اگر بدخشان همچنان صحنه درگیری بماند، برای طالبان دشوار خواهد بود این ولایت را با الگوی گذشته و اکنون اداره کنند: میداندادن به طالبان پشتون غیربومی و راندن نیروهای محلی از صحنه. براین اساس، ناگزیرند برای مدیریت وضعیت تازه بدخشان، تصمیمهای تازهای اتخاذ کنند. اگر اینروزها چگونهگی مهار یک جنگ نهچندان بزرگ در بدخشان برای طالبان مساله است، روزهای بعدتر ممکن است طرز اداره یک ولایت شدیداً ناآرام برای این گروه تبدیل به مهمترین دغدغه شود. در این حالت، طالبان در برابر دو انتخاب قرار میگیرند: ۱- تلاش برای حفظ وضع موجود همچنان با تکیه بر نیروهای غیرمحلی؛ ۲- سپردن اداره محلی به طالبان محلی. البته هرکدام از این انتخابها، مزیتها و زیانهای ویژه خود را دارد.
اگر طالبان بخواهند شکل کنونی اداره محلی در بدخشان را حفظ کنند، ناچارند برای مهار مخالفانشان همچنان به نیروهای پشتون غیرمحلی و کاملاً وفادار به رژیم تکیه کنند. این انتخاب از نگاه طالبان یک مزیت مهم دارد: وفاداری. نیروهای پشتون غیربومی، برخلاف نیروهای محلی، وابستهگی عمیق به رژیم طالبان دارند و احتمال معامله، بیطرفی یا همدلی آنان با مخالفان بسیار کمتر یا هم نزدیک به صفر است. برای رژیم طالبان، این نیروها بهترین تکیهگاه هستند؛ چراکه با انگیزه قومی هم که شده، تا آخرین نفس برای بقای رژیم جنگ خواهند کرد.
انتخاب نخست زیانهایی هم دارد که بزرگترشدن شکاف میان رژیم و مردم یکی از آنهاست. هرچه حضور نیروهای غیرمحلی پررنگتر شود، این احساس در میان بدخشانیها تقویت خواهد شد که ولایتشان نه توسط فرزندانشان، بلکه توسط نیروهایی اداره میشود که نه با جامعه محلی پیوند دارند و نه هم آن را بهدرستی میشناسند. این احساس که حتا در شرایط عادی هم حساسیتزاست، در وضعیتی که مخالفان طالبان فعالتر شدهاند، در حکم «سرمایه اجتماعی» برای آنهاست. همچنان این پیام را به طالبان محلی خواهد داد که حتا در روزهای اضطرار هم شایسته اعتماد نیستند. چنین برداشتی احساس سرخوردهگی و حاشیهنشینی را در میان محلیها تشدید میکند و این از اشتیاق آنها در دفاع از رژیم میکاهد. افزون بر آن، مساله آشنایی با جغرافیا نیز زیاد حایز اهمیت است. نیروهای غیربومی، هرچقدر هم از نظر ایدیولوژیک وفادار و جنگاور باشند، با جغرافیایی روبهرویند که نمیشناسند؛ آن هم جغرافیای محصورشده با درهها، کوهها، ارتفاعات، گذرگاهها و مسیرهای باریک و پرخطر و دشوارگذر. نیروهایی که اهل وفایند، لزوماً بیشترین کارایی را ندارند. آنان بیپروا میجنگند، اما ناآشنایی با زمین، هراس از محیط ناشناخته، وابستهگی شدید به رهنمای محلی و دشواری تشخیص دوست از دشمن، میتواند حضورشان را بیاثر سازد. در جنگهای چریکی، برتری همیشه با نیرویی نیست که سلاح بیشتر دارد، با نیرویی نیز است که کوه، دره و مسیر فرار را بهتر میشناسد.
انتخاب دوم (سپردن اداره محلی به طالبان محلی) هم برای طالبان مزیتهایی دارد، از جمله اینکه، نیروهای بومی، برخلاف غیربومیها، جغرافیای بدخشان را بهخوبی میشناسند. آنان در همان تپهها، درهها و کوههایی بزرگ شدهاند که اکنون به میدان نبرد تبدیل شده است. در جنگهای چریکی، این شناخت، بعضاً از شمار نیرو و تجهیزات نیز مهمتر است. مزید بر آن، واگذاری مسوولیت بیشتر به طالبان بومی، میتواند بخشی از حساسیتهای اجتماعی را کاهش دهد. حکومتی که در یک ولایت عمدتاً تاجیکنشین، از چهرههای همان ولایت برای اداره امور استفاده کند، دستکم این فرصت را پیدا میکند که از شدت نارضایتی محلی بکاهد. افزون بر آن، طالبان میتوانند چنین وانمود کنند که رژیم آنان صرفاً در انحصار پشتونها نیست و غیرپشتونها نیز سهیمند. تامین شمولیت در یک ولایت اگرچه کل واقعیت را بازتاب نمیدهد، ولی از نظر تبلیغاتی برای طالبان خوب است.
البته انتخاب دوم هم با یک مشکل جدی مواجه است: بیاعتمادی. مشکل اصلی این نیست که طالبان بدخشانی توان جنگیدن ندارند؛ برعکس، آنان بهدلیل شناخت از محیط، در مقایسه با غیربومیها، کارآمدترند. مساله این است که رژیم طالبان نمیتواند بر طالبان بومی اعتماد کند. هرچقدر پیوند یک فرمانده جنگی با محیط زندهگیاش عمیقتر باشد، بیشتر تحت تاثیر روابط قومی، خانوادهگی، محلی و… قرار میگیرد. از نگاه طالبان، خطر احتمالی فقط به پیوستن یک فرمانده محلی به مخالفان خلاصه نمیشود؛ بلکه خطر بزرگتر، سست شدن اراده برای جنگیدن است. طالبان نگرانند که بومیها بهدلیل اشتراکات قومی، زبانی، محلی و… با مخالفان، در میدان نبرد با همان شدت و قاطعیتی که پشتونهای غیرمحلی میجنگند، نخواهند جنگید. حتا اگر معاملهای هم در کار نباشد، همین تردید برای رژیم کافی است تا بهچشم احتیاط به طالبان محلی بنگرد.
در نتیجه، طالبان در بدخشان با یک دوراهی خطرناک روبهرویند: نیروهای غیرمحلی، وفادارتر اما ناآشناترند، و نیروهای محلی، کارآمدتر اما کماعتمادتر. برای همین، بدخشان در شرایط حاضر و در صورت بدترشدن وضعیت، آزمون مهم در حکمرانی برای طالبان خواهد بود.
بهنظر میرسد طالبان بیشتر بهسوی انتخاب نخست متمایل باشند؛ یعنی حفظ ساختار موجود با تکیه بر نیروهای عمدتاً پشتون و غیرمحلی برای اداره بدخشان؛ حتا اگر این تصمیم فاصله رژیم را با جامعه محلی بیشتر کند. از نگاه رژیم، هزینه افزایش نارضایتی اجتماعی، شاید کمتر از خطری باشد که از بیاعتمادی به نیروهای محلی احساس میکند. رژیم ترجیح میدهد با فرماندهانی روبهرو باشد که جغرافیا را بهخوبی نمیشناسند، ولی اهل وفایند، تا با نیروهایی که محیط را میشناسند، اما احتمال تطمیعشان از سوی رقیب وجود دارد.
بااینحال، طالبان برای کاهش هزینههای اجتماعی این رویکرد، راه حل میانه میجویند: بهکارگیری فصیحالدین فطرت در بزنگاهها. فطرت ضمن آنکه طرف اعتماد رهبر طالبان است، بهدلیل بدخشانیبودن میتواند قدری از حساسیتهای محلی بکاهد. برای همین، اگر یک گلوله در بدخشان شلیک شود یا هم صدای مخالفی بلند شود، عجالتاً او را از کابل به دورترین نقطه آن ولایت میفرستند.






