا یک نهاد تحقیقاتی دقیقاً کار نظامهای دموکراتیک است. رفتار دولتهای غیردموکراتیک روشن است: سرکوب صدای شهروندان و اهمیتندادن به مطالبات آنان.
۲- جبهه مقاومت ملی در کنار اینکه در نظر هوادارانش محاسنی دارد، معایبی هم بر آن مترتب است. انتقادات زیادی در سه سال گذشته بر جبهه مقاومت وارد شده است؛ پارهای از انتقادها معطوف به تشکیلات آن بوده که گویا محلی و خانوادهگی است و پاره دیگر توجه به فعالیت آن در عرصه دیپلماسی و میدان داشته است. شاخه نظامی جبهه مقاومت بهرغم آنکه در برخی نقاط کشور فعال به نظر میخورد، ولی نتوانسته برای گروه طالبان چالش جدی خلق کند؛ یعنی مزاحمت ارضی نیافریده است. جبهه مقاومت در عرصه دیپلماسی نیز فعال بوده، ولی موفق به تغییر رویکرد کشورهای دخیل در قضیه افغانستان در قبال طالبان نشده است. اکنون، میزبانی واشنگتن از مسعود میتواند تاییدی براین ادعا باشد که جبهه مقاومت بهرغم عالمی از ضعفها و نارساییها در نظر برخی کشورها بهمثابه یک نیروی ضد طالب مطرح است که در بزنگاهها میشود از آن استفاده کرد. پس، این میزبانی و نحوه تلقی از آن، میتواند نوعی امتیاز برای جبهه باشد، آنهم در شرایطی که هیچ یک از نیروهای مخالف طالبان – که در خارج از امریکا بهسر میبرند – بهگونه رسمی مهمان این کشور نشدهاند.
نکته مهم، میانهنداشتن امریکا با رهبران قبلی و فعلی شمال است. واشنگتن با ایتلاف ضد طالبان در گذشته به رهبری احمدشاه مسعود نیز میانه خوب نداشت و تا وقتی که حادثه یازدهم سپتامبر رخ نداد، رخ به سوی آن ایتلاف نکرد. این کشور در بیست سال گذشته نیز از کسانی حمایت کرده که مخالفان سنتی طالبان خوانده نمیشوند و اکنون هم با جبهه مقاومت سر ناسازگاری دارند. نگاه دولت بایدن در سه سال گذشته نیز بیشتر معطوف به طالبان بوده تا جبهه مقاومت. با توجه به آن پسزمینه، میزبانی از مسعود آنهم در مجلس نمایندهگان و در برهه حساس فعلی میتواند «نقطه عطف» در رابطه جبهه مقاومت و امریکا باشد؛ اما این میزبانی را لزوماً نمیتوان حمل بر تغییر رفتار دولت امریکا در قبال طالبان کرد.
۳- توجه به میزبانی واشنگتن از مسعود به این دلیل مهم است که جبهه مقاومت از متحدان سنتی روسیه و ایران به حساب میرود؛ دو کشوری که امریکا را دشمن خود میدانند. سر بیرونکردن ناگهانی مسعود از گریبان امریکا در شرایط حاد فعلی برای مسکو و تهران حکم کابوس را دارد. جمهوری اسلامی در کنار تاجیکستان از میزبانان جبهه مقاومت است، با آنکه میدان را برای فعالیت آن مضیق نگه داشته است. در شرایطی که غالب کشورها ساز سازش با طالبان مینوازند، همین میزبانی حداقلی و نیمهرسمی ایران از جبهه مقاومت میتواند درخور توجه باشد. مسکو هم در دو نوبت از مسعود میزبانی کرد و حرفهایش را شنید، با آنکه نتیجه روشنی در پی نداشت.
حالا، میزبانی واشنگتن از مسعود میتواند روی وابستهگی او به مسکو و تهران تاثیر بگذارد. اینطور میتوان فهمید که جبهه مقاومت هم بیش از آنکه مایل به تامین رابطه با روسیه و ایران باشد، با امریکاست؛ چرا که میداند اگر قرار بر عبور از نظم طالبانی به نظم مختلط دموکراتیک باشد، ظاهراً بدون تلاش واشنگتن میسر نخواهد شد. کشورهای منطقه هرکدام درگیریهای خاص خود را دارند و فعالیتهای بیرونمرزی را نمیتوانند بهدرستی مدیریت کنند. بهتر است بگوییم که تلاش دولتهای منطقه معطوف به افزایش میزان تبادلات اقتصادی-تجاری با طالبان است. همین و بس. برعکس، واشنگتن نگاه سیاسی – استخباراتی به وضعیت فعلی افغانستان دارد که میتواند به کار جریانهایی بیاید که در پی خلع طالبان از قدرت هستند. لذا، جبهه مقاومت اگر بتواند رویکرد امریکا نسبت به وضعیت جاری افغانستان را تغییر دهد، کار بزرگی خواهد کرد؛ ورنه چون نشستهای تهران، مسکو و ویانا نتیجه زودهنگام و اثربخش نخواهد داشت.






