در سالهای اخیر، بحثهایی پیرامون نام و هویت زبان فارسی در افغانستان شکل گرفته است. برخی از فعالان سیاسی و فرهنگی تلاش کردهاند میان «دری» و «فارسی» دیواری بلند بکشند و این دو را دو زبان کاملاً جدا از هم معرفی کنند. این جریان گاه تا آنجا پیش میرود که استفاده از برخی واژههای رایج فارسی را نکوهش کرده و برای فارسیزبانان خطونشان میکشد که چه واژههایی را بهکار ببرند و چه واژههایی را بهکار نبرند.
در پسِ این نگرش، این تصور وجود دارد که هرچه زبان فارسی محدودتر شود، به همان اندازه فضای بیشتری برای رشد زبان پشتو فراهم خواهد شد؛ اما تجربه تاریخی زبانها و یافتههای زبانشناسی نشان میدهد که این تصور نهتنها نادرست، بلکه زیانبار هم است.
زبانها در رقابت خصمانه رشد نمیکنند
هیچ زبان زندهای در جهان از طریق تضعیف زبان دیگر نیرومند نشده است. زبانها زمانی رشد میکنند که تولید فکری، ادبی و علمی در آنها افزایش یابد، آثار مهم جهان به آنها ترجمه شود و توانایی بیان مفاهیم نوین را پیدا کنند. انگلیسی از وامگیری از لاتین، فرانسوی، یونانی و دهها زبان دیگر غنی شده است. ترکی استانبولی با ترجمه گسترده علوم و ادبیات مدرن توانست جایگاه امروزی خود را بهدست آورد. فارسی نیز در طول تاریخ از عربی، ترکی، هندی و زبانهای دیگر تاثیر پذیرفته و در مقابل بر آنها تاثیر گذاشته است. بنابراین، رشد یک زبان حاصل تعامل، تولید و خلاقیت است، نه حذف و محدودسازی دیگران.
ترجمه، پُلی برای غنای زبان پشتو
در چنین فضایی، اقدام افرادی مانند طایر زلاند ارزش ویژهای پیدا میکند. او بهجای آنکه انرژی خود را صرف دشمنی با زبان فارسی یا تحقیر فارسیزبانان کند، راه سازنده را انتخاب کرده است: ترجمه آثار ادبی فارسی به پشتو. برگردان اشعار پرتو نادری به زبان پشتو، صرفاً انتقال چند شعر از یک زبان به زبان دیگر نیست. چنین کاری در عمل باعث گسترش دایره واژهگانی، افزایش ظرفیتهای ادبی و تقویت توانایی بیانی زبان پشتو میشود. مترجم در فرایند ترجمه ناگزیر است برای مفاهیم، تصاویر، استعارهها و ظرافتهای ادبی، معادلهای مناسب پیدا کند یا بیافریند. این فرایند خود به غنای زبان مقصد میانجامد.
هر کتابی که از فارسی به پشتو ترجمه میشود، در حقیقت بخشی از سرمایه فرهنگی بشر را وارد حوزه زبان پشتو میکند. به همین دلیل، یک مترجم و یک نویسنده گاه بیش از دهها شعار سیاسی، به رشد یک زبان خدمت میکند.
تفاوت میان خدمت فرهنگی و ترافیک زبانی
مشکل اصلی برخی از مدعیان دفاع از زبان پشتو این است که فعالیت آنها بیشتر جنبه سلبی دارد تا ایجابی. آنان بهجای تولید کتاب، ترجمه آثار علمی، خلق ادبیات نو و تربیت نسل تازهای از نویسندهگان پشتوزبان، بیشترین توان خود را صرف حمله به زبان فارسی میکنند. چنین رویکردی را میتوان نوعی «ترافیک زبانی» دانست؛ یعنی ایجاد جنجال و تنش پیرامون زبان، بدون آنکه دستاورد ملموسی برای توسعه آن زبان وجود داشته باشد.
اگر کسی واقعاً دغدغه رشد پشتو را دارد، باید بپرسیم: چند کتاب علمی به پشتو ترجمه کرده است؟ چند اثر ادبی جهان را در اختیار خوانندهگان پشتوزبان قرار داده است؟ چه سهمی در تولید واژهگان نو و ادبیات معاصر پشتو داشته است؟ اگر پاسخ این پرسشها ناچیز باشد، اما حجم اظهارات ضد فارسی فراوان، روشن است که هدف اصلی رشد پشتو نیست، بلکه مخالفت با فارسی است.
چرا پشتو در این نبرد بازنده خواهد بود؟
زبان فارسی دارای پشتوانه چندصد ساله، حوزه تمدنی گسترده و میلیونها گویشور در کشورهای مختلف است. دشمنی با چنین زبانی نه آن را تضعیف میکند و نه جایگاهش را از بین میبرد. اما زبان پشتو ممکن است از این فضای تقابل آسیب ببیند؛ زیرا بهجای آنکه انرژی نخبهگانش صرف تولید دانش، ادبیات و ترجمه شود، درگیر منازعات هویتی و سیاسی خواهد شد. نتیجه این است که زمان و امکاناتی که میتوانست صرف ساختن شود، صرف مخالفت و ستیز میگردد. در چنین رویارویی، فارسی چیزی از سرمایه تاریخی خود را از دست نمیدهد، اما پشتو فرصتهای ارزشمند رشد و توسعه را از دست خواهد داد.
همزیستی، راه آینده
افغانستان کشوری چندزبانه است و هیچ زبانی با حذف زبان دیگر شکوفا نمیشود. فارسی و پشتو میتوانند بهجای رقیب، شریک هم باشند. ترجمه آثار فارسی به پشتو و برعکس، تولید مشترک فرهنگی و احترام متقابل میان گویشوران دو زبان، راهی است که بهسود هر دو زبان خواهد بود.
نمونه کار طایر زلاند نشان میدهد که خدمت به پشتو از مسیر ترجمه، آفرینش و گفتوگوی فرهنگی میگذرد، نه از مسیر دشمنی با فارسی. کسانی که کتابی را از فارسی به پشتو ترجمه میکنند، در حقیقت برای پشتو سرمایه میآفرینند؛ اما کسانی که تمام همت خود را صرف محدودکردن فارسی میکنند، نهتنها خدمتی به پشتو نمیکنند، بلکه آن را در برابر دیگر زبانها قرار میدهند و فرصت رشد طبیعی آن را کاهش میدهند.
در نهایت، زبانها با نفرت بزرگ نمیشوند؛ با دانش، ادبیات، ترجمه و خلاقیت بزرگ میشوند. تاریخ نیز معمولاً به یاد کسانی میماند که چیزی ساختهاند، نه کسانی که تمام کوشش خود را صرف مخالفت با دیگران کردهاند.






