پشتونهای قبایلی پاکستان به عنوان یک کتلهی محروم، تا اندازهای با دیگر پشتونهای این کشور که شهرنشیناند و در ساختارهای سیاسی و اقتصادی پاکستان حضور دارند، متفاوتاند. عامل عمدهی محرومیت مناطق قبایلی نحوهی تقسیم شبه قارهی هند بود که مناطق قبایلی را رسماً بیرون از ساختار فدرالی این کشور، زیر فرمان کلانهای قبیلهای و بیرون از رشد اقتصادی و اجتماعی که سایر کشور شاهد آن بود، قرار داد. این به تبدیل شدن مناطق قبایلی به پسماندهترین گوشهی این کشور منجر شد. عملیات نظامی ارتش پاکستان برای سرکوب گروههای شورشی ضد حکومتی در مناطق قبایلی از سال ۲۰۰۴ به این طرف، سنگینی تبعاتی جنگ را بر کمبودیهای اقتصادی و اجتماعی این منطقه نیز افزود.
«پشتون تحفظ موومنت» یا جنبش پاسداری از پشتونها در واکنش به پیآمد عملیات ارتش پاکستان از طرف یک گروه کوچک دانشجوها در دیرهی اسماعیل در ۲۰۱۴ پایهگذاری شد. اینها از دولت پاکستان میخواستند تا ماینهایی که ارتش در این عملیات در مناطق قبایلی به کار برده را پاکسازی کند؛ مناطقی که رهبر جنبش پاسداری از پشتونها که اخیراً از طرف ارتش پاکستان زندانی شده است، منظور پشتین، هم متولد آن است.
مطالبات این جنبش در یک بیانیهی ششمادهای در تظاهراتی که هواداران آن در سال ۲۰۱۸ برگزار کردند اعلام شد، که این بار فراتر از تنها موضوع رُفتن ماینها، به پایان بخشیدن به تمامی رفتارهای خشن ارتش و پولیس پاکستان در مناطق قبایلی چشم دارد. از جمله، این جنبش میخواهد ارتش و پولیس به قتلهای بیپاسخ، زندانی کردن و حملات بیرویه به قریهجات در این مناطق پایان دهد.
از آنجا که اکثریت باشندهگان مناطق قبایلی پشتوناند، واژهی پشتون در نام این جنبش راه یافت. در غیر آن قصد آن قومی نیست و خواست اعضای این جنبش، دست یافتن به همین شش ماده است. در ضمن، این حرکت تلاش کرده در مطالباتش عملگرا باقی بماند، تنها به چالشهایی که مناطق قبایلی روزمره از آن رنج میبرند بپردازد و در جهت حل آنها به کنشگری مسالمتآمیز دست بزند.
تفکیک اهداف مدنی و قومی برای شناخت این جنبش اهمیت اساسی دارد در غیر آن درک آن ممکن نیست. فهم اینکه این جنبش یک حرکت مدنی است، برای ارزیابی جایگاه آن در پاکستان مهم است. مهمتر از همه، این جنبش در هیچ جایی به پشتونهای تمام جهان نپرداخته که یک حرکت قومی محسوب شود. هدف آن از آغاز تا به حال، حصول مرامهای مدنی برای یک نفوس محروم بوده که بر علاوهی محرومیت، باید پیآمد یک جنگ تمامعیار را نیز تحمل کند.
در افغانستان در یک جَو متفاوتتر، با درک اشتباه از ماهیت این جنبش، رنگ قومی آن به مراتب برجستهتر شده، در مقایسه با مطالبات مدنی که این گروه برای رسیدن به آنها مبارزه میکند. موضوع مرز دیورند به ویژه بیشتر به چشم میخورَد که پشتونهای افغانستان در اعلان همدردیشان با این جنبش آن را نادیده میگیرند، که هیچ ربطی به این جنبش و خواستهایش ندارد. اینها به «یکی بودن این بر و آن بر» تأکید میکنند که به معنای عدم شناسایی مرز رسمی میان پاکستان و افغانستان است. رییس جمهور پیشین حامد کرزی و رییس جمهور ادارهی وحدت ملی، اشرف غنی، نیز در این همدردی با دیگران پیوستهاند. با بهانه قرار دادن حقوق بشر، رهبران سیاسی افغانستان خواستار نرمش ارتش پاکستان در برخوردش با اعضای این جنبش شدهاند. اما این برداشت از این جنبش، با آنکه شدیداً آرمانگرایانه است و ماهیت آن را به درستی درک نکرده است، تا چی حد وارونه است؟
برای پاسخ به این پرسش باید پشتونهای قبایلی پاکستان را فقط یک «اقلیت محروم» بنامیم تا عواطف قومی یک عده در افغانستان در ارزیابیشان از این جنبش راه نیابد.
این اقلیت محروم در بافت سیاسی و اجتماعی پاکستان، شدیداً منزوی بوده و به گونهی تاریخی سهمی در قدرت سیاسی نداشته است. اگر در پی یافتن چنین اقلیتی در افغانستان برآییم، شاید تاجیکهای مناطق دوردست بدخشان، ترکتبارهای محروم در شمال یا هزارههای مناطق کوهستانی در مرکز افغانستان در عین جایگاه قرار داشته باشند.
گروهی که این اقلیت محروم در برابرش به پا خاسته است، اغلب گروه قومی پنجابی است. پنجابیها به عنوان بزرگترین اقلیت قومی پاکستان از بدو تأسیس این کشور در سیاست، ارتش و اقتصاد این کشور از دیگران در جایگاه برتر قرار داشتهاند. پایتخت این کشور، اسلامآباد، در ایالت پنجاب قرار دارد. در حالی که متباقی پاکستان از سال ۲۰۰۱ به این طرف به علت جنگ با تروریسم شدیداً از گسترش خشونتها آسیب دیدهاند، این ایالت و رفاه آن از توجه ویژهی برخوردار بوده و کمترین آسیب را دیده است. در حالی که بیشتر گروههای افراطی مثل لشکر طیبه یا لشکر جهنگوی مرکزیتشان در این ایالت است اما حملاتشان را در ایالتهای دیگر این کشور اجرا میکنند. اهمیت این ایالت در حدی است که به گفتهی روزنامهنگار پاکستانی، هما یوسف، کم نیست کسانی که پنجاب را معادل پاکستان بدانند. اگر در پی معادل پنجابیها در افغانستان برآییم، قومی به جزء پشتونها را نخواهیم یافت.
به این صورت، پشتونهای افغانستان، پنجابیهای پاکستاناند، دقیقاً همان گروه از لحاظ سیاسی برتری که جنبش پاسداری از پشتونها به در برابر زیادهرویهای آن به پا خاسته است. همسو شدن با مطالبات «پشتون تحفظ موومنت» در شکلی که با وضعیت افغانستان تطابق حاصل کند، به معنای تلاش برای رفع چالشهایی که گروههای قومی محروم در افغانستان از آن روزمره رنج میبرند، خواهد بود. در آن صورت به درک درستتری از ماهیت مدنی این حرکت در افغانستان دست خواهیم یافت.
این روزها همسویی با تظاهراتی که در غور بر ضد سیاستهای نامتوازن توسعهای حکومت برگزار شده است، نزدیکترین همسویی با نفس جنبش «پشتون تحفظ موومنت» خواهد بود.
مبارزه با تبعیض، ماهیتبخش جنبش «پشتون تحفظ موومنت» است. در افغانستان، تبعیض نه از طرف پشتونها، بل اغلب ضامن برخی امتیازهای سیاسی و اقتصادی برای این قوم به گونهی سنتی بوده است، و تقلید و بزرگداشت از نفس جنبش «پشتون تحفظ موومنت» مستلزم مبارزه با چنین امتیازهای در افغانستان است.
همسویی پشتونهای افغانستان با جنبش پاسداری از پشتونها با درک قومی از این جنبش با آن در ماهیت هیچ ربطی ندارد و به آن کمک نمیکند. شاید به زیان این جنبش نیز تمام شود و اتهام قومگرایی و عامل خارجی بودن از طرف مخالفین آن را موجهتر جلوه دهد. اتفاقا، گروههای قومی که در افغانستان از محرومیت رنج میبرند، باید همسویی بیشتری با این جنبش نشان دهند (آن گونه که هزارهها در بامیان کردند) و آن را بخشی از مبارزهی گستردهتر در منطقه تلقی کنند که در جهت دست یافتن به حقوق شهروندی باشندهگان آن تلاش میکند.






