از انتخاب ریاضی و فزیک به عنوان رشتهی تحصیلی در دوران لیسه در ایران تا دریافت مدرک دکترای کارگردانی فلم داستانی از دانشگاه هنر چک اسلواکی، راه درازی است که صحرا کریمی، فلمساز و نویسندهی جوان کشورمان پیموده است تا فلمهایی را که به گفتهی برخیها زنانه استند، بسازد. اکنون که صحرا با ساخت دهها فلم کوتاه، نیمه بلند، داستانی و مستند، به بیش از ۵۰ جشنوارهی جهانی راه یافته و جوایز بیشماری را از آن خود کرده است، بیگمان در فهرست زنان مطرح افغانستان قرار میگیرد و حتمی حرفی برای گفتن دارد. با او تماس گرفتم و او هم با خوشرویی پذیرفت که در یکی از نزدیکترین روزها با هم دیدار و گفتوگویی داشته باشیم.
همانطور که خودش خواسته بود، مصاحبه را در آپارتمانش انجام دادیم. آپارتمان با هماهنگی ظریف چیدمان وسایلش که بیشتر به رنگ چوب و با آثار هنری همراه بودند، بسیار دلپذیر جلوه میکرد. وجود شمار زیادی کتاب هم خبر از علاقهی فراوان او به مطالعه میداد.
سرانجام پس از صحبتهای معمولی، گفتوگویمان را با این پرسش آغاز میکنم.
کمی از خودت برای من و خوانندههای ما بگو:
من صحرا کریمی، از نسل دوم مهاجرت افغانها به ایران استم، تحصیلات ابتدایی را تا صنف دوازدهم در ایران به پایان رساندهام. باید بگویم که گاهی در زندگی تنها یک اتفاق میتواند مسیر زندگی ما را تغییر دهد و مسیر زندگی من هم زمانی تغییر کرد که در نوجوانی و در سن ۱۴ یا ۱۵ سالگی به طور اتفاقی به دنیای سینما راه یافتم و آن را دنبال کردم، اکنون دارای مدارک لیسانس، ماستری و دکترای فلمسازی در رشتهی کارگردانی فلم از دو کشور چک و اسلواکی استم. تقریباً در اواخر سال ۲۰۱۲ و پس از پایان تحصیلاتم تصمیم گرفتم به افغانستان بیایم. در کنار فلم ساختن دستی هم در نوشتن دارم. نوشتن برایم نوعی خود درمانی است، چون باور دارم زنهایی که در جغرافیای شرق و به ویژه در کشور افغانستان به دنیا میآیند نیاز به درمان زخمهایی که از مشکلات، معضلات و محدودیتها میخورند، دارند. من هم با این که در خارج و در اروپا بزرگ شدهام، از آنها مستثنا نیستم. در اواخر زمستان سال گذشته مرحلهی تولید فلم بلند داستانیام به نام «حوا، مریم، عایشه» به پایان رسید و اکنون هم در مراحل پس از تولید قرار دارد. نزدیک به یکونیم ماه پیش، نوشتنِ نخستین رمانم «ششونیم سال» که تقریباً چهار تا پنج سال روی آن کار کرده بودم، به پایان رسید و اکنون در مراحل ویرایش است. در کابل زندگی میکنم و متأهل استم، زنیام که به فردگرایی و استقلال زنانه باور دارم و زنانگیام را بینهایت دوست دارم.
چطور شد که وارد دنیای سینما شدی؟
خوب، شاید اگر این را از بسیاری از فلمسازها بپرسید، آنها بگویند که از کودکی به این کار علاقه داشتند ولی این دربارهی من صدق نمیکند. کودکی من با دنیای ادبیات و کتاب خواندن گره خورده است. همیشه گفتهام که من سینما را انتخاب نکردهام، سینما مرا انتخاب کرده است. ما در ایران در یکی از محلههای مهاجرنشین زندگی میکردیم و در یک روز بسیار عادی، با خانمی روبهرو شدم که به دنبال بازیگر افغان میگشت، من هم شجاعانه گفتم که از افغانستان استم و بیدرنگ و حتا بدون این که از خانوادهام اجازه بگیرم، پذیرفتم که در فلمش بازی کنم و ماجرا از همان جا آغاز شد. نخستین دختر مهاجر افغان بودم که وارد سینمای ایران شدم و به عنوان یک بازیگر غیرحرفهای در فلمی حرفهای به نام دختران خورشید بازی کردم. این فلم در سال ۱۹۹۸ ساخته شد و در سال ۲۰۰۰ به فستیوالها راه یافت. این باعث شد که من از زندگی تکراری دختر مهاجر بودن، کنده شوم و یک باره وارد زندگی هنرمندی شوم. آشنایی با سینماگران و هنرمندان ایرانی مرا در بارهی دنیای سینما کنجکاو کرد و باعث شد در آن سنوسال کم این پرسش که «بازی کردن در فلم یا فلم ساختن یعنی چه»، موریانهی ذهنم شود. بنابراین، به دنبال کنجکاویام رفتم. پس از فلم دختران خورشید که جوایز بسیاری گرفت، حمید جبلی، دیگر کارگردان ایرانی از من برای بازی در فلم خواب سفید و به عنوان نقش اصلی دعوت کرد، به این ترتیب من با دنیای سینما بیشتر آشنا شدم. به این باور رسیدم که هنرمندان انسانهایی آزادمنش استند و سینما به عنوان هنر هفتم به من آزادی و فردیت میدهد، ویژگیای که من با وجود زندگی در مهاجرت و با همه کمبودیها و قیودات آن و با آن سن کم شیفته و دلباختهاش بودم. بسیار خوشم میآمد که یک دختر فردیت، صدا و فکر مخصوص خودش را داشته باشد. سرانجام در سال ۲۰۰۱ فلم دختران خورشید جایزهی بهترین فلم جشنوارهی فلم براتسیلاوا را در جمهوری سلواک برنده شد و من هم به عنوان بازیگر اصلی برای جشنواره دعوت شدم. در آن هنگام که من بیش از ۱۷ سال سن نداشتم، تصمیم گرفتم با همان سن کم به اروپا مهاجرت کنم و کارگردانی فلم بخوانم. به این ترتیب ۱۰ سال به طور آکادمیک در این رشته درس خواندم. و در سال ۲۰۱۲ از دانشکدهی فلم دانشگاه هنر و موسیقی براتیسلاوا فارغ التحصیل شدم.
نخستین فلمی که ساختی، کدام بود؟
(صحرا با شندین این پرسش آنقدر میخندد که انگار همهی خاطرات خندهدار فلمی شده از جلو چشمش میگذرند.)
فلم آماتوری بود که باید برای امتحان ورودی دانشگاه میساختم. در باره نحوهی پختن تخم مرغ. یکی از شرایط امتحان ورود به دانشگاه ساختن یک فلم کوتاه بود. آن روزها من تازه به اروپا رفته بودم و هیچ امکاناتی هم نداشتم. به همین خاطر نمیدانستم چطور این فلم را بسازم. با آن هم دوستی داشتم که یک دوربین بزرگ داشت و قبول کرده بود دوربینش را به طور موقت به من بدهد تا من فلمم را بسازم. از او خواستم که در فلمم بازی کند، در واقع نقش کسی را به او دادم که از سرکار به خانه برمیگردد و میبیند که جز یک تخم مرغ، چیزی برای خوردن در یخچال نیست. او آن تخم مرغ را میپزد، اینجا تلفونش زنگ میزند، او هم با آن سرگرم میشود و تخم مرغش میسوزد و گرسنه میماند. برای این که من در آن هنگام هیچ وسیلهای برای ایدیت و تدوین فلم نداشتم، ناچار شدم سراسر فلم را در یک شات بگیرم، این فلم را از نگاه تکنیکی جالب کرده بود و فلم مورد توجه استادهایم قرار گرفت. «بنابراین، نخستین فلمی که من ساختم در بارهی نحوهی پختن تخم مرغ و سوختاندن آن بود.» (این جمله را میگوید و باز هم میخندد)
هنگامی که نخستین فلمت به نمایش درآمد، چه احساسی داشتی؟
نخستین فلم حرفهایام « در جستجوی خیال» بود که در سال اول دانشگاه ساختم. این فلم برای درسی بود که در آن باید در بارهی یک محیط فلم میساختیم. من تازه به یک کشور و فرهنگ جدید وارد شده بودم، محیطهای آنجا را از نگاه تاریخی، معماری و… نمیشناختم، بنابراین، تصمیم گرفتم که فلمم را در کمپ مهاجرین- تنها جایی که بلد بودم- بسازم. فلم را به صورت مستند- داستانی در بارهی تنها تلفون آن کمپ به عنوان رابطی که مهاجرین با دنیای بیرون داشتند، ساختم. فلم را در زمستان و با دوربین و وسایل سادهای که دانشگاه در اختیارم قرار داده بود ساختم، با این که دانشگاه از ما فلمی هفت دقیقهای می خواست من فلمی ۲۶ دقیقهای ساختم و البته با این فلم به بیش از ۵۰ فستیوال جهانی رفتم و بیش از ۳۰ یا ۴۰ جایزه گرفتم. این فلم مرا وادار کرد که به فلمسازی به چشم یک تفریح نگاه نکنم، هنگامی که فلمم در سالون سینمای دانشگاه با حضور استادها و دانشجویان به نمایش درآمد، از شدت هیجان میلرزیدم و پشت ستون پنهان شده بودم. فلم که به پایان رسید، استادها شروع به حرف زدن کردند و مرا مورد تشویق قرار دادند. البته دید شرقی و آسیاییای که داشتم، به فلمهایم روح شاعرانهای داده بود. من به خاطر آن فلم نمرهی (A) یعنی بالاترین نمره را گرفتم و آنقدر خوشحال بودم که احساس میکردم شهر مانند یک دشت فراخ، پیشرویم گسترده شده و من میتوانم در سراسر آن بدوم. به یاد دارم برای اینکه به خود جایزه بدهم، خودم را در مجللترین هوتلی که در نزدیکی دانشگاه بود، به چای دعوت کردم.
دیگران به کارهایت چه واکنشی داشتند؟
به فلمها و کارهای من به عنوان یک فلمساز دو نوع واکنش وجود داشت. اول، واکنشهای بیرون از افغانستان. دوم، واکنشهای درون افغانستان. هرقدر که من در بیرون از افغانستان تشویق شدم و جایزه گرفتم، به همان اندازه سواد، استعداد، تحصیلات و موفقیتم در افغانستان سرکوب شد. من از فلمسازهای زن مستقل این سرزمین استم و وابسته به هیچ کس و هیچ گروهی نبودهام. با آن هم بیشترین فلمهای کوتاه را ساختهام، بیشترین جایزهها را برنده شدهام، به بیشترین فستیوالها رفتهام و بیشترین جاها داور بودهام، ولی در افغانستان از طرف دولت، وزارت فرهنگ و هیچ جای دیگری تقدیر نشدم. این موضوع در گذشته مرا رنج میداد ولی هنگامی که با گذشت زمان بزرگتر شدم و تجربههایم بیشتر شد، دانستم که چون یک فلمساز مستقل و مهمتر از آن، زنی دارای فردیت و صدایی مستقل استم، محبوب نیستم. من برای فلم ساختن به هیچ سفارتخانه، حزب و یا تلویزیون خصوصیای مراجعه نکردهام و معشوقهی یک مرد زندار یا زن دوم کسی نشدهام. با همه کاستیها، اشتباهها، با همهی افتادنها و با هزارها بار برخاستنها، همیشه خودم بودهام و به هیچ کسی باج فرهنگی، سیاسی، زنانگی و یا انسانی ندادهام. از آن نوع فلم سازهایی هم نبودهام که به نرخ روز فلم بسازم و دروغ بگویم، یا در محافل داخلی و بینالمللی، خود را یک زن بدبخت جلوه دهم. باید بگویم تنها کمکهایی که در طول این مدت دریافت کردهام، از سوی خانواده و همسرم بوده است، همین. در عین حال من با خودم و با حرفهام هنرمند صادقی استم. با صدای بلند اعتراض میکنم، وقتی میبینم کسی از درد و رنج زن افغان برای خود شهرت و اعتبار میسازد، خود را مدافع حقوق زن میگوید اما در خفا زن دوم است و خوشبختی اش را بر روی خرابههای زندگی یک زن دیگر ساخته است، سکوت نمیکنم؛ همانا سکوت و خموشی نوعی تصدیق فاجعه است. فلم و مدیوم سینما برای من ابزاری برای رسیدن به شهرت کاذب و دو روزه نیست. به شهرت رسیدن بسیار آسان است ولی داشتن اعتبار به تلاش، فداکاری و صداقت صددرصد نیاز دارد. بنابراین، با وجود چنین شرایطی، به شهرت رسیدن و تقدیر شدنهای کاذب برایم دیگر مهم نیست.
برای ما از دشواری و سختیهایی که با آنها روبهرو شدی، بگو.
امری که در عرصهی فلمسازی مرا بسیار رنج میدهد، این است که حرفهی فلمسازی در جامعهی افغانستان به درستی تعریف نشده است و در واقع فلمسازی به عنوان یک حرفهی مسلکی در این جا معنا ندارد. در حالی که در سطح جهان فلم ساختن دارای اعتبار و منزلت بالایی است. فلمسازی در واقع کار با ذهن و روان و خلاقیت است، کار با مردمان گوناگون، اجتماع، پردازش داستان و روایتهای گوناگون است. در افغانستان اما فلم ساختن بیارزش و کاری پیش پا افتاده، قلمداد میشود. فکر میکنند کسی از روی بیکاری رفته فلم ساز شده است. در حالی که سینما هنری است که میتواند جامعه را تغییر دهد.
آیا در این راه تنها بودی و یا مشوقی هم داشتی؟
من برای مدتی بسیار طولانی در مسیر فلم ساختن، تنها بودم. همانطور که پیشتر هم گفتم، دوران فلمسازی مرا باید به دو دسته، یعنی بیرون از افغانستان و درون افغانستان، تقسیم کرد. در افغانستان گاهی حتا مسخرهام کردهاند که فلم ساز استم. مثلاً اگر کسی نتوانسته از هیچ دریچهای با من مقابله کند، در آخر گفته «برو تو یک فلم ساز استی». در بیرون از افغانستان دانشگاه، استادها، دوستانم، سیستم و جشنوارهها همه مشوق من بوده اند، ولی در افغانستان به جز همسر و برادرم، هیچ مشوقی نداشتم.
فکر میکنی کار یک فلمساز زن با یک فلمساز مرد چه تفاوتی دارد و در چه زمینههایی زنان بهتر از مردان کار میکنند؟
در بارهی من بیشتر این طور قضاوت میشود که فلمسازی فمنیستم، همیشه فلمهای زنانه میسازم و حتا نوشتن و شیوهی کارم را کاملاً زنانه میپندارند. البته من فمنیست به آن معنایی که در افغانستان تعریف میشود، نیستم. میپذیرم که زنانگی به عنوان هویت و فردیت و نه به عنوان جنسیت، برای من بیاندازه مقدس است. با وجود این که در این جامعه با توهینها، تحقیرها و کنایههایی که همیشه زنان را نشانه میگیرند، روبهرو می شوم، باید بگویم باور من بر این است که در فلمسازی نمیتوانیم بگوییم که استعداد فلم ساز مرد و زن با هم فرق دارد، چرا که استعداد یک امر خدادادی است و هر کس به اندازهای میتواند از آن برخوردار باشد. در این مورد باید جهانبینیها را در نظر بگیریم. جهانبینی زنانه با جهانبینی مردانه فرق دارد. این طبیعی است، چون این دو جنس با یکدیگر از نگاه ویژگیهای ژنتیکی، فزیکی، احساسی و تجربیات زیستمحیطی فرق دارند. به باور من تفاوتی که زنان را متمایز میکند و حتا میتواند بر کار هنری یک زن هنرمند هم تاثیر بگذارد، قدرت زن در به دنیا آوردن فرزند است. خداوند به زن توانایی داده که موجود دیگری را در بطن خود پرورش دهد و انسان دیگری را به دنیا بیاورد، این کاریست که مردان توانایی آن را ندارند. من فرزندی ندارم اما باورمندم که اگر زنی در کنار توانایی خارقالعادهی مادر شدن، هنرمند نیز باشد، توانایی آفرینش و خلق کردنش بسیار ژرفتر از مردان خواهد بود.
از کارهای نکردهات در عرصهی فلمسازی برای ما بگو.
(با خنده) میگوید: کارهای نکردهی من، فلمهای نساختهام استند.
آیا تا کنون از کسی انگیزه گرفتهای؟
در دورههای گوناگون، از کارگردانهای خاصی تأثیر پذیرفتهام. مهمترینهایشان سه کارگردان اروپایی بوده اند: کیشلوفسکی، کارگردان پولندی، آنتونیونی، فلمساز مطرحِ ایتالیایی و برگمن، فلمساز سویدنی (سوئدی)، در واقع سبک فلم سازی من از اینها بسیار الهام گرفته است. پس از دوران دانشگاه و در یک دورهی خاص، بیشتر فلمسازهای مستقل جهان و فلمسازهای سینمای نو امریکا و امریکای لاتین روی من تأثیر داشتند، اکنون من بیشتر روی کار فلمسازهای زن تمرکز دارم و این اواخر یک فلمساز زن آرژانتینی به نام لوکرسیا مارتل که تنها ۴ فلم بلندساخته است، بسیار روی من تأثیر گذاشته است. زبان فلمسازی، نوع روایت، چیدمان تصویری و موضوعاتی که به آنها میپردازد، برای روزها مرا درگیر خود میکند. در نهایت زندگی روزمرهی مردمان افغانستان و زندگی شخصی خودم بزرگترین تأثیر را بر محتویات و نوع روایتهایم داشته اند. من به عنوان یک زن، زن شرقی، زن افغانستانی، زن مهاجر، زن اهل اندیشه و زن مستقل در جغرافیایی که در آن زندگی میکنم، حرفهای زیادی برای گفتن دارم.
به نظرت چگونه جامعهای برای فلمسازان و به ویژه فلمسازان زن ایدهآل است؟
باید بگویم به آرمانشهری که روزگاری افلاطون در بارهی آن سخن گفته بود، هیچ باوری ندارم. همانطور به جهان آرمانی لیبرالیسم هم بیباورم. به همین خاطر در جستجو و یا در انتظار یک جامعهی ایدهآل برای یک فلمساز زن، آن هم در افغانستان نیستم. اصلاً ایدهآل برای هنرمند مثل یک ویروس است که نابودش میکند. همین نا ایدهآلها استند که به کار هنری ارزش و اهمیت میدهند، ولی معتقدم به سیستمی نیاز داریم که باعث شود پروسهی فلمسازی در افغانستان کمی مطلوبتر شود. در حال حاضر ما فلمسازهای افغانستان، که بیشتر زن هستیم، در این راه پیشگام شدهایم و نقش صافکنندهی جاده را برای نسل پس از خود داریم؛ چرا که جامعهی بدون سینما و مخصوصاً سینمای ملی، جامعهی ناقص و معیوب است. من و همکارانم کوشش میکنیم به جامعهای که به خاطر جنگ بسیاری چیزها، از جمله سینمایش از آن گرفته شده است، سینمایی در خور را بازگردانیم. نسل من میکوشد تا آیندگان، افغانستانی بدون تصویر و روایت نداشته باشند. این مسئولیت بزرگ و دشواری است، به ویژه برای کشوری که در آن سینما هرگز دارای جایگاه خاصی نبوده است.
به نظرت وضعیت کنونی سینمای کشور چگونه است؟
پس از طالبان، در یک دوره شوق عجیبی برای فلمسازی به وجود آمد. جوانهایی بودند که حتا جنبشهایی را به راه انداختند، فلمهایی ساختند و به جشنوارهها رفتند، ولی اکثریت به اتفاق آنها افغانستان را ترک کردند. پس از آن هم یک دورهی رکود داشتیم که در آن دوره، دیگران در بارهی کشور ما فلم ساختند. اکنون و در همین دو یا سه سال اخیر باز فعالیتهایی برای فلمسازی به راه افتاده است و سینمای افغانستان کم کم جان گرفته است. بسیار جالب است که این جان گرفتن و فلم ساختنها را زنان فلم ساز به راه انداخته اند و زنان استند که فلم میسازند و به جشنوارهها میروند.
برای دخترهایی که دوست دارند یک روز مثل خودت فلم بسازند، چه گفتنیهایی داری؟
در واقع شبکههای اجتماعی شخصیتها را برجستهتر نشان میدهند و به همین خاطر شاید من هم برای بسیاریها شخصیتی ایدهآل باشم. حس خوبی است، اما من ایدهآل نیستم. برای دختران آرزو میکنم که مانند من درس بخوانند ولی هرگز دردهای مرا تجربه نکنند، چون هرکسی که به جایی میرسد، از دورههای دشواری نیز میگذرد. آرزو میکنم هرگاه در بارهی دختر افغانستان میگوییم، سخنی از بینی بریده، گیسوی کنده و یا جسد سوختهاش در میان نباشد، این تنها هنگامی اتفاق میافتد که دختر افغانستان، دختر تلاش، کوشش، پشتکار، کنجکاوی و یادگیری باشد و پیش از هر چیز برای خودش ارزش قائل شود. آن گاه میتواند به هر جایگاهی برسد، میتواند فلمساز، انجنیر، فضانورد و… شود چرا که دختر افغانستان استعداد و توانایی لازم را دارد. ولی باید بگویم مادامی که ما زنها افسار زندگی خود را به دست سنت بدهیم و منتظر باشیم تا دیگران برای ما تصمیم بگیرند و مادامی که ما باسواد بودن را در اتمام صنف دوازدهم بدانیم، دومین هدف بزرگمان به خانه شوهر رفتن در دوران جوانی و در سنین خیلی کم باشد، بعد پی هم فرزند به دنیا آوردن و خدمت شوهر و خانواده شوهر را کردن و تصور ما از کار کردن، تنها کار در دفاتر در موقعیتهای پایین رتبه با معاش کم باشد، به جایی نمیرسیم. ما باید از درون فرهیخته و از بیرون مستقل شویم و دارای آرزوهای بلند باشیم. به باور من دختری که تلاش کند، درس بخواند، دارای دانش و فرهیختگی شود و افزون بر آن دارای استقلال مالی شود، آنقدر قوی میشود که هیچ کسی نمیتواند تواناییهایش را کتمان کند. هر چیزی را میشود از آدمی گرفت، اما دانش و فرهیختگی را فقط مرگ میتواند از ما بگیرد.
حضور زنان را در سینما چگونه میبینی و به نظرت حضور زنان در سینما چطور معنادارتر و جدیتر میشود؟
همانطور که پیشتر هم گفتم حضور زنان در سینمای افغانستان در این چند سال اخیر بسیار خوب بوده است. ولی من در زمینهی هنر به طور کل و سینما به طور خاص نمیتوانم کسی را تشویق به روی آوردن به این کار کنم، چون فاکتوری که در پرداختن به کارهای هنری بسیار مهم است، علاقه و استعداد است. هنگامی که کسی استعداد لازم برای فلمساز شدن نداشته باشد، نمیتوان او را تنها به خاطر بالا بردن شمار فلمسازان، به وارد شدن به این رشته تشویق کرد و همچنان یک دختر پیش از وارد شدن به این حرفه باید ببیند که آیا در کنار دیگر شرایط تحمل و بردباری مورد نیاز را دارد تا بتواند در جهان سینما با همه مشکلات آن مبارزه کند یا نه، باید یادآور شد که در زمینهی فلمسازی به درصد بالایی از شکیبایی و بردباری نیاز است.
در فلم سازی به دنبال چه بودی و استی؟
به دنبال روایت کردن قصهی مردمان سرزمینم استم، این که روایتگر صادقی باشم و طمع شهرت و مطرح شدن بر انگیزهی کسب اعتبار و صداقت در روایتهایم، پیشی نگیرد.
چه قدر از اهدافی که در سر میپروراندید را واقعاً توانستید محقق سازید؟
دو هدف بزرگ در زندگیام داشتهام و دارم: نخست اینکه درس بخوانم. که به این هدف تحقق بخشیدم و از خودم و کارکردهایم در عرصهی درس و دانشگاه راضی استم. دوم این که در رشتهی خودم کار کنم، یعنی فلم بسازم. فلم خوب بسازم و به یکی از صداها و روایتگرهای ماندگار سینمای مستقل افغانستان تبدیل شوم. در این عرصه هم گامهای استواری برداشتهام و به امید خداوند، تلاش و کوشش خودم و حمایت خانوادهام تمام سعیام را میکنم تا با سر بلندی به این هدف برسم. مسیر دوم یک مسیر طولانی است، همراه با فراز و فرودها و چالشهای منحصر به فرد این رشته. من اما زن قوی و معتقد، با پشتکار و باورمندی استم و میدانم که موفق میشوم.
به جز فلم سازی دیگر به چه چیزهایی علاقه داری؟
همانطور که از خانهام معلوم میشود، من آدمی هنردوست و هنرمند استم، باید بگویم که تابلوهای اصیل نقاشی را بسیار دوست دارم و در کنار فلمسازی، بسیار اهل کتاب خواندن و نوشتن استم، در کل کارهای هنری و هر چیزی را که اصالت داشته باشد، بسیار دوست دارم، ولی فکر میکنم نوشتن و کتاب خواندن مهمترین کارهایی استند که در کنار فلمسازی مرا ارضا میکنند.
از نگفتههایت برای ما بگو:
با خنده میگوید: «من اینقدر گپ زدم که دیگر چیزی نمانده است»، و ادامه میدهد: از روزنامهی هشت صبح که کوشش میکند صدای ما را بازتاب بدهد، سپاسگزارم، ما هم به رسانههایی نیاز داریم که حرفهای ما را انعکاس بدهند و باید بگویم که این طرحی که در نظر گرفتید، بسیار طرح قشنگی است. امیدوارم موفق باشید و ممنونم از اینکه به سخنهای من گوش دادید.
برای خوانندههای ما بگو که زندگی خصوصی صحرا چگونه است؟
زندگی خصوصی من، یک زندگی دونفره است، هم من و هم همسرم در رشتههای خودمان تخصص داریم، زندگی قشنگ و پر از عشقی است که یک دوره از جنجالها را از سر گذرانده و اکنون به آرامش رسیده است. من بسیار دوستش دارم.





