در سیوپنجمین سالروز استقلال تاجیکستان، فرصت یافتم به دوشنبه، پایتخت این کشور، سفر کنم؛ شهری که امروز در سیمای آرام و آباد آن میتوان نشانههای یک کشور در حال توسعه و ثبات را دید؛ اما در پس این آرامش، خاطره سالهای دشوار جنگ داخلی هنوز در حافظه تاریخی مردم زنده است.
حضور در مراسم و نشستهای مرتبط با سالروز استقلال، برای من تنها یک سفر رسمی یا مشاهدهای سیاسی نبود؛ فرصتی بود برای تأمل در مسیری که تاجیکستان طی سه دهه گذشته پیموده است. وقتی امروز خیابانهای دوشنبه، پروژههای عمرانی، دانشگاهها، مراکز فرهنگی و فضای نسبتاً آرام اجتماعی این کشور را میبینم، ناخودآگاه این پرسش در ذهنم شکل میگیرد که چگونه کشوری که روزگاری گرفتار جنگ داخلی بود، توانست از آن مرحله عبور کند و بهسوی ثبات و توسعه حرکت نماید؟
پاسخ این پرسش را باید در مجموعهای از عوامل جستوجو کرد؛ اما در میان همه آنها، صلح و پایان جنگ داخلی نقطه عطفی تعیینکننده بود.
در جریان این سفر و نشستهایی که در دوشنبه داشتم، تلاش کردم نقش شخصیتهایی را نیز بررسی کنم که از بیرون تاجیکستان، با سرنوشت این کشور احساس همدلی و مسوولیت میکردند. در این میان، نام استاد برهانالدین ربانی و احمدشاه مسعود برای من اهمیت ویژهای داشت.
آقای ربانی و آقای مسعود خود از سرزمینی میآمدند که طعم تلخ جنگ داخلی را چشیده بود. آنان بهتر از بسیاری میدانستند که جنگ تنها میدان نبرد و صفآرایی نظامی نیست؛ جنگ زمانی که طولانی شود، سرمایه اجتماعی، اقتصاد، آموزش، فرهنگ و حتا اعتماد میان مردم را هدف قرار میدهد.
از این منظر، آنچه در ارتباط با تاجیکستان برای من قابل تأمل بود، تلاش آنان برای انتقال تجربه افغانستان به رهبران و جریانهای سیاسی تاجیکستان بود.
پیام اساسی آنان این بود که تاجیکستان نباید تجربه تلخ افغانستان را تکرار کند و اختلافات سیاسی باید در نهایت از مسیر گفتوگو و مصالحه حل شود.
احمدشاه مسعود که خود ویرانیهای جنگ افغانستان را با چشم دیده بود، در برابر بحران تاجیکستان نگاه یک فرمانده خسته از جنگ را داشت؛ فرماندهی که میدانست هیچ جنگ داخلی بدون هزینه پایان نمییابد. اهمیت سخنان و مواضع او را باید در همین تجربه شخصی جستوجو کرد. او میخواست رهبران تاجیکستان بدانند که اگر امروز برای صلح تصمیم نگیرند، ممکن است فردا تصمیمگیری دیگر در اختیار آنان نباشد.
استاد برهانالدین ربانی نیز با توجه به پیوندهای تاریخی، فرهنگی و زبانی خود با تاجیکستان، ظرفیت ویژهای برای برقراری ارتباط و گفتوگو با شخصیتهای تاجیک داشت. نگاه او به مساله تاجیکستان صرفاً نگاه یک سیاستمدار افغانستانی نبود؛ بلکه نگاه فردی بود که خود را متعلق به حوزه تمدنی و فرهنگی مشترکی میدانست که دو سوی مرز را به هم پیوند میدهد.
البته ارزیابی منصفانه ایجاب میکند که صلح تاجیکستان را به نام یک یا دو شخصیت ثبت نکنیم. این صلح حاصل روندی پیچیده و طولانی بود که در آن رهبران تاجیکستان، مخالفان سیاسی، کشورهای منطقه، سازمان ملل متحد و میانجیهای بینالمللی نقش داشتند. توافق صلح ۱۹۹۷ نتیجه سالها مذاکره، فشار، مصالحه و پذیرش واقعیتهای سیاسی از سوی طرفهای مختلف بود.
اما نقش آقای ربانی و آقای مسعود از این جهت اهمیت تاریخی دارد که آنان، پیش از آنکه تاجیکستان به یک تجربه موفق صلح دست پیدا کند، از ضرورت جلوگیری از تکرار سناریوی افغانستان سخن میگفتند.
امروز که در سیوپنجمین سال استقلال تاجیکستان در دوشنبه حضور یافتهام، بیش از هر چیز یک واقعیت برایم برجسته است: صلح، مقدمه توسعه است. ساختمانهای جدید، جادهها، دانشگاهها و پروژههای اقتصادی زمانی میتوانند پایدار بمانند که امنیت و ثبات سیاسی وجود داشته باشد.
تاجیکستان امروز، با همه چالشها و کاستیهایی که همچنان با آن روبهرو است، در مقایسه با روزهای جنگ داخلی مسیر طولانیای را پیموده است. همین تحول نشان میدهد که پایان جنگ میتواند نقطه آغاز بازسازی یک ملت باشد.
برای من، این سفر تنها دیدن پیشرفتهای امروز تاجیکستان نبود؛ بلکه سفری بود میان خاطره جنگ، تجربه صلح و چشمانداز آینده.
در دوشنبه، وقتی به گذشته تاجیکستان فکر میکردم، نام ربانی و مسعود برایم یادآور یک حقیقت تاریخی بود: گاهی بزرگترین دستاورد یک سیاستمدار یا فرمانده، نه پیروزی در میدان جنگ، بلکه تلاش برای جلوگیری از جنگ و فراهمکردن زمینه گفتوگو است.
و شاید ارزش واقعی صلح تاجیکستان نیز همین باشد؛ اینکه نسلی از مردم این کشور توانستند پس از سالهای دشوار، از میدان جنگ به میدان ساختن کشور بازگردند.



