جنگیدن با طالبان خطرکردن میخواهد، دل به دریا زدن میخواهد، «گاو نر» و «مرد کهن» میخواهد و به زبان ساده «دل شیر» میخواهد. پس با عافیتطلبی، عزلتگزینی و استنکاف از نزدیکشدن به کشور خاصی، نمیتوان به مصاف طالبان رفت و بر این گروه فایق آمد. بلی، استمداد از پاکستان بهقصد فروکوفتن طالبان در حکم خطرکردن است، بازی با آبرو و اعتبار سیاسی نیز است، احتمال قربانیشدن و رهاشدن در میدان هم متصور است؛ اما چه فرصتی مغتنمتر از اینکه یکی از حامیان کلیدی طالبان تبدیل به ضدطالبان شود و برای در تنگناافکندن این گروه دامن همت به کمر بندد. پس استفاده از این فرصت، صیاد تیزچنگال میخواهد نه کسیکه از بدورد گفتن دیگران هراس به دل راه دهد و مصلحت را در سکوت ممتد و امتناع از افتادن به آغوش این و آن ببیند.
تا این جای کار، برای پاکستان انتخاب مطلوبی نمانده جز حمایت از مخالفان طالبان به غیر از داعش. برای پاکستان حمایت از داعش هزینه مالی کمتری دارد، ولی هزینه سیاسیاش سنگین و کمرشکن است؛ چراکه با دنیا مقابل میشود، بهویژه با کشورهای دوروبر افغانستان. مهمتر از آن، ناخواسته طالبان را قهرمان مبارزه با داعش معرفی میکند. برعکس، حمایت از مخالفان نظامی ـ سیاسی طالبان هزینه مالی دارد، ولی هزینه سیاسی نه. پاکستان با حمایت از آنها، مخالفت دنیا را نمیخرد که هیچ، شاید که امتیازهایی هم بهدست آورد.
البته پاکستان قبلاً گزینههای زیادی را به آزمون گرفت، ولی حاصلی برنداشت جز افزایش رقم حملههای انفجاری و انتحاری در خاکش توسط تیتیپی (تحریک طالبان پاکستان). برای نمونه، پاکستان معتبرترین گذرگاههای مرزی را بست، به استقبال جنگ مرزی نیز رفت، گزینه اخراج اجباری مهاجران را هم آزمود، دکمه حمله هوایی را هم زد و کابل و قندهار و برخی ولایتهای مشرقی را پیهم هدف قرار داد، صدالبته که بارها دور میز گفتوگو هم نشست و مهمتر اینکه تاکنون به توقف دایمی مذاکره تن نداده و بر ناکارایی این گزینه هم اعتراف صریح نکرده است. با آن هم طالبان در حمایت از تیتیپی یک انچ از موضع قبلیشان کوتاه نیامدهاند و با بهرهبرداری از این ابزار روزتاروز بر دامنه مشکلات پاکستان افزودهاند.
قرینشدن به پاکستان بهقصد راندن طالبان از صحنه، به چند دلیل در حکم خطرکردن است:
۱- ذهنیت عامه در افغانستان در قبال پاکستان بهشدت منفی است و هنوز هم تصویر مداخلهجویانه از این کشور در ذهنها برقرار است؛ تا آنجا که وقتی از بیثباتی در افغانستان سخن میرود، بیدرنگ از اسلامآباد بهحیث مقصر درجه اول یاد میشود. مشخص است که سیاستمدار افغانستان هنگام سیاستورزی نمیتواند این ملاحظه غالب را از نظر دور اندازد. برای همین، در بیش از پنج سال گذشته، هیچ شخصیت سرشناس مخالف طالبان مهمان پاکستان نشده و به دیدار علنی با مقامات این کشور رضایت نداده است. درحالیکه اگر ازسوی بقیه کشورها دعوت شوند، بیدرنگ میپذیرند و خرسند هم میشوند و چه بسا که حرف از موفقیت در چانهزنی و لابیگری هم خواهند زد. البته رویکرد نسل نو در معرض تغییرات نو قرار گرفته است و از تعامل سازنده با پاکستان در همه اوضاعواحوال استقبال میشود؛ بهویژه وقتی پای سرکوب طالبان در میان باشد، در حکم یک ضرورت جدی هم ارزیابی میشود.
۲- سیاستمدار افغانستانی هنوز به پاکستان مشکوک است؛ مشکوک به اینکه این کشور گویا هنوز شیدای طالبان است و گزینه عبور از این گروه در آجندایش جا ندارد. این نگرانی از حیث پیشینه رابطه پاکستان و طالبان قابلدرک است، ولی از حیث طبیعت سیّال سیاست نه. براین مبنا، منافع پاکستان در گذشته در گرو حمایت از طالبان بود، ولی حالا نه. این شدنی و باورکردنی است. در اینکه پاکستان تصمیم به عبور از طالبان گرفته باشد، میتوان تردید کرد، ولی در اینکه در پی اعمال فشار موثر بر طالبان بهقصد «تغییر رفتار» است، نه. باتوجهبه پیشینه رابطه طالبان با پاکستان، همین حداقل هم یک فرصت شاذّ و نادر برای مخالفان طالبان است.
۳- مشکل پاکستان با طالبان نه ریشهای که برطرفشدنی است و مخالفان این گروه از این ناحیه بیمناکند. برای نمونه، پاکستانیها بارها اعتراف کردهاند که فقط بر سر مساله تیتیپی با طالبان مشکل دارند، ورنه بیشازپیش میتوانند دوست بمانند. اگر زخم تیتیپی سر باز نمیکرد، شاید هم پاکستان در امر بهرسمیتشناسی رژیم طالبان از روسیه سبق میبرد. اکنون هم بهمحض اینکه تیتیپی از حمایت طالبان محروم شود، دومی با اسلامآباد از نو دوست میشود. وقتی چنین شود، پاکستان «رفیق نیمهراه» میشود و مخالفان طالبان هم قربانی معامله این کشور با این گروه. ازاینرو، نیروهای مخالف بیم دارند و در تعامل با پاکستان میکوشند به احتیاط پا پیش بگذارند. البته آنانیکه با اسلامآباد وارد معامله میشوند، تضمینهایی دریافت خواهند کرد برای قربانینشدن.
۴- جنگ با طالبان زمانبر خواهد بود. همینطور جنگ با تیتیپی هم. پس دعوای دوسوی مرز، طولانیتر از عمر زمامداری حاکمان فعلی پاکستان خواهد بود. مخالفان طالبان از این ناحیه نیز هراس دارند؛ به این خاطر که وقتی چهرههای جدید در پاکستان بر سر کار بیایند روشن نیست که راه رفته اسلافشان را میپیمایند یا هم در مسیر جدیدی قدم میگذارند. مشخص است وقتی آدمهایی از صحنه به در روند که از اعمال فشار بر طالبان حمایت و گفتوگو با تیتیپی را از اساس نفی و انکار میکنند، سرنوشت معامله با مخالفان طالبان معلق میشود. نهفقط عوضشدن حاکمان پاکستان که احتمال عوضشدن رویکرد ایالات متحده امریکا در قبال اسلامآباد هم حایز اهمیت است. البته تا این دم رویکرد امریکا در قبال پاکستان مبتنی بر حمایت است و حاکمان اسلامآباد هم به این حمایت مینازند و میخرامند. مشخص است وقتی پاکستان ازسوی قدرت اول دنیا نوازش شود، بیشتر بهسوی طالبان شاخوشانه میکشد. اگر کاراکتر ویژه دونالد ترمپ را مبنای ارزیابی قرار دهیم، احتمال تغییر رویکرد کاخ سفید در قبال پاکستان متصور است. اگر چنین شود، رویکرد پاکستان هم در قبال تیتیپی، طالبان و مخالفان این گروه قدری تعدیل خواهد شد. بلی، برخورداری از حمایت قدرت اول دنیا همانگونه که مستیآور است، محرومماندن از آن سُستیآور هم است.






