ولسوالی خاش ولایت بدخشان این روزها شاهد درگیری طالبان با باشندهگان محل است که باعث مرگ و جراحت دهها فرد ملکی شده است. دعوا بر سر نابودی مزارع خشخاش علت حمله مسلحانه طالبان بر مردم محل عنوان شده است. بدخشان در دو سال پسین در چندین نوبت شاهد درگیری طالبان با ساکنان برخی از ولسوالیهایش بوده است که علت آن مساله بودونبود کشت خشخاش است. قبلاً ولسوالیهای ارگو، درایم و جرم بدخشان و این بار ولسوالی خاش درگیری باشندهگانش با طالبان را تجربه میکند.
آنچه طالبان انجام میدهند، از دو حیث قابل نقد است:
۱- این درست است که ساکنان خاش به کشت خشخاش روی آوردهاند، ولی این امر نباید بهانهای برای سرکوب آنان شود. طالبان در هیات حاکمان فعلی افغانستان باید به مساله نگاه کارشناسانه داشته باشند؛ به این معنا که به عوامل ریشهای کشت خشخاش در خاش و جاهای دیگر توجه کنند تا معضل بهگونه مسالمتآمیز و برای دایم حل شود. هجوم مسلحانه بر مزارع کوکنار و شلیک گلوله بر کشاورزان و کشتن و زخمیکردن آنان بهجای آنکه به حل ریشهای معضل کمک کند، بستر را برای زایش چالشهای حاد دیگر هموار میکند.
اگر هم قرار بر علتکاوی باشد، بدون شک گسترش فقروفاقه مهمترین عامل رجوع مردم به زرع خشخاش است. عامل رشد فقر هم همین رژیم طالبان است. بهفرض که نباشد، باز هم مسوول کاهش یا نابودی فقر است. مزید بر آن، خشخاش حتا در گذشته هم در مناطقی بیشتر کشت میشد که در قید حاکمیت طالبان بود، نه دولت پیشین افغانستان. از این حیث باز هم طالبان مسوولند. پس این گروه ضمن آنکه برای نابودی اسباب ریشهای کشت کوکنار تلاش کند، بایستی قبل از آن برای کشاورزان «معیشت بدیل» ایجاد کند. به باور کارشناسان این حوزه، تا زمانی که معیشت بدیل ایجاد نشود، مبارزه با مواد مخدر یک توهم است و بس.
مهمتر از آن، طالبان میتوانند بهجای توسل به شلیک گلوله از در مدارا و رأفت وارد شوند و ساکنان محل را بهطرز دیگر ترغیب به جلوگیری از زرع خشخاش کنند که عاری از تاثیر نخواهد بود. برای نمونه، خطیبان مساجد و اربابان محل از این حیث میتوانند خوب به کار طالبان بیایند. خطیبان در نمازهای جمعه و سایر مناسبتهای بزرگ دینی میتوانند با استناد به منابع اسلامی در مذمت زرع خشخاش سخن بگویند و رویکرد کشاورزان را نسبت به مساله دگرگون سازند. این شدنی بهنظر میرسد؛ با توجه به ارادتی که روستانشینها به خطابههای خطیبان مساجد دارند. جالب است که طالبان با وضع هر قیدومنعی بر زندهگی اجتماعی شهروندان از علمای دینی مدد میجویند یا هم خودشان در دفاع از آنچه انجام میدهند، آیات و احادیث پرشماری قطار میکنند، ولی در زمینه زرع خشخاش نه وعظ و اندرز که شلیک گلوله را اثربخش میخوانند.
۲- واقعیت این است که طالبان در دو سال پسین فقط در بدخشان بر سر مزارع خشخاش با مردم دعوا داشتهاند؛ گویا که تنها این ولایت پر از تریاک است و رژیم این گروه در بقیه نقاط کشور (بهویژه برخی از ولایتهای جنوبی که نامشان با زرع خشخاش گره خورده است) موفق به نابودی کامل این ماده شده است. با توجه به این نکته، درگیریهای مداوم طالبان با ساکنان برخی از ولسوالیهای بدخشان بر سر کشت خشخاش تبدیل به سوالیه بزرگ در ذهن بخشی از شهروندان کشور شده است که تا کنون پاسخ نیافته است. تمرکز زیاده از حد طالبان بر بدخشان در ذهن ناظر بیطرف این نکته را القا میکند که طالبان گویا ماموریت دیگری در این ولایت دارند که در سایه مبارزه با خشخاش میخواهند دنبال کنند. این نکته صداقت طالبان در امر مبارزه با مواد مخدر را در معرض پرسشهای جدی قرار میدهد.
آنچه ساکنان خاش هم انجام میدهند، از دو حیث قابل نقد است:
۱- مقاومت ساکنان برخی از ولسوالیهای بدخشان در دفاع از مزارع کوکنارشان بهفرض که حقشان باشد، ولی ظاهراً کار مفید و اثربخشی نیست. بهتر است همین توشوتوان محلی صرف مبارزه در حوزههای دیگر شود که به بهبود وضعیت جمعی مردمان بدخشان و سایر ولایتهای دیگر مدد رساند. افغانستان از نیمه آگست ۲۰۲۱ به اینسو با مشکلات حاد و عدیدهای سردچار است که محرومیت دختران و زنان از آموزش و تحصیل بهعنوان «مشت نمونه خروار» هر لحظه در رسانههای داخلی و جهانی برجسته میشود و غالب کشورها و نهادهای بینالمللی پیهم در زمینه موضعشان را بیان میکنند.
اگر قرار بر اعتراض علیه طالبان باشد، نخست باید در دفاع از آموزش و تحصیل دختران و زنان به میدان آمد. وقتی چنین نمیشود و در دفاع از زرع خشخاش خونها ریخته میشود، ناظر بیطرف چارهای ندارد جز اینکه تصور کند کشت کوکنار در نظر ساکنان برخی از مناطق افغانستان در مقایسه با خیلی از نابهسامانیهای بزرگ دیگر (از جمله آموزش و تحصیل دختران و زنان) اولویت دارد. اگر معترضان به این نکته عنایت ورزند و اعتراضشان را از مدار خشخاش خارج کرده و در حوزههای مهمتر دیگر تسری دهند، خالی از فایده نخواهد بود.
۲- از یاد نباید برد که مقاومت علیه طالبان در دفاع از زرع خشخاش به سود این گروه تمام میشود؛ حتا اگر ساکنان خاش قربانی فراوان هم بدهند. اگر توجه کنیم وقتی ساکنان ولسوالیهای دیگر بدخشان هم در دعوا بر سر تریاک کشته و زخمی دادند، با همدردی کشورها و نهادهای بینالمللی همراه نشد. همین حالا هم حتا یوناما (هیات معاونت سازمان ملل متحد برای افغانستان) در برابر سرکوب ساکنان خاش دم بر نیاورده است. چه بسا که در نهان از آنچه طالبان دارند انجام میدهند، تمجید هم کند. همینطور، برخی از کشورهای دیگر طالبان را در امر مبارزه با مواد مخدر موفق اعلام میکنند.
لذا ایستادهگی علیه طالبان در حمایت از خشخاش سبب برجستهترشدن دعوا میشود؛ کاری که به سود طالبان است و جهان هم به اشتباه درخواهد یافت که این گروه گویا در مبارزه با مواد مخدر جدی و مصمم است؛ اما این شهروندانند که نمیخواهند مزارع کوکنارشان نابود شود. پس باید طوری به میدان آمد که داستان به سود طالبان پایان نیابد.




