صالح العاروی، عضو ارشد جنبش فلسطینی حماس، روز سهشنبه، ۱۲ جدی، در منطقه ضاحیه جنوبی بیروت، پایتخت لبنان، با حمله بیسرنشینهای اسراییلی ترور شد؛ منطقهای که شامل قلمرو حاکمیت حزبالله است. چند فرمانده واحدهای نظامی عزالدین قسام، شاخه نظامی حماس، نیز ترور شدهاند. عاروری معاون شاخه سیاسی حماس و رهبر این جنبش در کرانه باختری بود. همینطور در ایجاد و رهبری شاخه نظامی حماس نقش مهم داشت و سالها زندانی اسراییل نیز بود. ایالات متحده در سال ۲۰۱۵ عاروری را در فهرست تروریسم و تحریم جا داد و در ۲۰۱۸ برای دریافت اطلاعات درباره او پنج میلیون دالر جایزه تعیین کرد. گفته میشود عاروری از طراحان حمله ۷ اکتوبر سال گذشته بر خاک اسراییل بوده است؛ حملهای که واکنش به آن تا هنوز منجر به کشته شدن بیش از ۲۲ هزار فلسطینی شده است. دولت اسراییل چون همیشه سکوت کرده و دستداشتن در این حمله را تایید یا رد نکرده است.
ترور عاروری منجر به خلق این سوال شده که جنگ غزه فراگیر میشود یا خیر؟
برای پاسخ به این سوال، به چند نکته اشاره میشود:
۱- بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسراییل، در معرض نارضایتی افکار عامه بهویژه نیروهای اپوزیسیون کشورش قرار دارد. البته پیش از حمله ۷ اکتوبر نیز چنین بود. حمله حماس اگر چه اعتراضهای قبلی را فرونشاند، ولی اعتبار سیاسی نتانیاهو را بیش از هر زمان دیگر در معرض پرسش قرار داد. اکنون نتانیاهو با ترور اعضای ارشد حماس میخواهد احساسات عامه در اسراییل را تا جایی به سود خود مدیریت کند. ترور عاروری که از طراحان حمله ۷ اکتوبر است، میتواند برای دولت دست راستی اسراییل پیروزی تلقی شود، چنانکه ترور رضی موسوی، فرمانده مهم شاخه قدس سپاه پاسداران ایران، نیز میتواند برای آن اعتبارزایی کند.
۲- رسانهها از جمله وال استریت ژورنال در نوامبر سال گذشته گزارش دادند که نتانیاهو به سازمان استخبارات کشورش (موساد) هدایت طراحی حمله علیه رهبران حماس در خاک کشورهای لبنان، ترکیه و قطر را داده است؛ هدایتی که با ترور عاروری جامه عمل بر تن کرد. رییس سازمان امنیت داخلی اسراییل (شاباک) نیز در جلسه کابینه بهوضاحت گفت که طرح ترور رهبران حماس در سه کشور نامبرده را روی دست دارند. البته رهبرانی که در طراحی و اجرای حمله ۷ اکتوبر نقش دارند، در صدر جدول هستند. به نظر میرسد دولت نتانیاهو پس از آن به ترور رهبران حماس اندیشیده باشد که درک کرده دستیافتن به اهداف تعیینشده در غزه اگر ناممکن نباشد، دشوار، زمانبر و هزینهبر است. لذا با ترور رهبران حماس که سادهتر و کمهزینهتر است، به زعم خود میتواند این نقیصه را جبران کند. این در حالی است که ترور پیهم رهبران حماس منجر به تضعیف این گروه نشده است. اسراییل حتا بنیانگذاران حماس را ترور کرده، ولی این گروه همچنان مزاحم تلآویو در غزه مانده است.
نتانیاهو از ترور رهبران حماس شاید به منظور دیگر نیز استفاده کند و آن پایان دادن به جنگ غزه است؛ به این معنا که با این کار میخواهد رضایت نسبی افکار عامه و نیروهای اپوزیسیون را حاصل کند و با آزادسازی گروگانها از طریق گفتوگو به جنگ غزه پایان دهد. به نظر میرسد این راه میانه برای پایان جنگ باشد، بدون آنکه نتانیاهو فاقد امتیاز بماند. البته روشن نیست که تلآویو در کار ترور رهبران مهم حماس پیروز میشود یا خیر.
ترور رهبران حماس برای نتانیاهو سراسر مزیت نیست، بل خطرآفرین نیز است، آن هم زمانی که جنگ غزه جریان دارد. توقف مذاکرات برای رهایی گروگانها، میتواند یک خطر باشد. برای نمونه، حماس در واکنش به ترور عاروری گفتوگوها در زمینه رهایی گروگانها را که با مصر و قطر در جریان بود، توقف داده است. ترور رهبران حماس اگر ادامه یابد، ممکن است این گروه با کشتن گروگانها انتقام بگیرد که آن وقت اقناع خانوادههای آنها برای نتانیاهو دشوارتر خواهد بود.
3- درک موضع حزبالله حایز اهمیت است؛ چون از یک سو خود را عضو مهم جریانی موسوم به مقاومت میداند و از سوی دیگر میزبان عاروری بوده است. حزبالله از شروع جنگ غزه تا این دم درگیریهای سطحی و مدیریتشده با اسراییل داشته است. این نیز به این دلیل است که حماس گمان نکند حزبالله فراموشش کرده است؛ چون از سوی رهبران حماس متهم به بیعملی در جنگ غزه است. حالا که عضو ارشد حماس در قلمرو حاکمیت حزبالله ترور شده، سخن از ورود آن به میدان جنگ بیشتر بالا گرفته است. حسن نصرالله اگر همچنان سکوت کند، ممکن است میان جریان او و حماس شکاف ایجاد شود؛ چون نهتنها از مهمانش محافظت نکرده، بل واکنش نیز نشان نداده است.
بسیاری میگویند عاروری به این دلیل ترور شده است که با حزبالله رابطه محکم داشته است. رویکرد اسراییل نسبت به حزبالله و برعکس آن روشنتر از آفتاب است: نابودی. اسراییل میتواند با حماس کنار بیاید، ولی با حزبالله نه؛ چون حماس فلسطینی است و اگر در دفاع از حقوق فلسطینیها با اسراییل درمیافتد، برای این کشور شاید زیاد آزاردهنده نباشد. ولی وقتی حزبالله از بیرون خاک فلسطین اقدام میکند، برای اسراییل قابل تحمل نیست. البته یک سخنگوی دولت اسراییل در صحبت با رسانهها گفت که هدف حمله موشکی در بیروت صالح العاروری بوده است، نه لبنان و حزبالله: «هر که این حمله را انجام داده، مشخص است که حمله علیه لبنان نبوده است. حتا علیه حزبالله نیز نبوده است.» از گفته فوق میتوان فهمید که اسراییل به فراگیر شدن جنگ غزه تمایل ندارد و ترور رهبران حماس در راستای هدایت احساسات عامه به سمتی است که بقای نتانیاهو را تضمین کند. واکنش حسن نصرالله به ترور عاروری نیز جدی نبود و خلاصه به این شد که بیپاسخ نخواهد ماند.
نزدیکی عاروری با جمهوری اسلامی نیز ترور وی را برای دولت نتانیاهو پراهمیت کرده بود. رسانهها تصاویری از عاروری با سیدعلی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، را بیرون دادند که نشان از سفر مستمر وی به تهران داشته است. حضور و فعالیت رهبران حماس که در قطر و ترکیه به سر میبرند، نیز از سوی اسراییل رصد میشود، ولی ترورشان در اولویت نیست؛ چون قطر دوست امریکاست و حمله بر خاک آن برای تلآویو پیامد دارد، ولو اینکه به نابودی رهبران حماس منجر شود. مهمتر از آن دوحه در رهایی گروگانها خوب عمل کرده است که اسراییل از اینحیث خود را بدهکار آن میداند. برای رهایی گروگانهای باقیمانده نیز رضایت و نقش قطر مهم است. همینطور ترکیه به پیمانهای ضعیف نیست که اسراییل رهبران حماس را در خاک آن ترور کند.
جمهوری اسلامی که خود را راس و محور جریانی به موسوم به مقاومت میداند، در حفظ امنیت چهرههای وابسته به خود زیاد موفق نبوده و در برابر ترور آنها واکنش درخور نیز نشان نداده است. عاروری به یک حساب قربانی دوستی با جمهوری اسلامی شده است؛ اما تهران به جای تاکید بر انتقامگیری، بر لزوم حفظ صبر استراتژیک تاکید کرد و گفت: «صبر راهبردی مقاومت و حزبالله تحت تاثیر آمال و آرزوهای شوم رژیم صهیونیستی… از مدار عقلانیت… دور نخواهد شد.»
موضع حزبالله و جمهوری اسلامی حکایت از اشتیاق به جنگ مستقیم علیه اسراییل نمیکند. لذا جنگ غزه در جغرافیای غزه محصور خواهد ماند، مگر اینکه اتفاقی رخ دهد که بازیگران مهم منطقهای ناگزیر از ورود به میدان حنگ شوند.






