اظهارات دونالد ترمپ مبنی بر اینکه «بدون ایالات متحده، پیمان آتلانتیک شمالی چیزی جز یک ببر کاغذی نیست»، بیش از یک موضعگیری مقطعی سیاسی است و از شکافی عمیق در ساختار امنیتی غرب پرده برمیدارد. انتقاد او از کشورهای اروپایی عضو این پیمان و متهمکردن آنها به ناتوانی یا بیمیلی در مواجهه با بحرانهایی مانند تنش با ایران، در واقع بازتاب واگرایی راهبردی میان دو سوی آتلانتیک است؛ واگراییای که ریشه در تفاوت منافع، اولویتها و برداشتهای متفاوت از تهدید دارد.
پرسش کلیدی این است که آیا میتوان از ناتو بدون امریکا، یا امریکای بدون ناتو سخن گفت. از نظر نظری، چنین سناریویی قابل تصور است، اما در عمل با هزینههای سنگین و پیامدهای گسترده برای نظم بینالمللی همراه خواهد بود. این پیمان پس از جنگ جهانی دوم و در متن رقابت ایدیولوژیک و ژئوپلیتیکی میان امریکا و اتحاد جماهیر شوروی شکل گرفت و ایالات متحده از همان آغاز، نقشی محوری—چه در عرصه نظامی و چه در سطح هماهنگی سیاسی—در آن ایفا کرده است. شبکه گسترده پایگاههای نظامی امریکا در جهان نیز ابزار عملی این برتری بوده و همچنان بخش مهمی از توان بازدارندهگی غرب به آن وابسته است.
با این حال، ناتو امروز دیگر همان ائتلاف منسجم دوران جنگ سرد نیست. در آن دوره، وجود یک تهدید مشخص و مشترک انسجام ائتلاف را تضمین میکرد، اما اکنون تهدیدها پراکنده، چندلایه و گاه محل اختلاف میان اعضا هستند. اروپا در دو دهه اخیر با مجموعهای از بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و امنیتی روبهرو بوده است؛ از پیامدهای بحران مالی جهانی گرفته تا تبعات همهگیری کرونا و شوک ناشی از جنگ اوکراین. این تحولات نهتنها توان اقتصادی اروپا را تحت فشار قرار داده، بلکه وابستهگیهای راهبردی آن—بهویژه در حوزه انرژی—را نیز آشکارتر ساخته است.
در چنین شرایطی، مفهوم «استقلال راهبردی اروپا» بیش از گذشته مطرح شده، اما همچنان در حد یک پروژه نیمهتمام باقی مانده است. اروپا از یک سو به چتر امنیتی امریکا نیاز دارد و از سوی دیگر میکوشد این وابستهگی را کاهش دهد. این وضعیت نوعی دوگانهگی ساختاری ایجاد کرده که مانع شکلگیری یک سیاست امنیتی منسجم و مستقل شده است. در واقع، اروپا از نظر ظرفیت اقتصادی و صنعتی توان بالقوه تبدیلشدن به یک بازیگر مستقل را دارد، اما نبود اراده سیاسی واحد، این ظرفیت را بالفعل نکرده است.
در سوی دیگر، ایالات متحده نیز با چالشهایی جدی مواجه است. برخلاف برداشتهای سادهانگارانه که کاهش نقش ناتو را معادل افول کامل قدرت امریکا میدانند، مساله اصلی واشنگتن نه از دست دادن قدرت، بلکه کاهش مشروعیت و مقبولیت جهانی آن است. امریکا همچنان یکی از قدرتهای برتر نظامی جهان باقی مانده، اما استفاده از این قدرت بدون همراهی متحدان، پرهزینهتر و از نظر سیاسی دشوارتر شده است. تجربههای مداخله نظامی در دهههای اخیر و افزایش بیاعتمادی متحدان، این روند را تشدید کرده است.
همزمان، بازیگران دیگری در حال بازتعریف نظم جهانیاند. چین با تکیه بر ابزارهای اقتصادی و روسیه با رویکردی امنیتی و تقابلی، میکوشند خلأهای موجود در نظام بینالملل را پر کنند. ائتلافهایی مانند بریکس نیز، هرچند هنوز به بدیلی کامل برای نظم غربی تبدیل نشدهاند، نشاندهنده تمایل کشورهای غیرغربی برای کاهش وابستهگی به ساختارهای تحت رهبری امریکا هستند.
در این میان، اروپا بیش از آنکه یک بازیگر تعیینکننده باشد، به میدان رقابت قدرتهای بزرگ شباهت یافته است. از یک سو با فشار امریکا برای همسویی در برابر چین و روسیه مواجه است و از سوی دیگر، به دلیل وابستهگیهای اقتصادی و انرژی، نمیتواند بهطور کامل از این بازیگران فاصله بگیرد. همین وضعیت، تصمیمگیری راهبردی را برای کشورهای اروپایی پیچیده و گاه متناقض ساخته است.
بنابراین، بحران کنونی ناتو را نمیتوان صرفاً به اختلافات سیاسی یا اظهارات تند رهبران فروکاست. مساله اصلی، بحران در تعریف «تهدید مشترک» و در نتیجه، تضعیف انسجام راهبردی است. در نبود یک دشمن مشخص و واحد، ائتلافها بهتدریج از ساختارهای پایدار به ترتیباتی انعطافپذیر، موقتی و موضوعمحور تبدیل میشوند.
در نهایت، آنچه در حال شکلگیری است نه فروپاشی فوری ناتو و نه انزوای کامل امریکا، بلکه گذار تدریجی از نظم تکقطبی به نظمی چندقطبی و سیال است. در این نظم جدید، قدرت تنها به توان نظامی محدود نمیشود، بلکه عواملی چون مشروعیت، اقتصاد و فناوری نیز در تعیین جایگاه کشورها نقش تعیینکننده دارند. این تحول، آینده روابط امریکا و اروپا را در وضعیتی مبهم اما سرنوشتساز قرار داده است؛ وضعیتی که میتواند توازن قدرت جهانی را در دهههای آینده شکل دهد.






