سمیع سادات، جنرال حکومت پیشین و رهبر جریانی موسوم به «جبهه متحد افغانستان»، با برگزاری کنفرانس مختصری در یکی از شهرهای امریکا، حمایتش را از دونالد ترمپ، نامزد جمهوریخواهان، اعلام کرده است. در کنفرانسی که او برگزار کرده بود، مشاور پیشین ترمپ در سیاست خارجی و یک عضو جمهوریخواه مجلس نمایندهگان نیز حضور داشتند. آقای سادات ظاهراً در امریکا تحصیل کرده و طرف اعتماد مقامات کشوری و لشکری این کشور نیز است. دستیافتن سریع و آسان او به مشاغل حساس در حکومت پیشین بیارتباط به دوستیاش با امریکاییها نبود. در لحظاتی که جمهوریت سابق آخرین نفسهایش را میکشید، او بهحیث مسوول عمومی تامین امنیت کابل معرفی شد تا این شهر را تبدیل به سنگر تسخیرناپذیر سازد؛ اما چون دیگران فرار را بر قرار ترجیح داد و در یکی از شهرهای امریکا سکنا گزید.
حمایت سادات از ترمپ، اگر در نظر بسیاری مهم نباشد، معنادار است. او یک جبهه سیاسی نیز تاسیس کرده که ظاهراً در نقطه مخالف طالبان راه میرود. با سیاستمداران امریکایی، بهویژه اعضای کانگرس، هرازگاهی دیدارهایی هم دارد. مهمتر از آن، یک جنرال شناساندهشده حکومت پیشین است که شاید سکوت در برابر وضع جاری کشورش را مایه ننگ بداند. او به این آرزو از ترمپ حمایت کرده که با رفتنش به کاخ سفید، رژیم طالبان را سرنگون سازد. درست است که بهگونه روشن آرزوی خود را بیان نکرده است، ولی برای دیگران روشن است که چه میخواهد. در نظر سادات، رقیب ترمپ (کامالا هریس، نامزد دموکراتها) آدم ناتوان است و نمیتواند انتظارات او و جبههاش را برآورده سازد. سادات دلیل حمایتش از ترمپ را اینگونه اعلام کرد: «بایدن فاجعه افغانستان را به وجود آورد و ترمپ صلح و ثبات میآورد.» همچنان ترمپ را مرد قاطع خوانده و ادعا کرده که بایدن و هریس را هیچ کشوری جدی نمیگیرد. این در حالی است که غالب متحدان کلیدی امریکا در دنیا، پیروزی هریس و شکست ترمپ را آرزو میکنند. این نشان میدهد که به چه پیمانه درک سیاستمداران افغانستان از سیاست خارجی امریکا ناقص است؛ حتا آنهایی که در خاک ایالات متحده زندهگی میکنند.
در نوشته دیگر که اختصاص به برگشت احتمالی ترمپ دارد، به رویکردش در قبال گروه طالبان به اجمال پرداخته شده است؛ اما از آنجایی که اقدام اخیر این جنرال جوان افغانستان، قصه او و طالبان را بار دیگر داغ ساخت، نیاز است تا موضوع از زاویههای دیگر نیز قدری کندوکاو شود:
۱- اگر از یاد نبرده باشیم، توافقنامه دوحه را نه بایدن که ترمپ امضا کرد؛ اما بخت از جایی با او یار شد که داستان خروج فاجعهبار امریکا از افغانستان ثبت کارنامهاش نشد. این در حالی است که اگر در قدرت میبود، کاری را میکرد که بایدن کرد: خروج. پیامد خروج هم روشن است: فروپاشی جمهوریت و برگشت مجدد امارت. این واضح است که اکثریت کارشناسان، رسانهها و نهادهای تحقیقاتی بینالمللی، توافقنامه دوحه را به وضوح عامل اصلی فروپاشی جمهوریت خواندهاند. پس به لفاظی کسی که پای آن توافقنامه امضا کرده است، نباید زیاد امید بست.
ترمپ به امضای پیمان بسنده نکرد و مایک پمپئو، وزیر خارجهاش، را ملزم به دیدار با ملا عبدالغنی برادر، معاون فعلی اقتصادی رییسالوزرای طالبان، کرد. حتا خودش با این عضو طالبان تماس ویدیویی برقرار کرد که پس از گذشت سالها هنوز در سخنرانیهایش از آن به افتخار یاد میکند. بدتر از آن، تا جایی پیش رفت که نزدیک بود طالبان را در کمپ دیوید مهمان کند؛ منطقهای که میزبان معروفترین رهبران دنیا بوده است. چرا آن میزبانی انجام نشد؟ در نوشتههای مختلف آمده است که جان بولتون، مشاور امنیت ملی ترمپ، مانع شده بود، ورنه آن دیدار حساس انجام میشد. بولتون از آن زمان تا این دم مخالف جدی طالبان مانده است. اگر به اظهارات چند سال اخیرش در خصوص طالبان دقت شود، میتوان ضدیتش با این گروه را بهسادهگی حس کرد.
وقتی هم مناظره انتخاباتی میان هریس و ترمپ برگزار شد، اولی به دومی بابت دعوت از طالبان به کمپ دیوید طعنه تلخی زد. برخلاف ترمپ، بایدن خوب یا بد، ولی سعی کرده است اعتبار مقامهای بلندپایه دولتش را بیپروا قربانی دیدارهای نمایشی با طالبان نکند. از طرف دولت بایدن تا کنون جز رینا امیری و تام وست کس دیگری با مقامهای طالبان دیدار آشکار نداشته است. دیدارهای پنهان استخباراتی ممکن است صورت گرفته باشد که از چشم رسانهها به دور مانده است.
۲- تصویر تلطیفشدهای که از طالبان در ذهن ترمپ حک شده، هنوز مخدوش نشده است. حک آن تصویر، محصول تلاش جدی و پیهم لابیگران طالبان بود. مک مستر، مشاور امنیت ملی پیشین ترمپ، در کتاب خاطراتش به روشنی دیدگاه رییس خود نسبت به طالبان را بیان کرده است. مک مستر از مخالفان جدی خروج امریکا از افغانستان بود؛ یعنی او دقیقاً در نقطه مقابل ترمپ راه میرفت. او میگوید که ترمپ پیهم بر خروج از افغانستان تاکید میکرد و گفته ذیل را حجت میآورد: «طالبان جنگجویان سرسختی هستند که پیروزیشان اجتنابناپذیر است.» به قول مک مستر، گفته فوق را ترمپ از زبان یکی از دوستانش شنیده بود که خیلی هم جدی گرفته بود. آن ناسازگاری سبب شد که مک مستر از کار برکنار گردد و با امضای توافقنامه دوحه، همه چیز تحویل طالبان شود. هدف این است که مخدوشکردن آن تصویر حکشده در ذهن ترمپ، به کار و پیکار جدی نیاز دارد که از عهده سادات و همگنانش ظاهراً برآمدنی نیست. ترمپ در آگست سال روان هم در گفتوگو با یکی از رسانهها، طالبان را «جنگجویان خوب» توصیف کرد که نشانگر سلامت آن تصویر در ذهن اوست.
۳- گروه طالبان در نظر امریکا با دو معضل اساسی مواجه است: حقوق بشر و تروریسم (آن هم از ناحیه القاعده). جالب این است که ترمپ به این دو چالش بها نمیدهد. البته قصه ایجاد دولت فراگیر برای هر دو جناح امریکا اهمیت ندارد. چهار سال زعامت ترمپ نشان داد که دل در گرو دموکراسی و حقوق بشر ندارد. همچنان برای اشاعه و جهانیسازی ارزشهایی که غربی خوانده میشود، هزینه نمیکند. این برای ترمپ مشمئزکننده است که دموکراتها بهقصد تامین دموکراسی و حقوق بشر در دیگر کشورها، هزینه میکنند. از او نقل است که مصرف میلیاردها دالر در افغانستان از سوی حاکمان امریکا را «احمقانه» خوانده است: «مردم احمق که میلیاردها دالر را در تلاشهای اشتباه برای ترویج دموکراسی هدر دادند.» برای همین، بیشتر با حاکمان کشورهایی مأنوس است که از سوی دموکراتها دیکتاتور خوانده میشوند. هریس در مناظره انتخاباتی با ترمپ، اظهار داشت که رقیبش از همنشینی با دیکتاتورها لذت میبرد. یا هم بهتازهگی، جان کلی، رییس دفتر پیشین ترمپ، ادعا کرده است که رییس سابقش در جلسهای گفته بود: «جنرالانی را میپسندد که چون آدولف هیتلر، رهبر سابق نازیها، جدی باشند.» این ادعا در یکی از سخنرانیهای انتخاباتی هریس نیز متجلی شد.
ترمپ در بیش از سه سال گذشته یک کلمه از نقض حقوق بشر در افغانستان سخن نگفته است. فقط ادعاهایش به هدررفتن تسلیحات امریکایی و حضور چین در میدان هوایی بگرام خلاصه شده است. البته سندی هم مبنی بر تصرف بگرام از سوی بیجینگ ارایه نکرده است. این دو ادعا را هم به این دلیل مطرح میکند که جناح رقیب را در انتخابات ضربه بزند؛ ورنه از این هم دریغ میکرد. برعکس، دموکراتها به ظاهر هم که شده، بسته به منافعشان، هرازگاهی طالبان را متوجه آنچه انجام میدهند، میکنند. پس با این حساب، اگر ترمپ برگردد، این تلاش حداقلی برای تامین حقوق بشر هم نابود میشود. مسایلی چون دموکراسی و حقوق بشر، از نظر ترمپ در ردیف امور داخلی قرار میگیرد که دخالت امریکا در زمینه، ناموجه است؛ چیزی که موافق طبع مثلث رقیب (چین، ایران، روسیه) است. اصولاً خروج از افغانستان در راستای دکترین ترمپ بود. پس چه بهتر که پیامد خروج متوجه رقیبانش شد، نه او.
۴- دولت احتمالی ترمپ قایم به شخص خواهد بود؛ یعنی او تابع ساختار نیست و ساختار را تابع خود میداند. برای همین، دموکراتها پیروزیاش را به معنای نابودی دموکراسی امریکا میدانند. ترمپ پروای بدایند و خوشایند کسی، گروهی و کشوری را ندارد و هر گونه که میلش شد، اسب مست قدرت را رکاب میزند. او به دیگران کمتر اعتماد میکند و کمتر مشورهپذیر است؛ مگر اینکه اغوا شود. برای همین، در چهار سال حضورش در کاخ سفید، چهار مشاور امنیت ملی رد و بدل شدند. اینکه گفته میشود امریکا نگین دموکراسی در دنیاست و سایر کشورها باید همرنگ آن شوند، برای ترمپ سخن گوشنواز نیست. پس در خصوص طالبان نیز آنگونه که خود میخواهد عمل میکند، نه اینکه این گروه را با سنجههایی چون دموکراسی و حقوق بشر اندازهگیری کند.
۵- حداقلیترین کاری که شاید ترمپ انجام دهد، قطع حمایت مالی از طالبان باشد. واژه شاید را به این دلیل به کار میبرم که او، تا کنون در خصوص ارسال پول از سوی دولت بایدن به طالبان ابراز نظر نکرده است که این قطعاً جای پرسش دارد. این در حالی است که ارسال پول به اوکراین و دیگر کشورها را به ابزار فشار جدی علیه بایدن تبدیل کرده است. البته جی دی ونس، معاون او، از ارسال پول به طالبان [آن هم در یک نوبت] انتقاد کرد و آن را «دیوانهگی» خواند. این روشن است که ترمپ وقتی به تایوان، کوریای جنوبی و اوکراین نمیخواهد پول بدهد، سخت است که به طالبان چیزی پرداخت کند؛ مگر اینکه برپایه مفاد توافقنامه دوحه، مکلف شده باشد که آن بحث دیگر است.
نتیجه سخن
ترمپ در نخست، سیاست بیطرفی در قبال طالبان اختیار خواهد کرد؛ یعنی بیخیال وضعیت برحال افغانستان خواهد بود. اگر ناگزیر شود، گزینه دم دستی و کارآمد برای او، ورود از در معامله با طالبان خواهد بود. اینکه با نیروهای مخالف طالبان وارد دادوستد شود، محتمل نمینماید. وقتی دموکراتها چنین نکردند، ترمپ هم نخواهد کرد. گزینه اعمال فشار زمانی روی میز ترمپ قرار میگیرد که وضعیت افغانستان تهدید جدی بر منافع امریکا ارزیابی شود.
ترمپ از آنجایی که پروای حقوق بشر را ندارد، از این ناحیه میتواند بر سر مساله افغانستان با چین، روسیه و ایران نزدیک شود. این باعث میشود تا نوعی وحدت نظر میان قدرتهای بزرگ جهانی و منطقهای شکل گیرد؛ وحدتی که ممکن است منجر به بهرسمیتشناسی رژیم طالبان شود، یا هم این گروه را مجاب به ایجاد دولت فراگیر کند.





