درباب پیمان مکه به این خاطر از طالبان نام میبریم که با یک عضو آن درگیرند: پاکستان. اگر چنین نمیبود، این پیمان هم نسبتی با افغانستان و طالبان نمیداشت. نزاع بین پاکستان و طالبان هم ظاهراً قرار نیست بهزودی خاتمه یابد. اکنون یکسوی نزاع وارد پیمانی شده که حمله بر منافع آن در حکم حمله بر منافع دو قدرت مهم منطقهای است: عربستان و ترکیه. اگر نزاع پاکستان و طالبان را مبنای ارزیابی قرار دهیم، این سوال مطرح میشود: آیا پیمان مکه با حفظ مفاد فعلیاش به سود اسلامآباد است؟ در پاسخ به این سوال، نکات ذیل شایسته ذکر است:
۱- اگر بنای کار را بر اعتبار بینالمللی بگذاریم، کفه ترازو بهسوی پاکستان سنگینی میکند تا طالبان. وجهه بینالمللی اسلامآباد وقتی افزایش یافت که بین جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده امریکا پادرمیانی کرد؛ تلاشی که اگرچند منتج به نتیجه مطلوب نشد، ولی حداقل برای پاکستان اعتبار آفرید. این پادرمیانی بر میزان محبوبیت پاکستان در نظر ایران و امریکا افزود؛ دو کشوری که نمیشود وضعیت گذشته، حال و آینده افغانستان را بیاعتنا به «تضاد منافع» آنها به تحلیل گرفت. دقیقاً پس از اقدام به میانجیگری بود که پاکستان بر شدت حملههایش بر افغانستان افزود و شاید هم چراغ سبز کاخ سفید را با خود داشت. برعکس، طالبان نهفقط حیثیت بینالمللی نیافتند که روزتاروز متهم به جنگافروزی با همسایهگان و بسیج شبهنظامیان مسلح علیه آنها شدند. حالا تازه پاکستان بهحیث یار باوفای عربستان و ترکیه برگزیده شده است؛ اتحادی که بیشازپیش منجر به افزایش وجهه فرامنطقهای اسلامآباد میشود. برعکس، طالبان از گذشته تا اکنون سعی بلیغ به خرج دادهاند تا رشته قولوقرارشان با گروههایی از جنس القاعده و تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) نگسلد و متهم به بیوفایی به آنها نشوند. با این حساب، پیمان مکه اگر حاصلی برای طالبان داشته باشد، چیزی نیست جز زیان محض.
۲- هربار که پاکستان و طالبان به مصاف هم رفتهاند، عربستان و ترکیه پرچم میانجیگری در دست گرفته و بهقصد پایان نزاع وارد میدان شدهاند. به یاد داریم وقتی پاکستان برای بار اول کابل را هدف حمله هوایی قرار داد، طالبان در واکنش به آن، حمله تلافیجویانهای را در نقاط مرزی سامان دادند و ساعتی نگذشت که از توقف نبرد خبر دادند و علتش را هم پادرمیانی عربستان و قطر اعلام کردند. این به این معناست که ریاض درباب نزاع طالبان و پاکستان بیاعتنا نبوده است. در سوی دیگر، ترکیه در دو نوبت از هیاتهای طالبان و پاکستان میزبانی کرد، با آنکه طرفین از نیل به آتشبس پایدار محروم ماندند. پادرمیانی ریاض و انقره در لحظهای بود که با پاکستان پیمان دفاعی نبسته بودند و ظاهراً هدفی نداشتند جز ختم غایله. اما اگر از حالا به بعد، طالبان و پاکستان درگیر شوند، ترکیه و عربستان پرچم میانجیگری در دست نخواهند گرفت؛ چراکه قاعدتاً بایستی از متحدشان دفاع کنند، نه اینکه خواسته یا ناخواسته کاری انجام دهند که به سود طالبان تمام شود. اگر هم پادرمیانی کنند، دیگر بیطرفانه و خیرخواهانه نخواهد بود و تلاششان هم فقط معطوف به منتفعشدن پاکستان خواهد بود.
۳- وقتی پیمان مکه، «حمله بر یک عضو را حمله بر بقیه اعضا» تعریف کرده است، مشخص است که این به سود پاکستان و زیان طالبان است. از اکنون به بعد، اگر اسلامآباد و طالبان جنگ کنند و این گروه با استفاده از چند پهپاد قراضه و زنگزده و قرضگرفته از هند، خاک پاکستان را هدف قرار دهد، این در حکم حمله بر منافع ترکیه و عربستان نیز است. تکلیف این دو کشور روشن است: ورود به میدان بهقصد دفاع از پاکستان نه لزوماً حمله بر افغانستان و طالبان. پیمان مکه ازآنجاییکه ماهیت دفاعی دارد، ریاض و انقره در دفاع از اسلامآباد در برابر نیروی مهاجم میشتابند، نه اینکه این دفاع متضمن حمله بر خاک افغانستان باشد. اگر ترکیه و عربستان از پاکستان دفاع نظامی نکنند، دفاع سیاسی (تقبیح حمله بر خاک پاکستان، متهمکردن طالبان به جنگافروزی و حمایت از تروریسم، درخواست از سایر کشورها برای حمایت از موضع اسلامآباد، تلاش برای صدور قطعنامه در مجمع عمومی سازمان ملل متحد یا هم شورای امنیت این نهاد بر ضدطالبان، نپذیرفتن دیپلماتهای بیشتر، ابراز نارضایتی از عملکرد پنجساله، بهرسمیتنشناسی رژیم و…) هم برای طالبان مایه آزار است و این گروه را ملزم میکند در مواجهه بعدی با اسلامآباد حد نگه دارد. طالبان هم درخواهند یافت وقتی جنگ با پاکستان از حدی فراتر رود، دیگر نهفقط با این کشور که با ریاض و انقره هم طرف خواهند بود.
۴- کسانی سعی میکنند با توجه به چالشهای داخلی پاکستان، پیوستن آن به پیمان مکه را فاقد اثر جلوه دهند، ولی اگر از حیث مقایسه با مشکلات داخلی طالبان، به ماجرا نگاه افکنیم، درمییابیم که اتحاد اسلامآباد با ریاض و انقره بهقدری پراهمیت است که با استفاده از این ظرفیت میتواند بر معضلات داخلی غلبه کند. وقتی پاکستان همزمان از حمایت امریکا و چین بهرهمند باشد، بهمرور بر حل چالشهای داخلی فایق میآید؛ اگرچند که دشوار، زمانبر و هزینهبر است. وقتی همزمان از ثروت سرشار ریاض و اعتبار منطقهای ترکیه منتفع شود، در مواجهه با گرفتاریهای داخلی زمینگیر نخواهد شد. وقتی این قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای یکصدا از اسلامآباد حمایت کنند، پاکستانیها هم به اهمیت قوت دستگاه دیپلماسی کشورشان پی خواهند برد و این خوب بهکار حاکمان فعلی پاکستان میآید.
برعکس، طالبان در دو سطح ملی و بینالمللی تا خرخره غرق در مشکلاتند. طالبان بهجای آنکه چالشزدایی کنند، روزتاروز چالشزایی هم میکنند. همینکه طالبان با گذشت پنجسال هنوز از بند «بحران مشروعیت» نرستهاند، دلالت بر ناتوانی و ناکامی این گروه در بسی زمینهها دارد. در سطح بینالمللی هم از فقدان حامی واقعی رنج میبرند. کمتر کشوری جسارت میکند از عملکرد طالبان دفاع کند؛ مگر در لفافه و بسته به اقتضائات روزمره و زودگذر. حتا زبان هند و روسیه هم در دفاع از طالبان به لکنت میافتد. تازه در آستانه پنجسالهگی رژیم، نیروهای مخالف هم عملیات نظامیشان را تشدید کردهاند. احتمالاً که پاکستان هم در پس ماجراست. البته بقیه کشورها هم اگر از کار مخالفان حمایت نکنند، مخالفت هم نمیکنند.
پس در چنین وضعیتی، وقتی یکی از قویترین رقیبان خارجی طالبان با ترکیه و عربستان متحد میشود، این بهمعنای واردکردن ضربه کاری دیگر بر کالبد نیمهجان رژیم این گروه است. این احتمال هم وجود دارد که پاکستان رویکرد ترکیه و عربستان را درقبال مخالفان طالبان متحول کند؛ بهگونهای که این دو کشور مجاب به حمایت از آنها شوند. همینطور، میتواند کاخ سفید را هم بهدنبال ریاض و انقره بکشاند. مشخص است که وقتی طالبان در حمایت از تیتیپی کوتاه نیایند، پاکستان هم کوتاه نخواهد آمد و برای عقبزدن این دو گروه، ثانیهها را هم مغتنم خواهد شمرد.






