دیوان کیفری بینالمللی (ICC) در اقدامی غیرمنتظره، حکم بازداشت بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسراییل و یوآف گالانت، وزیر دفاع پیشین این کشور را صادر کرده است. محمدضیف، فرمانده نظامی جنبش حماس، نیز مشمول حکم است. اگر چه اسراییل مدعی کشتن ضیف شده بود، ولی قضات دیوان گفتهاند که قادر به تایید این ادعا نیستند. این سه تن برپایه رای دیوان، متهم به ارتکاب «جنایت جنگی» و «جنایت علیه بشریت» در نوار غزه و جنوب اسراییل شدهاند. همچنان تاکید شده است که اسراییل از گرسنهگی بهعنوان سلاح علیه ساکنان غزه استفاده کرده است.
درخواست صدور حکم بازداشت برای سران اسراییل و حماس، حدود شش ماه قبل از سوی کریم خان، دادستان دیوان، مطرح شده بود، ولی تازه پس از گذشت نزدیک به ۱۴ ماه از جنگ غزه، قبول شده است. اصدار حکم با واکنشهای زیادی در جهان مواجه شده است. حامیان فلسطینیها از تصمیم آیسیسی حمایت کردهاند؛ اما حامیان اسراییل نه. از قدرتهای بزرگ دنیا فقط امریکا با آن مخالفت کرده است. اتحادیه اروپا رأی دیوان را غیرسیاسی خوانده و حمایت کرده است. همینطور، کانادا و غالب کشورهای مهم دیگر.
نکاتی که در پیوند به اقدام آیسیسی قابل طرح است، قرار ذیل میتواند باشد:
۱- گامی را که آیسیسی برداشت، میتواند اعتبار مخدوششده نهادهای بینالمللی را تا جایی احیا کند. نهادهای بینالمللی و از جمله همین دیوان لاهه، بابت نحوه عملکردشان در معرض انتقاد جدی قرار گرفتهاند؛ بهویژه پس از شروع جنگ اوکراین و غزه، کارآمدیشان بیشتر در معرض پرسش رفته است. غالب کشورها بهویژه قدرتهای کوچک که سازمانهای بینالمللی را پناهگاه امن برای خود میدانند، به این اندیشه افتادهاند که عصر کارآمدی نهادهای بینالمللی به سر رسیده و در استقرار نظم و عدالت در سطح جهان نمیتوانند خوب عمل کنند؛ چیزی که نظریه «واقعگرایی» در روابط بینالملل هم آن را مطرح و تایید میکند. به باور کشورهای ضعیف و نهچندان قوی، نهادهای بینالمللی چیزی نیستند جز ابزار دست قدرتهای بزرگ. البته که چنین هم است. برای همین، بسیاری هرازگاهی به موضعگیری ملتمسانه آنتونیو گوترش، سرمنشی سازمان ملل متحد، در خصوص بحران غزه، اوکراین و… میخندند. این در حالی است که کشورها [فارغ از بزرگ و کوچک] با تحدید حدود صلاحیت خود، سازمانهای بینالمللی را ایجاد کرده و به موجودیت آنها اعتبار بخشیدهاند. یا هم به عملکرد سازمان ملل در خصوص بحران افغانستان توجه کنید که به چه میزان در معرض پرسش قرار گرفته است. بیش از یک سال است که قطعنامه شورای امنیت برای تعیین «نماینده ویژه» را نمیتواند عملی کند. علتش هر چه باشد، تقصیر با سازمان ملل است. حالا که آیسیسی خطرپذیری کرده و حکم بازداشت مقامهای اسراییلی را صادر کرده است، رویکردها نسبت به عملکرد نهادهای بینالمللی میتواند قدری تعدیل شود، بهویژه وقتی دقت شود که متحد راهبردی امریکا (قویترین کشور دنیا در هر عرصه) هدف بوده است.
۲- آیسیسی برای ولادیمیر پوتین، رییس جمهور روسیه، نیز حکم مشابه با مقامهای اسراییلی صادر کرده بود که در دنیای شرق نه با استقبال که با مخالفت مواجه شد. استدلالها، آن حکم را آمیخته با اغراض سیاسی غربیها میدانست. این روشن است که اصرار و ابرام دولتهای غربی در صدور آن حکم خالی از اثر نبوده است؛ حکمی که با آنکه عملی نشد، ولی باز هم بر اعتبار پوتین که یکی از کشورهای بزرگ جهان را اداره میکند، خدشه وارد کرد. اکنون، صدور حکم علیه مقامهای اسراییل [که در نظر امریکا خیلی عزیزند] میتواند انگ وابستهگی به غرب را از جبین آیسیسی به میزانی پاک کند. واقعیت این است که اگر لابی امریکا و اروپا به قدری قوی بوده که در صدور حکم علیه پوتین خوب عمل کرده است، چرا مانع صدور آن علیه اسراییل نشده است؟ در حالی که دومی نسبت به اولی آسانتر و کمهزینهتر است. این نشان میدهد که دیوان لاهه آنگونه که نمایانده میشود، وابسته به غربیها نیست.
۳– از اسراییل بهمثابه «دنباله فرهنگ غرب» در خاورمیانه یاد میشود، به این دلیل که توسعهیافته است و همهچیزش به طریق مدرن اداره میشود و کمتر شباهتی با بقیه کشورهای منطقه دارد. مهمتر از آن، طوری تبلیغ میشود که گویا دموکراتیک است و برای برقراری صلح در منطقه و مبارزه علیه تروریسم تلاش میکند. این در حالی است که اسراییل دغدغه قومی دارد و میخواهد فقط برای یهودیها پناهگاه امن و مطمین باشد. برای همین، هیچ جریانی در اسراییل از طرح «یک دولت و دو ملت» حمایت نمیکند. برعکس، طرح دودولتی خریدارانی دارد. وقتی اسراییل داعیه قومی دارد، قطعا دموکراتیک خواندنش محل بحث است. با توجه به موارد بالا، صدور حکم بازداشت برای دو مقام اسراییل، به معنای مخدوش شدن چهره [بزکشده] آن در دنیاست و جبرانش زمانبر و هزینهبر خواهد بود.
۴– اتحادیه اروپا از رأی آیسیسی حمایت کرده است. برای نمونه، جوزپ بورل، مسوول سیاست خارجی آن، گفته است: «پیشتر هم گفتهام که باید به مصیبت غزه پایان داده شود. حالا هم کاملا به اظهار نظرم واقفم. این یک تصمیم سیاسی نیست؛ تصمیم دادگاه است، یک دادگاه قضایی، یک دادگاه قضایی بینالمللی. باید به تصمیم دادگاه احترام گذاشت و آن را اجرا کرد.» حتا بریتانیا هم حمایت کرده است. فقط مجارستان که ریاست دورهای اتحادیه اروپا را برعهده دارد، مخالفت کرده است و ویکتور اوربان، نخستوزیر آن، به رسم اعتراض، خواهان میزبانی از نتانیاهو شده است. دلیل اقدام او، واضح است: رفاقت با دونالد ترمپ، چهلوهفتمین رییس جمهور امریکا. اوربان و ترمپ در خصوص بحران اوکراین نیز عین هم میاندیشند و اولی به دیدار دومی به امریکا نیز رفته بود. درست است که غالب کشورهای اروپایی عضویت آیسیسی را دارند و ملزم به اجرای حکم آنند، ولی اگر نتانیاهو و گالانت را بازداشت هم نکنند (که نخواهند کرد)، بر نحوه کمکرسانیشان به اسراییل تجدید نظر خواهند کرد. ظاهرا دشوار است وقتی کشوری عضویت دیوان را داشته باشد، خلاف رأی آن، به کشوری متهم به ارتکاب جنایت جنگی، تسلیحات جنگی بفرستد. همین که اروپاییها بر ارسال تسلیحات به اسراییل تجدید نظر کنند، زیان بزرگ به تلآویو است.
۵– درست است که رأی دیرهنگام آیسیسی نمیتواند بر بحران فلسطین بهویژه غزه نقطه پایان بگذارد، ولی به تلاشها برای برقراری آتشبس سرعت میبخشد. همچنان نتانیاهو که متهم اصلی پرونده است، به احتمال زیاد در رفتارش قدری تجدید نظر کند و به پایان جنگ روی خوش نشان دهد. زین پس، زیاد ممکن نیست که آنچه قبلا در غزه و لبنان رخ داده است، پس از صدور رأی دیوان، باز هم پیهم رخ دهد و به جریان افتد. در کنار آن، پایان بحران بستهگی به جدیت قدرتهای موثر منطقهای و جهانی نیز دارد که تا کنون به مسوولیتشان خوب رسیدهگی نکردهاند.
۶– چالشهای داخلی علیه نتانیاهو تشدید خواهد شد. این روشن است که اسراییلیها بهویژه نیروهای اپوزیسیون در بیش از یک سال گذشته، بارها خواستار برقراری آتشبس در بدل رهایی گروگانها شدهاند، ولی آقای بیبی کوتاه نیامده است. نه فقط به خواست اسراییلیها ترتیب اثر نداد، بلکه با کوبیدن بر طبل جنگ کاری کرد که دیوان لاهه، تلآویو و حماس را در یک ترازو قرار دهد. پذیرش این امر برای اسراییلیها گران میآید و مقصر آن را نیز خوب میشناسند: نتانیاهو.
۷– امریکا رأی آیسیسی را محکوم کرده است. اسراییل هم آن را به «یهودستیزی» متهم کرده است. حماس هم حمایت کرده است. این جالب است که هر کسی، گروهی، نهادی و کشوری علیه اسراییل حرف بزند، از سوی تندروهای آن، متهم به یهودستیزی میشود؛ بهگونهای که واشنگتن هم نمیتواند استثنا بر قاعده باشد. برای همین، انتقاد از اسراییل در دنیا پرهزینه بوده است؛ اما رفتار ارتش آن در غزه و حالا هم حکم اخیر دیوان لاهه، به مرور دارد موضعگیری علیه تلآویو را کمهزینه میسازد. امریکا هم به این دلیل رأی دیوان را محکوم میکند که عضوش نیست؛ ورنه بعید بود به این صراحت موضع مخالف بگیرد. البته اسراییل هم عضویتش را ندارد. فقط ۱۲۴ کشور عضویتش را دارند. کشوری که عضویت آن را ندارد، حکمش را هم برای خود لازمالاجرا نمیداند. لذا، نتانیاهو زین پس لحظههای تنهایی خود را سپری خواهد کرد و اگر دیروز انتقاد از او هزینه داشت، از امروز به بعد، حمایت از وی هزینهبر خوهد بود.
۸– نکات فوق را میتوان در زمره پیامدهای حکم آیسیسی در نظر گرفت؛ اما میماند اجرای آن. حتا کشورهایی که خود را ملزم به اجرای حکم میدانند، گریز خواهند کرد؛ چرا که از مواجهه با امریکا میهراسند. واشنگتن قبلا هم آیسیسی و دادستانش را تهدید به تحریم کرده بود. اکنون جدیتر از قبل اقدام خواهد کرد. بازداشت نتانیاهو و گالانت زیاد محل بحث نیست؛ همین که بقیه پیامدهای ناشی از صدور حکم، به عین عیان دیده شود و ساکنان دنیا دریابند که تغییرات حداقلی در وضعیت ایجاد شده است، برای دیوان لاهه دستاورد است.






