آنچه اخیراً بین طالبان و روسیه امضا شد، سوالات زیادی در ذهنها آفریده است: آیا طالبان با اصل «موازنه» در سیاست خارجی وداع کردهاند؟ آیا طالبان به این درک رسیدهاند که دوستی با قدرتهای ضدغربی، از جمله روسیه، بهکار بقای رژیمشان میآید؟ آیا قرینشدن طالبان به روسیه برای ایالات متحده امریکا و اتحادیه اروپا قابل تحمل است؟ وقتی طالبان پیمان دوستی با روسیه را به رخ پاکستان میکشند، واکنش این کشور چه خواهد بود (هم علیه طالبان و هم علیه مسکو)؟ در این میان، قصه حمایت پاکستان از مخالفان طالبان نیز قابل طرح است. همینطور، احتمال حمایت غربیها از آنها.
در پاسخ سوالهای بالا چند نکته قابل ذکر است:
۱- تنها از امضای توافقنامهای با محتوای ناروشن نمیتوان پیوستن طالبان به اردوگاه شرق و بریدن این گروه از اردوگاه غرب را استنباط کرد. واقعیتهای میدانی و اظهارات آشکار مقامات طالبان در نزدیک به پنج سال گذشته نشان میدهد که رژیم این گروه بهسادهگی غرب را فدای دوستی با روسیه و دوستان این کشور نخواهد کرد. برای نمونه، مقامات طالبان بارها بهصراحت اعتراف کردهاند که بهرسمیتشناسی رژیمشان از سوی دنیا در گرو برداشتن گام اول توسط امریکاست. ظاهراً این یک نکته جدی در نظر مقامات طالبان است، نهفقط یک شعار تبلیغاتی که هرازگاهی در مصاحبههایشان بیان کنند. ازاین حیث، همنشینی با روسیه برای طالبان نه از روی رغبت که از سر ناگزیری است. بهزبان دیگر، طالبان روسیه را نه بهجای غرب که در کنار غرب یا هم در انتظار غرب انتخاب کردهاند. برای همین، سخنگویان طالبان ادعا کردند که پیمان با روسیه در ضدیت با هیچ جناحی نیست و ظاهراً هدفشان جهان غرب است، نه دولتهای دوروبر افغانستان، از جمله پاکستان. وقتی دولتهای غربی با استناد به ملاحظات حقوق بشری از «تعامل رسمی» با طالبان میپرهیزند، بدیهی است که روسیه برای برآوردهسازی مایحتاج رژیم این گروه آستین بالا میزند. طالبان بهزعم خودشان با زرنگی عمل میکنند: خرید تسلیحات از روسیه و خرید مشروعیت از غرب، بهویژه امریکا. اینکه این بازی چقدر عمر میکند و به چه میزان برای غرب تماشایی خواهد بود، گذر زمان نشان خواهد داد.
۲- درک موضع غربیها در قبال پیمان طالبان با مسکو حایز اهمیت است. برای درک موضع آنها، بهویژه اروپا، بهتر است به تجربه مشابه در جنگ اوکراین اشاره شود: حمایت جمهوری اسلامی ایران از روسیه. به ادعای کییف، امریکا و اروپا، جمهوری اسلامی از ارسال موشک و پهپاد به روسیه در جریان جنگ دریغ نکرده است؛ اقدامی که برای تهران پرتبعات بوده است: چند برابرشدن تحریمها، فعالشدن «اسنپبک» و رفتن سپاه پاسداران در فهرست سیاه. این بهمعنای اوج حساسیت اروپا در برابر روسیه و دولتهایی است که به این کشور در میانه جنگ با اوکراین کمک میکنند. اما تفاوت در اینجاست که طالبان نه ایرانند و نه هم شبیه این کشور رفتار میکنند؛ یعنی هویت خود را در حمایت از «محور مقاومت» و ضدیت با غرب تعریف نمیکنند. نهتنها چنین نمیکنند، بلکه با آنکه تا همین دیروز دشمن جدی امریکا بودند، ولی حالا در حسرت دوستی با آن میسوزند. در سوی دیگر، غربیها هم طالبان را نه «دشمن ژئوپلیتیکی» که یک «چالش امنیتی» میبینند؛ چالشیکه با تعامل و مدارا هم برطرف میشود و کار به انتقامجویی و لشکرکشی نمیکشد.
بحثبرانگیزترین بخش ماجرا، ادعای برخی رسانههای غربی درباب مفاد پیمان طالبان با روسیه است: اعزام جنگجو از سوی طالبان در جنگ اوکراین. وقتی توافقنامه امضا شد، خبرهایی در این خصوص در برخی رسانههای اروپایی بازتاب یافت. بهفرض صحت این مدعا، باز هم همکاری طالبان در نظر اروپاییها در مقایسه با همکاری جمهوری اسلامی کماهمیت مینماید؛ چراکه طالبان درعینحال که توان موشکی و پهپادی ندارند، بنا را بر دشمنی دایمی با جهان غرب هم نگذاشتهاند. ازاینرو، ترجیح غربیها حفظ سیاست فعلی خواهد بود: تعامل غیررسمی، عدم بهرسمیتشناسی، عدم لغو تحریمها، برجستهکردن موارد نقض حقوق بشری و… .
۳- برعکس آنچه در بند دوم بیان شد، اگر اظهارات وزیر دفاع طالبان را پس از برگشتش از مسکو مبنای کار قرار دهیم، غربیها بر این گروه سخت خواهند گرفت: «پاکستان بهزودی دیگر توان حمله بر خاک افغانستان را نخواهد داشت.» این جمله نه ادعا که اساساً جوهر پیمان طالبان با کرملین را میسازد. بهزبان دیگر، وزیر دفاع طالبان اعتراف کرد که تسلیحات پدافندی روسی بهزودی در اختیار کابل قرار میگیرد و آسمان افغانستان در برابر حملات پاکستان ایمن میماند. اما واکنش پاکستان به این تهدید، فراتر از پاسخ نظامی خواهد بود: تحریک غربیها علیه طالبان بهبهانه قرینشدن این گروه با روسیه، دشمن درجهاول آنها. استدلال پاکستان به غربیها این خواهد بود که طالبان با سلاح روسی از گروههای تروریستی مستقر در افغانستان علیه یک متحد کلیدی آنها (اسلامآباد) حمایت خواهند کرد. در اینجا ارجاع به تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) موثر خواهد بود.
در سوی دیگر، جایگاه پاکستان در منطقه و دنیا بهخاطر میانجیگری بین ایران و امریکا خوب ارتقا یافته است. برای فعلاً اسلامآباد برای جهان غرب و عرب و غیر این دو، یک شریک ضروری و کلیدی است؛ اما رژیم طالبان هم برای آنها و هم برای مسکو هنوز در حکم یک چالش امنیتی است. بهعبارت دیگر، پاکستان اینروزها قادر به تحمیل خواستهایش بر غربیهاست، ولی طالبان از این برگ برنده محرومند؛ هم در مواجهه با روسیه و هم در مواجهه با غرب. ازاینرو، اگر طالبان حد نگه ندارند، اسلامآباد قادر به تعدیل رویکرد غربیها در قبال طالبان با استفاده از اهرم روسیه خواهد بود. مسکو هم از ناحیه پاکستان نگران است، ازاین حیث که مبادا در مواجهه با بحران اوکراین در صف غربیها قرار گیرد.
قصه حمایت از مخالفان طالبان هم ناگزیر بهمیان میآید. پاکستان ضمن آنکه خود را ناگزیر به حمایت از آنها خواهد یافت، غرب را نیز تحریک خواهد کرد، باز هم با دستاویز قراردادن اتحاد طالبان با روسیه. برای مخالفان طالبان هم چون خود این گروه، حمایت غربیها زیاد حایز اهمیت است، آن هم به میزانی که اگر دولتهای ضدغربی بهسوی آنها دست یاری دراز کنند، بنا به ملاحظاتی کمتر استقبال میکنند.






