روز گذشته در یکی از رسانهها خواندم که طالبان در ولایتهای لغمان و ننگرهار به فروشندهگان فروشگاهها هشدار دادهاند که به زنان بدون محرم مرد چیزی نفروشند؛ ورنه مغازههایشان مسدود و خودشان هم زندانی میشوند. واقعیت این است که این زنجیره محدودیتها و ممنوعیتها، دیگر نه یک سیاست موقت است و نه هم یک اقدام انضباطی اخلاقی، بلکه یک «نقشه راه» با ایستگاههای از پیش تعیینشده برای حذف کامل زنان از سپهر عمومی است. طالبان در امر سرکوب زنان در نزدیک به پنج سال گذشته، هیچ گامی به عقب بر نداشتهاند، نه بهخاطر فشار جامعه، نه بهخاطر واکنشهای بینالمللی، و نه حتا بهخاطر پیامدهای انسانی فاجعهبار سیاستهای دستگاه امر به معروف و نهی از منکرشان.
طالبان در نخست پروژه حذف زنان و دختران را از مکتب و دانشگاه شروع کردند، نه بهعنوان یک تصمیم موقت و حاشیهای، بلکه بهحیث یک گام ضروری برای بقای رژیمشان. پس از آن، نوبت به کار و اقتصاد رسید: اخراج از ادارات دولتی و سپس خصوصی؛ یعنی حذف کامل زنان از چرخه تولید و معیشت. این یعنی اینکه زن نه حق آموزش دارد، نه حق کار و نه هم حق تامین نان برای خود و خانوادهاش. سپس نوبت به فضای عمومی رسید: پارک، حمام، ورزش، سفر و… . هر کدام از اینها یک تکه از حضور زن را در اجتماع کم میکند. این کافی نبود که ماموران چپنسفید امر به معروف به خیابانها آمدند و بازداشت خودسرانه را آغاز کردند. این یعنی اینکه خانه برای زنان به زندان و خیابانها هم به میدان خطر تبدیل شد.
بعد هم نوبت به حوزه بهداشت رسید. اینجا دیگر فقط محدودیت نیست که تجاوز به ابتداییترین حق حیات است. طالبان دستور دادند که دکتر زن باید با محرم مرد به محل کارش بیاید؛ یعنی حتا زنیکه جان دیگران را نجات میدهد، خودش باید زیر نظر یک مرد باشد. بدتر از این هم را گفتند: اینکه بیمار زن نباید بدون محرم مرد به شفاخانه مراجعه کند. اگر هم مراجعه کند نباید مداوا شود. بهزبان دیگر، اگر زنی در حال مرگ است و با خود محرم مرد ندارد باید بمیرد؛ چراکه شریعت طالبانی مرگ را بر درمان بدون محرم مرد ترجیح میدهد. این یعنی دین بهانهای برای قتل غیرمستقیم زنان است. حالا هم نوبت به فروشگاهها رسیده است. براساس دستور تازه طالبان، اگر زنی بدون محرم مرد به بازار میرود، فروشنده حق فروش جنس را به او ندارد؛ یعنی زن از تامین خوراکوپوشاک خودش و خانوادهاش منع شده است.
اگر آنچه بیان شد را کنار هم ردیف کنیم، باز هم همین حقیقت خوبتر آشکار میشود: طالبان آدمشدنی نیستند. سخن از اصلاحپذیری طالبان نهتنها سادهلوحانه، بلکه خطرناک است. اگر روزی فرمانی از راه رسد که به زنان اجازه ندهد حتا در هنگام ضرورت هم از خانه خارج شوند، هیچکس نباید تعجب کند؛ چراکه این دقیقاً انتهای همان نردبانی است که طالبان چندسال است پلهبهپله در حال بالا رفتن از آنند.
فراموش نباید کرد که ایدیولوژی طالبان ذاتاً زنستیزانه است. برای همین، وضع محدودیت بر زندهگی زنان و دختران نه یک امر موقتی و تاکتیکی بهقصد باجخواهی از دنیا، بلکه هدف عمده و کلیدی در جهت تحکیم عمر رژیم است. زن در ایدیولوژی طالبان باید مهار شود، پنهان شود، از دید جامعه حذف شود و حضورش در هیچ عرصهای تامین نباشد. این زنستیزی ریشه در برداشت خاص طالبان از دین دارد که زن را مایه فساد و بینظمی میداند. پس کوتاه آمدن در این باب برای طالبان در حکم نقض غایت اصلی رژیمشان است.
بلی، طالبان عقب نمیروند، ولی میتوانند عقب رانده شوند. میان این دو فرق است. طالبان فقط با زبان زور خوب آشنایند، نه زبان چانهزنی و مدارا و تساهل. این زور هم دو منبع دارد: داخل و خارج. درست است که طالبان با زور بر کشور مسلط شدهاند، ولی آسیبپذیریهایی نیز دارند. همینکه مشروعیت و محبوبیت ندارند، دلالت بر آسیبپذیریشان دارد. اگر این عدم محبوبیت مردمی تبدیل به اعتراض سازمانیافته و پایدار شود، بزرگترین تهدید برای بقای رژیم طالبان است؛ اعتراضی که تنها به یک شهر و یک روز محدود نشود و زود فرونخوابد. اگر مردم نشان دهند که ترسشان از ادامه وضعیت فلاکتبار جاری بیشتر از ترسشان از گلوله طالبان است، قطعاً این گروه به خود میآید.
طالبان در مواجهه با اعتراض، تنها توسل به یک ابزار را خوب بلدند: سرکوب عریان. تا کنون هر اعتراضی که رخ داده است، با توپوتانک، بازداشت دستهجمعی، شکنجه و ناپدیدشدنهای پرشمار مواجه شده است. نکته کلیدی اینجاست که همین واکنش خشن طالبان در عین وحشتآفرینی، نقطهضعف برای این گروه است؛ به این معنا که ازآنجاییکه یک گروه شورشی مسلح هستند و برای اداره جامعه ساخته نشدهاند، وقتی با موجی از اعتراضات خیابانی، اعتصابات و نافرمانی مدنی روبهرو شوند، بهسرعت دچار سردرگمی و تزلزل میشوند. تجربههای تاریخی در دوروبر افغانستان و دیگرجاها هم نشان داده که ایستادهگی مردم در برابر استبداد نتیجهبخش بوده است؛ حتا اگر جواب اعتراض مدنی گلوله هم بوده است. رژیمهای استبدادی بهمرور به این درک میرسند که هزینه تحمیل سرکوب بیشتر از هزینه تحمل آن خواهد بود. برای همین، چاره کار را در عقبنشینی میجویند.
بلی، ایستادن در برابر طالبان سخت و پرپیامد است، اما تحمل یک عمر محبوسماندن در خانه، محرومیت از آموزش، کار، درمان و حتا خرید نان از بازار بسی پرپیامدتر از آن است. اگر امروز خاموش بمانیم، فردا محدودیت جدیدی میآید و پسفردا هم محدودیتهای جدیدتر دیگر که حتا فرصت برای نفسکشیدن هم گرفته میشود. این توهم را هم باید کنار گذاشت که با فشار خارجی میشود طالبان را اصلاح کرد. واقعیت تلخ این است که جامعه جهانی، با همه بیانیههای محکومیتآمیز و تحریمهای نمادین، حاضر نیست بهخاطر حقوق زنان بر طالبان سخت گیرد. کشورهای همسایه بهدنبال تعامل با طالبانند. کشورهای غربی هم بر سر مهاجرت و برخی مسایل دیگر خوش دارند که با طالبان گفتوگو کنند. در این معادله، جایگاه زنان افغانستان در حاشیه است. پس اعتراض مردمی راه حل موثر است؛ اعتراضی که از محلهها و کوچه و پسکوچهها شروع شود و به مراکز ولسوالیها و شهرها تسری یابد. همچنان اعتراضی که سازماندهی شود، رهبری داشته باشد و پیامهای صریح مردمسالارانه را حمل کند.






