فعالیت نظامی جبهه متحد افغانستان به رهبری سمیع سادات در هفتههای اخیر آغاز و ظاهراً بهشدت ادامه دارد. بیانیه رسمی هم در این خصوص از جانب این جبهه منتشر شده و مسوولیت حملههای نظامی را هم بر دوش گرفته است؛ اما طالبان برپایه خرق عادت، سعی کردند حضور و فعالیت این جبهه را در جغرافیای افغانستان انکار کنند. نکته قابل تأمل درباب جبهه متحد، احتمال حمایت ایالات متحده امریکا از آن است. این احتمال بر نشانههای ذیل استوار است:
۱. جبهه متحد پس از برگشت طالبان به قدرت، در امریکا تأسیس شده است. دفتر و دیوانش هم در همین کشور است. رهبر و غالب اعضای کلیدیاش هم در همین کشور بهسر میبرند. مهمتر از آن، مشخص است در کشوری به قدوقامت امریکا هیچ نهادی، آن هم وقتی بنیانگذارانش اتباع سایر کشورها باشند، اجازه فعالیت نخواهد داشت، مگر به حکم قانون. وقتی مبارزه علیه طالبان، فلسفه وجودی جبهه متحد را میسازد و باز هم جواز فعالیت از امریکا دریافت میکند، این یک دلالت ضمنی مبنی بر احتمال حمایت واشنگتن از این جبهه است که پشتیبانی نظامی را هم میتواند شامل شود.
- سمیع سادات طرف اعتماد امریکاست. به احتمال زیاد که آموزشهای نظامی را هم در همین کشور یا سایر کشورهای غربی عضو ناتو فرا گرفته است. مهمتر از آن، در عصر جمهوریت در صف نظامیان امریکایی به مصاف طالبان رفته است. صعود جایگاهش در دستگاه دفاعی ـ امنیتی جمهوریت نیز مرهون حمایت امریکاییها بوده است. شاید که ظرفیت و پشتکار شخصیاش هم عاری از تاثیر نبوده است. اگر همین حالا هم امریکا بخواهد به افغانستان برگردد، از کسانی با این سه ویژهگی استفاده خواهد کرد: پشتون باشند، توسط نظامیان امریکایی آموزش دیده باشند و در کنار آنها علیه طالبان جنگیده باشند.
- آقای سادات در انتخابات پسین ریاست جمهوری امریکا، از دونالد ترمپ، رییس جمهور فعلی این کشور، حمایت کرد. شاید که حمایت کسانی از جنس سادات در پیروزی ترمپ موثر نبوده باشد، ولی تدویر محفلی بدین مناسبت و سخنرانی درباب ضرورت حمایت از ترمپ و اتصاف او به اوصاف مبالغهآمیز، از چشم حاکم کاخ سفید دور نمیماند؛ حاکمی که شهوت دیدهشدن دارد و به ستایش دیگران از خودش زیاد بها میدهد. باز هم بهفرض که دولت ترمپ قصد حمایت از مخالفان طالبان را داشته باشد، از سادات حمایت خواهد کرد نه کسانیکه از سوی تهران میزبانی میشوند.
- بهتازهگی آقای سادات با مجله «میلیتاری داتکام» مصاحبه کرده است؛ مجلهای که از سوی کهنهسربازان امریکایی اداره میشود و طرف اعتماد پنتاگون است. برای همین، مصاحبه با آن حایز اهمیت است؛ آن هم در شرایطی که جبهه متحد به جنگ علیه طالبان روی آورده است. سادات در این مصاحبه بهصراحت از پایان «مبارزه سیاسی» و شروع «مبارزه نظامی» علیه طالبان خبر داده است. اگر لحن مصاحبهشونده و نکات مورد بحث را در کنار ماهیت رسانه مصاحبهکننده بگذاریم، به احتمال حمایت امریکا از جبهه متحد پی خواهیم برد.
- به یاد داریم که چندی قبل رژیم طالبان از سوی وزارت خارجه امریکا در فهرست «رژیمهای گروگانگیر» درج شد. مارکو روبیو، وزیر خارجه امریکا، بهروشنی اظهار داشت که طالبان از گروگانگیری بهمثابه ابزار امتیازگیری استفاده میکنند که بهقول او دیگر تحمل نخواهد شد. آدام بولر، نماینده ویژه دولت ترمپ در امور گروگانها، هشدار داد که اگر طالبان به سنت گروگانگیری پایان ندهند، همسرنوشت ونزوئلا و جمهوری اسلامی ایران خواهند شد. وقتی هشدارهای این دو مقام امریکایی را جدی قلمداد کنیم، احتمال حمایت امریکا از جبهه متحد هم جدیتر مینماید. اگر امریکا بخواهد طالبان را اذیت کند، بهکارگیری نیروهای مخالف این گروه، یکی از ابزارهای موثر است. البته با توجه به اینکه قدرت اول دنیاست، ابزارهای موثر دیگری هم در اختیار دارد.
- همین که امریکا مانع کار جبهه متحد نمیشود، دلالت بر احتمال حمایت این کشور از آن میکند. اگر فعالیت این جبهه با چراغ سبز امریکا همراه نباشد، بعید است با حضور در قلمرو این کشور، قلمرو حاکمیت طالبان را بهخطر افکند. مگر جنگ با طالبان هزینهبردار نیست؟ بلی، هزینهبردار است، اما این هزینه چگونه تامین میشود؟ مشخص است که ذهنها آناً بهسمت کشور میزبان معطوف میشود. اگر واشنگتن قصد دوستی با طالبان را داشته باشد، به یک جبهه نظامی تأسیسشده در خاکش اجازه فعالیت بر ضدطالبان را نمیدهد. وقتی امریکا خواستار عدم استفاده از خاک افغانستان علیه منافعش است، پس چگونه یک جبهه نظامی ضدطالبان از فرصت حضور در قلمرو آن، برای رژیم طالبان دردسر میآفریند؟
در این میان، سکوت طالبان هم حایز توجه است؛ آن هم در شرایطی که پیوسته پاکستان را متهم به حمایت از مخالفانشان میکنند. این سکوت میتواند ناشی از دو علت باشد: از اعتراض رسمی و آشکار علیه امریکا میهراسند یا هم فعالیت جبهه متحد را شایسته واکنش نمیدانند. یا هم شاید از طریق کانالهای مخفی پیامشان را به امریکا مخابره کنند. احتمال دیگر نیز متصور است: حتا اگر حمایت امریکا از جبهه متحد روشن هم باشد، باز هم نمیخواهند عیان شود؛ چراکه افشای ماجرا به مخالفان طالبان روحیه میدهد و از نیروهای این گروه روحیه میستاند.
- نشانههایی را که مبنی بر احتمال حمایت امریکا از جبهه متحد برشمردیم، اگر درست باشد، سوال بعدی درباب میزان حمایت است. حداقل تا این جای کار مشخص است که کاخ سفید برای براندازی رژیم طالبان برنامه ندارد. براین اساس، حمایت از مخالفان طالبان، بهویژه جبهه متحد، به مقیاس براندازی یک رژیم نخواهد بود. جبهه متحد هم از حمایت یکپارچه دولت ترمپ برخوردار نیست، بهسبب گرایشهای گوناگون حاکم بر این دولت؛ گرایشاتی که در مواجهه با پرونده جمهوری اسلامی روزتاروز خوبتر نمایان میشود. درباب پرونده افغانستان هم همینگونه است. برای نمونه، جان بولتون، مشاور امنیت ملی دولت اول ترمپ، در کتاب خاطراتش مینویسد که زلمی خلیلزاد بهدستور مایک پمپئو، وزیر خارجه همان دولت، از ملاقات با او منع شده بود؛ چراکه دیدگاه بولتون و پمپئو یکسان نبود و اولی از ناحیه خروج از افغانستان بیمناک بود و دومی طربناک.
اکنون در دولت دوم ترمپ هم در بر همان پاشنه سابق میچرخد. ازاینرو، جبهه متحد شاید هم برخوردار از حمایت شورای امنیت باشد یا هم وزارت جنگ (دفاع) و خارجه. یا هم برخوردار از حمایت کهنهسربازان امریکایی و برخی اعضای کانگرس و نهادهای غیردولتی تاثیرگذار بر دولت. برای فعلاً این حمایت به میزانی خواهد بود که از جبهه متحد در کنار سایر جبههها نام برده شود، نه اینکه از ظرفیت براندازی برخوردار گردد. این جبهه هم دقیقاً در لحظهای پا در عرصه جنگ گذاشت که از احمد مسعود و محمد محقق در تهران میزبانی شد و در پی این رویداد، جبهههای آزادی و سپاهی میهن در بدخشان با طالبان درگیر شدند.






