یادداشت: پنج سال از تسلط طالبان بر افغانستان میگذرد و در این مدت، صدها زن از سوی طالبان اختطاف، بازداشت و زندانی شدهاند؛ زنانی که بسیاری از آنان بدون اثبات جرم و در پی اتهامهایی مبهم یا بهدلیل مسایل خانوادهگی و اجتماعی گرفتار زندان شدهاند. آنچه در پشت میلههای زندان بر آنان گذشته و میگذرد، بخشی از تجربههای تلخ زنان افغانستان در این پنج سال است. روایت حاضر بخشی از مشاهدات و تجربههای مستقیم نویسنده از دوران زندانیبودن او در زندانهای طالبان در کابل است. نویسنده در مدت بازداشت، علاوه بر آنچه خود با چشم دیده و تجربه کرده، روایتهایی از زندهگی و سرگذشت زنان و دختران همبند خود نیز شنیده است. بنابراین، این متن روایتی دست اول از بخشی از شرایط زندهگی، رفتار با زنان و آنچه در پشت دیوارهای زندان بر آنان گذشته است.
بسیاری از دختران افغانستان، افزون بر محدودیتهای طالبان، سالهاست زیر فشار رسمورواجها و برداشتهای نادرستی که به نام فرهنگ و گاه دین بر آنان تحمیل میشود، زندهگی میکنند. سنتهایی که گاه خانه را برای یک دختر ناامنتر از بیرون میسازند. داستان مستوره روایت یکی از همین دختران است؛ دختری که خشونت و فشارهای خانوادهگی او را به فرار از خانه کشاند و سرانجام به زندان طالبان رساند.
مستوره، دختر ۱۸ ساله، هنگام گفتوگو برایم گفت که نزدیک به چهار ماه است در زندان طالبان بهسر میبرد. او در روایت زندهگیاش گفت که وقتی تنها ۱۳ سال داشت، مادرکلانش بدون رضایت او، وعده ازدواجش را به مردی ۴۸ ساله داده بود؛ مردی که همسر و فرزند داشت. به گفته مستوره، خانوادهاش زمانی که او به ۱۵ سالهگی رسید، تلاش کردند این ازدواج را عملی کنند، اما او مخالفت کرد. با وجود این مخالفت، فشار خانواده سالبهسال بیشتر شد تا سرانجام، در ۱۸ سالهگی به او گفته شد که باید به این ازدواج تن دهد، زیرا «قول خانواده داده شده و آبرو و حیثیت فامیل در میان است.»
مستوره میگوید هیچکس حاضر نبود مخالفتش را بشنود. او بارها به خانوادهاش گفته بود که در اسلام، نکاح بدون رضایت زن مشروع نیست، اما اصرار خانواده ادامه یافت. سرانجام، او نه برای فرار با مردی دیگر و نه بهخاطر رابطهای عاشقانه، بلکه تنها برای رهایی از ازدواج اجباری، خانه را ترک کرد.
اما این تصمیم او را به آزادی نرساند. خانوادهاش موضوع را به طالبان گزارش دادند و نیروهای طالبان او را به اتهام «فرار از منزل» بازداشت کردند. مستوره برای فرار با معشوقهای از روی هوس خانه را ترک نکرده بود؛ او تنها از سرنوشت تاریکی میگریخت که خانوادهاش میخواستند برای تمام زندهگیاش رقم بزنند. با این حال، اتهامی که در حاکمیت طالبان با برخورد شدید روبهرو میشود، بهآسانی از مستوره نگذشت و ماهها بود که در زندان بهسر میبرد.
«فرار از منزل» در رژیم طالبان تنها سه ماه حبس دارد. بیش از نیمی از زنان زندان پلچرخی که زیر ۲۵ سالهگی سن داشتند، به اتهام ارتکاب همین «جرم» در قید بودند. اما برای بسیاری از دختران، پایان این سه ماه به معنای آزادی نیست. آنان پس از سپریکردن تمام مدت محکومیت، همچنان پشت میلههای زندان میمانند؛ نه به این دلیل که جرم تازهای مرتکب شدهاند، بلکه تنها به این دلیل که کسی برای بردنشان نمیآید.
بلی! در زندانهای طالبان، آزادی یک زن به پایان حکم او گره نخورده است؛ به حضور یک محرم مرد گره خورده است. پدر، برادر، شوهر، کاکا، ماما یا پدربزرگ باید دروازه زندان را بکوبد و او را تحویل بگیرد. اگر هیچکدام حاضر نشوند، دروازه زندان نیز به روی او گشوده نمیشود.
سرنوشت مستوره نیز همین است. او از خانه نگریخت تا با مردی دیگر زندهگی کند؛ از خانه گریخت تا از ازدواجی اجباری رهایی یابد. اما اکنون، پس از سپریکردن ماههای زندان، هنوز آزادی برایش دستنیافتنی است. خانوادهای که روزی او را به ازدواجی ناخواسته وادار میکرد، امروز نیز با نیامدن به زندان، سرنوشتش را تعیین میکند.
مستوره میگوید هر بار که با خواهرش تماس میگرفت، یک پاسخ میشنید: «پدر گفته است هر وقت مستوره از کارش توبه کند و به ازدواج رضایت بدهد، برای تحویل گرفتنش میآییم.»
یعنی دروازه زندان میتوانست همان روز به روی مستوره باز شود؛ تنها کافی بود بپذیرد با مردی ازدواج کند که هرگز او را نخواسته بود. آزادی او بهایی داشت: چشمپوشی از حق انتخاب و تسلیمشدن به ازدواجی که سالها برای گریز از آن مقاومت کرده بود. اما مستوره به این ظلم تن نداده است؛ ترجیح داده است پشت میلههای زندان بماند تا اینکه باقی عمرش را در اسارت ازدواج اجباری سپری کند.
اما پرسش اساسی اینجاست: آیا «فرار از منزل» باید پایان بررسی باشد یا آغاز آن؟
وقتی دختری از خانه میگریزد، آیا نباید نخست از او پرسیده شود که چرا به چنین تصمیمی رسیده است؟ آیا هر دختری که خانه را ترک میکند، از روی هوس یا بیدلیل این کار را انجام میدهد، یا ممکن است در پس این تصمیم، سالها خشونت، اجبار و ترس نهفته باشد؟
در روایت مستوره، دلیل فرار روشن بود؛ او میگفت برای رهایی از ازدواجی اجباری خانه را ترک کرده است. اگر چنین باشد، این پرسش نیز مطرح میشود که چرا تنها دختر بهعنوان مجرم شناخته میشود؟ چرا درباره کسانی که او را به ازدواجی ناخواسته وادار کردهاند، هیچ پرسشی مطرح نمیشود؟ اگر رضایت زن شرط صحت نکاح در فقه اسلامی دانسته میشود، پس اجبار به ازدواج چه جایگاهی دارد و مسوولیت آن بر عهده چه کسی است؟
در پرونده مستوره، تنها کسی که بازداشت و زندانی شد، خود او بود. پدری که به گفته مستوره، او را به پذیرش ازدواجی ناخواسته وادار میکرد، هرگز در جایگاه پاسخگویی قرار نگرفت. این پرسشی است که تنها به مستوره محدود نمیشود؛ پرسشی که در سرنوشت دهها دختر دیگر نیز تکرار میشود: چرا در چنین پروندههایی، مجرم همواره دختری است که از خانه گریخته، نه کسانی که او را به نقطه فرار رساندهاند؟






