هنگامی که ایالات متحده در سال ۲۰۲۱ از افغانستان خارج شد، به تعهد نظامی نزدیک به ۲۰ سالهای که با هزینههای جانی و مالی هنگفت همراه بود، پایان داد. اکنون، پنج سال پس از آن رویداد، در حالی که طالبان کنترل کامل افغانستان را در اختیار دارند، بیجینگ به دنبال دسترسی به ذخایر سرشار معدنی این کشور و گسترش نفوذ خود است؛ در حالی که واشنگتن عمدتاً افغانستان را بهعنوان فصلی دردناک در تاریخ خود میبیند که باید از آن عبور کرد.
این یک اشتباه راهبردی است
افغانستان دارای ذخایر قابلتوجهی از مس، لیتیم، سنگ آهن و دیگر مواد معدنی حیاتی برای صنایع دفاعی است. بخش بزرگی از این ثروت همچنان دستنخورده باقی مانده، اما بیجینگ اهمیت و ظرفیت آن را بهخوبی درک کرده است. شرکتهای چینی، با نگاه به دهههای آینده، در پی کسب امتیازهای استخراج معادن و ایجاد روابط تجاری گسترده با طالبان هستند.
در شرایطی که ایالات متحده تلاش میکند وابستهگی خود را به چین در زمینه مواد معدنی حیاتی کاهش دهد، نحوه دسترسی به این منابع و نفوذ ناشی از آن اهمیت بالایی دارد.
اهمیت افغانستان تنها به ثروت معدنی آن محدود نمیشود؛ موقعیت جغرافیایی این کشور نیز اهمیت کلیدی دارد. افغانستان با چین و ایران هممرز است، آسیای مرکزی و جنوبی را به یکدیگر وصل میکند و موقعیتی راهبردی دارد که اهمیت آن برای نسلهای آینده نیز حفظ خواهد شد. از سوی دیگر، روسیه همچنان یک بازیگر تاثیرگذار منطقهای محسوب میشود. موقعیت افغانستان زمینه را برای احداث خطوط لوله گاز طبیعی، خطوط انتقال برق و دهلیزهای ترانسپورتی فراهم میکند؛ زیرساختهایی که میتوانند اتصال منطقهای و مبادلات تجاری را تقویت کنند، مشروط بر آنکه حکومتی در افغانستان روی کار باشد که شرایط لازم برای رشد و توسعه آنها را فراهم کند.
کارنامه طالبان نشان میدهد که توانایی و اراده لازم برای تحقق این امر را ندارند
طالبان از زمان بازگشت به قدرت، در ایجاد نهادهای کارآمد، ثبات تجاری و روابط بینالمللی لازم برای رشد پایدار ناکام بودهاند. افغانستان همچنان تا حد زیادی از نظام مالی بینالمللی منزوی است و سرمایهگذاران با چالشهای جدی در زمینه اجرای قراردادها، امنیت و مداخلات سیاسی مواجهاند.
ناظران سازمان ملل متحد همچنان حضور شبکه القاعده و دیگر گروههای افراطگرا در افغانستان را مستندسازی میکنند. شاخه خراسان داعش نیز همچنان یک تهدید جدی است و بیثباتی در امتداد مرز پاکستان بر مشکلات امنیتی منطقه میافزاید.
این شرایط، افغانستان را به شریکی غیرقابل اعتماد برای روابط اقتصادی بلندمدت تبدیل کرده است. با این حال، چین ممکن است این خطرها را بپذیرد؛ زیرا بیجینگ نشان داده است که هرگاه پای منافع راهبردی، بهویژه تامین منابع طبیعی یا گسترش مسیرهای تجاری، در میان باشد، حاضر است در مناطق بیثبات سرمایهگذاری کند.
سرمایهگذاری چین لزوماً به معنای تسلط کامل این کشور نخواهد بود، اما وابستهگی مالی میتواند اهرم فشاری سیاسی ایجاد کند. بیجینگ در حال تحکیم روابط و نفوذ خود در کشوری است که اهمیت راهبردی دارد و این نفوذ ممکن است مدتها پس از رفتن رهبری کنونی طالبان نیز باقی بماند.
سیاست امریکا باید نیروهای سیاسی فراتر از طالبان را نیز مد نظر قرار دهد
افغانستان دارای رهبران باتجربه در عرصه تجارت، کارمندان سابق خدمات ملکی و نسل جوانی در داخل و خارج از کشور است که اهمیت توسعه اقتصادی، نهادهای کارآمد و روابط سازنده با جهان را درک میکنند. دو دهه سرمایهگذاری امریکا و متحدانش به پرورش این سرمایه انسانی کمک کرد؛ سرمایهای که میتواند دارایی مهمی برای آینده افغانستان باشد. بسیاری از این افراد اکنون برای ایجاد بدیلی سیاسی در برابر حاکمیت طالبان فعالیت میکنند.
من اخیراً با الیاس فیضی غوریانی، منشی عمومی «جنبش آزادی افغانستان»، که برای گفتوگو درباره چشمانداز سازمانش برای آینده افغانستان به واشنگتن سفر کرده بود، دیدار کردم. این جنبش میکوشد صداهای سیاسی و نیروهای اپوزیسیون افغانستان را حول یک بستر مشترک، با تمرکز بر حکومتداری مشروع، فرصتهای اقتصادی و آیندهای فراتر از حاکمیت طالبان، گرد هم آورد.
گفتوگوهای ما مقدماتی بود و من ملاحظات و حساسیتهای امریکا را درباره تعامل دوباره با افغانستان درک میکنم؛ اما از شنیدن برنامه عملی این جنبش برای تبدیل اهداف خود به یک طرح سیاسی استقبال کردم. تاکید این جنبش بر رهبری افغانها و ایجاد یک ایتلاف گستردهتر، پرسشهای مهمی را مطرح میکند که شایسته بررسی است.
معیار موفقیت جنبش آزادی افغانستان، مانند هر جنبش سیاسی نوظهور دیگری، میزان توانایی آن در جلب حمایت عمومی در داخل افغانستان، متحدساختن اقوام و اقشار مختلف و ارایه بدیلی قابل اعتماد برای حکومتداری خواهد بود. اینها معیارهایی دشوار، اما حیاتی، هستند.
واشنگتن باید با صداهای معتبر سیاسی افغانستان که در راستای ایجاد بدیلی مشروع برای حاکمیت طالبان تلاش میکنند، وارد تعامل شود. امریکا باید ظرفیت و توانایی رهبری آنان برای جلب حمایت عمومی را ارزیابی کند و همزمان از ابزارهای دیپلماتیک، اقتصادی و مالی برای حفظ فشار بر طالبان استفاده کند.
این سیاست به معنای اعزام دوباره نیروهای امریکایی، آغاز ماموریت جدید ملتسازی یا تحمیل هزینههای تازه بر مالیهدهندهگان امریکایی نیست. ما دو دهه را صرف آموختن این درس کردیم که قدرت نظامی ایالات متحده، در غیاب مشروعیت داخلی در یک کشور، با محدودیتهای جدی مواجه است. هرگونه تغییر پایدار در افغانستان باید به دست خود مردم افغانستان صورت گیرد.
یک افغانستان باثبات، دارای حکومت مشروع، نهادهای تجاری قابل اعتماد و روابط سازنده با همسایهگان، فرصتهای تازهای برای شرکتهای امریکایی فراهم خواهد کرد و به امنیت منطقهای، از جمله حل مناقشات مرتبط با ایران، کمک خواهد کرد. منابع معدنی این کشور میتواند به تنوعبخشی به زنجیرههای تامین جهانی کمک کند و وابستهگی ایالات متحده و متحدانش به چین را کاهش دهد.
این مسیر سریع نخواهد بود؛ زیرا شکافها در افغانستان عمیق است و توسعه به سالها زمان نیاز دارد. اما این چالشها نیازمند تعامل هوشمندانه و دقیق است، نه بیتفاوتی.
توافقنامه دوحه در سال ۲۰۲۰ چارچوبی را برای خروج نیروهای امریکایی و پایاندادن به طولانیترین جنگ تاریخ امریکا ایجاد کرد؛ اما این توافق هرگز به معنای بیاهمیتشدن افغانستان برای امنیت یا منافع اقتصادی امریکا نبود.
بیجینگ در حال محاسبه و برنامهریزی برای آینده افغانستان است؛ ایالات متحده نیز باید محاسبات خود را داشته باشد.
یادداشت: کیت کلوگ، دگرجنرال بازنشسته ارتش ایالات متحده، یکی از روسای مرکز امنیت امریکایی در «موسسه سیاست اول امریکا» است.






