افغانستان تا زمان روی کار آمدن دوباره طالبان بیشتر قربانی تندروی اسلامیای بود که مراکز تولید و عرضه آن در بیرون از مرزهایش قرار داشت؛ مراکزی که در گرماگرم جنگ سرد با پشتیبانی بیدریغ غرب، عربستان سعودی و پاکستان ایجاد شدند تا شوروی پیشین را در افغانستان زمینگیر کنند. اما این مدارس پس از فروپاشی شوروی نهتنها از میان نرفتند بلکه به شمار آنها نیز افزوده شد. دهها هزار مدرسه دینی در خاک پاکستان از آن زمان تا کنون بهعنوان کارخانههای تروریستسازی، منبع سربازگیری برای دهها گروه تروریستی از جمله القاعده، داعش، طالبان افغانستان و طالبان پاکستان عمل کردهاند. حالا که طالبان برگشتهاند، در حال تکرار این تجربه در افغانستان هستند. پاکستان کافی در این عرصه فعالیت کرده است و طالبان نیز باید مسوولیت خودشان را ادا کنند. خیز بلند طالبان در زمینه ایجاد مدارس دینی در افغانستان نشان میدهد که تندروی اسلامی در تلاش برداشتن گامهای کلانتر منطقهای برای عملی کردن پروژه جهاد جهانی است. به نظر میرسد که طالبان بیشتر از پیش سعی دارند خودشان را از نظر تامین منابع انسانی تروریسم به خودکفایی برسانند و افزون بر آن، در کار صدور تروریسم نیز دستاوردهایی داشته باشند.
ظرفیت محلیسازی تروریسم در کشورهای اسلامی از جمله افغانستان به مراتب بالاست، زیرا این کشورها افزون بر اسلامزدهگی با چالشها و بحرانهای گسترده سیاسی، اقتصادی و فرهنگی روبهرو هستند و نیروهای پیشرو هم در آنها حضور کلان و حسابشوندهای ندارند. تندروان اسلامی بهسادهگی میتوانند خود را در این کشورها «ناجی بشریت» جا بزنند و اکثریت درمانده و فرودست را به دور خودشان جمع کنند. طالبانیزهکردن زندهگی در افغانستان از راه ایجاد مدارس دینی بیشتر اینجاست که معنای دقیقتری پیدا میکند.
زمین مساعد برای پرورش تروریسم
جامعه افغانستان به چند دلیل زمین مساعدی برای رشدونموی تروریسم است، و هر قدر زمان بیشتری میگذرد این زمین شخم بهتری میخورد و باروریاش زیادتر میشود:
الف: ازآنجا که اکثریت افغانستانیها مسلمان هستند، ظرفیت پذیرش تندروی اسلامی بهگونه طبیعی وجود دارد. گروههای تندرو اسلامی بهسادهگی میتوانند بخش بزرگی از جوانان و نوجوانان را از راه ایجاد مدارس دینی و سایر نهادهای فرهنگی و ظاهراً بیزیان جذب آموزههای تندروانهشان کنند. از سوی دیگر، در افغانستان که یک کشور اسلامی است و مردم آن علاقهمندی زیادی به آموزشهای دینی دارند، مدارس از دیری به اینسو وجود داشتهاند که تقریباً تمام مردم افغانستان در دوران کودکی در این مراکز تعلیمات اسلامی دیدهاند. این مدارس خودجوش که دولتهای قبلی در ایجاد آن نقشی نداشتهاند، در رژیم طالبان نیز هیچگونه رسمیتی ندارند و بنابراین، دشوار است که این گروه بتواند از آنها بهگونه درست نظارت کند. پس، مدارس دینی در حالی که میتوانند خدمات شایانی به بقای رژیم طالبان کنند، این ظرفیت را نیز دارند که مورد استفاده گروههای تروریستی دیگر از جمله داعش قرار گیرند. در این صورت، ما شاهد تکرار همان فاجعهای خواهیم بود که طالبان در جریان بیست سال حضور نیروهای امریکایی در افغانستان بر سر مردم این کشور آوردند. این بار اما نقش طالبان را داعش بازی میکند.
ب: فرهنگ افغانستان بهشدت بیگانهستیز است و یکی از دلایل مهم مقاومتهای تاریخی افغانها در برابر قدرتهای برتر، برخاسته از همین بیگانهستیزی آنان بوده است. این بیگانهستیزی پیش از اسلام هم در سرزمین ما هستی داشته و به این دلیل نباید آن را تنها در اسلامزدهگی فرهنگ افغانستان جستوجو کرد. بیگانهستیزیای که اسلام با حضورش در افغانستان به آن بیشتر دامن زد، زمانی دشمن دردسرساز اسلام بود. مقاومتهای سخت مردمان مرزوبوم ما در برابر عربهای مسلمان درج تاریخ است. به هر حال، با نهادینهشدن دین اسلام در سرزمین ما، قدرت بیگانهسازی عقل انسان این مرزوبوم بیشتر از گذشته شد. یکی از دلایل شکست شوروی پیشین در افغانستان این بود که رژیم مورد حمایتش در کابل با اسلام درافتاد و بنیادگرایان اسلامی هم فرصت را غنیمت شمرده و با تیوریزهکردن جنگ اسلام و کفر، به بسیج مردم پرداختند. بیگانهستیز بودن فرهنگ افغانستان با هر بار تجاوز نیروهای خارجی شدتوحدت بیشتری پیدا کرده و رنگورخ تازهای به خود گرفته است. این بیگانهستیزی وقتی با اسلام یکی میشود، بیشتر از پیش ظرفیت مرگبار و متوحش پیدا میکند.
پ: افغانستان کشوری است که سیاست چپ تا کنون نتوانسته به دلایل گوناگون در آن پا بگیرد و گروههایی که زیر این نام در کشور فعالیت داشتند و دارند، بهجای ارایه آلترناتیف کارا و سازنده، افزون بر تقلیدگرایی و بدآموزی از مارکسیسم، بهشدت در ناسیونالیسم و قومگرایی (گرایش غالب در مناسبات قدرت در افغانستان) غرق شدهاند. قومگرایی از نوع افغانی بهحدی خطرناک، دیرپا و سخت جان است که حتا اندیشههای چپ را که از انترناسیونالیسم پرولتری دفاع میکرد، در خود ذوب کرده است. امروزه چپ ناسیونالیست داغتر از قومگرایان راست و جهادی به قومبازی و زبانگرایی دامن میزند. در نبود یک جنبش چپ نیرومند و تودهای که خواستهای عدالتگرایانه و انسانی مردم را سازماندهی و رهبری کند، نیروهای واپسگرا با بهرهبرداری از پایههای اجتماعیای که در میان مردم دارند، بهسادهگی میتوانند از راه آلترناتیفسازی خود را همچنان محبوب فرودستان نگه داشته و اعتراض عدالتجویانه آنان را به بیراهه ببرند.
در بیست سال حضور نیروهای غربی در افغانستان با آنکه فرصتهایی برای جامعه روشنفکری و گروههای دگراندیش فراهم شد تا از راه آگاهیدهی و بسیج فرودستان، سهمگیری فعالی در سیاست کلان داشته باشند و بدیل تازهای برای رهبری مردم و رهایی آنها از چنگال بنیادگرایی اسلامی ارایه کنند، اما این جریانها بهحدی در انجیاوگرایی ترویج شده در افغانستان پسا2001 مصروف شدند که مسوولیتهای اصلیشان را فراموش کردند. یعنی نیروهایی که باید از فرصت بهدستآمده به نفع مردم و ایجاد جنبش آزادیخواهانه چپ بهره میگرفتند، در دام روزمرهگی و پوپولیسم گیر ماندند؛ و سرانجام بنیادگرایان اسلامی در قالب طالبان قویتر و سازمانیافتهتر از قبل بازگشتند.
نتیجهگیری
- سازمانهای استخباراتی غرب در جریان جنگ سرد موجود ترسناکی را در افغانستان آفریدند که نهتنها برای افغانها فاجعهساز شده، بلکه در برخی مواقع از کنترل پرورشدهندهگانش هم خارج میشود و برای آنها نیز دردسر میسازد.
- بنیادگرایان اسلامی در چهرهها و نمودهای گوناگون، اما در مضمون یکسان و مشابه در افغانستان حضور دارند و هرکدام در جبهههای مختلف برای رسیدن به هدف یگانه فعال هستند.
- منابع سربازگیری تروریسم بینالمللی حالا کمکم دارد داخلی میشود و طالبان بهعنوان گروه اسلامگرایی که بر افغانستان حاکم است، تلاش دارد دست به پرورش نسل تازهای از تندروان اسلامی بزند تا ضامن بقای این گروه در کشور بوده و همچنان گام جدیتری در جهت پیشبرد پروژه جهاد جهانی برداشته شود.






