اخیراً بزرگان قومی در ولایتهای نورستان و کنر با مراجعه به بزرگان قومی آنسوی مرز (چترال و باجور) توافقنامه صلح امضا کردهاند؛ اقدامی که واکنش حامد کرزی، رییس جمهور پیشین، را هم در پی داشته است. کرزی با نشر بیانیهای مدعی شده که اسلامآباد در پی اعمال فشار بر ساکنان مرزی در نورستان و کنر است تا مشکلاتشان را با رجوع به ادارات پاکستان حل کنند. کرزی ادعا کرده که پاکستان با اینگونه اقدامات در تلاش است تا «خط فرضی» دیورند را بهرسمیت بشناساند و این بهزعم او در مغایرت با «حاکمیت ملی» افغانستان قرار دارد. کرزی تلویحاً خواستار وضاحت از طالبان در زمینه شده است. جالب اینکه وزارت خارجه پاکستان ضمن استقبال از امضای توافقنامه، آن را حاکی از علاقه ساکنان مرزی به تامین صلح دانسته است؛ اما طالبان که ادعای تسلط مطلق بر قلمرو افغانستان دارند، تا این لحظه سکوت پیشه کردهاند و در پذیرش یا نفی آنچه انجام شده است، حرفی نگفتهاند.
ماجرا از جایی آغاز شد که راههای مواصلاتی ولسوالیهای کامدیش و برگمتال ولایت نورستان در پی تیراندازی نظامیان پاکستانی مسدود شد؛ عاملی که باعث قطع روند ارسال مواد غذایی به این دو ولسوالی و افزایش قیمتها در بازار شده است. وقتی طالبان برای بازگشایی مسیرها نتوانستند یا هم نخواستند کاری انجام دهند، بزرگان قومی این دو ولسوالی در صحبت با بزرگان قومی چترال پاکستان کاری کردند که نظامیان پاکستانی کوتاه بیایند و به بازگشایی راهها رضایت دهند. حالا که طالبان ادای دشمنی با پاکستان در میآورند و مهمتر از آن، سنگ دفاع از تمامیت ارضی بر سینه میکوبند، اقتضا میکرد با توسل به گزینه نظامی برای بازگشایی مسیرها اقدام کنند تا بزرگان قومی ناگزیر به رجوع به سازوکارهای سنتی (جرگه قومی ـ قبیلهای) حلوفصل منازعه نمیشدند و اینگونه حاکمیت این گروه هم عملاً دور زده نمیشد. وقتی طالبان چنین نکردهاند، مشخص است که از پس این ماموریت برنمیآمدهاند؛ ورنه ترجیح این گروه بر کاربست گزینه نظامی است تا خود را حافظ تمامیت ارضی افغانستان نشان دهد.
چرا طالبان سکوت کردهاند؟
طالبان هم در برابر حمله نظامیان پاکستان سکوت کردهاند و هم در برابر آنچه بزرگان قومی در کنر و نورستان انجام دادهاند. در نخست، علت خاموشماندن طالبان ناشی از ناتوانی این گروه در مهار وضعیت مناطق مرزی است. وقتی طالبان ناتوان ماندهاند، واکنشی که بازدارنده نباشد، بیش از آنکه سودآور باشد، زیانآور است؛ چرا که ماجرا خوبتر عیان و رسانهای میشود و ادعای تسلط مطلق طالبان بر اقصای نقاط کشور هم در معرض پرسش قرار میگیرد. سکوت در برابر واقعات گوناگون تبدیل به ترفندی برای طالبان شده است. برای نمونه، وقتی نظامیان پیشین کشته میشوند، این گروه نهتنها مسوولیت نمیگیرد که سکوت هم میکند. همینطور، در خصوص معاملههای پنهان با بازیگران بیرونی یا حادثات دیگر. سکوت طالبان هم بهمثابه یک سوالیه چندروزی در فضای مجازی میچرخد و سپس از یادها میرود. درحالیکه بایسته است طالبان در خصوص ماجراهایی به این بزرگی خاموشی اختیار نکنند و خود را پاسخگو در برابر افکار عامه بدانند.
سکوت طالبان در برابر تصمیم بزرگان قومی کنر و نورستان هم بیش از هر عامل دیگر ریشه در علایق تباری ـ سمتی این گروه دارد. گروه طالبان که جریانی بهشدت متعصب و قومگراست، ترجیح میدهد بر بزرگان قومی ولایتهای جنوبی و مشرقی زیاد سخت نگیرد؛ اگرچند که خواستهای مردمان جنوبی و مشرقی را هم کامل برآورده نکرده و آنها در زمینههای زیادی با مردمان سایر نقاط کشور «درد مشترک» دارند. برعکس، اگر کاری را که بزرگان کنر و نورستان انجام دادهاند، بزرگان ولایتهای شمال و شمالشرق انجام میدادند، بدون شک که با سرکوب عریان طالبان مواجه میشدند؛ چنانیکه همین حالا هم بهبهانه کشت خشخاش یا غارت معادن بازداشت و سر به نیست میشوند. نهتنها چنین میشوند، بلکه جایدادهایشان به بهانههای گوناگون غصب و به تروریستان خارجی داده میشود. بدتر از آن، به کسانی با هویتهای مشکوک در این ولایتها تذکره توزیع میکنند که هدفشان به هم زدن ترکیب جمعیتی و تحکیم سلطه قومی است.
برعکس آنچه بیان شد هم دور از ذهن نیست؛ به این معنا که احتمالاً بزرگان قومی کنر و نورستان با چراغ سبز طالبان وارد گفتوگو با بزرگان چترال و باجور شده باشند. وقتی طالبان از مجرای نظامی یا هم گفتوگوی دوجانبه با پاکستان قادر به حل مشکل نشدهاند، به بزرگان قومی فرصت دادهاند تا با توسل به سازوکارهای سنتی شانسشان را برای غلبه بر مشکل بیازمایند. توجه به این نکته به این خاطر حایز اهمیت است که اگر به ماهیت صلب و سختگیرانه رژیم طالبان تمرکز کنیم، بعید است که این رژیم مهلت تفاهم مستقلانه با یک کشور خارجی را به بزرگان قومی بدهد؛ امری که حاکمیت طالبان را بیاثر و ناکارا جلوه میدهد.






