معروف است که دونالد ترمپ، رییس جمهور منتخب امریکا، فردی متلون و نسبتاً پیشبینیناپذیر است و رفتارهایش را نمیتوان با سنجههای متعارف ارزیابی کرد. همین امر باعث شده که در مورد اینکه جهان در دوران ریاست جمهوری دوم ترمپ در چه وضعی قرار خواهد داشت، گمانهزنیهای متفاوتی صورت گیرد. یکی از مسایلی که با روی کار آمدن ترمپ مورد توجه بیشتر قرار خواهد گرفت، موضوع تعامل غرب و مخصوصاً امریکا با دولت فعلی ایران است. تحلیلگران با توجه به اتفاقاتی که در این روزها روی داده است، دو سناریوی متفاوت را مورد توجه قرار دادهاند. بعضی از این تحلیلگران تصور میکنند که دوره ریاست جمهوری ترمپ که تا حدود دو ماه دیگر آغاز مییابد، دوران تنش و کشمکش جدی میان غرب و ایران خواهد بود و حتا ممکن است موضوع براندازی نظام در ایران مطرح بحث باشد. سناریوی دوم کاملاً برعکس سناریوی نخست است و بر این تحلیل مبتنی است که ترمپ اهل معامله است و ممکن است همانگونه که با طالبان در افغانستان به توافق رسید، با جمهوری اسلامی ایران نیز به توافق بزرگ دست یابد. نظر به آنکه تا کنون به سود هر دوی این دو سناریو قرینه و شاهد وجود دارد، نمیتوان هیچ کدام از این دو را کاملاً نادیده گرفت.
دونالد ترمپ تا کنون برخی از وزیران کلیدی کابینهاش را تعیین کرده است. شیوه چینش این وزیران نشان میدهد که جمهوری اسلامی ایران در تعاملش با امریکا و اسراییل روزهای سختی را در پیش دارد. برخی از این وزیران گماشتهشده از سوی دونالد ترمپ از جمله وزیران دفاع و خارجه به صراحت از اهداف استراتژیک اسراییل در منطقه حمایت کرده و با ادبیات بسیار تند علیه جمهوری اسلامی ایران موضع گرفتهاند. این موضوع میتواند قرینهای باشد بر اینکه دولت ترمپ فشارها بر دولت ایران را در آینده تشدید خواهد کرد. رهبران اسراییل نیز به این اعتقادند که با روی کار آمدن ترمپ شرایط به ضرر دولت ایران دگرگون شده است. استقبال فوقالعاده نتانیاهو از پیروزی ترمپ به روشنی واضح میسازد که رهبران اسراییل به این باورند که پیروزی ترمپ گامی بزرگ در جهت برآورده شدن اهداف کلان و استراتژیک اسراییل در منطقه است. نتانیاهو خود در آخرین سخنرانیاش در اجلاس عمومی سازمان ملل متحد از «زدن سر مار» که مقصود از آن، دولت حاکم بر ایران است، سخن گفت. بنابراین، به نظر میآید که با آمدن ترمپ دست اسراییل در تضعیف دولت ایران و حتا در تلاش برای ساقط کردن آن، باز خواهد بود و در این زمینه از حمایت کامل و شامل امریکا بهره خواهد برد.
اپوزیسیون دولت ایران به رهبری رضا پهلوی نیز از پیروزی ترمپ خوشحال است و تصور میکند که این اتفاق، زمینه را برای فروپاشی دولت ایران فراهم میسازد. رضا پهلوی اخیراً گفته است که وی الترناتیو آینده ایران است و باید مردم وی را به این عنوان بپذیرند. شاید گفتوگوهایش با مقامهای اسراییل و امریکایی وی را به این تصور رسانده که دولت ترمپ از نتانیاهو برای براندازی نظام ایران حمایت میکند و چون رضا پهلوی رابطه خوبی با نتانیاهو ایجاد کرده، مطمیناً گزینه مطلوب آنها برای آینده ایران است. برخی رسانهها خبر از گفتوگوی مقامهای اسراییلی با مقامهای امریکایی در مورد سناریوهای احتمالی بعد از سقوط نظام در ایران گزارش دادهاند.
اینکه دولت ایران، با وجود آنکه در روزهای اول از پاسخ قاطع و پشیمانکننده حرف میزد، تا کنون قادر نشده به حملات پسین اسراییل پاسخ دهد نیز میتواند نشانه این باشد که این دولت در حالت ضعف قرار دارد و با بازگشت ترمپ و تشدید تحریمها علیه ایران، ضعف و ناتوانی نظام حاکم افزایش خواهد یافت و حتا ممکن است به نارضایتیهای داخلی دامن بزند و عوامل مختلف داخلی و خارجی دست به دست هم داده و نظام حاکم در ایران را دچار فروپاشی کند. طبعاً این سناریو بیشتر به مذاق مخالفان سرسخت داخلی و خارجی حاکمیت ایران خوشایند است.
با این حال، در دنیای سیاست متغیرهای متعدد دستاندکارند و نمیتوان با قاطعیت صد درصدی سخن زد. سناریوی دیگر احتمالی این است که در دوران ریاست جمهوری ترمپ، معاملهای بزرگ میان امریکا و ایران صورت گیرد. این سناریو با توجه به خبری که در مورد ملاقات ایلان ماسک با سعید ایروانی، نماینده ایران در سازمان ملل متحد، نشر شده دور از احتمال نیست. ماسک در حال حاضر از شخصیتهای اصلی نزدیک به ترمپ است و بعید است که بدون توافق ترمپ این ملاقات را ترتیب داده باشد. ترمپ نشان داده که اهل معامله است و میکوشد امریکا را از درگیری نظامی مستقیم دور نگه دارد. اظهارات عراقچی، وزیر خارجه ایران، در روزهای اخیر میتواند بیانگر شکلگیری چنین رویکردی در دو سوی ماجرا باشد. دولت ایران در حال حاضر زیر فشار مضاعف قرار دارد و گروههای متحدش در منطقه از سوی اسراییل بهشدت سرکوب شدهاند و اینک گزینههای اندکی در اختیار دارد. بعید نیست که دولت ایران تن به معامله بدهد و برای پرهیز از سقوط نظام، خطر را بپذیرد و به طرف مقابل امتیاز دهد. با وجود این، چالش عمدهای که دولت ایران در این زمینه با آن مواجه است این است که چهطور میتواند نیروهای افراطی جنگطلب را در داخل اقناع کند و آنان را برای پذیرش این معامله متقاعد سازد.
با قاطعیت نمیتوان گفت که در آینده چه اتفاق خواهد افتاد. بسیاری از اتفاقها وابسته شخصیت متناقض و متغیر ترمپ است. او از یک سو در کابینه دولتش وزیرانی را میگمارد که ضد دولت ایران و طرفدار افراطی اسراییل هستند، اما از سوی دیگر ایلان ماسک را وظیفه میدهد که با نماینده ایران در سازمان ملل متحد دیدار و راههای سازش و توافق با ایران را جستوجو کند. احتمالاً ترمپ در ایران با این تناقضها بازی کند و روی اعصاب ناظران و سیاستمداران جهان راه برود. شاید یک روز فضا را علیه ایران متنشج بسازد تا جایی که همه تصور کنند جنگی راه خواهد افتاد، اما روز دیگر از معامله و آشتی و صلح حرف بزند. روزهای آینده به درستی آشکار خواهد کرد که جدا از بازیهای تبلیغاتی و رسانهای واقعاً در سر ترامپ در مورد ایران چه میگذرد و سیاست اصلی او و تیمش در برابر دولت ایران که به درد سری بزرگ برای امریکا و متحدانش در خاور میانه تبدیل شده، چه خواهد بود. تا زمان مشخص شدن سیاست اصلی و عملی ترمپ، هر سخنی که زده میشود مبتنی بر حدس و گمان است.






