با بستن مکاتب به روی دختران، همه حیرت زده شدند، اما تعلیق و بلکه منع زنان از دانشگاهها این حیرت و سرگردانی را دوچندان کرد. طالبان با بستن مکاتب چنین ابراز داشتند که در صدد ایجاد شرایط مناسب و فضای اسلامی برای دختراناند. از بستن مکاتب دختران ۱۶ ماه گذشت، اما این شرایط فراهم نشد. با بستن دانشگاهها و منع دختران از تحصیل، وزیر تحصیلات عالی این گروه چنین استدلال کرد: عدم رعایت حجاب اسلامی و اختلاط میان دختران و پسران، حضور دختران در خوابگاهها و مناسب نبودن بعضی از رشتهها از جمله انجنیر و زراعت با وقار و عزت زنان، باعث میشود که دانشگاهها بسته شوند. چنانکه پیدا است، طالبان تصامیم خود را مبتنی بر دین اسلام و پشتوانه شرعی میدانند. این نبشته میکوشد به این پرسش پاسخ دهد: محدودیت و منع تحصیل دختران، امری اسلامی است یا هنجاری قبیلهای؟ به تعبیر دیگر، منع دختران از تحصیل نص دینی دارد یا ریشه فرهنگی و هنجار قبیلهای؟ مراد از هنجار و فرهنگ قبیلهای در این مقاله، فقط به رفتارها و عملکردهای گروه طالبان مربوط میشود، نه همه قوم پشتون.
تحصیل، آگاهی، آموزش و کسب دانش از جمله مقولههایی است که حق طبیعی و اساسی بشریت شمرده میشود. این مقولهها چون حقوق طبیعی و اولیه انسان است، هیچ کسی حق سلب و مانع شدن آنها را ندارند. ماده ۱۱ اعلامیه جهانی حقوق بشر این حق (آموزش) را برای هر کودکی از بدو تولد محترم دانسته و تأکید داشته که والدین و دولت باید به آموزش و تربیت فرزند توجه داشته باشند، ماده ۱۲ نیز تقریباً همین نکته را ملحوظ داشته است. در مورد آزادی آموزش در «کنوانسیونها» و «اعلامیههای حقوق بشر» آمده است: هر کسی حق تحصیل دارد، تحصیل حداقل در مراحل ابتدایی باید رایگان باشد. همچنین تحصیلات ابتدایی باید اجباری شده و آموزشهای فنی و حرفهای نیز در دسترس عموم قرار گیرد. آموزش عالی هم باید برای همه و براساس شایستهگی در دسترس باشد. (کمالان، ۱۳۸۶: ۳۲۶) در باب تحصیل و آموزش فراتر از اینها در اعلامیه جهانی حقوق بشر بحث شده است، اما منباب قاعده «جز از کل» به همین اندازه بسنده میشود.
از نظر قوانین داخلی کشورها نیز، در همه کشورها، بالاتفاق تحصیل عمومی است، اما مساله خدمات رایگان و پولی آن نسبت به کشورها فرق دارد. در این باره قانون اساسی ایتالیا در اصل ۳۴، آموزش ابتدایی را به میزان هشت سال رایگان و اجباری کرده است. قانون اساسی مصر نیز در اصل ۱۸ بیان کرده است: «حکومت به تضمین آموزش همهگانی بهویژه آموزش ابتدایی که اجباری است، موظف میباشد.» قانون اساسی کوریای جنوبی نیز آموزش ابتدایی را در اصل ۳۱ خود، اجباری و رایگان اعلام کرده است. در قوانین داخلی ایران نیز عبارت «برای همه» (ماده سوم) به کار رفته است. هیچ محدودیت قانونی برای آموزش و پرورش از نظر سن، جنس، مرام، مسلک یا عقیده دینی و مذهبی وجود ندارد. (همان) آنچه در قوانین داخلی همه کشورها لحاظ شده، این است که در هیچ کشوری تحصیل و کسب علم منع قانونی ندارد.
طبق روایات مشترکه و نظریه مفسران قرآنکریم، ابتدای گفتوگوی خداوند سبحان و نزول وحی با پیامبر رحمت، سوره «العق» است. خداوند خطاب به پیامبر(ص) فرموده است: «إقرأ»، یعنی بخوان. آغاز وحی با این کلمه برای مسلمانان پیام دارد. پیامش این است که علمآموزی و کسب دانش را ارج و گرامی بدارید. جریان سجده فرشتهگان به استثنای ابلیس، به حضرت آدم، نشان از عظمت و مقام «علمی» او بود. وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِکَهِ فَقالَ أَنْبِئُونِی بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ (بقره، آیه ۳۱). ترجمه: «و خداوند همه اسما (حقایق و اسرار هستى) را به آدم آموخت، سپس آنها را به فرشتهگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست مىگویید، از اسامى اینها به من خبر دهید.» اما فرشتهگان از این امر عاجز ماندند. تنها انسان بود که حقایق و معرفت جهان را بیان کرد. لذا انسان ظرفیت نامحدودی در کسب علم و دانش دارد. اینکه قرآن میفرماید: هَلْ یسْتَوی الذینَ یعْلَمُونَ والذینَ لَا یعْلَمُونَ (الزمر، آیه ۹). حرف «هل» از آدات استفهام است و در اینجا برای استفهام انکاری آمده است. مفهوم آیه این است: آنهایی که میدانند (عالماند) با آنهایی که نمیدانند، برابر نیستند. به بیان دیگر، خداوند انکار کرده است از اینکه جایگاه این دو مساوی باشد.
نبی اکرم (ص) در روایات زیادی مسلمانان را به کسب علم و دانش تشویق و ترغیب کرده، بلکه بالاتر از آن، تحصیل علم را فریضه دینی و وجیبه دانسته است. پیامبر(ص) فرموده است: طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِیضَهٌ عَلَى کُلِّ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَه (تنبیه الخواطر و نزهه النواظر : ۲/۱۷۶). ترجمه: تحصیل دانش بر هر مرد و زن مسلمان فرض است. البته عدهای در این حدیث شریف اشکال وارد کردهاند. اشکال این است که در بعضی روایتها، لفظ «مسلم» به تنهایی آمده است، پس زنان را شامل نمیشود. جوابی که به این اشکال داده میشود، این است که در زبان عربی اصل بر صیغه «مذکر» است و اگر در روایتی تنها مذکر آمده باشد، این از باب قاعده تغلیب هم شامل مردان میشود و هم شامل زنان. در حدیثی دیگر از پیامبر(ص): طلب العلم فریضه علی کل مسلم (الکافی، ج1: ۳۰). ترجمه: طلب علم بر هر مسلمان فرض است. حدیث دیگر از حضرت پیامبر(ص): طَلَبُ الْعِلْمِ فَرِیضَهٌ عَلَى کُلِّ مُسْلِمٍ (مشکاه المصابیح). ترجمه: طلب علم بر هر شخص مسلمان فرض است. در روایت دیگر پیامبر رحمت در باب منزلت و مقام عالم و ثواب آن فرموده است: مَنْ سَلَکَ طَرِیقًا یَطْلُبُ فِیهِ عِلْمًا سَلَکَ اللَّهُ بِهِ طَرِیقًا مِنْ طُرُقِ الْجَنَّهِ، وَإِنَّ الْمَلائِکَهَ لَتَضَعُ أَجْنِحَتَهَا لِطَالِبِ الْعِلْمِ رِضَاءً بِمَا یَصْنَعُ، وَإِنَّ فَضْلَ الْعَالِمِ عَلَی الْعَابِدِ کَفَضْلِ الْقَمَرِ لَیْلَهَ الْبَدْرِ عَلَى سَائِرِ الْکَوَاکِبِ، وَإِنَّ الْعَالِمَ لَیَسْتَغْفِرُ لَهُ مَنْ فِی السَّمَوَاتِ وَمَنْ فِی الأَرْضِ حَتَّی الْحِیتَانُ فِی جَوْفٍ مِنَ الْمَاءِ، وَإِنَّ الْعلما وَرَثَهُ الأَنْبِیَاءِ، وَإِنَّ الأَنْبِیَاءَ لَمْ یُوَرِّثُوا دِینَارًا وَلا دِرْهَمًا، وَرَّثُوا الْعِلْمَ فَمَنْ أَخَذَهُ فَقَدْ أَخَذَ بِحَظٍّ وَافِرٍ (صحیح البخاری، ج9: ۱۰۱). ترجمه: از ابو دردا رضی الله عنه روایت شده که گفت از رسول صلى الله علیه وسلم شنیدم که میفرمود: آنکه در راهی رود که در آن طلب علم کند، خداوند برایش راهی را به سوی بهشت آسان میکند. همانا فرشتهگان به واسطه رضایتی که از کارش دارند، بالهای خود را برای طالب علم میگسترانند و همه کسانی که در زمین و آسماناند، حتا ماهیها در آب، برای عالم آمرزش میطلبند و فضیلت عالِم بر عابد مانند فضیلت ماه شب چهارده بر دیگر ستارهها است و اینکه علما میراثبر پیامبراناند و پیامبران درهم و دیناری به میراث نگذاشتهاند، بلکه علم را به ارث گذاشتهاند. کسی که آن را گرفت، بهره وافر گرفته است.
برای اینکه بحث به اطاله کلام نکشد، به همین اندازه از روایات پیامبر گرامی اسلام بسنده میکنیم و جستوجوی بیشتر را برعهده خواننده فکور و حقیقتطلب واگذار میکنیم.
آنچه از آیات قرآنکریم و احادیث نبی اکرم در مورد علم بیان شد، حاکی از این بود که کسب علم و دانش یک فریضه دینی است و جایگاه علم و عالم بسی ارزشمند و مورد قدردانی میباشد. همچنین در بسیاری از احادیث دیگر کسب علم را به یک دوره سنی خاص و یا قشر مشخص محدود و مقید نکرده است، بلکه بر عموم مسلمانان و بلکه بشریت توصیه و امر کرده است. فقط آنچه از نظر شریعت اسلامی مورد توجه است، مساله رعایت حجاب و عفاف است که نهتنها در کسب علم، بلکه در همه امور زندهگی باید رعایت شود. البته کشور مسلمان افغانستان به این وجیبه دینی خود پیش از این پابند و مصمم بوده است.
یک تعداد احادیث وجود دارد که کسب علم و بعضی کارها (اشتغال) را برای زنان مناسب ندانستهاند و بسیاری با همین روایتها علیه اسلام استدلال میکنند. طالبان نیز با چنین احادیث و روایاتی، زنان را از تحصیل و کسب دانش باز داشتهاند. با مطالعه سیر تاریخی و اجتماعی جوامع مسلمانان و بیان زمان آن حدیث، اندیشمندان و علمای مسلمان چند پاسخ را در باب این مساله دادهاند. نخست: قاعده کلی در اسلام این است که باید احادیث را بر قرآن کریم عرضه کنیم. اگر آن حدیث با قرآن همخوانی داشت، که فَبِها و الا باید آن را کنار بگذاریم. از پیامبر اسلام نیز حدیثی با این مضمون داریم که احایث را بر قرآن عرضه کنید. دوم، تشکیک در سند حدیث؛ اینکه اصل در قرآن و اصول مسلم دینی تعلیم و کسب آگاهی است، پس چنین احادیثی که زنان را از درس نهی کرده باشند، قطعاً سلسله سندی ضعیف دارند. سوم، مهمترین پاسخ این است که بعضی احادیث به مناسبت حادثه و قضیه مشخص بیان شدهاند و به تعبیر منطقیون، آن احادیث «قضیه شخصیه»اند و حمل بر عموم نمیشوند.
پرسش این است: آیا از نظر نصوص دینی منع تحصیلی وجود دارد؟ با توجه به مطالب پیشگفته، روشن شد که هیچگونه نصی مبنی بر ممنوعیت تحصیلی (اعم از مرد و زن) وجود ندارد، بلکه تحصیل علم، فریضه دینی محسوب میشود. فرض نگارنده این است که تصامیم و فرمانهایی که طالبان در مورد تحصیل و آموزش زنان اتخاذ و صادر میکنند، ناشی از هنجار قبیلهای این گروه است. به بیان دیگر، منع تحصیل دختران و زنان ریشه در نصوص و آموزههای شریعت ندارد، بلکه آبشخور هنجارهای قبیلهای و فرهنگی این گروه است.
هنجارهای قبیلهای طالبان
الف) پشتونیسم
در مقاله دیگر[1] تبارشناسی و مکاتب فکری طالبان مورد مداقه و بررسی قرار گرفت که اینجا نمیخواهیم دوباره آن را تکرار کنیم. آنچه در این سطور بحث میشود، فرهنگ پشتونیسم است. پشتونیسم اقدامات و حرکاتهایی را گویند که سیاستمداران و حاکمان پشتون، فرهنگ و هویت خود را بالای دیگران به شیوهها و ابزارهای مختلف تحمیل و تطبیق میکنند. این مساله ریشه در ساختار اجتماعی و سیر تاریخی افغانستان دارد. از گذشتههای دور قدرت و منابع همیشه بهگونه نامتوازن و ناعادلانه در این کشور وجود داشته که این قوم با برخورداری از قدرت، هویت و ارزشهای خود را بالای دیگر اقوام و گروهها تحمیل کرده است (نمیخواهیم از لحاظ تاریخی این مقوله را بررسی کنیم).
داوود دشتبانی (۱۴۰۱) در مورد پشتونیسم چنین مینویسد: «پشتونوالی یا پشتونگری نظام و سنت رفتاری قبیلهای در میان پشتونها است و پاسداری از خانواده، طایفه و آبرو اصول اساسی آن را تشکیل میدهد. قوانین پشتونوالی بسیار کهن هستند و از سنتهای قبیلهای پیش از اسلام ریشه میگیرند. قوانین آن بهویژه کینخواهی و خونخواهی و اجبار دختران برای ازدواج به منظور پایان خونخواهی و دعواهای قبیلهای و پناه دادن، از جمله قوانین باستانی جوامع ایلی است. قواعد پشتونوالی برای پشتونها حکم میکند که چه رفتاری «آبرومندانه» و «شرافتمندانه» است و چه رفتاری چنین نیست. مفاهیمی چون ننگ و ناموس و غیرت و خانهنشینی زنان و آمادهگی برای جنگ و ستیز از اصول هویت پشتونوالی است.
این وضعیت تأسفبار (پشتونیسم) را حتا در دوران دموکراسی نیز شاهد بودیم، اینکه جناب اشرف غنی (رییس جمهور)، از کشور فرار کرد، خودش آشکارا تقدیم حکومت به دست طالبان که از قوم پشتون است، میباشد. با رویکارآمدن طالبان و تقسیمبندی ساختار قدرت، نیز شاهد بودیم که از رهبری گرفته تا تمام وزارتخانه و دیگر پستهای کلیدی به طالبان واگذار شد و این همان مساله پشتونیسم است. پشتونیسم با آنکه یک حربه است برای کوبیدن و له کردن و محدود نمودن دیگران، اما یک چالش عمده برای آینده این قوم (پشتون) و منافع ملی به شمار میرود. پشتونگرایی باعث تضعیف روند ملتگرایی، انسجام ملی و عدم تعریف منافع ملی میگردد.
از ویژهگیهای پشتونیسم[2] سلطهجویی، برتریطلبی انحصارگرانه قومی، تعصب، تحجر مذهبی و فکری میباشد.» (خبر آنلاین، کد خبر ۲۳۰۹۶۸). فرهنگ و هنجار گروه طالبان مبتنی بر تحجر فکری و برداشت دگماندیشانه از دین است. این گروه آنچه از دین و شریعت آموخته است، سنخیت حداقلی با دنیای مدرن و اندیشه امروزی دارد. با توجه به مباحث پیشگفته، تبیین شد که هیچگونه نصی مبنی بر منع تحصیل زنان وجود ندارد؛ اما آنچه طالبان از شریعت سخن میگویند، شریعت نه، بلکه همان فرهنگ پشتونیسم است که زنان باید در کنج خانه بمانند و تعاملی با دنیای بیرون نداشته باشند. در این فرهنگ زن کالا، ابزار، فرع بر مرد، برای مرد، در خدمت مرد و جنس دوم شمرده میشود. همین است که طالبان تمامقامت در مقابل همه واکنشهای دختران، زنان، نهادهای جهانی و منطقهای حقوق بشری میایستند و فقط دنبال تحمیل خواستهها و اندیشههای خودند.
ب) ننگ افغانی
در بحث پشتونیسم اشاره شد که طالبان با توجه به اینکه در داخل این هنجار شخصیت و شاکله وجودیشان شکل گرفته است، اندیشه و باورهای آنها زن را جنس دوم و فرع بر مرد میداند. اما در مقوله «ننگ افغانی» دیدگاه و روایت در مورد زن بسیار اندیشهسوز و متصلبانه است. ننگ افغانی به آن هنجارها و ارزشهایی اشاره دارد که برخاسته و نشاتگرفته از فرهنگ قومی و روستاهای افغانستان است. در فرهنگ روستایی، دختر یا زن حق انتخاب و آزادی ندارد و نمیتواند بدون اجازه مرد (پدر، شوهر، برادر، کاکا، پدرکلان و…) تصمیم بگیرد. هنجارهای روستایی بهگونهای است که دختر وقتی به سن بلوغ میرسد (و گاه هم زودتر) نباید دیگر مرد و یا نامحرمی او را ببیند و یا او نامحرم را ببیند؛ حتا شوهر تا زمانی که دختر نامزدش است و او را به خانهاش نبرده، حق دیدن و گشتوگذار با او را ندارد… هرچند این فرهنگ در غالب روستاهای افغانستان دیده میشود، اما در مناطق طالبنشین با غلظت و شدت بیشتر است.
با درنظرداشت اینکه رهبران و سران طالبان در کلانشهرها و کشورهای بیرونی بزرگ شدهاند (باز هم همان اندیشههای سنتی و قبیلهای در آنها است)، اما سربازان و دیگر گروههای طالبان از روستاها و مناطق برونشهری آمدهاند که در درون هنجارهای سنتی و کلیشههای زنستیزانه، اندیشه و باورهایشان شکل گرفته است. برای چنین افرادی، قابل قبول نیست که یک دختر به تنهایی به کورس یا دانشگاه برود و یا هم سوار موتر شود. وحید مژده مینویسد: «ملا محمدغوث در پاسخ هیأت سازمان ملل در مورد تحصیل دختران گفت که ما به افراد نظامی خود تعهداتی داریم که یکی از آن جمله ممانعت از کار و تحصیل است. اگر ما این تعهد را نقض کنیم، نظامیان ما خطوط جبهه را رها خواهند کرد و به روستاهای خویش بازخواهند گشت.» در یک مصاحبه رسانهای مولوی ندامحمد ندیم، وزیر تحصیلات عالی طالبان، ابراز داشت که بعضی رشتهها و علوم با وقار و عزت زن افغانی همخوانی ندارد. این سخن نشاتگرفته از همان ننگ افغانی و سنتهای قبیلهای است؛ هنجارهایی که زن را در چارچوب خانه تعریف میکند. بدین لحاظ، این نوع نگاه به زنان، یک چالش فراروی تحصیل آنها قرار میگیرد.
ج) تقلیدگرایی[3]
تقلیدگرایی به رفتارها و عملکردهایی اطلاق میشود که مبتنی بر عقل و تحلیل اندیشهورزی نباشد. مدارس دیوبندیه و حقانیه که لانهها و محلات تربیت و تحصیل طالبان به شمار میروند، سیستم آموزشی سنتی، عقلستیز، مخالف دروس فلسفی و عصری، زنستیزانه و… دارند.[4] رهبران طالبان در مدارسی تحصیل و تعلیم یافتهاند که عقلگرایی و اندیشهورزی در آنجا یک عمل ناروا و زشت شمرده میشود. آنچه در آن مدارس معمول است، دستورهای از بالا به پایین و بدون چونوچرا، عدم تفکر در آموزههای دینی، تسلیم به گفته گذشتهگان، تقلید در همه امور شرعی و تقدیس همه احادیث و روایات دینی است. سران طالبان در چنین محیط و مدارسی درس خواندهاند. قطعاً تصامیم و رفتارشان نیز بدون اندیشهورزی و دورنگری است. آنها به این مساله کاری ندارند که کدام حدیث حسن، مشهور، موثق و کدام یک ضعیف و نامعتبر است، و یا هم آن احادیثی که زنان را از بعضی مشاغل نهی کرده، در چه زمانه و زمینهای بیان شدهاند (اشاره به شرایط جامعهشناختی و تاریخی حدیث). همچنان بعضی روایاتی که از تحصیل نهی کرده، در چه مسالهای بوده است. آیا قضیه شخصیه بوده است؟ سلسله حدیث به کجا ختم میشود؟ رجال حدیث توثیق شده است؟ و… از نظر آنها، هر سخنی که با اسم مبارک پیامبر(ص) شروع شود، حدیث است و باید عملی شود.
تتمه بحث
بیان شد که تحصیل علم و دانش حق طبیعی و اساسی انسانها است. منشور جهانی حقوق بشر در سازمان ملل و قوانین داخلی کشورها بهعنوان پشتوانه و ضامن این حق (تحصیل علم) به شمار میروند. قرآنکریم بهعنوان وحی و احادیث پیامبر مکرم(ص) تأکید ویژه بر علمآموزی داشتهاند. فراتر از آن کسب علم را بهعنوان فریضه دینی قلمداد کردهاند. هرچند بعضی احادیث وجود دارند که برخی مشاغل و یا هم تحصیل زنان را روا ندانسته، اما با توجه به پاسخهایی که بیان شد، روشن شد که آنها در قدم نخست با قرآنکریم همخوانی ندارند، دوماً قضیه شخصیه است، سوماً پاسخ علما این است که سلسله سندی و روایی احادیث ضعف دارند. اما آنچه بهعنوان مانع و چالش سد راه تحصیل زنان افغانستان قرار گرفته، هنجارهای قبیلهای است که طالبان در بستر آن رشد کردهاند. این هنجارها، پشتونیسم، ننگ افغانی و تقلیدگراییاند. این نکته را باید مد نظر داشت که هنجار قبیلهای با توجه به شاخصهای آن که ذکر شد، یکی از عوامل سد راه تحصیل زنان است. عاملهای دیگری نیز وجود دارند که باید بررسی شوند.
فهرست منابع
- بخاری، محمدبن اسماعیل.(۱۳۹۱). صحیح البخاری، ج9.
- حلی، ورام بن فارس.(۱۳۷۸). تنبیه الخواطر و نزهه النواظر. قم.
- کلینی، محمدبن یعقوب.(۱۳۹۳). اصول الکافی. قم: انتشارات دارالثقین.
- کمالان، سید مهدی.(۱۳۸۶). منشور سازمان ملل متحد، تهران: انتشارات کمالان( چاپ اول).
- مژده، وحید.(۱۳۸۲). افغانستان و پنج سال سلطهی طالبان. تهران: نشر نی.
- مشکاه المصابیح محمد بن عبد الله الخطیب التبریزی .
- هاشمی، سید محمد.( ۱۳۸۲).حقوق اساسی جمهوری اسلامی ایران. تهران: نشر میزان(چاپ چهارم).
[1]. از همین نگارنده، تحت عنوان: بررسی رویکرد طالبان نسبت به زنان.
[2]. تذکار میرود که منظور نگارنده از پشتونیسم که در مورد طالبان به کار میبرد، متفاوت از آن پشتونیسم است که در مورد قوم پشتون حمل میشود، چه اینکه اولی شدیدتر و آتشینتر و سختگیرانهتر از دومی است.
[3]. تقلیدگرایی از آن لحاظ که تبدیل به یک «رویه» و «سبک» رفتاردر بین گروه طالبان شده، بهعنوان یک شاخصِ هنجاریِ درونگروهی تعیین گردیده است.
[4]. ر. ک: به همان مقاله که ذکر آن قبلاً رفت.






