سوال سوم: عوامل بازدارنده در مسیر ایجاد دولت مستقل فلسطینی کدامهایند؟
چهار عامل تا این دم توانسته روند ایجاد دولت فلسطینی را به تاخیر اندازد، نه اینکه لزوماً بهگونه کامل متوقف سازد:
۱- دست راستیها در اسراییل
در اسراییل دست راستیها که بیشتر در قالب حزب لیکود جمع شدهاند، از توجه به حقوق فلسطینیها غافل بوده و با ایجاد دولت مستقل فلسطینی همواره مخالفت کردهاند. شاید نتانیاهو مثال روشن در این خصوص باشد که مخالف اعطای هر گونه امتیاز به فلسطینیهاست. کسی غیر از نتانیاهو اگر اینهمه مدت در قدرت میبود، به احتمال زیاد گره کور معضل فلسطین تا حدی گشوده میشد. اگر نتانیاهو بار دیگر روی کار نمیآمد، به احتمال زیاد که حماس نیز به خاک اسراییل حمله نمیکرد؛ چون این گروه اعلام کرد که در واکنش به بیحرمتی دست راستیها به مسجدالاقصا چنین کرده است. اگر حزب لیکود در اوایل دهه ۹۰ میلادی حاکم اسراییل میبود، شاید پیمان اسلو نیز امضا نمیشد. برای نمونه، اسحاق رابین، نخستوزیر اسراییل، که گرایش به صلح داشت و پیمان اسلو را نیز امضا کرد، از سوی دست راستیهای کشورش ترور شد. ادعاهایی وجود دارد که یاسر عرفات نیز پس از مسمومیت از سوی نیروهای راستگرای اسراییلی کشته شده است. دولت نتانیاهو در این روزها نیز بهوضوح میگوید تا روزی که زنده است، به ایجاد دولت فلسطینی رضایت نمیدهد.
در طرف اعراب و فلسطینیها نیز گروههای سازشناپذیر هستند که حماس در همین زمره قرار میگیرد. این گروه تمایل ندارد که اسراییل را به رسمیت بشناسد. البته خواهان ازاله کامل اسراییل نیز نیست. گفته میشود رویکرد اولی حماس نسبت به اسراییل تعدیل شده و حاضر است در مرزهای قبل از ۱۹۶۷ دولت فلسطینی را تشکیل دهد، بدون آنکه اسراییل را بهگونه آشکار به رسمیت بشناسد. البته خالد مشعل، عضو رهبری حماس، پس از شدت گرفتن تلاشهای امریکا در اظهارات تازهای طرح ایجاد دو دولت را رد کرده و گفته است: «حماس اصطلاح راه حل دودولتی را نمیپذیرد و آن را رد میکند؛ زیرا این راه حل به این معناست که ما یک کشور موعود داریم و باید طرف دیگر را که رژیم اسراییل است، بهطور مشروع به رسمیت بشناسیم و این قاطعانه مردود است.» روشن نیست که کلیت جنبش حماس با این دیدگاه موافق است یا خیر.
پس از آنکه حماس حاکم نوار غزه شد، دولتهای غربی خواستار پابندی این گروه به پیمان اسلو شدند؛ خواستی که پاسخ رد گرفت. لذا همچنان در فهرست تروریسم دولتهای غربی باقی ماند. ترور انور سادات، رییس جمهور پیشین مصر، از سوی اعراب به جرم امضای پیمان صلح با اسراییل نیز میتواند نماد افراطیت در جامعه عرب آن زمان که خود را مدافع فلسطینیها میخواند، باشد. موارد فوق نشان میدهد که در هر دو طرف نیروهای افراطی هستند که حضور یکدیگر را انکار میکنند. جالب این است که دولت نتانیاهو در مقطعی، از حماس به قصد تضعیف تشکیلات خودگردان حمایت میکرده است؛ جریانی که حامی صلح با اسراییل است. بهتازهگی جوزپ بورل، مسوول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، ادعای فوق را مطرح کرد که خیلی هم خبرساز شد: «اسراییل برای تضعیف تشکیل دولت احتمالی فلسطینی حماس را ایجاد کرده و از آن حمایت مالی کرده است.» یعنی راستهای اسراییلی برای آنکه دولت فلسطینی تاسیس نشود، حتا از گروهی در فلسطین حمایت کردهاند که عامل و کارگزار حمله هفتم اکتوبر است. برای همین دولتهای غربی تلاش میکنند در طرف فلسطینی از تشکیلات خودگردان حمایت کنند؛ چون صلحطلب است. در اسراییل نیز انتظار دارند که حزب کارگر به قدرت دست یابد تا گشایشی در زمینه ایجاد دولت فلسطینی پدید آید.
۲- مساله بیتالمقدس
اینکه کدام طرف اداره بیتالمقدس را در دست گیرد، جنجالیترین مساله است، شاید به این دلیل که برای پیروان هر سه دین (اسلام، یهودیت و مسیحیت) قداست مذهبی دارد. قطعنامه ۱۸۱ مجمع عمومی اورشلیم را برای ده سال منطقه بینالمللی خوانده بود که بایستی از سوی یک رژیم بینالمللی با نظارت سازمان ملل اداره میشد، ولی جنگ اعراب و اسراییل در نیمه می ۱۹۴۸ همهچیز را به هم زد. در نتیجه آن جنگ بخش غربی اورشلیم به اشغال اسراییل درآمد و بخش شرقی آن به اردن تعلق گرفت. اسراییل در جنگ سال ۱۹۶۷ هر دو بخش اورشلیم را اشغال کرد که خلاف قطعنامه ۲۴۲ شورای امنیت تا این دم از آن عقب نرفته است. مجلس ملی اسراییل (کنست) در جولای ۱۹۸۰ اورشلیم را پایتخت دایمی این کشور اعلام کرد که واکنش جدی سازمان ملل را در پی داشت. کانگرس امریکا در سال ۱۹۹۵ قانون انتقال سفارت این کشور به اورشلیم را تصویب کرد، ولی هیچ دولتی تا زمان دونالد ترمپ آن را عملی نکرد. ترمپ در دسامبر ۲۰۱۷ بیتالمقدس را بهحیث پایتخت اسراییل به رسمیت شناخت و سفارت واشنگتن را به آنجا انتقال داد؛ اقدامی که با محکومیت سازمان ملل و کشورهای اسلامی مواجه شد و از سایر کشورها درخواست شد که چنین نکنند. اسراییل نهتنها حاضر به عقبنشینی از بیتالمقدس نیست، بل به شهرکسازی تا قلب این منطقه و اسکان یهودیها و اخراج فلسطینیها ادامه داده است.
حل مساله مدیریت اورشلیم دشوار است، ولی ناممکن نیست. امریکا اگر فشار لازم بر اسراییل وارد کند و همچنان در این کشور دولت دست چپی روی کار آید، ممکن است با محوریت سازمان ملل یک راه حل بینالمللی چون گذشته برای اداره آن اتخاذ شود، به نحوی که رضایت طرفین نیز حاصل شود.
۳- شهرکسازی و مساله آوارهگان فلسطینی
مساله مهم دیگر که اهمیت آن کمتر از اداره اورشلیم نیست، شهرکسازی و سرنوشت آوارهگان فلسطینی است. اسراییل هر منطقهای را که اشغال کرده، بیدرنگ در آن شهرک ساخته و یهودیان را مستقر کرده است؛ مسالهای که بر حجم آوارهگان فلسطینی افزوده است. از سپیدهدم ایجاد دولت اسراییل تا این دم روند آوارهگی فلسطینیها ادامه داشته است. کشورهای لبنان، اردن و سوریه میزبان میلیونها آواره فلسطینی هستند. غزه که از سوی حماس اداره میشود، نیز از فلسطینیهایی میزبانی میکند که از مناطق اشغالی آواره یا هم اخراج شدهاند. همینطور بخشهایی از کرانه باختری شاهد حضور فلسطینیهایی است که از مناطق اصلیشان آواره شدهاند.
در توافقنامه اسلو به مساله شهرکسازی و آوارهگان پرداخته شده، ولی اسراییل خلاف مفاد آن، روند شهرکسازی را سرعت بخشیده که منجر به افزایش شمار آوارهگان شده است. برای نمونه، پیش از امضای پیمان اسلو رقم یهودیهای شهرکنشین در کرانه باختری به ۹۰ هزار تن میرسید که براساس گزارشها در سال ۲۰۲۲ به ۴۷۰ هزار تن صعود کرده است. وضعیت در اورشلیم بهویژه بخش شرقی آن بدتر از این است. عقبنشینی اسراییل از شهرکها شاید دشوار باشد، ولی ناممکن نیست.
اسراییل در برابر بازگشت آوارهگان نیز زیاد حساس است. اگر چه از سوی مجمع عمومی سازمان ملل در این خصوص قطعنامه ویژه صادر شده، ولی تلآویو از عمل به مفاد آن سر باز زده است. هراس اسراییل از بازگشت آوارهگان، کثرت جمعیت فلسطینیهاست. برای نمونه، گفته میشود که در خاک اسراییل نزدیک به دو میلیون عرب زندهگی میکنند که شهروندان این کشور به حساب میروند. اعرابی که در غزه و کرانه باختری زندهگی میکنند، نیز جمعیت بزرگی هستند. همینطور نزدیک به شش میلیون فلسطینی در کشورهای عربی آواره هستند. اگر دولت فلسطینی تشکیل شود و آوارهگان در جغرافیایی واحد جمع شوند، بر نفوس اسراییل پیشی میگیرند؛ چیزی که برای دولتهای راستگرای این کشور قابل پذیرش نیست.
۴- انکار موجودیت اسراییل از سوی ایران
موضع جمهوری اسلامی بر تعیین سرنوشت فلسطینیها موثر است؛ چون سالهاست با مساله فلسطین درگیر است که شاید انکار نقش آن کار را دشوار کند. برای نمونه، ایران تا برگزاری کنفرانس مادرید در اکتوبر ۱۹۹۱ به گروههای فلسطینی زیاد روی خوش نشان نمیداد. آن کنفرانس که به قصد برقراری صلح میان ساف و اسراییل برگزار شده بود، نقش تهران در آن انکار شد. گفته میشود که جمهوری اسلامی ایران پس از آن به حمایت از حماس و جهاد اسلامی علیه اسراییل دست زد؛ اقدامی که عاری از تاثیر نبوده است.
موضع ایران در برابر اسراییل روشن است: انکار موجودیت یا هم نابودی. اسراییل در دیدگاه جمهوری اسلامی ایران وجود خارجی ندارد. هرچه هست، سرزمینهای اشغالی به نام فلسطین است. برای همین جمهوری اسلامی چندی قبل اعلام کرد که در دادگاه لاهه در حمایت از ادعای دولت افریقای جنوبی علیه اسراییل مبنی بر «نسلکشی» در غزه بهحیث طرف سوم وارد میشود؛ چون مبادا به اسراییل موجودیت قایل شده باشد.
جمهوری اسلامی از مخالفان سرسخت طرح دودولتی است؛ چون عملیسازی آن شناسایی اسراییل را در پی دارد. برای نمونه، امیرعبداللهیان، وزیر خارجه ایران، چندی قبل در نشست مجمع عمومی سازمان ملل در شهر نیویارک در سخنرانی خود مدعی شد: «حل کامل مساله فلسطین فقط با ایجاد دولت مستقل فلسطینی در تمامی آن سرزمین به پایتختی قدس شریف میسر است. تمامی سرزمین فلسطین از بحر (دریای مدیترانه) تا نهر (رود اردن) فقط متعلق به فلسطینیهای اصیل شامل مسیحیان، یهودیان و مسلمانان است.» منظور امیرعبداللهیان از یهودیان کسانی است که قبلاً در سرزمین فلسطین بودهاند، نه اینکه در نتیجه حوادث بعدی از اروپا و سایر نقاط جهان به آنجا منتقل شدهاند. رهبر مذهبی جمهوری اسلامی نیز بارها بهصراحت گفته است: «طرح دو دولت چیزی جز تن دادن به خواسته صهیونیستها یعنی پذیرش دولت صهیونیستی در سرزمین فلسطین نیست. فلسطین از نهر تا بحر است، نه حتا یک وجب کمتر.»
جمهوری اسلامی به رغم موضعگیریهای اعلامی اما در عمل به قطعنامهها و بیانیههایی رای داده که مفاد آنها بر عملیاتیسازی طرح ایجاد دو دولت تاکید داشته است. برای نمونه، چندی قبل نشست سازمان کشورهای اسلامی که در ریاض، پایتخت عربستان، به قصد محکومیت جنگ غزه برگزار شده بود، سیدابراهیم رییسی، رییس جمهور ایران، پای قطعنامه پایانی آن نشست در حالی امضا کرد که مفاد آن بر ضرورت ایجاد دولت فلسطینی در مرزهای قبل از سال ۱۹۶۷ اشاره دارد: «تاکید چندباره بر حق بازگشت فلسطین به اراضی اشغالشده ورای مرزهای سال ۱۹۶۷ و حق تعیین سرنوشت فلسطینیها و زندهگی آنها در مرزهای تعیینشده قبل از چهارم جون ۱۹۶۷ با پایتختی قدس شریف.» امضای آقای رییسی پای آن قطعنامه، اتفاقاً خیلی هم خبرساز شد.
نتیجه
ایجاد دولت مستقل فلسطینی دشوار است، ولی محال نیست. البته مشروط بر اینکه ایالات متحده اراده جدی به خرج دهد. نگاهی حتا سطحی به سیاست خارجی امریکا در خاور میانه، نشان میدهد که این کشور اگر اراده کند، میتواند بهسادهگی به بحران فلسطین نقطه پایان بگذارد. با آنکه رقم موانع در خصوص تاسیس دولت فلسطینی نسبت به عوامل تسهیلکننده پرشمار است، ولی جدیت امریکا میتواند آن موانع را بیاثر سازد. شرایط حاضر نیز نسبت به گذشته مساعدتر است؛ چون نگاه سایر قدرتهای بزرگ بهنحوی به دولت جو بایدن دوخته شده و انتظار دارند که ابتکار عمل را بهگونه جدیتر روی دست گیرد. برای نمونه، همین دیروز دیوید کامرون، وزیر خارجه بریتانیا، اظهار داشت که کشورش قصد دارد روند بهرسمیتشناختن دولت مستقل فلسطینی را تسریع بخشد؛ اقدامی که میتواند خیلی هم موثر باشد.
بیشتر بخوانید:






