تهیهشده از منابع معتبر روانشناسی
درماندهگی آموختهشده (Learned Helplessness) مفهومی در روانشناسی است که توسط مارتین سلیگمن و استیون مایر در دهه ۱۹۶۰ معرفی شد. این مفهوم توضیح میدهد که چگونه افراد پس از تجربه مکرر شکستها یا موقعیتهای ناخوشایند که احساس میکنند قادر به تغییر یا کنترل آنها نیستند، به نوعی ناتوانی و درماندهگی دست مییابند. این ناتوانی و درماندهگی به حدی است که فرد در حوزه فعالیتهای اجتماعی و حتا فعالیتهای شخصیاش نیز قادر نیست تا از یک محدوده خاص فراتر برود و اقداماتی انجام دهد که متفاوت با روزمرهگیهایش است.
از ویژهگیها و علایم درماندهگی آموختهشده میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
ـ ناتوانی در واکنش به موقعیتها: افراد دچار درماندهگی آموختهشده احساس میکنند که هیچ کنترلی بر موقعیتهای خود ندارند و تلاش برای تغییر شرایط بیفایده است.
ـ کاهش انگیزه: این افراد تمایل به کاهش انگیزه و تلاش برای انجام کارهای جدید یا حل مشکلات دارند.
ـ پایین بودن سطح اعتماد به نفس: درماندهگی آموختهشده میتواند باعث کاهش اعتماد به نفس و باور به تواناییهای شخصی شود.
ـ احساس بیارزشی و افسردهگی: این وضعیت میتواند منجر به احساس بیارزشی، افسردهگی و سایر مشکلات روانی شود.
برای وضاحت بیشتر به چند نمونه اشاره میکنم:
- مکتب و تحصیل: دانشآموزی که مکرراً در امتحانات ناکام میشود و احساس میکند که هیچ تلاشی نمیتواند نتایج را تغییر دهد، ممکن است دچار درماندهگی آموختهشده شود.
- محیط کار: کارمندی که در محیط کاری خود تحت فشار و استرس مداوم قرار دارد و احساس میکند که نمیتواند شرایط را تغییر دهد، ممکن است به این وضعیت دچار شود.
- روابط شخصی: فردی که در روابط عاطفی خود بهصورت مکرر تجربه شکست و بیاعتمادی دارد، ممکن است دچار درماندهگی آموختهشده شود و از تلاش برای ایجاد روابط جدید یا بهبود روابط فعلی خود دست بردارد.
درماندهگی آموختهشده نشاندهنده تاثیرات مهم تجربههای منفی و ناکامیها بر روان و رفتار افراد است و شناخت و درمان آن میتواند به بهبود کیفیت زندهگی افراد کمک کند. از تاثیرات تجربههای منفی و ناکامی بر روان و رفتار افراد میتوان گفت که افراد در طول زندهگی با موقعیتهای مختلفی مواجه میشوند که ممکن است برایشان ناامیدکننده یا شکستآمیز باشد. این تجربهها میتواند شامل شکستهای تحصیلی، مشکلات شغلی، روابط عاطفی ناموفق یا سایر مشکلات زندهگی باشد. وقتی افراد بهطور مکرر با موقعیتهای ناخوشایند و غیرقابل کنترل روبهرو میشوند، ممکن است به این نتیجه برسند که هر چه تلاش کنند، نمیتوانند شرایط را تغییر دهند. این وضعیت منجر به نوعی ناتوانی در پاسخ به چالشها و مشکلات میشود که به آن «درماندهگی آموختهشده» میگویند.
تاثیرات بر روان و رفتار
- کاهش انگیزه: فردی که دچار درماندهگی آموختهشده است، انگیزه و اراده خود را برای تلاش در جهت تغییر شرایط از دست میدهد؛ زیرا باور دارد که هیچ تلاشی نتیجهبخش نخواهد بود.
- افسردهگی و اضطراب: احساس بیارزشی و ناتوانی میتواند منجر به افسردهگی و اضطراب شدید شود؛ زیرا فرد احساس میکند که کنترل و تسلطی بر زندهگی خود ندارد.
- کاهش اعتماد به نفس: درماندهگی آموختهشده باعث کاهش اعتماد به نفس و باور به تواناییهای شخصی میشود؛ زیرا فرد باور دارد که قادر به انجام هیچ کاری نیست.
راههای درمان و مقابله
ـ درمان شناختی-رفتاری (Cognitive Behavioral Therapy): این نوع درمان میتواند به فرد کمک کند تا افکار و باورهای منفی خود را تغییر دهد و الگوهای رفتاری جدید و موثرتری را بیاموزد.
ـ تقویت مهارتهای مقابلهای: آموزش مهارتهای مواجهه و توانمندسازی فرد میتواند به او کمک کند تا با موقعیتهای دشوار بهتر کنار بیاید و احساس کنترل بیشتری بر زندهگی خود داشته باشد.
ـ حمایت اجتماعی: داشتن یک شبکه حمایتی از دوستان، خانواده و مشاوران میتواند به فرد کمک کند تا فرد احساس کند تنها نیست و از حمایت دیگران برخوردار است.
درماندهگی آموختهشده در میان افغانها پس از فروپاشی جمهوری و ناتوانی در مقابله با طالبان و وضعیت موجود میتواند به صورتهای مختلفی در جامعه بروز کند. این وضعیت نتیجه تجارب منفی مکرر، ناکامیها و احساس بیقدرتی در تغییر شرایط است. در زیر به برخی از جنبههای این پدیده و اثرات آن بر روان و رفتار افراد اشاره میشود:
عوامل ایجاد درماندهگی آموختهشده
- تجربههای مکرر شکست و ناکامی: پس از فروپاشی جمهوری و تسلط طالبان، بسیاری از افغانها شاهد تغییرات سریع و غیرمنتظرهای در زندهگی و جامعه خود بودند. تجربه مکرر این ناکامیها و عدم توانایی در تغییر شرایط میتواند به احساس درماندهگی منجر شود.
- محیط ناامن و بیثبات: زندهگی در یک محیط ناامن و بیثبات که با خشونت، ترس و عدم اطمینان همراه است، میتواند به احساس ناتوانی و بیقدرتی افراد دامن بزند.
- عدم حمایت و منابع کافی: فقدان حمایتهای اجتماعی، اقتصادی و روانی نیز میتواند نقش مهمی در ایجاد احساس درماندهگی داشته باشد. بسیاری از افغانها ممکن است احساس کنند که تنها و بیپشتیبان هستند.
اثرات درماندهگی آموختهشده
- کاهش انگیزه و تلاش: افراد دچار درماندهگی آموختهشده ممکن است انگیزه خود را برای تلاش و بهبود وضعیت از دست بدهند و احساس کنند که هر تلاشی بیفایده است.
- افسردهگی و اضطراب: احساس بیقدرتی و ناکامی مداوم میتواند به افزایش موارد افسردهگی و اضطراب منجر شود.
- کاهش اعتماد به نفس: افراد ممکن است اعتماد به نفس خود را از دست بدهند و باور کنند که نمیتوانند هیچ تغییری در وضعیت خود ایجاد کنند.
- انزوا و انفعال: این وضعیت میتواند به انزوا و انفعال اجتماعی منجر شود؛ زیرا افراد از شرکت در فعالیتهای اجتماعی و تلاش برای تغییر وضعیت خود صرف نظر میکنند.
درماندهگی آموختهشده در میان افغانها پس از فروپاشی جمهوری و تسلط طالبان، نشاندهنده نیاز فوری به راهکارهای جامع و چندجانبه دارد تا بتوان این وضعیت را مدیریت و به بهبود کیفیت زندهگی افراد کمک کرد.






