سیکها و هندوهای افغانستان اقلیتی مذهبیاند که به معنای واقعی کلمه بیگانه در خانه خودی میباشند. سهم این مردم بیآزار از زندهگی در افغانستان، رنج و آزار فراوان بوده است. از توهین و دشنام به عقاید و باورهایشان تا محرومیت از مکتب و دانشگاه و حتا ممانعت از مراسم سوزاندن اجساد درگذشتهگانشان توسط هموطنان مسلمان، همه حکایت از زندهگی مشقتبار این اقلیت مذهبی دارد.
حملهی تروریستی وحشیانه بر عبادتگاه سیکها در شوربازار کابل به روز چهارشنبه، که در آن ۲۵ تن به شمول زنان و یک طفل سهساله کشته شدند، بدترین اتفاق ممکن برای این مردم بود که از قبل نیز با دشواریهای زیادی در زندهگی جمعی در افغانستان روبهرو بودند. این حملهی مرگبار، ادامهی زندهگی این اقلیت را در افغانستان با تردیدهای جدی روبهرو ساخته است.
سیکها و شوربازار در کنار محلههای قدیمی دیگر کابل مانند هندوگذر و بارانه که از گذشتههای دور محل زندهگی این اقلیت مذهبی بودهاند، پیوند قوی با تاریخ و گذشتهی شهری دارند که متاسفانه اکنون تبدیل به کشتارگاه این مردم شده است. سیکها و هندوها بخش جداناپذیر تاریخ کابلاند. این مردم که بیشتر پیشه تجارت و تهیه ادویه گیاهی دارند، سهم مهمی نیز در رشد و توسعه هنر در افغانستان داشتهاند. موسیقی، بخشی از فرهنگ زندهگی روزمره سیکها و هندوها است و بیشترشان در نواختن آلات موسیقی تبحر دارند.
من چند تا گزارش در وبسایتهای مختلف در مورد زندهگی این اقلیت مذهبی در افغانستان مرور کردم که در آنها مصاحبههایی با چند تن از آنان صورت گرفته است. وجه مشترک شکایتها و دردهایشان در این مصاحبهها این بود که هموطنان مسلمانشان به آنها به دید بیگانه مینگرند. هیچ کسی باور ندارد که آنان شهروندان همین کشور اند و از گذشته در همین خاک زندهگی کردهاند. بر اساس منابع مذهبی هندوها مانند ریگ ودا و مهابهارات، رودخانههای هیرمند و ارغنداب رودهای مقدس در آیین هندو است. علاوه بر آن نشانههای دیگری نیز وجود دارد که هندوییزم از آیینهای قدیمی در افغانستان بوده است و هندوها از ساکنان قدیمی این سرزمین. کوه آسمایی که شهر کابل گراداگرد آن ساخته شده است، نام هندویی دارد و در افسانههای هندویی آمده است که بر سر آسمایی آتش جاودان میسوزد که از چهار هزار سال پیش بدین سو خاموش نشده است.[۱]
در گذشتههای نه چندان دور تعداد زیادی از هندوها و سیکها در افغانستان زندهگی میکردند. سه شهر کابل، جلالآباد و غزنی، محل زندهگی این مردم بوده است. اکنون گفته میشود تنها ۱۲۰ خانواده از این مردم در افغانستان باقی ماندهاند که ۶۰ خانواده در کابل و باقی در شهرهای جلالآباد و غزنی زندهگی میکنند.[۲]
از قراین برمیآید که زندهگی در گذشتههای دور برای این مردم در این سرزمین آرامش بیشتری به همراه داشته است. گفته میشود شاه امانالله وزیر مالیهاش را که نامش دیوان رنجیداس بود، از میان هندوها انتخاب کرده بود. کم شدن تدریجی جمعیت این اقلیت مذهبی به معنای کاهش تحملپذیری و پذیرش تنوع دینی-فرهنگی در جامعه افغانستان است.
یکی از بدترین دورهها برای این اقلیت مذهبی، دوره جنگهای داخلی و حکومت طالبان است که ستم و تبعیض فراوان در حقشان روا داشته شد، خانهها و املاکشان توسط زورمندان غصب شد و در دوره طالبان آنان مجبور بودند پارچه زردی بر بازو ببندند تا از دیگران تشخیص شوند.
اکنون که تعداد اندکی از این مردم در افغانستان باقی ماندهاند، هیولای افراطگری دینی دهانش را به سوی آنان گشوده است تا آخرین امیدهای زندهگی این اقلیت مذهبی در افغانستان را نابود کند. این جهل خونآشام افراطگرایی دینی که سر جنگ با تنوعی دینی-فرهنگی دارد، هستی این تنوع را با تهدید جدی مواجه کرده است. اگر هندوها و سیکها روزی مجبور شوند برای بقایشان افغانستان را ترک کنند، بخشی از تنوع فرهنگی-مذهبی افغانستان با رفتن آنان از بین خواهد رفت.
متاسفانه تاریخ خونبار آدمکشی به دلایل مذهبی، در کشور ما طولانی است. و این نخستین باری نیست که یک اقلیت مذهبی هدف حملهی تروریستان قرار میگیرند. قبلاً نیز مساجد شیعیان هدف چنین حملاتی قرار گرفته است و به تاریخ ۷ عقرب ۱۳۹۴ گروهی از تروریستان ۸ نفر از هزارهها را در ولایت زابل گروگان گرفتند و به قتل رساندند. در میان قربانیان دختری نیز بود به نام شکریه تبسم که ۹ سال سن داشت و بیرحمانه سر بریده شده بود. مسوولیت آن رویداد را نیز مثل حمله بر عبادتگاه سیکها در شوربازار، گروه داعش بر عهده گرفته بود.
با توجه به بیثباتی اوضاع سیاسی-امنیتی در افغانستان و استفاده گروههای مذهبی افراطی از این وضعیت، آینده برای اقلیتهای مذهبی در کشور نگرانکننده به نظر میرسد. زمینهها و امکانات مهار افراطگرایی مذهبی اندک است. نه یک نظام کنترل قوی دولتی بر فعالیت نهادها و گروههایی که فعالیتهای مذهبی دارند وجود دارد و نه امکانات کار فرهنگی برای جلوگیری از افراطگرایی و ارایه بدیل برای کسانی که در برابر گرایشهای افراطی آسیبپذیر هستند وجود دارد.
فضای مساعد برای افراطگرایی به معنای رنگ باختن تنوع دینی-فرهنگی جامعه است. همین محلهی شوربازار را که تروریستان به روز چهارشنبه ماتمکدهی هموطنان سیک ما ساختند، در کنار چنداول، باغبان کوچه، کوچه خرابات و مرادخانی نماد شکوفایی موسیقی، شعر، هنر مردمی و همدیگرپذیری در دورهای از تاریخ کابل است که فرهنگیان نسل قبل از ما از آن دوره با حسرت سخن میگویند. اگر فضای مانور برای تنگنظران و افراطگرایان خونآشام باز شود، چیزی از تنوع فرهنگی در جامعه باقی نخواهد ماند.
هندوها و سیکهای افغان اینجا در بلژیک مانند دیگر کشورهای اروپایی بخش تقریباً زیادی از جامعه افغانهای مهاجر را تشکیل میدهند. یکی از آنان سورج سنگ است. روزی از دورهای که دانشآموز مکتبی در کابل بوده است، قصه کرد و از اینکه زندهگی یک هندو یا سیک در افغانستان چه مشکلاتی دارد. با تمام دشواریها، اما گفت افغانستان را وطن آباییاش میداند و این را به فرزندانش همیشه میگوید.
حملهی بیرحمانهی تروریستی بر عبادتگاه سیکها در شوربازار، شوک بزرگی به بدنهی جامعه این اقلیت در حال فرار از کشور وارد کرده است. آنان بیشتر از هر زمانی نیازمند حمایت و همدلی مردم و هموطنانشان هستند. نباید فراموششان کنیم. هموطن بودن در همین لحظات معنا مییابد.
[۱] سید رضا محمدی، لالا، نامی برای هندوها، وبسایت جدید آنلاین:
[2] حسن کریمی، زندهگی روزمره یک «سیک» در افغانستان، وبسایت رادیو زمانه:






