• 8AM.MEDIA
  • پښتو ویب‌پاڼه
  • English Website
  • اۉزبېکچه ویب‌سایت
۶ میزان ۱۴۰۵ - ۲۸ سپتمبر ۲۰۲۶
روزنامه ۸صبح
Donate
  • صفحه نخست
  • اخبار
    • افغانستان
    • جهان
  • گزارش‌ها
    • گزارش‌های روز
    • گزارش‌های تحقیقی
  • مصاحبه‌ها
  • تحلیل و یادداشت
    • زنگ اول
    • تحلیل‌ها
    • دیدگاه و یادداشت
    • ترجمه
  • جامعه
    • شهروند خبرنگاری
    • دموکراسی و حقوق بشر
    • حقوق زنان
    • محیط زیست
    • صحت و سلامتی
  • اقتصاد و توسعه
  • زنان
    • سخن زن
    • نامه‌ای برای فردا
    • ریزموج‌ها
  • فرهنگ و هنر
    • ادبیات
    • سینما
    • موسیقی
    • داستان
  • ورزش
  • ویژه‌ها
    • صفحه ویژه پنج‌ساله‌گی سقوط جمهوریت
    • صفحه ویژه جام‌ جهانی ۲۰۲۶
    • صفحه ویژه چهارساله‌گی سقوط جمهوریت
    • صفحه ویژه مهاجرت
    • صفحه ویژه به‌سوی برابری
    • ویژه‌نامه سه‌ساله‌گی فروپاشی جمهوریت
    • صفحه ویژه ۸ مارچ
    • دوسالگی سقوط و حاکمیت دوباره طالبان
    • صفحه گزارش ویژه ملا هبت‌الله
    • صفحه‌ی ویژه ایستادگی برای آموزش
    • صفحه ویژه نصاب آموزشی در دوران حاکمیت طالبان
    • صفحه ویژه نوروز
    • صفحه ویژه تحولات اوکراین
  • ارتباط با ما
    • درباره ما
    • جوایز سالانه روزنامه ۸صبح
    • ارسال مقاله
    • تماس با ما
    • درخواست تبلیغات
بدون نتیجه
نمایش همه نتایج
  • صفحه نخست
  • اخبار
    • افغانستان
    • جهان
  • گزارش‌ها
    • گزارش‌های روز
    • گزارش‌های تحقیقی
  • مصاحبه‌ها
  • تحلیل و یادداشت
    • زنگ اول
    • تحلیل‌ها
    • دیدگاه و یادداشت
    • ترجمه
  • جامعه
    • شهروند خبرنگاری
    • دموکراسی و حقوق بشر
    • حقوق زنان
    • محیط زیست
    • صحت و سلامتی
  • اقتصاد و توسعه
  • زنان
    • سخن زن
    • نامه‌ای برای فردا
    • ریزموج‌ها
  • فرهنگ و هنر
    • ادبیات
    • سینما
    • موسیقی
    • داستان
  • ورزش
  • ویژه‌ها
    • صفحه ویژه پنج‌ساله‌گی سقوط جمهوریت
    • صفحه ویژه جام‌ جهانی ۲۰۲۶
    • صفحه ویژه چهارساله‌گی سقوط جمهوریت
    • صفحه ویژه مهاجرت
    • صفحه ویژه به‌سوی برابری
    • ویژه‌نامه سه‌ساله‌گی فروپاشی جمهوریت
    • صفحه ویژه ۸ مارچ
    • دوسالگی سقوط و حاکمیت دوباره طالبان
    • صفحه گزارش ویژه ملا هبت‌الله
    • صفحه‌ی ویژه ایستادگی برای آموزش
    • صفحه ویژه نصاب آموزشی در دوران حاکمیت طالبان
    • صفحه ویژه نوروز
    • صفحه ویژه تحولات اوکراین
  • ارتباط با ما
    • درباره ما
    • جوایز سالانه روزنامه ۸صبح
    • ارسال مقاله
    • تماس با ما
    • درخواست تبلیغات
بدون نتیجه
نمایش همه نتایج
روزنامه ۸صبح
بدون نتیجه
نمایش همه نتایج

رودباری؛ نه! بحری بود واصف باختری

رنگین دادفر سپنتا رنگین دادفر سپنتا
۳۰ سرطان/تیر ۱۴۰۳ - ۲۰ جولای ۲۰۲۴ [t_time:1721463159]
Social Media

Social Media

گفت کسی خواجه سنایی بمرد

مرگ چنین خواجه نه کاریست خرد

کاه نبود او که به بادی پرید

آب نبود او که به سرما فسرد

شانه نبود او که به مویی شکست

دانه نبود او که زمینش فشرد

گنج زری بود در این خاکدان

کو دو جهان را بجوی می‌شمرد

قالب خاکی سوی خاکی فکند

جان خرد سوی سماوات برد

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی رومی

  رودباری، نه! بحری بود در این خشک‌سال

و زمان چه زود می‌گذرد؛ یک سال شد که استاد واصف باختری به جاویدانهگی پیوست.

استاد واصف باختری بزرگ‌ترین شاعر فارسی‌زبان سرزمین ما و یکی از نامداران شعر و ادب دنیای معاصر فارسی بود. شاعری آزاده و فاضلی بی‌نظیر که در دوران زنده‌گی خود به یکی از کلاسیکر‌های زبان و شعر فارسی ارتقا یافته بود.

واصف باختری در حوزه شعر و ادب فارسی یکی از نادره‌های دوران بود. سیر و تطور کلام او از نوجوانی پا‌به‌پای دگرگونی‌های اجتماعی و ژرفایش شناخت و گسترش آشنایی و تسلط شاعر بر گنجینه ناکران‌مند شعر و ادب فارسی و جهان دگرگون شد. او در نوجوانی بیش‌تر به سبک قدما و مقید به قواعد و موازین شعر کهن طبع‌آزمایی کرد و از نخستین غزل‌هایش طبع سرکش و زیبا‌پرستانه و متاثر از عرفان سرزمین‌مان را به نمایش گذاشت.

با حضور جوانان و روشن‌فکران متمایل به چپ به کار‌زار‌های عدالت‌خواهانه در دهه چهل در سرزمین ما و جهان‌گیر شدن باور‌ها و اندیشه‌های انقلابی که همراه بودند با نهضت‌های رهایی‌بخش در قاره‌های آسیا، افریقا و امریکای لاتین، هم‌زمان با پیکار‌های مردم ویتنام، کامبوج و لاووس که با مبارزات شکوه‌مند و عصیان‌های پرخروش جنبش‌های جوانان در دهه شصت میلادی در اروپا و ایالات متحده امریکا همراه شده بودند، استاد نیز که روحی سرکش و روانی آزاده و عدالت‌خواه داشت به جنبش جهان‌شمول عدالت‌طلبی و آزادی‌خواهی پیوست. او با جمعی از هم‌رزمان و هم‌فکرانش متاثر از «روان جهانی» از بنیان‌گذاران «سازمان جوان مترقی» شد، در هفته‌نامه «شعله جاوید» قلم زد و به ناامیدان روزگار با شعر و نثر توان‌مندش امید به فردای بهتر را وعده داد. او حتا در همین نوشته‌هایش که رنگ و بوی ایدیولوژیک داشتند، مبلغ و منادی آزادی و عدالت بود. هومانیسمی که او تبلیغ می‌کرد، پر از التهاب و زیبایی برای دست‌یابی به فردای شکوه‌مند در جهانی بود که در آن برابری و عدالت با توسل به عقلانیت توسط انسانی رها شده از «صغارت خود‌کرده» تحقق بیابد. او این آرمان را با رمانتسیسم سرشار از فروغ شاعرانه بیان می‌کرد. مخاطبان شعر او محدود و محصور به مرز‌های جغرافیایی سرزمین ما نبودند، چرا که او به امید جهانی بدون مرز و سرشار از عدالت قلم می‌زد. با این‌همه، شعر و نثر استاد در این روزگار کاملا از تنگنا‌های ایدیولوژیک رهایی نیافته بود؛ چنان‌که در این سروده‌ها می‌بینیم:

زنده‌گی چیست؟

 

زنده‌گی نیست برق تابش‌گر

که کشد خطّ زر به لوح سپهر

یا کران افق که صبح‌گهان

چهره آراید از درخشش مهر

□

زنده‌گی نیست چشمه‌سار هوس

زنده‌گی نیست نوشخند سحر

تا بدانی که زنده‌گانی چیست

بازکن دیده‌گان ژرف‌نگر

□

زنده‌گی ماه مهرگستر نیست

که به روی جهانیان خندد

دیو خونخواره‌ای بود که ز خشم

دست و پای ستم‌کشان بندد

□

زنده‌گی چیست مرگ عشق و امید

اندرین شهربند جور و جفا

اندرین بوستان بی‌بر و بار

اندرین روزگار جان‌فرسا

□

زنده‌گی چیست شادکامی و عیش

بهر غارت‌گران و بدگهران

زنده‌گی چیست ناتوانی و درد

بهر زحمت‌کشان و رنج‌بران

□

زنده‌گی جلوه‌ی دگر گیرد

گر ستم‌دیده‌گان به پا خیزند

بر ستم‌پیشه‌گان نبخشایند

با فرومایه‌گان درآویزند

□

دست دژخیم جور بسته شود

صبح فردای سرخ رزم و ستیز

صبح فردا که کاخ ددمنشان

سوزد از آذرخش رستاخیز

□

صبح فردا که موج جنبش خلق

بشکند تخته پاره‌های کهن

زنده‌گی گلشن امید شود

چون فرو ریزد این بنای کهن

(کابل، ۱۳۴۳)

و یا در این سروده:

حماسه‌ی شعله

تو ای هم‌رزم و هم‌زنجیر و هم‌سنگر

سر از دامان پندار سیاه خویشتن بردار

مگر از دشنه‌ی خون‌ریز دژ‌خیمان

مگر زین روسپی‌خویان بد‌گوهر

هراسی در نهان‌گاه روان خویشتن داری

مگر مینای روحت از شرنگ ترس لبریز است

گناه است این که می‌گویی

افق تار است و شب تار است و ره تار است و ناهموار

امید پیش‌تازی نیست در این راه ظلمت‌بار

تو ای هم‌رزم و هم‌زنجیر و هم‌سنگر نمی‌دانی

که جاویدان نباشد این سیاهی وین فسون‌کاری

ندارد پایه‌ی دیرنده‌گی اورنگ اهریمن

سراید این شب تاریک و غم‌گستر

و در پایان این شب – این شب خاموش هستی‌سوز-

و در فرجام این تاریکی تلخ و روان‌فرسا

برآید آفتاب سرخ از خاور

تو تنها نیستی در سنگر پیکار

تو تنها نیستی رزم‌آزما با دیو مردم‌خوار

که از هر گوشه‌ی گیتی

که از هر کارگاه و روستا و شهر

نوای کارزار و بانگ رستاخیز می‌آید

تو هم برخیز و با رزمنده‌گی پیکار خونین را پذیرا شو

به سوی مرگ هستی‌ساز دشمن‌سوز پویا شو!

مگر ای هم‌ره و هم‌رزم و هم‌زنجیر و هم‌سنگر نمی‌دانی

که در این دشت و این صحرا

درین وادی که بر آن بال‌های مرگ خونین سایه گسترده

در این پهنا

که مرغان بر فراز شاخ‌سارانش سرود رنج می‌خوانند

در این کشتی که آن را ناخدایان فسون‌گستر

به سوی ساحل بی‌داد می‌رانند

در این دریای موج‌آگین و توفان‌زای غم‌های توان‌فرسا

که اندر کارگاهانش

روان رنجبر در کوره‌ی بی‌داد می‌سوزد

که اندر روستا‌های تهی از سبزه و آبش

که اندر دشت‌های خشک و سوزانش

دل برزیگران چون نخل‌های تشنه‌ی صحرا

بود در آرزوی قیرگون ابری

که از آن بر درخشد آتشی و تند‌بارانی فرود آید

به سوی توست چشم روستایی پیرمردانی

که زخم تازیانه پشت‌شان را کرده همچون کشت‌زاران پر‌شیار و چین

و چشم مادرانی بی‌نوا کاندر دل شب‌ها

به روی کودکان خویشتن

این سبزه‌های باغ رنج افسانه می‌گویند

و چشم رهنوردانی که بار رنج‌ها بر دوش و دل پرجوش و لب خاموش

در این دشت و دامان راه می‌پویند

و چشم ژرف‌بین قهرمانانی که اندر گوشه‌های تار زندان‌ها

به پا زنجیرها و بند‌های آهنین بر دست عمری زنده در گورند

که تا برخیزی و زنجیر‌ها را بشکنی و برفرازی

پرچم آزاده‌گی و برفروزی آتشی

تا این خسان، این ناکسان در آن بسوزند!

(کابل، حمل ۱۳۴۷)

در آن روزگار که آرا و افکار انقلابی چپ میان روشن‌فکران جهان گسترده و هژمونی این ایدیولوژی‌ها دنیاگیر بود، پاسخ شوریده‌گان جهان به جنگ‌ها و بی‌عدالتی‌های استعمار کهن روی‌کردی بود بسیار رادیکال توام با شیفته‌گی بی‌مانند به رمانتیسیسم انقلابی و باور به انتقال مرکز انقلاب جهانی از غرب به شرق و شیوع انقلاب‌های «نوع نوین». به سخن مائو، «دوران چیره‌گی باد خاور بر باختر» بود که در شعر انقلابی استاد باختری نیز تاثیرات آن به‌خوبی نمودار است.

و در فرجام این تاریکی تلخ روان‌فرسا

برآید آفتاب سرخ از خاور

باختری سخنان معروف انقلابیون چین را با زبان شاعرانه و فاخر بیان می‌دارد و از طلوع خورشید سرخ از خاور‌زمین و از جهان مستعمرات سخن می‌گوید. انقلابی که به باور انقلابیون آن روزگار در مرز‌های ملی و کشوری محدود نمی‌ماند، عالم‌گیر می‌شود و خصلت جهانی دارد، حتا اگر به اقتضای شرایط خاص در یک کشور به وقوع بپیوندد.

تو تنها نیستی در سنگر پیکار

تو تنها نیستی رزم‌آزما با دیو مردم‌خوار

که از هرگوشه‌ی گیتی

که از هرکارگاه و روستا و شهر

نوای کارزار و بانگ رستاخیز می‌آید

شاعر جوان باور آکنده از شور شورش‌گری و انقلاب‌گستری خود را در این شعر بیان می‌دارد و باور به پیوند کارگاه و روستا و شهر دارد. همان پیوندی که باید میان کارگران، دهقانان و طبقات میانی شهر‌نشین برای به سر رساندن انقلاب عدالت‌خواهانه نوع نوین (دموکراسی نوین) به وقوع بپیوندد. باور هنجارینی که بیش‌تر از یک ایدیولوژی انقلابی حاکم در میانه‌های قرن بیستم ناشی می‌شود.

سروده‌های روزگار ایدیولوژی‌گرایی استاد واصف باختری در همه حال به‌مثابه آثار و اسناد روزگار خروش و نافرمانی جوانان سرزمین ما به‌مثابه وثیقه‌های اعتراضی جوانان ما و بیزاری آن‌ها از جازده‌گی و بی‌حرکتی در آرشیف مبارزات مردم ما خواهند ماند. وی در آن روزگار بیش‌تر به جنگ‌جوی دلیری می‌ماند که پیامش را با قواعد نیما و آموزش از اندیشه‌های انقلابی در چین، ویتنام و کوبا ابراز می‌کند. با چنین روی‌کردی است که او روح زمانه‌اش را و آسیب‌شناسی روزگارش را با کلام شاعرانه و نثر ادبی بازتاب می‌دهد. از این چشم‌انداز، بدون شک که این آثار دارای ارزش ویژه تاریخی می‌باشند.

با گشایش فضای سیاسی و را‌ه‌یابی استاد به گنجینه‌های کتاب در خارج از کشور است که روح پویش‌گر و توانایی بی‌مانند او در پژوهش به یاری‌اش می‌آیند و استاد در‌می‌یابد که جهان پیچیده و متغیر را نمی‌توان به کمک آموزش‌های تقلیل‌یافته به ایدیولوژی، تفسیر کرد و تغییر داد.

فرصت پژوهش و آموزش در یکی از نخبه‌ترین دانشگاه‌های دنیا (دانشگاه کولمبیا) نیز نمی‌توانست به پرسش‌های شاعر در‌باره دنیا و ساختار‌های پیچیده آن و راه‌های رسیدن به عدالت اجتماعی پاسخی سزاوار ارایه دارد و عطش فراوان او را برای آموختن و کشف حقیقت‌ها فرونشاند. روح بی‌قرار باختری در پی فراگیری بیش‌تر وکشف آفاق گسترده‌تر اندیشه و معرفت‌اندوزی افزون‌تر بود. در همین تکاپو برای دریافت حقیقت‌های بیش‌تر بود که در‌باره اعمال پر از وحشت روزگار استالین که همراه بود با ترور و قتل عام صد‌ها هزار کمونیست، دانش‌مند و روشن‌فکر  و استقرار نظام‌های استبدادی حزبی در شرق اروپا و فروکش کردن جنبش‌های کارگری در اروپای غربی و شمال امریکا آگاهی یافت. دسترسی به تلخ‌ناکی پی‌آمد‌های ایدیولوژی‌ای که او در جوانی به آن باور داشت، همزمان شد با شناخت ژرف‌تر از مغاکی که جهان مصرفی و پر از بی‌عدالتی سرمایه‌داری همراه با فرهنگ و گرایش به انزواگرایی و بیزاری از جمع و فردگرایی افراطی با خود آورده بود. بدین‌گونه بود که باور‌های گذشته شاعر که حالا رو به میان‌سالی گذاشته بود، دگرگون شدند.

زمانی که استاد با شعر و ادبیات جهانی آشنایی و پیوند ژرف‌تری پیدا می‌کند و به سخن خودش، درمی‌یابد که «آب‌های شعر جهان گل‌آلود» نیستند، کرانه‌های شعری و ادبی او همراه با باور او به روی‌کرد‌های روشن‌فکرانه متعهد به روشنگری و خرد‌گرایی دگر‌گون می‌شوند. تعمیق شناخت و آشنایی استاد با دست‌آورد‌های علمی، فلسفی و هنری و تیوری‌های سیاسی و مکتب‌های گوناگون ادبی و انتقادی موجب می‌شود که او خودش را از حصار‌های تنگ نظام ایدیولوژیک برهاند. او از ایدیولوژی‌های استبداد‌گرا روی برمی‌تابد و منادی انسان‌گرایی جهان‌شمول و زیبا‌گرایی شاعرانه  با آن همه ناپیداکرانی آن می‌شود. برداشت وی از عدالت و زیبایی‌پردازی شاعرانه از قیدوبندها رها و او استاد مسلم شعر معاصر افغانستان می‌شود. با رهایی از تنگنا‌ها و بیراهه‌های جزم‌اندیشی بود که شعر واصف باختری به کیهان گسترده ادب فارسی و جهان ما راه یافت. او همواره عدالت، برابری، خواهری و برادری جهانی را سرود. ید طولای استاد در شعر نیمایی، شعر منثور و غزل و ترجمه‌های بی‌نظیر او نشان می‌دهد که او یکی از یگانه‌های روزگار بود. وقتی با دقت و تعمق روایت استاد واصف از شعر، «پرسش‌های یک کارگر باسواد»، سروده شاعر نامدار آلمانی برتولد برشت را، که در دوران جوانی و دانشجویی‌اش در دانشگاه کابل انجام یافته است، با متن اصلی آن مقایسه می‌کنیم، درمی‌یابیم که چگونه مترجم، شعر برشت را با قریحه بی‌مانند خویش ارتقا داده و تا چه اندازه بر شعریت و زیبایی آن افزوده است. اگر چه شاعر نامداری مانند برشت را نباید با مارگوت بکل مقایسه کرد، اما احمد شاملو هم دقیقا با شعر خانم بکل همین کار را کرده است. به همت احمد شاملو مارگوت بکل به قلمرو زبان فارسی راه یافت و حتا سروده‌هایش در این زبان شاعرانه‌گی افزون‌تر پیدا کردند. در واقعیت استاد باختری شعر برتولد برشت را روایت کرده است و به‌گونه تحیرآوری و با زیبایی شگفت‌انگیز و رشک‌برانگیزی روایت کرده است.

پرسش

 

شما ای برده‌گان آز!

شما ای بدگهر تاریخ‌پردازان افسون‌ساز!

که بی‌آزرم

ز جادویان دنیای کهن افسانه بنوشتید و از کشورگشایان ستم‌گر داستان گفتید

و زان خودکامه‌گان اهرمن‌کردار

خدایان ساختید اندر پرستش‌گاه پندار سیاه خویش

و دامان پلید آن ستم‌کیشان خودبین را

ز دیبای سپید ابرها پاکیزه‌تر خواندید

من اینک پرسشی دارم

کِه اندر سنگر پیکار جان بسپرد؟

کِه اندر کارزار مرگ پای افشرد؟

نزد در راه ننگ‌آگین دشمن گام

نبودش آرزو تا هم‌نبردانش زبون باشند و دشمن‌کام

کِه را شد دودمان برباد؟

کِه را شد زنده‌گی تاراج؟

کِه بر پیکان زهرآگین دشمن سینه کرد آماج؟

کِه تا پیرایه‌ی زرّین پیروزی

به روی سینه‌ی فرماندهان تابید

نگارین کاخ‌های شهریاران را کِه آذین بست؟

و اندر سده‌های تیره‌ی پیشین

کِه بر پا داشت شهرستان بابل را؟

برای پیکر فرمان‌روایان در کران نیل

هِرم‌ها را کِه پی بنهاد؟

و دیوار سترگ چین با دست کِه، با رنج کِه شد آباد؟

شما ای بدگهر تاریخ‌پردازان افسون‌ساز!

که نفرین باد بر آیین‌تان آیا نمی‌دانید؟

که ما هستیم، ما آن راستین‌سازنده‌گان تاریخ را کز خون ما وز اشک گرم کودک بیمار ما

هر برگ این دیرینه‌دفتر را نشان باشد

شما ای بدگهر تاریخ‌پردازان افسون‌ساز!

که نفرین باد بر آیین‌تان آیا نمی‌دانید؟

که ما هستیم ما آن راستین‌سازنده‌گان تاریخ را کز ژرفنای تیره و خاموش دنیای کهن

راهی به سوی مرزهای روشن امروز بگشادیم

کابل، ۱۳۴۶

بی هر تعارفی می‌توان گفت که به همت و توانایی واصف باختری بود که شعر نو اجتماعی افغانستان قوام و در کلیت خود شعر فارسی دری در افغانستان از خواب‌آلوده‌گی و جا‌زده‌گی در شکل و محتوا رهایی یافت. بسیاری از شاعران روزگار ما که خود در قلمرو شعر افغانستان امروز صاحب نام و مقامی‌اند، به نحوی در دبستان شعر و کارگاه ادبی باختری آموزش دیده و از آن بهره برده‌اند. حتا در نوجوانی و جوانی‌های ما، جوانان شیفته شعر و نثر استاد باختری در از برآموزی و از برخواندن شعر و نثر استاد باهم رقابت می‌کردند. نمونه‌های نثر استاد در نشریه «شعله جاوید» و یا مجله «عرفان» سرمشق‌هایی بودند برای ما به منظور آموختن نگاشتن فارسی متعالی.

طنین باعظمت و گاه راویانه شعر استاد نشان بارزی است از سبک و سیاق و روان پرشکوه شاعرانه و تسلط بی‌چون‌وچرای او بر  متون کهن و گنجینه زبان فارسی که در اشعارش با استفاده از روایت‌ها و اسطوره‌های کهن بازتاب می‌یابند. او در این عرصه توانا بود چرا که افزون بر شعر و قواعد و موازین کهن شعر فارسی و تسلط بر طنین و موسیقی درونی شعر و تسلط بی‌نظیر بر اوزان نیمایی که همراه شده بودند با توانایی بی‌نظیر تحلیلی شاعر، به او این فرصت را می‌دادند تا بتواند برخی از ناب‌ترین شعر‌های دوران ما را در ساحت زبان فارسی بیافریند.

بهره‌گیری شاعر از اسطوره‌های کهن به این معنا نیست که او در پی احیا و باز‌آفرینی اسطوره‌ها و قهرمانان اسطوره‌ای در روزگار نوین است؛ او بیش‌تر از روایت‌ها و اسطوره‌های تاریخی در اشعارش به این غایت بهره می‌گیرد که واژه‌گان و مفاهیم کهن در بیان هنری و شاعرانه شاعر و انتقال پیام او با زبان شاعرانه و طنین اساطیری به او کمک‌کنند. استاد باختری در اشعارش بیش‌تر از اساطیر باستانی حوزه تمدنی ما بهره می‌گیرد. یل زابل، سیاووش و بسیاری دیگر از قهرمانان اساطیری ما در شعر باختری جای می‌گیرند. این بهره‌گیری شاعرانه به معنای باستان‌گرایی و رجعت به گذشته نیست، بلکه با طنین حماسی و بیان راویانه شاعر هماهنگ است و خواننده آگاه از آن لذت افزون می‌برد.

 

بشارت

ز شهرستان مشرق نعره‌ی شیپور می‌آید

که سالار سپاه سرزمین‌های عبیر و نور می‌آید

بشارت باد

بشارت چشم در راهان میلاد شقایق را

سیاوش شهسوار شهر آتش از دیاری دور می‌آید

سمندش از ستام لاژوردین صد بدخشان است

کمندش دست‌باف پهلوان زاولستان است

شراب سرخ بهروزی به چرخشتش

نگین لعل پیروزی در انگشتش

ایا افراسیاب خیره‌سر پدرود گو با افسر و اورنگ

کله‌خودت – اگر پولاد- چون موم است در مشتش

(1352)

اگر چه در روزگاری که او به شعر نیمایی روی آورد و بی‌ ‌هر شبهه‌ای استاد مسلم و یا به سخن کاظم کاظمی، «شاعر شاعران» شد، در سرزمین ما هنوز هم بسیاری به این گمان بودند که هنجار‌شکنی و عدول از قواعد و اوزان کهن و گسستن از قواعد موزون با ناتوانی و عدم تسلط شاعران نو‌پرداز با اوزان عروضی پیوند دارد. اما استاد باختری با سرودن غزل در اوزان کهن و محتوای نو و پیام‌های اجتماعی و انتقادی نشان داد که روی‌آوری به نو به معنای نفی کهن و رد میراث گران‌بهای نیاکان و از روی درمانده‌گی در آشنایی با قواعد و موازین کهن شعر نیست، بلکه استقبال و پذیرایی از ایجابات روزگار نوین است که به‌گونه گریز‌ناپذیری برای تبیین و ارایه آن می‌شود از مرز‌های قواعد محصور‌کننده گذشت.

زبان زنده، سیال و روان بسان آب زلال است که در رودبار زمان و جامعه جاری می‌باشد. نسل‌های انسانی در هر روزگاری باید سیالیت و شفافیت زبان را در نظر داشته باشند، همزمان با این که زیبا‌سرودن، زیبانمودن و زیبا‌گفتن یگانه معیار هنری و شاعری نباید باشد. شاعران افزون بر رنج‌ها و درد‌های درونی و حسرت‌های جمعی، خود نیز انسانند و دارای فردیتی که در جامعه تعالی و معنای بیش‌تری می‌یابد. اما به‌عنوان انسان و فرد، تنها سیاست و جامعه نیست که عوالم انسانی و عاطفی انسان را شکل می‌دهند. با همه تاثیر پرمعنای هستی و راوبط اجتماعی بر افراد، انسان‌ها به‌مثابه انسان و به تنهایی نیز روان و عواطف ویژه خود را دارند که بسیار پیچیده و بغرنج است؛ آکنده از خوشی‌ها، اندوهان بی‌شمار و درد‌های استخوان‌سوز است. انسان به‌مثابه فرد نمی‌تواند از حسیات و شگفتی‌های دنیایی روانی خود متاثر نباشد. شاعر میهنی فلسطین، محمود درویش که عمری برای مردم، مقاومت و میهن ازدست‌رفته‌اش سرود و بسیار زیبا سرود، روزگاری که شعر‌های عاشقانه‌اش را انتشار داد، انقلابیون بر او شوریدند و او از نادانی و هرزه‌گرایی آن‌ها بسیار دردها کشید. در حالی که شعر‌های عاشقانه شاعر هم زیبانگری و نگرش زیبا و مواج او را به نمایش می‌گذارند. او در یکی از شعر‌هایش می‌گوید:

چشمانت آیا مى‌دانند

که بسی انتظار کشیدم

آن‌سان که پرنده‌اى به انتظار تابستان نشسته باشد؟

و به خواب رفتم…

آن‌سان که مهاجر بیارامد

چشمى مى‌خوابد، تا چشم دیگرى بیدار بماند…

تا دیروقت

و براى آن یکی چشمم بگرید،

تا ماه بخوابد،

دو دل‌داده‌ایم ما

و مى‌دانیم که هم‌آغوشى و بوس و کنار

قوتِ شب‌هاى غزل است.

(درویش، محمود، اکولالیا، ترجمه، غسان همدان، آرشیو شعر جهان)

یکی از نادرسروده‌های کم‌نظیر استاد باختری غزلی است که زنده‌یاد ظاهر هویدا آن را برای نخستین بار خوانده است. بسیاری از هنرمندان سرزمین ما نمی‌دانند که شعر از خامه استاد واصف است. این شعر تاثیر گسترده عرفانی و تصوفی ادب کهن فارسی را بر کلام استاد باختری بازتاب می‌دهد. در این‌جا به‌خوبی تاثیر نیای معنوی او، مولانا جلال‌الدین محمد بلخی، آشکار می‌شود.

ای کاش، ای عشق

 

ای کاش، ای عشق، ای عشق ما را ز ما می‌رهاندی

وز خاک ما زاتش و خون فواره‌ای می‌جهاندی

هنگام هنگامه‌هامان، گم شد نسب‌نامه‌ها‌مان

خود کی سزاوار بودیم، ما را برین خوان تو خواندی

ما خفته‌گان فسونیم، زندانیان قرونیم

ای کاش آتش‌فشانی بر خاک ما می‌فشاندی

مشتی گیاهیم تشنه، در چنبر داس و دشنه

حرفی، پیامی ز باران، باری به ما می‌رساندی

ای عشق، آخر چه می‌شد، زورق نه این حجم غم را

زین مرگنا می کشیدی تا ساحلی می‌کشاندی

تیغی چو کاووس بستیم، رخشی چو رستم نراندیم

حق بود ای پیر اگر تو ما را ز درگاه راندی

ما هم‌سرایان لالیم، از نسل سنگ و سفالیم

از سوی ما این ترانه، تو خود نبشتی و خواندی

برخی‌ها از پیچیده‌گی شعر استاد باختری شکوه‌ها دارند و این ویژه‌گی شعر او را دال بر کاستی می‌دانند. شعر و هنر بیش‌تر شامل فرهنگ متعالی می‌شوند که زنده‌گی اجتماعی و زیبایی‌های گوهرین آن را همراه با حسرت‌ها و آرمان‌های جمعی و فردی به کمک واژه‌گان و یا رنگ‌ها و نمایه‌ها به‌گونه غیر‌تجسمی و یا هم تجسمی ارایه می‌کنند. اما این به معنای روزمره‌سازی، عوام‌زده‌گی و فروکاویدن شعر و هنر تا مرز‌های هیچی و پوچی نباید باشد. شعر بیدل به‌گونه ویژه و شعر مکتب هندی را به‌گونه عام هم نمی‌توان به‌ساده‌گی درک کرد. شعر واصف باختری برای چشم‌های نازپرورده کم‌آموخته‌گان نیست که آن را پیش از خواب در بستر راحت برای رویا‌های رنگین‌کمانی و رها از بافتار اجتماعی و فرهنگی آن و شکوه شاعرانه زبان فارسی بتوان خواند و درک کرد و خوب است که چنین است.

در دهه پنجاه خورشیدی نخستین نمایه‌های عدم انطباق تیوری انقلابی و رمانتیسسم سوزان جوانان دانشجو در ساحت جوامع جهان سومی نیز آشکار می‌شود. جای شور و شیدایی انقلابی را پراکنده‌گی و گسست‌ها همراه با توهمات و کژاندیشی‌ها می‌گیرند. همراه با این تحولات است که فجایع کم‌نظیر روزگار انقلاب فرهنگی چین و ویران‌گری‌هایی که جوانان بی‌خبر از جهان بر پیکر بازمانده‌ها و دست‌آورد‌های تمدنی مردم خود در این کشور وارد می‌کنند، موجب می‌شوند که رویای ایجاد بهشت موعود به کمک ایدیولوژی انقلابی و سوسیالیسم حزبی با شکست روبه‌رو شود. گسست‌های درونی و بی‌مایه‌گی توهم ایجاد بوستان‌های عدالت و آزادی در زمین موجب فرار و گسست‌های بیش‌تر میان جوانانی می‌گردد که بیش‌تر از روی عواطف به رویای ایجاد جهانی بهتر روی آورده بودند. بی‌همزبانی و همدیگرگریزی جای پیوندهای انقلابی را، که بیش‌تر از شیدایی نسبت به توده‌ها، توده‌زده‌گی و گمان به  دوران‌سازی آن‌ها برخاسته بود، می‌گیرد و استاد واصف که نظاره‌گر این حالت است هنوز هم به فردایی که انقلابیون باید سیر تاریخ را به مسیر درستی رهنمون شوند و حرکت گردونه آن را سرعت بدهند، باور دارد. او این وضعیت را در شعرش با استفاده از سرنوشت مردم بابل در اسطوره نافرمانی‌ در برابر اهورا بازتاب می‌دهد. اهورایی که واصف در این‌جا به او می‌پردازد، تاریخ است که به تفسیر هگلی باید به جلو و همیشه برای رسیدن به غایت نهایی به پیش برود.

عقاب از اوج‌ها…

 

چنین گفتند در افسانه‌های باستان، افسانه‌آرایان

که بابل، این ابرشهر – این سپیدار کهن در جنگل تاریخ-

چو شد بر سرزمین‌های دگر چیره

گل آزرم بر شاخ روان پژمرد سالاران بابل را

و هر یک خویشتن را ایزدی پنداشت

غرور شهروندان نیز از آیین سالاران فزونی یافت

خدا شد خشمگین زین نابکاری‌ها

سزایی داد ایشان را شگفتی‌زا

که از آن پس ندانستند

زبان یک‌دگر آنان

یکی را گر درودی گرم بر لب بود

به گوش دیگران دشنام می‌آمد

به بابل‌شهر زان پس ابر کین گسترده‌دامان بود

زبان‌ها در دهان‌ها چون زبان گرزه‌ماران بود

روان‌ها زهر خشم و کینه را آگنده انبان بود

جبین‌ها سوی هم از کینه آژنگین

سرود مهر خاموش و خروش خشم آهنگین

دگر در باغ دل‌ها جز گیاه هرزه‌ی نفرین نمی‌رویید

سخن از چنگ و دندان بود و هر واژه به زهر آلوده پیکان بود

کنون ای هم‌نوردان – هم‌نوردان به شاخ کینه‌ها پیچیده پیچک‌وار-

مگر ما نیستیم آن بابلی سرگشته‌گان کز خشم و کین ناروا

                           – این میوه‌های تلخِ نخلِ خامی پندار –

ستیزاییم با هم چون زبان هم نمی‌دانیم

چه نادان هم‌سرایانیم!

روان‌ها – شیشه‌هایی از شرنگ رنج آگنده-

سخن‌ها – سبزه‌هایی خاک‌سود از سردی پاییز-

و دل‌ها چون تهی گهواره‌های کودک امید

چو چاووشان جادو، روی بر شب، پشت بر خورشید

به کاجستان ما گر آتش افگندند

به پادآوای فریاد گیاهان گر غریو بادهای هرزه‌خوان برخاست

سترون نیست خاک این جاودانی چشمه‌ی زایا

نخواهد بود این زنگار بر آیینه‌ها پایا

اگر در باغ دل‌ها جز گیاه هرزه‌ی نفرین نمی‌روید

مپندارید این فرجام رویش‌هاست

که هر فرجام آغاز است و ره تا بی‌کران باز است

اگر رهوار از ره خسته‌ی پندار جز بی‌راه، جز تک‌راه، راهی را نمی‌پوید

چرا آیینه‌ی اندوه باید بود

غریوارود باید شد

شکیباکوه باید بود

زبونی تک‌درخت ناتوان را باد

غرور بارور را جنگل انبوه باید بود

عقاب از اوج‌ها فریاد می‌دارد

افق‌ها ناکرانمندست

ز باروی سیاه شهر شب پرواز باید کرد

مباد اهریمن شب‌های سنگین‌پا

درفش خویش را بر واپسین سنگر بر افرازد

مباد این مرغ آتش‌بال زرین‌گام

که دارد لحظه‌های زنده‌گانی نام

ز لرزان شاخه‌ی عمر سپنج ما کند پرواز

مبادا چون گل خشکیده بگذارند ما را در میان برگ‌های دفتر تاریخ

مبادا بر فروزان آتشی کز هیمه‌ی پاک روان ما بود روشن

فتد خاکستر تاریخ

که گر خاموش شد این تابناک آتش

نباشد واژه‌ی امید را آرش

شبستان گسستن را اگر از چلچراغ باز پیوستن فروغی بود

ز خون خویشتن – این شبنمِ برگِ گلِ هستی-

نگین سرخ بنشانیم بر انگشتر تاریخ

(کابل، ۱۳۵۱)

استاد واصف باختری هیچ وقت به آنانی که با باور‌های او هم‌سویی نداشتند، با نگاه تحقیرآمیز نمی‌نگریست. به همه روشن‌فکران و همراهان به دیده حرمت و با صمیمیتی بی‌مانند برخورد می‌کرد. او مقام و جایگاه روشن‌فکران را ارج می‌گذاشت. از استادانی مانند زنده‌یاد علی‌محمد زهما، عبدالحی حبیبی و دیگران و از مبارزان نامداری مانند غبار همیشه با حرمت فراوان یاد می‌کرد. او به شهید طاهر بدخشی احترام بسیار داشت. شاید از نهاد سیاسی که این نام‌آور تاریخ کشور ما در آغاز در آن جای گرفته بود، اندوهگین بود و آن جایگاه را شایسته او نمی‌دانست. او در یکی از سروده‌های بسیار زیبایش او را با محبت بی‌مانندی خطاب می‌کند:

از میعاد تا هرگز…

 

ازان جزیره برون آی، ای جزیره‌نشین!

که اشک آیینه‌ها

حباب طوفان شد

پیام سبز گیاهان ز یاد باران رفت

و تیر لحظه‌ی امید

به هرزه‌پویی برگ خزان به خاک نشست

به ناکجایی دنیای مرده‌گان پیوست

و مرغ نام نجیب تو ای خجسته‌ترین

به داربست کبود فسانه‌های کهن

به باغ کاغذی یادها نشیمن ساخت

نه راهبی، نه جذامی، ازان جزیره برون آی

ازان جزیره که هر نخل بر کرانه‌ی آن

صلیب مرگ پیام‌آوران خورشید است

ازان جزیره که هر سنگ و سنگ‌ریزه‌ی آن

به زهر شسته خدنگیست

که آشیانه‌ی مرغان را

به روی گستره‌ی زرد مرگ می‌ریزد

دران جزیره‌ی خاموش موریانه‌ی ترس

کتاب روح ترا برگ‌برگ خواهد خورد

گزافه‌گوی‌ترین روز را که می‌گفتی

نگین افسر زرّین روزگارانست

خود از سلاله‌ی ظلمت بود

تبار تیره‌ی شب را سپاس ننگت باد

ز هرزه‌تازی این شبروان درنگت باد

ازان جزیره برون آی

در آبگینه نگنجد غرور سرکش موج

شکست تاک فروخفته دور باد از تو

که نخل‌های بلند ایستاده می‌میرند

ازان جزیره برون آی

گمان مبر که در آن‌جا نیز

تهیست جای یهودا کنار سفره‌ی تو

گمان مبر که در آن‌جا نیز

سرود خویشتن خویش را شباهنگام

ز چشم سایه‌ی خود پنهان

به گوش باد توانی گفت

ازان جزیره برون آی

شکوه سبز گیاهان باغ فردا را

به کار گیر و سلامی به آفتاب رسان

به سوی روشنی سرخ سرنوشت بران

(کابل، ۱۳۵۳)

کودتای هفتم ثور ۱۹۷۸ یکی از اندوه‌بارترین و شاید که وحشت‌زاترین سرفصل‌های ویرانی در سرزمین ما باشد. کودتا‌چیان از دانش اجتماعی و باورهای عدالت‌طلبانه، بیش‌تر کنش خونین و بیداد‌گرانه را می‌دانستند و گمان می‌کردند که با قهر و خون و کشتار می‌شود سیر تاریخ را به آن‌گونه که آن‌ها می‌پنداشتند، سرعت بخشید و به پیش راند. هزاران روشن‌فکر و بسیاری از مردم عادی که کودتاچیان گمان می‌کردند با آن‌ها مخالفند دستگیر، اعدام و شکنجه شدند. استاد واصف باختری نیز به زندان افتاد. یکی از روشن‌فکران مربوط به فراکسیون «پرچم» که به زندان افتاده بود، می‌گفت که قوماندان زندان هر روز می‌آمد و زندانیان را با انواع تحقیر‌ها و مجازات روحی و جسمی آزار می‌داد. یکی از اعمال روزانه و بسیار دردناک او این بود که زندانیان هم‌زنجیر را وادار می‌کرد تا به آزار استاد واصف بپردازند. شکنجه‌ها آن‌قدر مهیب و طاقت‌فرسا بودند که بسیاری از زندانیان از ترس جان خود به این عمل شنیع تن می‌دادند. او گفت، روزی استاد را چنان توسط هم‌قطاران زندانی آزارواذیت کردند که از سر و روی او خون جاری بود. اما او با شکیبایی و همت بلندی که داشت هرگز در برون از زندان از این اعمال غیر‌انسانی شکوه نکرد. اگر چه هرکس می‌دانست که تراومای روزگار زندان هرگز از سر او دست برنداشت. استاد شعری دارد که در آن دوران زندان را بازگو می‌کند. او و حتا زندان‌بان را نیز «هم‌تیره و هم‌تبار» خود می‌داند و بر این امر به‌خوبی آگاهی دارد که در یک دورنمای تاریخی، جنایت‌کاران سیاسی که به اربابان قدرت خوش‌خدمتی می‌کنند، خود مظلومان بی‌نوا و از خود‌بیگانه‌ای بیش نیستند.

 

از ژرفای برزخ

 

1

پاسبانا خدا را

لحظه‌ای این گره – این گران‌قفل – را باز کن از سر انگشت درگاه

تا ازین دوزخ از این تنورگدازان

– هیزمش استخوان‌های خونین-

روح زنجیریان تا فراسوی دیوارها اوج گیرد

پاسبان منا باز امشب زان‌سوی دیوار

گریه‌ی کودکی خواب زنجیریان را بر آشفت

گوییا باز دژبان خاراروان بر زمین تنِ پرنیان‌گونه‌ای خاربن‌های شلاق خونین خود را فرو کاشت

پاسبانا خدا را

کودک ناز پرورده‌ی کیست این؟

پاسبانا برای خدا باز‌گو

این صدا زان سه پیوند عمری که من داشتم نیست؟

این نوا‌ها ازان ارغنونی که پنداشتم نیست؟

2

پاسبان منا ای تو خود بند بر پا، زبان‌بسته، تنها

چیستی هیچ دانی؟

دشنه‌ای رفته در سینه‌ی روزگاری

همچنان مانده بر جای

خفته در خون و زنگار

هیچ آزرمی از من مبادت!

ما زیک تیره و یک تباریم

پاسبانا برای خدا باز‌گو

شحنه می‌داند آیا

چیست لبخند کودک؟

– جوهر جاری جوی‌باران هستی-

شحنه می‌داند آیا که زنجیریانش

– هم‌سرایان رگبار‌های شبانه-

زیر این آسمانه

نان زرّین خورشید را

بر سر خوان خوالی‌گر خواب

نیز هرگز نبینند

شحنه می‌داند آیا که مرغان نورند زین‌جا گریزان

زان که ترسند روزی مبادا

خارهایی ازین رشته‌های گره‌ناک

رشته‌هایی که ابلیس‌شان ز ابنوسینه گیسوی خود در کران‌ها

                                         کشیده‌ست

ناگهان بر گلوشان نشیند

3

پاسبان منا آنک آنک

فجر، فجر شکوه شگفتن

آن نخستین هجای جهان شهربانوی آفاق

با گلوبندی از لحظه‌های بلورین اشراق

هودج از عاج و گیسو ز دیباج

باز از ذهن چوبین جنگل گذر کرد

پاسبان منا های!

لحظه‌ای این گره این گران‌قفل را باز کن از سرانگشت درگاه

تا ازین برزخ از این تنور گدازان

روح زنجیریان تا فراسوی دیوار‌ها، تا رها، تا خدا اوج گیرد

(زندان پل‌چرخی، قوس ۱۳۵۸)

با اعلام «جبهه ملی پدر وطن» نام استاد باختری نیز سر زبان‌ها افتاد، اما هیچ‌کس ندیده است که استاد با چنین جبهه‌ای همکار و همراه بوده باشد. مانند بسیاری از شخصیت‌های نام‌دار کشور ما، صاحبان «جبهه پدر وطن» نام باختری را هم بی‌خبر از او در این جبهه جای دادند. این کار موجب شد تا معاندان پسان‌ها با طعنه‌های فراوان به این قامت رسای شعر آزادی میهن ما حمله کنند. اما چه می‌شود کرد، هرزه‌گرایی وقتی به آیین ارتقا یابد، نمی‌توان با اندرز‌ها و موعظه‌های اخلاقی جلو آن را گرفت.

کیفر

به من کیفر دهند این کاهنان الکن از آن رو

که شعری سرخ در شام کبودی گفته بودم من

کسوفی بود بر اورنگ و در تبعید خورشیدی

برای بازگشت او سرودی گفته بودم من

مرا ای باغبان چون هیزم آتش زن اگر روزی

به سالار تبرداران درودی گفته بودم من

با ابتذال قدرت‌یابی دسته‌های جنگی که به تعبیری پیامد کودتای ویرانگر هفتم ثور و نفوذ و هجوم کشور‌های غربی و افراطیون اسلامیست در سرزمین ما بود، بسیاری از مردم افغانستان در معرض بیداد بی‌مانندی قرار گرفتند. به قدرت رسیدن طالبان در میانه دهه نود میلادی هبوط نظام‌مند بلاهت تاریخی‌ای بود که موجب شد زنده‌مانده‌گان  بسیاری که از تیغ «هفت‌ثوری»‌ها و مجاهدان جان سالم بدر برده بودند، ترک دیار کنند. سپاه منهزمی از بازمانده‌گان روشن‌فکران، هنرمندان و شاعران کشور نیز شامل این جان‌بدربرده‌گان بودند و «شاعر شاعران»، استاد واصف باختری نیز یکی از آن‌ها بود.

تداوم شکست‌های تاریخی بی‌مانند، بیش‌تر از روزگار زندان و شکنجه بر روان این سالار شعر و شعور که می‌رفت پا به کهن‌سالی بگذارد، پی‌آمد داشت. باختری که خود کوهی از صبوری و پایداری بود، نتوانست در برابر این‌همه نامردمی و تمدن‌ستیزی با امید به فردایی که همیشه رسیدن آن را مژده می‌داد استوار بماند. روزگاری که او به ناامیدان، امید می‌بخشید و ترانه‌سرای فردای روشن بود، گویی که رو به فرجام نهاده بود. او هم به سپاه نا‌امیدان پیوست و رو به عزلت نهاد. عزلتی که همراه با مهاجرتی ناخواسته موجب شدند او از سرزمین فرهنگی‌ای که در آن ریشه داشت و در آن به شاخ‌وبرگ رسیده بود، دور بیفتد.

نگیری در پناهش گر تو ای انبوه تنهایی

بمیرد تک‌درخت پیر از اندوه تنهایی

من از افسانه‌ی سنگ و سبو با دل چه‌ها گویم

که بر این شیشه افتاده‌ست حجم کوه تنهایی

غم غریبی و غربت تهمتن ترانه‌سرا را وادار به سکوت کرد؛ سکوتی که بیست سال به درازا کشید و در فرجام آن قامت رسای شعر و ادب فارسی در غربت‌سرای بی‌کسی در هم شکست و از «قطار زنده‌گی» پیاده شد؛ دریغ که خاک میهن را نیز از او دریغ داشتند.

مسافران شکیبا مسافران خموش

دلم ز گردش آرام این قطار گرفت

در ایستگاه حوادث پیاده خواهم شد

او مرجعیت خلاق زیبا‌شناسی و زیبایی‌سرایی غیر‌دگماتیک در شعر و ادب ما بود که با درد و اندوه و حسرت او را به یاد خواهیم داشت؛ همان‌گونه که بزرگان بسیاری در خاطره و اندیشه نسل‌های گذشته و امروز ما جاوید و سرمدی مانده‌اند.

   پاسخی از عزلت

 

یک چند درین بادیه بودیم و گذشتیم

با داس هوس خار درودیم و گذشتیم

تا چشم اجل را دو سه دم خواب رباید

افسانه‌ی بی‌هوده سرودیم و گذشتیم

چون صاعقه بر دفتر فرسوده‌ی هستی

نامی بنوشتیم و زدودیم و گذشتیم

ای سیل برین مشت خس و خار چه خندی

ماییم که راه تو گشودیم و گذشتیم

دیباچه‌ی امید به فرجام نپیوست

یک سطر برین صفحه فزودیم و گذشتیم

خاموشی ما پاسخ آوازه‌گرانست

وان را که سزا بود ستودیم و گذشتیم

 

با اندوه که در روزگار ما باور به عدالت‌خواهی و پیوند میان انسان‌ها برای ایجاد جهانی بهتر و باور به جهان‌شمول بودن عدالت و آزادی دیگر کم‌تر در سرخط گفتمان‌های جهانی قرار دارد. در سرزمین ما هم با این گسست وحشت‌زای تمدنی که همراه شد با حاکمیت جهل مرکب، بیش‌تر نعره‌های خون و تبار است که برخی از جوانان را به شور می‌آورد. زمانی که استاد باختری درگذشت، جمعی او را به قومی و تباری و جمع دیگری او را به قوم و تباری دیگری منسوب کردند.

چنان با نیک و بد خو کن که بعد از مردنت عرفی

مسلمانت به زمزم شوید و هندو بسوزاند

استاد باختری خودش را بالا‌تر از محدوده‌های نژادی و خونی می‌دانست و بر این امر آگاهی داشت که نژاد توهمی است زاده ذهن انسان نژادگرا و هیچ پایه علمی ندارد. از لحاظ فرهنگی او فارسی‌سرای بی‌مانند و شیفته زبانش بود. هویت او در بستر تمدن فارسی و اندیشه‌های سیاسی عدالت‌طلبانه معنا و مفهوم می‌یافت. او ورای ابتذال نژادگرایانه شاعری فارسی‌سرا بود که به فرهنگ کهن خراسانی‌اش و به میهنش افغانستان سخت دل‌بسته بود.

یادش جاویدان باد!

ShareتوئیتارسالارسالShare

مطالب مرتبط

دیدگاه و یادداشت

اولین و آخرین دیدار با استاد واصف باختری

۲۴ حوت/اسفند ۱۴۰۳ - ۱۴ مارچ ۲۰۲۵ [t_time:1741973405]
ادبیات

بخش دوم – فریادی از ژرفای برزخ

۱۷ اسد/مرداد ۱۴۰۳ - ۷ آگست ۲۰۲۴ [t_time:1722992946]
ادبیات

ناتورالیسم در شعر واصف باختری

۱ اسد/مرداد ۱۴۰۳ - ۲۲ جولای ۲۰۲۴ [t_time:1721616649]

تازه‌ترین مطالب

در حال بارگذاری تازه‌ترین مطالب...

پربازدیدترین مطالب

  • نیوز۱۸: سخنان تلخی میان طالبان و رییس آی‌اس‌آی در کابل رد و بدل شده است

    Share
    Share توئیت
  • نخستین زن پس از ۲۰۰ سال در تنسی امریکا اعدام می‌شود

    Share
    Share توئیت
  • چه کسی روایت سقوط را می‌نویسد؟

    Share
    Share توئیت
  • جبهه آزادی از کشته‌شدن ۳۷ جنگ‌جوی طالبان در نورستان و کنر خبر داد

    Share
    Share توئیت
  • ولسوال طالبان در تگاب: مردم بدخشان باید خون گریه کند

    Share
    Share توئیت

پادکست

8am Media | پادکست ۸صبح
8am Media | پادکست ۸صبح

پادکست‌‌های ۸صبح که با حضور کارشناسان، تحلیل‌گران و فعالین سیاسی و مدنی برگزار می‌گردد، مسایل عمده و اساسی جامعه افغانستان و نیز مسایل جهانی مرتبط به افغانستان به بحث گرفته می‌شود. ۸صبح، چهار پادکست تولید می‌کند که شامل دو پادکست به زبان فارسی زیر نام پادکست هفتگی، سخن زن، یک پادکست به زبان پشتو زیر عنوان ژوري خبري و یک پادکست دیگر به نام «Insights» به زبان انگلیسی است.

The 8am Media podcasts, featuring experts, analysts, and political and civil activists, discuss major and fundamental issues of Afghan society as well as global issues related to Afghanistan. 8am Media produces four podcasts, including two in Persian: the weekly podcast ”Sokhan e Zan,” one in Pashto titled ”Zhowari Khbaray,” and another in English called ”Insights.”

سخن زن/60: از خاکسترهای کابل تا تیغه جراحی: روایت مقاومت و رویای ناتمام مریم
سخن زن/60: از خاکسترهای کابل تا تیغه جراحی: روایت مقاومت و رویای ناتمام مریم
سخن زن/60: از خاکسترهای کابل تا تیغه جراحی: روایت مقاومت و رویای ناتمام مریم
۲۹ سنبله ۱۴۰۵ - ۲۰ سپتمبر ۲۰۲۶
سخن زن/59: وقتی رویاها از مرزها عبور می‌کنند؛ روایتی از ملالی، آسیه و فرنگیز
۹ سنبله ۱۴۰۵ - ۳۱ آگست ۲۰۲۶
ریزموج‌ها/10: گفت‌وگو با عایشه نوری
۲۸ اسد ۱۴۰۵ - ۱۹ آگست ۲۰۲۶
سخن زن/58: مخرج مشترک زنده‌گی مادران و دختران؛ حسرت درس خواندن
۹ اسد ۱۴۰۵ - ۳۱ جولای ۲۰۲۶
سخن زن/57: سوگ رویاهایی که به کانکور نرسیدند
۱ اسد ۱۴۰۵ - ۲۳ جولای ۲۰۲۶
Search Results placeholder
روزنامه ۸صبح

پرخواننده‌ترین روزنامه‌ افغانستان
صاحب امتیاز: سنجر سهیل
ایمیل: [email protected]
رییس اجرایی: پرویز کاوه
ایمیل: [email protected]
دبیر تحلیل‌ها: ب. آمون‌پور
پذیرش مقالات و اعلان: [email protected]

بیشتر بخوانید

حکم دیوان عالی اسراییل به دولت برای دسترسی صلیب‌ سرخ به زندانیان فلسطینی

ترمپ مدعی برنده شدن در جنگ با ایران شد

بهای جهانی نفت در پی رد پیشنهاد ایران از سوی ترمپ افزایش یافت

بریتانیا مسیرهای تازه پناهنده‌گی برای زنان افغان و فلسطینی باز می‌کند

جبهه متحد مدعی کشتن یک طالب در قندهار شد

تحلیل‌ها

چه کسی روایت سقوط را می‌نویسد؟

درسی از اوکراین: تاب‌آوری اتاق‌های خبر، آزادی مطبوعات را واقعی می‌سازد

چرا حمله پس از میانجی‌گری؟

وقتی هویت ملی به اطاعت بدل می‌شود

ویران‌شهر: میل دارید خبر بخوانید یا توهم؟

© کپی‌رایت ۲۰۲۶؛ کلیه حقوق برای روزنامه ۸صبح محفوظ است.

روزنامه ۸صبح
استفاده از کوکی‌ها

برای ارائه بهترین تجربه، ما از فناوری‌هایی مانند کوکی‌ها برای ذخیره و/یا دسترسی به اطلاعات دستگاه استفاده می‌کنیم. رضایت شما برای استفاده از این فناوری‌ها به ما اجازه می‌دهد داده‌هایی مانند رفتار مرور در سایت یا شناسه‌های منحصربه‌فرد را پردازش کنیم. عدم رضایت یا پس گرفتن رضایت ممکن است بر برخی ویژگی‌ها و عملکردها تأثیر منفی بگذارد.

عملکردی Always active
ذخیره‌سازی یا دسترسی فنی به اطلاعات، صرفاً برای هدف قانونیِ فعال‌سازی استفاده از یک سرویس مشخص که به‌طور صریح توسط مشترک یا کاربر درخواست شده است، ضروری می‌باشد.
تنظیمات
ذخیره‌سازی یا دسترسی فنی به اطلاعات برای هدف قانونیِ ذخیره ترجیحاتی که توسط مشترک یا کاربر درخواست نشده‌اند، ضروری می‌باشد.
آمار
ذخیره‌سازی یا دسترسی فنی که صرفاً برای اهداف آماری استفاده می‌شود. The technical storage or access that is used exclusively for anonymous statistical purposes. Without a subpoena, voluntary compliance on the part of your Internet Service Provider, or additional records from a third party, information stored or retrieved for this purpose alone cannot usually be used to identify you.
بازاریابی
ذخیره‌سازی یا دسترسی فنی برای ایجاد پروفایل‌های کاربری جهت ارسال تبلیغات یا ردیابی کاربر در یک وب‌سایت یا در چندین وب‌سایت مورد نیاز است.
  • Manage options
  • Manage services
  • Manage {vendor_count} vendors
  • Read more about these purposes
مشاهده تنظیمات
  • {title}
  • {title}
  • {title}
بدون نتیجه
نمایش همه نتایج
برگشت به 8am.media
پښتو ویب‌پاڼه
English Website
اۉزبېکچه ویب‌سایت
  • صفحه نخست
  • اخبار
    • افغانستان
    • جهان
  • گزارش‌ها
    • گزارش‌های روز
    • گزارش‌های تحقیقی
  • مصاحبه‌ها
  • تحلیل و یادداشت
    • زنگ اول
    • تحلیل‌ها
    • دیدگاه و یادداشت
    • ترجمه
  • جامعه
    • شهروند خبرنگاری
    • دموکراسی و حقوق بشر
    • حقوق زنان
    • محیط زیست
    • صحت و سلامتی
  • اقتصاد و توسعه
  • زنان
    • سخن زن
    • نامه‌ای برای فردا
    • ریزموج‌ها
  • فرهنگ و هنر
    • ادبیات
    • سینما
    • موسیقی
    • داستان
  • ورزش
  • ویژه‌ها
    • صفحه ویژه پنج‌ساله‌گی سقوط جمهوریت
    • صفحه ویژه جام‌ جهانی ۲۰۲۶
    • صفحه ویژه چهارساله‌گی سقوط جمهوریت
    • صفحه ویژه مهاجرت
    • صفحه ویژه به‌سوی برابری
    • ویژه‌نامه سه‌ساله‌گی فروپاشی جمهوریت
    • صفحه ویژه ۸ مارچ
    • دوسالگی سقوط و حاکمیت دوباره طالبان
    • صفحه گزارش ویژه ملا هبت‌الله
    • صفحه‌ی ویژه ایستادگی برای آموزش
    • صفحه ویژه نصاب آموزشی در دوران حاکمیت طالبان
    • صفحه ویژه نوروز
    • صفحه ویژه تحولات اوکراین
  • ارتباط با ما
    • درباره ما
    • جوایز سالانه روزنامه ۸صبح
    • ارسال مقاله
    • تماس با ما
    • درخواست تبلیغات

© کپی‌رایت ۲۰۲۶؛ کلیه حقوق برای روزنامه ۸صبح محفوظ است.