پس از بسته شدن تدریجی مکاتب متوسطه و لیسه دخترانه و تعلیق تحصیل دختران از سوی طالبان، دختران زیادی در افغانستان خانهنشین شدهاند. در میان این دختران شماری مصروف آموزش خیاطی و شماری دیگر مشغول کارهای خانه هستند. اما عدهای از دانشجویان دختر برای اینکه مشعل آموزش را زنده نگه دارند، به ایجاد صنفهای پنهانی درسی در خانههای خود اقدام کردهاند. این دختران فعال سعی دارند روزنه امید در دل دانشآموزان محروم از آموزش، روشن باقی بماند.

محبوبه، زمانی که در اواخر ماه قوس سال گذشته خورشیدی خبر بسته شدن دانشگاهها را از طریق صفحههای مجازی شنید، باور نمیکرد که تحصیل دختران واقعاً تعلیق شده است. او شب تاریک را در هالهای از ابهام سپری کرد و روز بعد خود را به دانشگاه رساند تا بداند که آیا این خبر حقیقت دارد یا خیر. او زمانی که نزدیک دروازه دانشگاه رسید، طالبان به او اجازه ورود به محوطه دانشگاه را ندادند. او با ناامیدی به خانه برگشت.
این دانشجو به روزنامه 8صبح میگوید: «روز آخر که خودم دانشگاه رفتم، نتوانستم داخل دانشگاه شوم؛ به خاطری که طالبان برایم اجازه ندادند. به خاطری که من دختر استم و دختران در افغانستان حق ندارند تحصیل کنند. طالبان از باسواد شدن زنان در کل میترسند.»
تعلیق تحصیل دختران ناامیدی بزرگی را در دل دانشجویان دختر به وجود آورده است. محبوبه زمانی که از ادامه تحصیل ناامید شده بود، در گوشه خانه به آینده فکر میکرد. همسایهها به او گفتند که برای کودکانشان زمینه آموزش را فراهم کند و این جرقهای بود برای آغاز مبارزه محبوبه در برابر ناامیدی ناشی از منع آموزش دختران. او توضیح میدهد که این خواست برحق همسایههایش سبب شد که مکتب پنهانی خود را برای دخترانی که از آموزش باز ماندهاند، ایجاد کند.
محبوبه در این باره گفت: «بسیار ناامید بودم، فکر کردم فعلاً مینشینم در خانه. در خانه که بنشینم چه کنم؟ من نمیتوانم درس بخوانم، حداقل یک کار مفید برای جامعه انجام بدهم. به این فکر بودم که همسایهها از من خواستند تا به کودکانشان آموزش بدهم. این یک انگیزه بود برای من و یک جرقه بود. با خود گفتم وقتی اینها حاضرند در چنین شرایطی کودکانشان را به اینجا بفرستند، من چرا نتوانم.»
محبوبه از مادر خود بهعنوان یکی از حامیان اصلیاش در ایجاد این مکتب پنهانی برای دختران یاد میکند. او زمانی که تصمیم میگیرد دختران را آموزش بدهد، مادرش از این کارش استقبال میکند و میگوید: «من به داشتن چنین دختری افتخار میکنم.»

در اوج ناامیدی ایجاد مکتب پنهانی امید تازهای برای محبوبه به میان آورده است تا به زندهگی خود ادامه دهد و مشعل آموزش را زنده نگه دارد. او میداند که این کارش خطرناک است، اما به راهش ادامه میدهد و دختران را همهروزه در ساعتهای مختلف روز به خانه میآورد و به آنها مضامین مختلف درسی را آموزش میدهد. یک قاب عکس و یک تخته نقاشی، دو چیزی است که محبوبه با استفاده از آنها تدریس میکند. در این صنف پنهانی دخترانی از صنفهای مختلف و با قد و قامتهای متفاوت حضور دارند و برای آینده روشن درس میخوانند.
در اینجا تنها محبوبه نیست که دل به دریا زده و هر روز با قیمت جانش به دختران آموزش میدهد. زینب (نام مستعار) دانشجوی دیگری است که محبوبه را در این مبارزه همراهی میکند و دوشادوش او برای آینده روشن کودکان محروم از آموزش، میرزمد. زینب نیز دانشجوی دانشگاه کابل است که همانند سایر دختران جوان کشور از رفتن به دانشگاه محروم شده است.
زینب میگوید: «وقتی دروازه دانشگاه بسته شد، دیگر چارهای جز باز کردن این مکتب پنهانی برای ما نمانده بود. دختران زیادی از صنفهای مختلف در اینجا میآیند و درس میخوانند.»

خانوادههایی که با تصمیم طالبان مبنی به مسدود بودن مکاتب به روی دختران موافق نیستند، برای اینکه فرزندانشان از آموزش بیبهره نمانند، دختران خود را به این صنف درسی میفرستند. آرزو وقتی طالبان وارد افغانستان شد، صنف هفتم مکتب بود. طالبان در فرمانی او و همه دانشآموزان مکاتب متوسطه و لیسه دخترانه را از ادامه آموزش محروم کردهاند. آرزو اما متوقف نشده و حالا هر روز به این مکتب پنهانی میآید و با دیگر دختران مصروف فراگیری آموزش از محبوبه و زینب است. او میگوید: «وقتی شنیدم که مکتب به روی ما بسته شده، احساس کردم که دیگر نمیتوانیم پیشرفت کنیم و آینده خود را بسازیم، ولی حالا میتوانیم با این مکتب مخفی یک قسمی به آینده خود امیدوار باشیم.»
ایجاد مکاتب پنهانی تجربه جدیدی در افغانستان نیست. زنان در دوره نخست حاکمیت طالبان در دهه ۷۰ نیز خانههای خود را برای دختران به مکتب مبدل کرده بودند. در آن زمان آموزگاران زن برای مبارزه با محدودیتهای طالبان، اینگونه مکاتب را در کابل و دیگر ولایتها ایجاد میکردند؛ کاری که دلی به بزرگی دریا میخواهد.
دختران و زنان پس از قدرتگیری دوباره طالبان بهتدریج از آموزش، تحصیل و کار منع شدهاند. اکنون این دانشجویان دختر دوباره آستین برزدهاند و با ایجاد اینگونه مکاتب مخفی، برای دختران محروم از آموزش زمینه فراگیری دانش را فراهم میکنند تا اندکی به آینده خود امیدوار باشند. هر چند این دختران میدانند که اگر طالبان خبر شوند، چه بلایی بر سر آنان خواهند آورد، اما با وجود آن هم ادامه میدهند.
محبوبه میگوید: «مشکلات زیاد است. مهمتر از همه امنیت است. طالبان اگر خبر شوند درباره صنوف مخفی، معلوم نیست چه بلاهایی را سر استادان و کسانی که همکاری میکنند، میآورد؛ یعنی غیرقابل تصور است. میدانیم که طالبان از زنان هیچ خوششان نمیآید، دوست ندارند زنان پیش رفت کنند. با وجود ترسی که در وجود ما است، اما باز هم ادامه میدهیم.»
اینهمه در حالی است که با تسلط طالبان بر کشور در اسد ۱۴۰۰، همه مکاتب به دلیل وضعیت ناروشن سیاسی برای مدتی مسدود شدند. هرچند طالبان پس از هفتهها به مکاتب پسرانه اجازه فعالیت دادند، اما فعالیت مکاتب دخترانه را تا اطلاع ثانی تعلیق کردند. به همین ترتیب طالبان در خزان سال روان خورشیدی دختران را از ادامه تحصیل نیز منع کردهاند. مقامهای وزارتهای معارف و تحصیلات عالی طالبان خاطرنشان میسازند که بهزودی زمینه آموزش و تحصیل را برای دختران فراهم خواهند ساخت، اما برای تحقق این تعهد در نزدیک به دو سال گذشته هیچ اقدام عملی روی دست نگرفتهاند.








