پس از به قدرت رسیدن طالبان در افغانستان، تبعیض قومی – زبانی وارد مرحله جدیتری شده است؛ مرحلهای که هرچند نمیتوان جدیدش خواند، اما در خطرناک و مرگبار بودن آن شکی نمیتوان داشت. طالبان با صراحت تمام نفرتشان را نسبت به زبانهایی که آنها را بیگانه میخوانند، نشان میدهند و تا حدی که در توان دارند زبان پشتو را جاگزین بقیه زبانها از جمله فارسی کردهاند. گروه طالبان نماینده شوونیسم زبانیای است که در گذشته نیز در تاریخ افغانستان تجربه شده و لذا این گروه بهعنوان ادامهدهنده یک گرایش قدیمی آپارتاید زبانی به هیچ وجه تنها و آخرین جریان سیاسیای نیست/نخواهد بود که این تفکر نژادپرستانه ضدانسانی را در کشور زنده نگه داشته است/خواهد داشت. گروه طالبان نماینده شوونیسم زبانی عریان است؛ گرایشی که به دلیل برخورد تند و صریحش با زبانهای دیگر هر قدر شدیدتر عمل کند به همان میزان در جناح مخالف واکنشبرانگیز خواهد شد و به نفاق قومی در جامعه دامن میزند. اما نوع دیگری از شوونیسم هم است که عریان و علنی خودش را ارایه نمیکند و با اتکا بر رویکرد نرم و ظاهراً خیرخواهانه تلاش دارد به همان هدفی برسد که شوونیسم عریان طالبانی آن را دنبال میکند. به این ترتیب، حتا نیروهایی که خودشان را دشمن طالبان و دیگر گروههای تندرو اسلامی میدانند، با حمایت پنهان و نامرئی از شوونیسم زبانی در کنار طالبان میایستند. آنان بهویژه زمانی که سعی میکنند این گرایش ارتجاعیشان را مخفی نگه دارند، بیشتر ماهیت واقعی خود را نشان میدهند و تماشاییتر میشوند. در زیر بهگونه مفصل به این مورد میپردازم.
شوونیسم نرم
در عصر چیرهگی دموکراسی لیبرال بر ایدیولوژیهای دیگر و ارتقای سطح معیارهای شناخت و آگاهی، بسیاری از جریانهای ایدیولوژیک و سیاسی برای زندهماندن، بیشتر از پیش به رویکردهای نرم و «دموکراتیک» رو میآورند. درست است که ما نمونههای روشنی از مقاومت بنیادگرایی خشونتبار اسلامی در برابر نیولیبرالیسم را نیز داریم؛ اما این نمونهها هم در کنار رویکردهای خشونتبار و جنگمحور سعی دارند در جبهه نرم نیز فعال و بهروز باشند. این یعنی ما در عصر بازیهای نرم و نیابتی هستیم و کمتر شاهد رویاروییهای کلان دولت – ملتمحور. این هم درست است که بازیهای نرم چیز تازهای نیست و در گذشته هم بهعنوان یکی از ابزارهای نفوذ سیاسی استفاده میشده است؛ اما در دوران کنونی میزان بهرهبرداری از رویکردهای نرم در مقایسه با گذشته به مراتب گسترده و فراگیر است. مهمترین عامل این تغییر کلان، افزایش سطح شناخت و به این ترتیب بلندرفتن میزان شکاکیتها نسبت به هر پدیدهای است. یعنی در عصر کنونی هزینه اقناع سیاسی و جلب رضایت شهروندان در مقایسه با گذشته بالاست و هنر تسخیر قلبها نیز پرهزینهتر از هر زمان دیگری. گویی دوران کارایی حرفهای رُکوراست و موضعگیریهای غیرقابل انعطاف گذشته است و سعی میکنند حتا باورهای خرافاتی و تعصببار را نیز در قالب استدلالهای ظاهراً «علمی» و «انسانی» عرضه کنند.
مثلاً یک شوونیست در گذشته بیپرده و علنی از برتری قوموقبیله خودش بر دیگران سخن میزد و آشکارا قوموقبیله دیگر را به فرمانبرداری از خودش فرا میخواند. این رویکرد اما حالا غالب نیست و بهسادهگی واکنشهای منفی در پی دارد، به حدی که فرد خودش را منزوی و طردشده احساس میکند. شوونیستها باید راهوروش تازه و ماهرانهتری پیدا میکردند تا از قدرت اقناع بالاتری برخوردار باشد. من این رویکرد جدید را شوونیسم نرم نام میگذارم: توسل به استدلال نرم، منطقی و عقلانی برای توجیه برتریخواهی زبانی و قومی. شوونیسم نرم با جهتگیریهای مختلف عمل میکند؛ اما هدف واحدی دارد و آن دفاع از هویت قومی – زبانی خاصی است. در جناح راستِ شوونیسم نرم، تمام استدلالها حول «اسلامیت»، «افغانیت»، «تجاوز فرهنگی بیگانهگان» و «ترمینولوژی ملی» صورت میگیرد. شوونیستها سعی دارند با اتکا بر این مفاهیم استدلال کنند که اسلام چیزی بهنام هویت زبانی و قومی را برنمیتابد؛ ما ملت واحدی هستیم و از خودمان «ترمینولوژی ملی» داریم و بنابراین نباید برای بیان باورهای خود به اصطلاحات «بیگانه» متوسل شویم. این دسته از شوونیستها که روشن نیست در چه رشتهای تخصص دارند، با اکتواداهای ادبیاتشناسانه قیدوبندهای واژهگانی وضع میکنند و بهزعم خودشان واژههای سچه پارسی را «ایرانی» و بیگانه با «زبان دری» میدانند!
در جناح چپِ شوونیسم نرم اما استدلالها با تکیه بر «مارکسیسم»، «مبارزه طبقاتی» و «انترناسیونالیسم پرولتری» صورت میگیرد. استدلالبازی این دسته از شوونیستها جالبتر و خندهدارتر است. مثلاً آنان به این باورند که نزاع بر سر هویت زبانی و قومی ارتجاعی و انحرافی است؛ چون «زحمتکشان» را از «مبارزه طبقاتی» دور میکند! این شوونیستها به بهانه استفاده ابزاری رهبران قومی و فرصتطلب از مساله زبان، هر گونه بحثونظر در مورد زبان و هویت قومی را «غیرانقلابی» و «ضدمارکسیستی» میدانند. بنابراین، چپ شوونیست نیز خیلی کودکانه روی کاربرد برخی واژههای پارسی قیود وضع میکند و بهجای آنها از برابرنهادههای عربی، پشتو یا انگلیسی استفاده میکند. ماجرا زمانی جالب و خندهدارتر میشود که چپ عزیز ما هیچ مشکلی با کاربرد واژههای عربی و لاتینی ندارد، اما وقتی به واژههای فارسی میرسد عقده حقارتش بیدار میشود. چپ شوونیست در نوشتههایش واژههای دبیر، دبیرستان، دانشگاه، دانشکده، دادستانی، راهبرد، خوانش و غیره را بهگونه تمسخرآمیز داخل قوسهای کوچک گرفته و آن را «ایرانی» میداند.
شوونیسم نرم چه راست باشد و چه چپ، هر دو ریاکار است و بنایافته برمبنای غیرمستدل. شوونیسم نرم خطرناکتر از شوونیسم سخت است؛ چون آشکار و علنی از برتریخواهی پشتیبانی نمیکند و تلاش دارد زیر پوشش ایدیولوژیهای فریبنده و ادعاهای فراملی، انسانی و خیرخواهانه عمل کند که برای هر کسی قابل تشخیص نیست و بهسادهگی نمیشود به ماهیت ویرانگر و تمامیتخواهانهاش پی برد. شوونیسم نرم برخلاف شوونیسم سخت میفهمد که عظمتطلبی علنی و آشکار در میان اکثریت مردم زشت، غیرانسانی و زننده است. از این نظر، سعی دارد شکلوشمایل استعاری و نمادین به خود بگیرد.
شوونیسم سخت بهسادهگی صف دوست و دشمن را از هم جدا میکند، باورهایش را به روشنی مطرح میسازد و هیچ ابایی هم از پیامدهای آن ندارد. شوونیسم نرم اما در ظاهر در برابر این گونه برتریخواهی میایستد و آن را خلاف ارزشهای انسانی میداند، در حالی که همان راهی را دنبال میکند که برتریخواهی سخت و سنتی میرود. بهرغم تمام اختلافات فکری و ایدیولوژیکی که میان چپ و راست شوونیست وجود دارد، یکی از نقاطی که هر دو را به هم میرساند شوونیسم نرم است. «ترمینولوژی ملی» از اتکاهایی است که شوونیستها در هر دو جناح با استفاده از آن علیه منتقدانشان عربده میکشند. چپ ظاهراً به آن اذعان نمیکند؛ اما در عمل نشان میدهد که یک چنین چیزی را میپذیرد. شوونیست راست اما ابایی از این ندارد که با اتکا بر اصل «ترمینولوژی ملی» استدلال کند که فلان واژه را میشود در گفتار و نوشتار به کار برد و بهمان واژه را نه. از این نظر، شوونیست چپ خطرناکتر است.






