وزارت دفاع طالبان با نشر بیانیهای مدعی حمله پهپادی بر خاک پاکستان شده است؛ حملهای که هدفش نابودی پناهگاههای داعش عنوان شده است. طرف پاکستانی هم ضمن بیاثر خواندن این حمله، از افغانستان زیر اداره طالبان بهمثابه لانه امن تروریسم یاد کرده است. اسلامآباد تا این دم از راهاندازی حمله تلافیجویانه سخن نگفته است. طالبان هم ظاهراً به پرتاب یک پهپاد بسنده کردهاند و قصد زدوخورد بیشتر ندارند.
اکنون سوالی که مطرح میشود، این است: چه شد که طالبان با پهپاد بر خاک پاکستان حمله کردند؟ در پاسخ به این سوال سه سناریو قابل ذکر است:
۱- اگر از زاویه رفتار سیاسی دو طرف به ماجرا نگاه کنیم، حمله اخیر طالبان بیش از آنکه یک عملیات نظامی موثر و بازدارنده بهنظر برسد، شباهت به یک اقدام نمادین دارد. درست به یاد داریم که پاکستان یک هفته پیش سه ولایت شرقی افغانستان را آماج حملههای هوایی قرار داد؛ حملاتی که منجر به مرگ ۱۳ غیرنظامی شد. طالبان که چند روزی در برابر آن تهاجم خاموش ماندند، طعنوکنایه فراوانی بهجان خریدند. از این حیث، حمله پهپادی اخیر بیش از آنکه بهقصد وارد کردن خسارات و تلفات سنگین بر پاکستان انجام شده باشد، برای اغوای افکار عامه در داخل افغانستان دیزاین شده بود. براین اساس، احتمال هماهنگی قبلی با پاکستان نیز متصور است. همینکه حمله خسارتی در پی نداشته و تصویر و ویدیویی از محل اصابت پهپاد منتشر نشده و مقامات پاکستانی هم حتا در سطح لفظ واکنش تند نشان ندادهاند، فرضیه هماهنگی را تایید میکند. تجربه هم نشان داده که دولتهای متخاصم گاهی میان «ضرورت پاسخ دادن» و «ضرورت جلوگیری از جنگ تمامعیار» تعادل ایجاد میکنند. نتیجه چنین وضعیتی، توسل به اقداماتی است که از نظر تبلیغاتی بزرگ جلوه میکند، اما از نظر نظامی محدود و قابل کنترل باقی میماند.
۲- خوب به یاد داریم که در هفتههای گذشته، وزیر دفاع طالبان به روسیه رفت و با این کشور پیمان نظامی ـ فنی امضا کرد. مهمتر از آن، پس از برگشت از مسکو و در حین ورود به میدان هوایی کابل، بهگونه اخطارآمیز اعلام کرد که پاکستان بهزودی هوس حمله بر افغانستان را از سر بهدر خواهد کرد. اکنون که طالبان اخطار دادهاند، ناچارند که نشانهای از توان اجرا هم بهنمایش بگذارند. مشکل از جایی آغاز شد که تنها چند روز بعد از برگشت وزیر دفاع طالبان از روسیه، پاکستان بار دیگر مناطق شرقی افغانستان را هدف قرار داد. اگر طالبان خاموش میماندند، اخطار وزیر دفاع طالبان تبدیل به فکاهی روز در افواه میشد. در چنین وضعیتی، حتا یک پاسخ محدود و نمادین هم میتواند برای حفظ اعتبار سیاسی طالبان پراهمیت باشد. براین اساس، حمله اخیر نه صرفاً یک اقدام نظامی، بلکه بخشی از یک نمایش «بازدارندهگی» نیز است. بلی، هدف اصلی وارد کردن خسارت سنگین بر پاکستان نبود، بلکه القای این پیام بود که گویا طالبان دیگر یک گروه منزوی و ضعیفشده از حیث نظامی نیستند. در این روایت، اصل ماجرا نه میزان خسارت و تلفات بر دشمن، بلکه تصویرسازی از یک واقعیت جدید است: اینکه گویا طالبان قادر به راهاندازی حمله تلافیجویانه علیه نیروی بیگانه هستند. از این منظر، ارزش سیاسی حمله میتواند بیشتر از ارزش نظامیاش باشد.
۳- در این سناریو، نمیتوان از دستیابی طالبان به تجهیزات نظامی مدرن چشم پوشید. اینکه طالبان این تجهیزات را از کدام منبع تامین میکنند، خود یک سوال بزرگ است که تا کنون پاسخ نیافته است. اما اگر رقابتهای منطقهای را مبنای ارزیابی قرار دهیم، نگاهها ناگزیر بهسمت کشورهایی معطوف میشود که از تضعیف موقعیت پاکستان سود میبرند. در میان بازیگران منطقه ما، هند بیش از هر کشور دیگر مشتاق تماشای پاکستان تضعیفشده است. البته تا کنون هیچ مدرک قوی و قابل راستیآزمایی درباره تحویل پهپاد یا سلاحهای مشابه از سوی هند به طالبان در اختیار نیست. بااینحال، تجربه در دنیای سیاست به ما میگوید که مناسبات سیاسی همیشه تابع پیوندهای ایدیولوژیک نیست، بلکه تابع منافع نیز است. برای همین، بازیگران دولتی گاهی با طرفهایی همکاری میکنند که از نظر فکری ـ سیاسی فاصله زیادی با هم دارند، اما در مقطع زمانی خاصی میتوانند دارنده منافع مشترک باشند که نمونه روشن و تازهاش همین رفاقت روسیه و هند و ایران با طالبان است.
اگر سناریوی مسلحسازی طالبان از سوی هند درست باشد، پیامدش برای این گروه سنگین خواهد بود؛ چراکه پاکستان نمیتواند تماشاگر چنین وضعیتی بماند. نزدیکشدن طالبان به هند برای پاکستان در حکم یک «تهدید راهبردی» است. در این صورت، رابطه طرفین که همین امروز هم در بحرانیترین مرحلهاش قرار دارد، میتواند وارد فاز رویارویی آشکارتر و کمسابقهتری شود؛ رویاروییای که حمایت از مخالفان مسلح طالبان را هم در بر خواهد گرفت.






