منبع: andianafoundation.org
ترجمه از روزنامه ۸صبح
حملات اسراییل علیه ایران، همراه با اقدامات تلافیجویانه ایران، بازتابدهنده تنشهای دیرینه و عمیق میان این دو کشور است. در مرکز این رقابت، هدف همیشهگی اسراییل برای از بین بردن توانمندیهای هستهای ایران و برچیدن برنامه موشکهای بالستیک آن قرار دارد؛ برنامههایی که اسراییل آنها را تهدید مستقیم برای امنیت ملی خود میداند. در سوی دیگر، ایران استراتژی گسترش نفوذ منطقهای را از طریق حمایت و تسلیح گروههای نیابتی نظیر حزبالله در لبنان، حماس در فلسطین و حوثیها در یمن دنبال کرده است. علاوه بر حملات مستقیم گذشته ایران بر اسراییل، این گروهها بهعنوان ابزارهایی برای نمایش قدرت تهران عمل کردهاند، و امکان اعمال نفوذ بر دشمنانی چون اسراییل را بدون درگیر شدن مستقیم فراهم ساختهاند. در حالی که اسراییل میگوید حملات اخیرش با هدف حفاظت از مرزها و تثبیت برتری راهبردیاش صورت گرفته است، و مدعی است که این عملیات برای جلوگیری از دستیابی ایران به قدرت هستهای انجام شده، توانی که آن را تهدید وجودی برای خود میداند، ادعا میشود که اهداف این حملات، تاسیسات نظامی و هستهای ایران بودهاند، که در پی آن، شماری از فرماندهان ارشد نظامی و دانشمندان هستهای جمهوری اسلامی ایران کشته شدهاند. با این حال، گستره و شدت این عملیاتها، خطر بازآرایی نظم امنیتی منطقه را با خود به همراه دارد. نخستین کشورهایی که نسبت به این تشدید تنش ابراز نگرانی جدی کردهاند، کشورهای حاشیه خلیج فارسند، از جمله عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، عمان، کویت و بحرین؛ کشورهایی که منافع اقتصادی و امنیتیشان بهطور مستقیم در معرض تهدید قرار گرفته است. عربستان و شرکای آن در خلیج فارس، بهویژه نگران آسیبپذیری زیرساختهای حیاتی نفتی خود هستند؛ زیرساختهایی که در صورت گسترش درگیری میتوانند به اهداف بالقوه حمله تبدیل شوند و در نتیجه، عرضه جهانی انرژی را با اختلال جدی مواجه سازند. به همین ترتیب، قطر و عمان نیز نسبت به احتمال اخلال در روند صادرات انرژی و مسیرهای دریایی که برای تجارت جهانی حیاتیاند، ابراز نگرانی کردهاند.
جنگ تمامعیار میان ایران و اسراییل، خطر بیثباتی گسترده در منطقه را به همراه دارد و احتمال گسترش دامنه درگیری به سراسر خلیج فارس را تقویت میکند. چنین شرایطی میتواند کشورهای منطقه را، چه بهصورت مستقیم و چه از طریق درگیریهای نیابتی، وارد عرصه منازعه کرده و نهتنها ثبات اقتصادی آنها را تهدید کند، بلکه امنیت داخلی و انسجام سیاسیشان را نیز به مخاطره افکند. در همین حال، شبهنظامیان مورد حمایت ایران در عراق، از جمله گروههایی مانند حزبالله و دیگر جناحهای نیروهای بسیج مردمی (الحشد الشعبی)، ممکن است حملات خود را علیه پایگاههای نظامی ایالات متحده، ماموریتهای دیپلماتیک یا منافع کشورهای خلیج فارس که در عراق یا اطراف آن حضور دارند، افزایش دهند. چنین وضعیتی میتواند خطر تبدیل شدن عراق به یکی از میدانهای اصلی نبرد در منازعه گستردهتر ایران و اسراییل را بهشدت بالا ببرد. این روند، توازن شکننده سیاسی و فرقهای عراق را بیش از پیش تحت فشار قرار خواهد داد، آتش تنشهای داخلی میان اهل سنت و شیعیان را شعلهور خواهد ساخت و اقتدار دولت مرکزی در بغداد را تضعیف خواهد کرد؛ اقتداری که پیشاپیش با چالشهای پیچیدهای مواجه است.
در لبنان، حزبالله – که در کانون شبکه نیروهای نیابتی ایران قرار دارد – نقش محوری در راهبرد بازدارندهگی منطقهای تهران ایفا میکند. در صورتی که این گروه بهطور کامل وارد نبرد با اسراییل شود، این اقدام نهتنها موجب تشدید درگیری با تلآویو خواهد شد، بلکه شعلهور شدن بحرانهای داخلی لبنان را نیز در پی خواهد داشت. با توجه به وخامت اوضاع اقتصادی، تورم افسارگسیخته و بنبست سیاسی در این کشور، لبنان توان تحمل یک جنگ تمامعیار دیگر را ندارد. آغاز دوباره درگیری با اسراییل، بهاحتمال زیاد به ویرانی گسترده زیرساختها، آوارهگی غیرنظامیان و بروز فاجعه انسانی خواهد انجامید و اقتصاد ازهمگسیخته لبنان را به ورطه بحران ژرفتر خواهد کشاند.
تشدید جنگ میان ایران و اسراییل، خطر سرایت بیثباتی به کشور همسایه، ترکیه، را نیز به همراه دارد. یکی از نگرانیهای اصلی آنکارا، احتمال ورود موج جدیدی از پناهجویان است. ترکیه هماکنون میزبان میلیونها پناهجوی سوری است و هرگونه ورود گسترده پناهجویان از ایران میتواند فشار سنگینی بر خدمات اجتماعی این کشور وارد کرده و ثبات داخلی آن را با تهدید جدی مواجه سازد. یکی دیگر از دغدغههای اساسی، مساله امنیت انرژی است. ترکیه بخش قابل توجهی از نفت و گاز خود را از طریق خطوط لولهای تامین میکند که از مناطق ناپایدار عبور میکنند. گرچه مقامات ترک اخیراً اعلام کردهاند که درگیری میان ایران و اسراییل هنوز جریان انرژی را مختل نکرده، اما تداوم این جنگ میتواند موجب توقف عرضه، افزایش قیمتها و آسیب به اقتصاد ترکیه شود. افزون بر این، بیثباتی در مرزهای جنوبی ممکن است گروههای مسلح کُرد را جسورتر سازد و چالش امنیتی مضاعف برای آنکارا ایجاد کند.
ایران همچنین با افغانستان و پاکستان مرز مشترک دارد. درگیری میان ایران و اسراییل میتواند پیامدهای قابل توجهی برای افغانستان به همراه داشته باشد؛ از جمله افزایش ناامنی در مرزها، اختلال در مسیرهای تجاری و فشار اقتصادی – بهویژه با توجه به وابستهگی افغانستان به ترانزیت و واردات از ایران. بازگشت احتمالی شمار زیادی از پناهجویان افغان از ایران – که در حال حاضر میلیونها نفر از آنان در آن کشور اقامت دارند – میتواند بحران انسانی شکننده افغانستان را عمیقتر کند. افزون بر این، گروههای افراطی مانند داعش خراسان ممکن است از این بیثباتی بهرهبرداری کنند تا دامنه فعالیتهای خود را گسترش دهند؛ اقدامی که خطر بروز خشونتهای تروریستی را در داخل افغانستان و فراتر از مرزهای آن افزایش خواهد داد.
در همین حال، جنگ میان ایران و اسراییل، تهدیدات متعددی را متوجه پاکستان میسازد؛ از جمله چالشهای امنیتی در مرز غربی این کشور با ایران، جایی که هرگونه تنش یا حادثه مرزی میتواند منطقه ناآرام بلوچستان را بیش از پیش بیثبات کند. پاکستان همچنین نگران ورود احتمالی پناهجویان یا آوارهگان در صورت تشدید درگیری در خاک ایران است؛ بحرانی که میتواند ظرفیتهای داخلی کشور را درگیر ساخته و به تنشهای موجود بیفزاید. از منظر اقتصادی نیز، ادامه این جنگ میتواند واردات انرژی را مختل کرده و با افزایش قیمت جهانی نفت، فشار مضاعفی بر اقتصاد آسیبپذیر پاکستان وارد آورد.
پاکستان مدتهاست روابط پرتنش و پیچیدهای با هر دو کشور همسایه، افغانستان و ایران، دارد؛ روابطی که ریشه در بیثباتی مزمن در مرزهای نفوذپذیر غربی آن دارد. اسلامآباد همواره رژیم طالبان را به ناتوانی در مهار فعالیتهای شبهنظامیان تحریک طالبان پاکستان (TTP) متهم کرده است؛ گروهی که بنابر ادعای مقامات پاکستانی، بهطور منظم از مرز عبور کرده و در ایالتهای بلوچستان و خیبرپختونخوا دست به حمله میزند؛ ادعایی که طالبان آن را بهشدت رد میکنند. بهصورت مشابه، روابط اسلامآباد با تهران نیز از تنشهایی رنج میبرد که عمدتاً ناشی از اتهامات متقابل دو طرف درباره پناهدادن به گروههای شبهنظامی فرامرزی است، بهویژه گروههای جداییطلب و شورشی بلوچ. در چارچوب درگیری میان ایران و اسراییل، نگرانیهای امنیتی پاکستان بهاحتمال زیاد شدت خواهد گرفت؛ چرا که چنین جنگی میتواند خلأ امنیتی یا نوعی حواسپرتی راهبردی ایجاد کند – زمینهای که گروههای افراطی و فرقهگرا، از جمله آنهایی که دارای اهداف ضدپاکستانی هستند، ممکن است از آن بهره ببرند تا فعالیتهای خود را گسترش دهند. اسلامآباد نگران آن است که هم گروههای سنی تندرو مانند داعش خراسان و هم شبهنظامیان شیعه وابسته به ایران از آشفتهگی موجود بهرهبرداری کرده، حملات مرزی را افزایش دهند یا نیروهای امنیتی و زیرساختهای کلیدی پاکستان را هدف قرار دهند؛ اتفاقی که میتواند این منطقه از پیش ناپایدار را بیش از پیش در معرض بیثباتی قرار دهد.
با توجه به خطرات جدی امنیتی، احتمال بیثباتی گسترده و بحرانهای اقتصادی ناشی از تشدید بیشتر درگیری میان ایران و اسراییل، تنها مسیر واقعبینانه و پایدار برای آینده، بازگشت به میز مذاکرات و پیگیری یک راهحل جامع دیپلماتیک است. تداوم یک رویارویی نظامی طولانیمدت، به سود هیچ یک از بازیگران منطقهای نخواهد بود؛ چرا که اغلب کشورهای خاور میانه، از جمله همسایهگان ایران، بهگونه عمیق از طریق تجارت، مسیرهای ترانزیت انرژی، جابهجاییهای مرزی و همکاریهای اقتصادی به یکدیگر وابستهاند. اختلال در بخشهای کلیدی، همچون تنگه هرمز یا خطوط اصلی انتقال انرژی، میتواند پیامدهای زنجیرهای بر بازار جهانی نفت، امنیت غذایی و اقتصاد کشورهای منطقه، حتا آنهایی که مستقیماً وارد جنگ نشدهاند، بر جای بگذارد.
علاوه بر این، تداوم تنشها بهاحتمال زیاد به پدیدهای منجر خواهد شد که از آن با عنوان «همبستهگی نمادین ملی» یاد میشود؛ وضعیتی که در آن دولتها و بازیگران غیردولتی میکوشند با بهرهگیری از خطوط ایدیولوژیک، فرقهای یا ملیگرایانه، افکار عمومی را بسیج کنند. در چنین سناریویی، شکاف ایدیولوژیک میان جناحهای طرفدار ایران و حامیان اسراییل (یا غرب) در سراسر منطقه ژرفتر خواهد شد که آتش دشمنیهای دیرپای فرقهای و رقابتهای سیاسی را شعلهور میسازد. این قطبیشدهگی میتواند موج نو از افراطگرایی را بهویژه در میان نسل جوان و محروم کشورهایی چون عراق، لبنان، سوریه و حتا برخی از کشورهای حاشیه خلیج فارس برانگیزد، نسلی که ممکن است این درگیری را بخشی از نبرد بزرگتر و ریشهدارتر علیه غرب تلقی کند.
افزایش چنین گرایشهایی نهتنها روند تلاشها برای عادیسازی روابط دیپلماتیک – نظیر «پیمان ابراهیم» – را پیچیدهتر میسازد، بلکه ثبات شکننده کشورهایی را نیز که مشروعیت سیاسیشان در معرض چالش قرار دارد، بهخطر میاندازد. در بلندمدت، این وضعیت میتواند اثر چندلایه و فرساینده بر جای گذارد؛ بهگونهای که روایتهای ضدغربی و ضداسراییلی تقویت شوند و الهامبخش اقدامات تروریستی گردند، رژیمهای همپیمان با غرب تضعیف شوند و مسیر گفتوگوی دیپلماتیک بیش از پیش دشوار گردد. ازاینرو، در غیاب یک راهحل دیپلماتیک، منطقه با خطر فروغلتیدن در چرخه فرسایشی خشونت، رکود اقتصادی و واگرایی سیاسی مواجه خواهد شد؛ چرخهای که بازگشت از آن، هم دشوارتر و هم پرهزینهتر خواهد بود.






