ترمپ و جنگ غزه؛ حمایت جدی از اسراییل در عین پرهیز از دوام جنگ
ترمپ در خصوص جنگ غزه جدی به نظر میخورد، به این دلیل که موجودیت و بقای اسراییل برایش زیاد اهمیت دارد. او قبل از آنکه راهی کاخ سفید شود، خاور میانه را یک باتلاق بزرگ خوانده بود که کشورش باید از آن دور بماند؛ اما ضرورت بقای اسراییل و مبارزه علیه دشمنانش موجب «نقض عهد» او شد. برای نمونه، وقتی شورای امنیت سازمان ملل متحد قطعنامه ۲۳۳۴ را – در دسامبر ۲۰۱۶ – علیه اسراییل تصویب کرد، ترمپ برآشفت و در صورت پیروزی وعده حمایت جدی از تلآویو در برابر تصمیم آن شورا را داد. البته این روزها، کامالا هریس را نیز متهم به اسراییلستیزی میکند. آن قطعنامه، اسراییل را ملزم به جلوگیری از گسترش شهرکسازی حتا در شرق اورشلیم میکرد. جالب این بود که دولت اوباما به آن قطعنامه رای ممتنع داده بود.
ترمپ که پیروز شد، در دومین روز حضورش در کاخ سفید با بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسراییل، تماس گرفت و در صحبت با رسانهها گفتوگویش با بیبی را «دلپذیر» عنوان کرد. او تا جایی پیش رفت که اورشلیم را بهعنوان پایتخت اسراییل به رسمیت شناخت و سفارت امریکا را از تلآویو به آنجا انتقال داد. اگرچه کنگره امریکا – در سال ۱۹۹۵ – قانون انتقال سفارت واشنگتن به اورشلیم را تصویب کرده بود، ولی هیچ رییس جمهوری جز ترمپ جسارت اجرای آن را به خرج نداد. بایدن که روی کار آمد، وفادار به تصمیم ترمپ ماند. بلندیهای جولان که برپایه قطعنامههای سازمان ملل «منطقه اشغالی» خوانده میشود، ترمپ در دسامبر ۲۰۱۹ آن را جزء خاک اسراییل اعلام کرد. همینطور، دفتر سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) در امریکا را بست. بودجه آژانس امدادرسانی و کاریابی آوارهگان فلسطین (آنروا) را نیز قطع کرد؛ آژانسی که اسراییل ادعا میکند برخی کارمندانش در حمله هفتم اکتوبر نقش داشتهاند. کار آن آژانس برپایه مفاد قطعنامههای سازمان ملل انجام میشود.
چرا ترمپ در حمایت از اسراییل جدی است؟ ترمپ را بسیاری یک راستگرای مذهبی میدانند. راستگراهای مذهبی در امریکا به «اوانجلیست»ها معروفند: شاخهای از فرقه پروتستان مسیحی. اوانجلیستها در حمایت از اسراییل جدی هستند و پایگاه مذهبی رای ترمپ را نیز همین گروه میسازد. از اوانجلیستها بهنام «صهیونیستهای مذهبی» هم یاد میشود. این گروه قایل به ایده «آخرالزمانی» و ظهور مسیح است؛ اما تولد اسراییل را مقدم بر آن و زمینهساز آن میداند. برپایه باورهای آن گروه، قبل از ظهور مسیح سه حادثه رخ میدهد: «اسراییل تشکیل میشود، بیتالمقدس مرکز آن میشود، و مسجدالاقصا توسط یهودیها تخریب و معبد سوم روی ویرانههایش اعمار میشود.» برای همین، اوانجلیستها از تصمیم ترمپ برای انتقال سفارت امریکا به اورشلیم حمایت کردند، اما پاپ فرانسیس، رهبر کاتولیکهای جهان، مخالفتش را ابراز داشت. البته اوانجلیستها با سایر لابیهای اسراییل در امریکا که عمدتاً سکولارند، تفاوت دارند. بنابر دلایل بالاست که نتانیاهو به برگشت مجدد ترمپ دل خوش کرده و از تندادن به توافق آتشبس گریز میکند.
اگر بحران غزه تا برگشت احتمالی ترمپ دوام آورد، دو کار انجام خواهد داد: ۱- از اسراییل قویاً حمایت میکند؛ حمایتی که بهزعم او منجر به پیروزی برقآسایش شود، نه اینکه منطقه را در گرداب جنگ فرسایشی اندازد که این با اهداف «ترمپیسم» ناسازگار است. جی دی ونس، معاون ترمپ، که یک محافظهکار راستگرا است، نیز متذکر شد که حمایت امریکا از اسراییل باید «غیرمشروط» و از اوکراین «مشروط» باشد. ۲- پیمان ابراهیم را پروبال بیشتر خواهد داد. ترمپ که از بن سلمان بهمثابه دوست یاد میکند، میتواند قناعت ریاض را برای عادیسازی رابطه با اسراییل فراهم کند. شهزاده سعودی با بایدن میانه خوب نداشت. صلح ریاض با تلآویو بزرگترین مزیت سیاسی برای امریکاست. ازاینرو، نمیخواست آن مزیت، آنهم در گیرودار انتخابات مال کسی شود که عربستان را ناقض حقوق بشر میخواند و از فروش تسلیحات مدرن به آن پرهیز میکند. ترمپ که خود اهل چانهزنی و معامله است، ریاض و تلآویو را میتواند به توافق نایل کند و خیالش را از این ناحیه راحت سازد. معاون او نیز گسترش پیمان ابراهیم را راه موثر برای تامین امنیت اسراییل میداند.
ترمپ با ایران چه خواهد کرد؟
وقتی سخن از پیروزی احتمالی ترمپ میرود، نام ایران بیشتر در ذهنها خطور میکند. بسیاری گمان میکنند که ترمپ اگر در شرایط ملتهب جاری حاکم امریکا میبود، با تهران وارد جنگ تمامعیار میشد. این تصور ریشه در گذشته دارد. برای نمونه، ترمپ بود که سپاه پاسداران را در فهرست سیاه قرار داد. همو بود که قاسم سلیمانی – فرمانده نیروی قدس سپاه – را در میدان هوایی بغداد ترور کرد. چهلوپنجمین رییس جمهور امریکا بود که از برجام بهگونه یکجانبه خارج شد و سیاست «فشار حداکثر»ی را علیه ایران به کار بست؛ سیاستی که از سنگینیاش در عصر بایدن قدری کاسته شد. ترمپ بود که در سند استراتژی دفاع ملی امریکا – در ۲۰۱۸ – در شش نوبت از ایران بهمثابه «رژیم یاغی» یاد کرد.
با آنهمه نمونهها، واقعیت این است که ترمپ با ایران قصد جنگ ندارد. اگر بنای جنگ میداشت، گذشته پرتنش خوبترین بهانه بود. او در سپیدهدم رفتن به کاخ سفید از برجام خارج نشد، بلکه قریب به دو سال به انتظار نشست. این نشان میدهد که او هوس گفتوگو در سر داشت و دارد. آدمی که با کوریای شمالی و طالبان مذاکره کند، با تهران هم خواهد کرد. اتفاقاً ترمپ در مقایسه با دموکراتها با ایران کمتر مشکل دارد. برای نمونه، رفتار جمهوری اسلامی فقط از یکحیث برای او قابل پذیرش نیست: اسراییلستیزی. در حالی که برای دموکراتها مساله تروریسم، حقوق بشر، حقوق زن و… نیز اهمیت دارد؛ موضوعاتی که ترمپ مبنای رفتارش با دیگر کشورها قرار نمیدهد. ترمپ باور دارد که تهران ساز دشمنی با اسراییل مینوازد و از گروههای شبهنظامی در خاور میانه علیه آن استفاده میکند. ترمپ بارها مدعی شده که به قصد رضایت خاطر اسراییل از برجام خارج شده است. اینکه چرا تلآویو برایش اهمیت دارد، شرحش در فوق رفت. گزینه دمدستی برای ترمپ علیه ایران دوام سیاست گذشته است: اعمال فشار حداکثری. حالا که در ایران دولت اصلاحطلب بر سر کار است، خطر جنگ به یک حساب منتفی است. مهمتر از آن، گیرماندن در دام جنگ فرسایشی با آنچه ترمپ بیان میکند، نمیسازد. مزید بر آن، ونس از جنگ با ایران حمایت نمیکند و آن را عامل آتشافروزی در کل خاور میانه میداند. برای نمونه، او پس از حمله هفتم اکتوبر در گفتوگو با شبکه سیبیاس اظهار داشت که با ایده جنگ با ایران مخالف است. البته که چون ترمپ ضد برجام است و از اعمال فشار حداکثری بر تهران حمایت میکند.
ترمپ با طالبان درمیافتد؟
امریکا با آنکه سه سال میشود از افغانستان خارج شده، ولی طالبان هنوز معضل جدی در سیاست خارجیاش است. بسیاری چشم به برگشت ترمپ دوختهاند، به این امید که به بحران جاری افغانستان نقطه پایان بگذارد. این تصور خوشبینانه ناشی از سه عامل است:
۱- ترمپ ازآنجایی که یک چهره تندخو، لفاظ، بههمبزن و پیشبینیناپذیر است، گمان میشود که با لشکرکشی به افغانستان یا هم حمایت از جبهات نظامی ضدطالبان به عمر رژیم آن گروه نقطه پایان بگذارد. البته که گمان فوق با توجه به منظومه فکری – شخصیتی او با واقعیت همخوانی ندارد. درست است که ترمپ چهره تندخو، بیپروا و پرخاشگر است، ولی در عین حال یک محافظهکار ملیگرای انزواطلب است که از لشکرکشی به سایر کشورها میپرهیزد.
۲- ترمپ نحوه خروج دولت بایدن از افغانستان را پیهم به باد انتقاد میگیرد و آن را بهزعم خود منافی عظمت امریکا میخواند. همینطور، ادعا میکند که پایگاه بگرام که نماد اقتدار امریکا در افغانستان بود، اکنون در اشغال چین است؛ ادعایی که درستیاش هنوز بهدرستی روشن نشده است. این در حالی است که در قبال ادعاهای نقض حقوق بشر در افغانستان کاملاً ساکت است. در خصوص نکته دوم نیز دو نکته مطرح است: اولاً، نباید به لفاظیهای ترمپ دل خوش کرد؛ چون کاملاً رنگوبوی انتخاباتی دارد. برای نمونه، در انتخابات ۲۰۱۶ از دولت اوباما برای دوام حضور در افغانستان انتقاد میکرد، حالا از دولت بایدن برای خروج از آن کشور. از کسی که پیامدهای فاجعهبار ناشی از فروپاشی جمهوریت را به چند میل اسلحه امریکایی و پایگاه بگرام خلاصه کند، مگر میشود انتظار انجام کار جدی را داشت؟ دوماً، اگر پایگاه بگرام در قید چین باشد و آن پایگاه برای ترمپ حایز اهمیت باشد، بعید نیست که برای دخلوتصرف در آن، با گروه طالبان وارد معامله شود؛ ادعایی که در یکی از همایشهای خود در ایالت آیوای امریکا مطرح کرد.
۳- ترمپ به پایاندادن به جنگ اوکراین مصمم به نظر میخورد که اگر موفق شود، پرونده افغانستان میتواند روی میز دنیا قرار گیرد. در آن صورت، تلاشها برای ایجاد دولت همهشمول تسریع میشود که پیامد گریزناپذیرش اعمال فشار جدی بر طالبان است. البته که گزینه سوم در مقایسه با اولی و دومی بیشتر با واقعیتهای میدانی سازگار است.
طرفه اینکه از ترمپ برای گشودن گره کور معضل فعلی افغانستان در حالی توقع میرود که او توافقنامه دوحه را با طالبان امضا کرد؛ توافقنامهای که منجر به تسلیمی همهچیز به آن گروه شد. او شاید یک کار ملموس انجام دهد: قطع کمکهای مالی به افغانستان زیر اداره طالبان. طوری که در بخش ۱ اشاره شد، ترمپ در خصوص ارسال پول به سایر کشورها زیاد حساس است و بیشتر احتیاط به خرج میدهد. وقتی به کوریای جنوبی، تایوان و اوکراین نمیخواهد پول بلاعوض دهد، به طالبان نیز نخواهد داد.
دو نکته بهعنوان نتیجه
۱- نقطهنظراتی که در دو بخش نوشته حاضر ارایه شد، زمانی میتواند به حقیقت بپیوندد که ترمپ پس از برگشت احتمالی به کاخ سفید در قالب گذشته بماند و در جهانبینیاش تغییر جدی وارد نکند. استدلالات نوشته نیز با عنایت به دور اول ریاست جمهوری ترمپ و حضورش در همایشات فعلی انتخابات نوامبر سال جاری گردآوری شده است. ۲- با توجه به آنچه گفته آمدیم، میتوان مدعی شد که حضور ترمپ در کاخ سفید در مقایسه با دموکراتها، جهان امنتر را برای مردمانی که کشورهایشان در معرض مداخله واشنگتن قرار دارند، فراهم خواهد کرد.






