سال ۱۳۵۷خورشیدی که من شاگرد صنف دوم ابتداییه بودم، کودتای ۷ ثور با سرنگونی رژیم داوود خان از طریق رادیو اطلاعرسانی شد. همزمان با آغاز رژیم جدید، رنگ پیراهن مکتب به عنوان یونیفورم، رنگ سرخ اعلان شد و پوشیدن آن اجباری بود. هفته یک تا دو بار درسها تعطیل میشد و مارش (راهپیمایی) با شعار «مرده باد امریکا» و «مرده باد امپریالیسم» به ابتکار کمیتههای حزبی مکتب (مربوط به حزب دموکراتیک خلق افغانستان) راهاندازی میشد و پای همه شاگردان و معلمان مکاتب به صورت اجباری به راهپیماییهای خسته کننده و بی مورد کشانیده میشد. «زمین مال کسی است که بالای آن کار میکند»، از شعارهای رسانهای این دوره بود. این شعار در حاشیه برنامه اصلاحات اراضی رژیم برای خوانین و اربابهای محلی زمیندار، مشکلساز تلقی میشد.
آزادی بیان مصلوب بود و یگانه رسانه کشور (رادیو افغانستان) در خدمت رژیم دستنشانده اتحاد جماهیر شوروی سابق بود. تعدادی از اعضای تندرو و وفادار به حزب دموکراتیک خلق افغانستان که از سواد خواندن و نوشتن خوبی برخوردار نبودند، خیلی هم سطحینگر و احساساتی میاندیشیدند و به تعبیر خودشان در راه تحکیم پایههای رژیم وابسته به این حزب تا پای جان میرزمیدند.
گروههای مجاهدین در نقاط استراتژیک کوهستانی، با حمایت مالی غرب (خصوصاً امریکا) تازه اعلام حضور میکردند و تسلیحات نظامی آنان توسط مرکب و قاطر و اسب از دو جهت (پاکستان از شرق و ایران از غرب) شبهنگام اکمال میشد.
گروههای مجاهدین هنوز در مرز «هفتگانه» و «هشتگانه» شدن نرسیده بودند و تازه تشکیلاتشان هر روز رنگ، وابستهگی، رو، تعداد و ارقام تازه میگرفت. بلندگوهای رسانههای پاکستان، ایران و بیبیسی در اختیار مجاهدین و مخالفان رژیم بود. سازمانهای استخباراتی و گروههای نظامی کشورهای همسایه مانند پاکستان (آیاسآی) و ایران (حزبالله و سپاه پاسدران) میان مجاهدین عملاً کار میکردند.
مدتی بعد، با کشته شدن ترهکی، رییس این حزب (که طراح آن حفیظالله امین قلمداد میشد) و با روی کار آمدن حفیظالله امین، شاگرد وفادار ترهکی، تندروهای رژیم بیشتر از پیش به تشدید فعالیتشان میپرداختند و نرخ بگیر و ببندها و زندانی شدن و زنده به گور شدن در این رژیم بالا گرفت.
نزدیکان و گماشتهگان خاص حفیظالله امین در سطح ولایات، افراد با رسوخ، روحانی و روشنفکر – اعم از معلم، استاد، کارمند و متخصص – را شبهنگام به گودالهای بزرگ میبردند و توسط تراکتور و گریدر خاکپوش و زنده به گور میکردند.
شنیدن رادیوهای کشورهای همسایه و بیبیسی جرم تلقی میشد و گفتن حتا یک جمله در حاشیه رژیم حاکم، حکم زندان و اعدام داشت.
نظامیان رژیم با بروتهای بلند و درشت و ریشهای تراشیده شده از دور شناخته میشدند و بازرسیهای شبانه، حوصله ناچیز مردم را خرد و خمیر میساخت. خانههایی که قفسههای کتاب بیشتری داشت، بیشتر مورد شک بود و ساکنان آن «اشرار» عنوان میشدند.
با این همه، در این دوره، کارخانههای صنعتی وجود داشت و نرخ بیکاری حداقل بود.
دیری نپایید که رژیم کوتاه و افراطی امین به پایان رسید و ببرک کارمل با حمایت سازمان اطلاعاتی اتحاد جماهیر شوروی (کیجیبی) به قدرت رسید. مشکلات درون حزبی در این دوره کم کم ملموس بود و خلقیها، ناراضیهای درون حزبی این دوره بودند. اکثریت آرا با هواداران پرچم بود و بلندپروازهای میدان، پرچمیهای رژیم بودند.
هنوز آزادی بیان وجود نداشت و معلمان مکاتب، استادان دانشگاه و نظامیان براساس عضویت در حزب حاکم باید گماشته میشدند و ایفای وظیفه میکردند. متأسفانه اکثریت معلمان و استادان دانشگاه وقتی که براساس عضویت در حزب، به کار گماشته شده بودند، از سواد کافی برخوردار نبودند و اداره امنیت ملی (خاد) در هر واحد کاری و اداری موسسات تولیدی، صنعتی و تحصیلات عالی نظارت کامل و تمام داشت.
مضامینی با عناوین «تعلیمات نظامی»، «سیاست» و «جامعهشناسی» در مکاتب و دانشگاهها افزوده شده بود. در مضامین سیاست و جامعهشناسی بیشتر بحث نظریات و بیانات مارکس و انگلس و لنین مطرح میشد که جالب، خواندنی، منطقی و ذهننشین نبود.
بورسیههای تحصیلی اتحاد جماهیر شوروی، چک و اسلواکی، پولند و هندوستان برای افراد و اشخاص عضو حزب مهیا بود و در سراسر افغانستان نیروهای نظامی اتحاد جماهیر شوروی حضور داشتند و سربازگیری اجباری جوانان یک معضل بود. بازرسیهای سر چهارراهها از طرف روز و ورود غیرمترقبه شبانه پولیس و امنیت به خانههای مردم باعث شده بود تا داستان مهاجرتهای شبانه از مرزهای کشور آغاز شود. در این دوره، سربازی دور دوم (دوره سربازی احتیاط) اعلام و عملی شد و هر مرد افغان دوبار باید به سربازی میرفت.
جنگ سرد و گرم میان رژیم حاکم و مخالفان در ولایات هممرز با پاکستان و ایران آغاز شده بود و نیروهای اتحاد جماهیر شوروی در بعضی ولایات با خیال راحت نفس میکشیدند و طبق توافقی، درگیری بین آنان و مجاهدین به چشم نمیخورد. ملاقاتهای مخفیانه نمایندهگان کیجیبی با سران رهبران مجاهدین مستقر در داخل افغانستان با میانجیگریهای نیروهای تاجیکستانی وابسته به اتحاد جماهیر شوروی انجام و تغییر راهبرد در عملکرد آنان حس میشد.
در این دوره، رژیم بیشتر در سایه تصمیمگیریهای جلسات و «پولینوم»های حزب حاکم در رژیم، فعالیت داشت و محدوده جغرافیایی خود را به نحوی حفظ میکرد.
در این دوره با آنکه نرخ مهاجرت سه برابر افزایش یافته بود؛ اما هنوز کارخانههای صنعتی وجود داشت و میزان بیکاری حداقل بود.
بالاخره، سال ۱۳۶۵ در یک روند مسالمتآمیز حزبی، قدرت از ببرک کارمل به داکتر نجیبالله انتقال یافت. با روی کار آمدن داکتر نجیبالله و تغییر نام حزب حاکم به «حزب وطن»، مظالم و اختناق روانی حاکم در دورههای قبلی تا حدی کاهش یافت و آزادی بیان با انتشار چند ماهنامه و هفتهنامه و روزنامه مانند سباوون، اخبار هفته، نگاه، شوخک، سلام، نوای صبح و… ظاهراً به صورت نمادین تمثیل شد. با این همه، هنوز افغانستان یک رادیو و تلویزیون داشت که در اختیار رژیم حاکم بود.
«مصالحه ملی»، خروج نیروهای روس از افغانستان و تدویر جرگهها از دستآوردهای این دوره بود. در این دوره، اداره امنیت ملی به جای سخنچینی در ادارات دولتی و محلات و تشدید جنگ روانی، روی مذاکره با فرماندهان محلی مایه گذاشته بود و مقدمات خریداری فرماندهان مشهور را با مذاکره در بدل پول فراهم میکرد.
تعداد زیادی از فرماندهان در این دوره از دو کوزهی درآمد، آب میخوردند: کوزه امریکا که به عنوان «جیره» از سوی آیاسآی پاکستان در حد چند کلدار و دالر و مرمی و اسلحه بود و کوزه شکافدار رژیم حاکم که شامل اسلحه، مرمی و پول نقد میشد.
انعطافپذیری نسبی داکتر نجیبالله باعث شده بود تا فرد مورد اعتماد او (جنرال شهنواز تنی) با اشاره پاکستان دست به کودتای ناکام سال ۱۳۶۹ بزند و بعد با چرخبال متواری و به مهمانخانه آیاسآی پاکستان زندانی شود.
جلسات و سفرهای نمایندهگان سازمان ملل در افغانستان، تغییر در سیاست خارجی رژیم گورباچف و مذاکرات طولانی میان نجیبالله و طرف شوروی، منجر به خروج نیروهای اتحاد جماهیر شوروی از افغانستان شد. با خروج نیروهای روس از افغانستان و سرعت مذاکرات رژیم با مجاهدین، تشکیلات و حلقات تازهای در درون رژیم در حال شکل گرفتن بودند.
حلقات تازه در درون رژیم حس سمتی و ملیتی یافتند و هرکدام سعی داشتند تا گروه خاصی از مجاهدین که نمایندهگی از ملیت و سمت خاصی داشت، در انتقال قدرت از رژیم داکتر نجیبالله به مجاهدین سهم بارز و خطیری را به دوش بگیرد. تا اینکه مجموعه دیدگاههای حلقات نابرابر و سمتگرا که رنگ و بوی معامله داشت، باعث متواری شدن شبهنگام داکتر نجیبالله از ارگ به میدان هوایی و مخالفت نظامیان مستقر در میدان هوایی با این اقدام وی و پناه بردن او به دفتر سازمان ملل شد.
خلای قدرت، تجربه دو ماههای بود که رژیم عملاً با آن دست و پنجه نرم میکرد.
مجاهدین شتابان، نفس سوخته و چریکی در هفتم ثور ۱۳۷۱ وارد کابل شدند و قدرت رسماً در هشتم ثور ۱۳۷۱ توسط معاونین رییس جمهور (داکتر عبدالواحد سرابی و سلیمان لایق و…) به مجاهدین طی محفلی انتقال کرد و صبغتالله مجددی به عنوان رییس دولت، زمام امور را به دست گرفت.
روزهای نخست دولت مجددی با راکتپراکنیهای عدهای از مخالفان داخل گروه مجاهدین همراه بود و اکثریت نهادهای دولتی از سوی گروههای فرصتطلب مخالف به تاراج و یغما رفت و صرف تعمیرهای میان خالی باقی مانده بود. دو ماه بعد از آغاز دولت، صفبندی و جنگهای داخلی و خانه به خانه در پایتخت آغاز شد و تا میزان ۱۳۷۵ کماکان ادامه یافت. در دو سال اول از این دوره، تمام مکاتب و دانشگاهها به روی شاگردان و دانشجویان بسته بود. تقسیمات حاکمیت به شکل کوچهای و ناحیهای بود و هر قوماندان و رهبر صرف در ناحیه و کوچهای حاکمیت داشت و حکومت از نظر ساختار و نظام مدیریتی کاملاً از هم فرو پاشیده بود.
در این دوره پنج ساله، حدود دو میلیون نفر، تن به مهاجرت دادند و بیش از شش میلیون نفر در زمره بیجاشدهگان داخلی قرار گرفتند. براساس آمار اداره صلیب سرخ، حدود ۱۶۰ هزار نفر در صفبندیهای مجاهدین در جنگهای خانه به خانه در کابل و ولایات کشته و بیش از ۱۴۳ هزار نفر معلول، معیوب و مصدوم جنگ شناخته شدند.
همه صنایع و کارخانهها سقوط کرد، تورم مالی و بیکاری و مهاجرت پنج برابر افزایش یافت و امنیت مالی و جانی به صفر تقرب کرد. در این دوره، دو نوع پول بیارزش و بیپشتوانه در افغانستان رایج بود: پول فرسودهای که از رژیم داکتر نجیبالله به جا مانده بود و پولی که توسط جنبش شمال (احتمالاً در ترکیه یا ترکمنستان) به چاپ میرسید.
گرایشات ملیتی، جناحی، سمتی، مذهبی و خویشاوندی در این دوره پنج ساله پایهریزی شد و رشد و توسعه هرچه بیشتر یافت.
در ماه میزان ۱۳۷۵، طالبان از چهارآسیاب کابل با پرچمهای سفید، دستار و چشمان سرمه شده و مسواکهای برآمده از جیب، با دود و خاک جادههای خامه و دودآلود، به پایتخت وارد شدند و زمام امور را به دست گرفتند. اختناق دوره ترهکی و امین دوباره حاکم شد و زنان همه خانهنشین شدند. گشت (گزمه) نهی از منکر این گروه از دور با شلاقها و چشمانی از حدقه برآمده دیدن داشت. کار خاص گشت نهی از منکر کنترل بند پاهای برهنه زنان از زیر چادری، بدون محرم نبودن زنان در خیابانها و مراکز خرید، بررسی طول ریش مردان و بررسی فیزیکی طهارت و وضوی مردان هنگام نماز ظهر در مراکز شهر بود. نماز اجباری و از روی ترس در اماکن کسبوکار و محلات تردد افراد به وضوح دیدن داشت. محکمه صحرایی و آنی (مثل ضرب شلاق، قطع دست، اعدام و…) جزو اقدامات اصلی این دوره بود و محافل خوشی و سرور مردم بیشتر به صورت مخفیانه و در پستوخانهها و در نبود موسیقی برگزار میشد. این گروه ورودشان را به پایتخت، با وارد شدن به دفتر سازمان ملل و اعدام داکتر نجیبالله و برادرش (که تحت حمایت سازمان ملل قرار داشتند) در مرکز شهر جشن گرفت.





