در روزهای اخیر، تصاویر و روایتهایی از هرات برای بسیاری از شهروندان افغانستان تکاندهنده بوده است. گزارشها از بازداشت زنان در خیابانها و بازارها، گرفتن تعهد از مردان برای کنترل پوشش زنان خانواده و استفاده از امامان مساجد برای ابلاغ این دستورها حکایت دارند. با وجود تمام واکنشها، شاید پرسش اصلی چیز دیگری باشد: آیا آنچه امروز در هرات رخ میدهد صرفاً مجموعهای از محدودیتهای پراکنده است، یا نشانه فرایندی بزرگتر که جامعه را به حذف تدریجی زنان از زندهگی عمومی عادت میدهد؟
اگر به چند سال اخیر نگاه کنیم، میبینیم که محدودیتها علیه زنان در این شهر بهتدریج و مرحلهبهمرحله گسترش یافته است. در ثور ۱۴۰۱، طالبان حضور زنان در برخی پارکها و فضاهای ورزشی را محدود کردند، فعالیت بسیاری از رشتههای ورزشی زنان متوقف شد و محدودیتهایی بر حضور خانوادهها در رستورانتها اعمال شد. در عقرب ۱۴۰۴، طالبان ورود زنان بدون برقع را به بسیاری از ادارهها و مراکز خدماتی در هرات ممنوع کردند و برای مراجعه زنان و مردان روزهای جداگانه تعیین شد. اکنون در سال ۱۴۰۵، گزارشهای بازداشت زنان در خیابانها و بازارها منتشر میشود. وقتی این رویدادها در کنار یکدیگر قرار گیرند، دشوار است آنها را مجموعهای از تصمیمهای پراکنده و بیارتباط دانست.
شاید در نگاه نخست اینگونه به نظر برسد که تمام این اتفاقات فقط به حجاب مربوط است. اما واقعیت این است که موضوع فراتر از حجاب است. بحث اصلی بر سر این است که زنان تا چه اندازه میتوانند در جامعه حضور داشته باشند، کجا بروند، چه کار کنند و چه نقشی در زندهگی عمومی داشته باشند. به همین دلیل، آنچه امروز در هرات رخ میدهد فقط یک بحث بر سر پوشش نیست؛ بلکه بخشی از روندی است که حضور زنان را روزبهروز محدودتر و کنترلشدهتر میکند.
این روند را میتوان در چارچوب «آپارتاید جنسیتی» فهمید؛ وضعیتی که در آن زنان بهتدریج و به دلیل جنسیتشان از حقوق، فرصتها و حضور برابر در زندهگی عمومی محروم میشوند. اما چنین نظامی معمولاً با یک فرمان ناگهانی یا یک تصمیم واحد شکل نمیگیرد؛ بلکه از طریق انباشت تدریجی محدودیتها، ممنوعیتها و سازوکارهای کنترل ساخته میشود.
اما چرا هرات؟ هرات در دو دهه گذشته یکی از مهمترین مراکز آموزش زنان، فعالیتهای فرهنگی، حضور زنان در بازار کار و شکلگیری نهادهای مدنی در افغانستان بود. در بسیاری از حوزهها، تغییرات اجتماعی مرتبط با زنان در این شهر زودتر از سایر مناطق کشور مشاهده میشد. از همین رو، هرات برای طالبان فقط یک شهر نیست؛ بلکه نماد نوعی زندهگی شهری و اجتماعی است که با قرائت آنان از نظم مطلوب اجتماعی فاصله دارد. به همین دلیل، آنچه امروز در هرات رخ میدهد را میتوان تلاشی برای بازتعریف همین نظم دانست. از این منظر، هرات بیش از آنکه صرفاً محل اجرای سیاستها باشد، به لابراتوار اجتماعی شباهت پیدا میکند؛ فضایی که در آن میتوان میزان مقاومت جامعه، واکنش خانوادهها و امکان گسترش محدودیتها به سایر نقاط کشور را سنجید.
استدلال اصلی این نوشته این است که آنچه امروز در هرات میبینیم، تنها چند محدودیت جداگانه نیست. اگر این رویدادها را کنار هم بگذاریم، یک الگوی روشن دیده میشود: نخست زنان از برخی فضاهای عمومی کنار گذاشته میشوند، سپس حضور آنان در فضاهای دیگر به شرایط و محدودیتهای تازه وابسته میشود، بعد بخشی از مسوولیت کنترل به خانواده و جامعه منتقل میشود، حضور زنان در عرصه عمومی رنگ امنیتی میگیرد و در نهایت این تبعیضها به بخشی عادی از زندهگی روزمره تبدیل میشوند. اهمیت هرات در همین نکته است؛ اینکه نشان میدهد حذف زنان از زندهگی عمومی یکباره اتفاق نمیافتد، بلکه قدمبهقدم و از طریق محدودیتهایی شکل میگیرد که بهتدریج گستردهتر میشوند.
حذف زنان از فضای عمومی
نخستین مرحلهای که امروز میتوان در هرات مشاهده کرد، حذف تدریجی زنان از برخی فضاهای عمومی است. پس از بازگشت طالبان به قدرت، حضور زنان در برخی پارکها، فعالیتهای ورزشی، مراکز تفریحی و شماری از فضاهای اجتماعی محدود شد. در نگاه نخست، شاید این اقدامات فقط به تفریح و اوقات فراغت مربوط به نظر برسند، اما اهمیت آنها بسیار فراتر از این است.
فضاهای عمومی فقط محل تفریح نیستند. پارکها، مراکز فرهنگی، باشگاههای ورزشی و سایر مکانهای عمومی بخشی از زندهگی اجتماعی مردم را تشکیل میدهند. مردم در این فضاها با یکدیگر دیدار میکنند، ارتباط میسازند، در فعالیتهای اجتماعی شرکت میکنند و احساس تعلق خود به جامعه را تقویت میکنند. به همین دلیل، حذف یک گروه از این فضاها فقط به معنای محروم کردن آن گروه از چند مکان مشخص نیست؛ بلکه به معنای محدود کردن حضور و مشارکت آنها در زندهگی اجتماعی است.
اهمیت این مرحله در این است که تبعیض معمولاً یکباره و با محرومیتهای بزرگ آغاز نمیشود. در بسیاری از موارد، ابتدا حضور یک گروه در برخی فضاهای عمومی محدود میشود و سپس محدودیتها به حوزههای دیگر گسترش پیدا میکند. وقتی یک گروه کمتر در جامعه دیده شود، غیبت آن نیز بهتدریج عادیتر به نظر میرسد.
در همینجا نخستین نشانه آپارتاید جنسیتی دیده میشود. هدف فقط بستن چند پارک یا متوقف کردن چند فعالیت ورزشی نیست. مساله این است که بهتدریج این تصور شکل بگیرد که حضور زنان در همه فضاهای عمومی امری طبیعی و بدیهی نیست. وقتی حضور زنان در یک بخش از جامعه محدود شود، محدود کردن حضور آنان در بخشهای دیگر نیز آسانتر میشود.
از این رو، محدودیتهای اولیه طالبان را نمیتوان فقط چند تصمیم پراکنده درباره ورزش یا تفریح دانست. این محدودیتها نخستین مرز میان زنان و فضای عمومی را ایجاد کردند و این پیام را فرستادند که حضور زنان دیگر یک حق بدیهی نیست، بلکه چیزی است که میتوان آن را محدود کرد.
اما آپارتاید جنسیتی تنها به حذف زنان از برخی فضاهای عمومی محدود نمیشود. پس از این مرحله، روند وارد مرحله دیگری میشود؛ مرحلهای که در آن مساله دیگر فقط حضور یا عدم حضور زنان نیست، بلکه چگونگی حضور آنان است. به بیان دیگر، زنان ممکن است اجازه حضور داشته باشند، اما تنها تحت شرایطی که طالبان تعیین میکنند.
از حق حضور تا حضور مشروط
حذف زنان از برخی فضاهای عمومی پایان این روند نبود. مرحله بعد زمانی آغاز شد که زنان بهطور کامل از جامعه حذف نشدند، اما حضور آنان به شرایط و محدودیتهای تازه وابسته شد. به بیان ساده، مساله دیگر این نبود که زنان اصلاً حضور داشته باشند یا نه؛ مساله این بود که تحت چه شرایطی اجازه حضور داشته باشند.
نمونههای این وضعیت را میتوان در محدودیتهای مربوط به رستورانتها، برخی خدمات عمومی، ادارهها، محیطهای کاری و حتا مراکز درمانی مشاهده کرد. در چنین شرایطی، طالبان مستقیماً نمیگویند که زنان حق حضور ندارند، بلکه تعیین میکنند که زنان تحت چه شرایطی میتوانند از این حق استفاده کنند. در ظاهر، زنان هنوز میتوانند از برخی خدمات و فضاها استفاده کنند، اما این حضور دیگر یک حق برابر نیست و به رعایت شروطی وابسته میشود که طالبان تعیین میکنند.
اهمیت این مرحله در همین نکته است. در حالت عادی، حضور در جامعه و دسترسی به خدمات عمومی از حقوق شهروندان به شمار میرود. اما وقتی این حقوق به شرط و شروط وابسته شوند، دیگر بهعنوان یک حق تضمینشده باقی نمیمانند. در چنین وضعیتی، زنان باید دایماً خود را با معیارهایی که طالبان تعیین میکنند، تطبیق دهند تا بتوانند از حقوقی استفاده کنند که در شرایط عادی باید برای همه شهروندان یکسان باشد.
این بخش یکی از مهمترین ویژهگیهای آپارتاید جنسیتی را نشان میدهد. هدف فقط حذف زنان از جامعه نیست؛ بلکه وابسته ساختن حضور آنان به خواست و تصمیم طالبان است. هر حقی که به شرط و شروط وابسته شود، میتواند در هر زمان محدودتر یا حتا لغو شود. به همین دلیل، حضور مشروط یکی از موثرترین ابزارهای کنترل است. زنان ظاهراً از جامعه حذف نشدهاند، اما همواره زیر نظارت قرار دارند و هیچ اطمینانی ندارند که این حق تا چه زمانی برایشان باقی خواهد ماند.
اگر حذف زنان از برخی فضاهای عمومی نخستین مرز میان زنان و جامعه را ایجاد کرد، حضور مشروط این مرز را عمیقتر ساخت. اما این نیز پایان ماجرا نبود. مرحله بعد زمانی آغاز شد که کنترل زنان دیگر تنها از سوی نهادهای رسمی انجام نمیشد، بلکه بخشی از این مسوولیت به خانواده و روابط روزمره اجتماعی منتقل شد.
خانواده بهمثابه بازوی کنترل
یکی از مهمترین اتفاقاتی که در روزهای اخیر در هرات رخ داده، فقط بازداشت زنان نیست؛ بلکه تعهدهایی است که از مردان گرفته میشود تا رفتار و پوشش زنان خانواده خود را کنترل کنند. هیچ حکومتی نمیتواند در همه خیابانها، خانهها و روابط روزمره مردم حضور داشته باشد. به همین دلیل، بسیاری از نظامهای اقتدارگرا تلاش میکنند بخشی از مسوولیت نظارت و کنترل را به خود جامعه منتقل کنند. خانواده یکی از مهمترین ابزارهای این کار است.
وقتی از پدر، برادر یا شوهر خواسته میشود مسوول رفتار زنان خانواده باشد، کنترل دیگر فقط از سوی نهادهای رسمی اعمال نمیشود، بلکه به داخل خانه نیز منتقل میشود. در چنین وضعیتی، طالبان تنها زنان را زیر نظر نمیگیرند؛ بلکه نزدیکترین افراد به آنان را نیز به بخشی از سازوکار کنترل تبدیل میکنند. به بیان دیگر، کنترل زنان از خیابان به درون خانواده کشیده میشود.
این سیاست روابط خانوادگی را نیز تحت تاثیر قرار میدهد. خانواده که باید محل حمایت، اعتماد و امنیت باشد، بهتدریج به فضایی برای نظارت و پاسخگویی تبدیل میشود. در نتیجه، فشار طالبان تنها متوجه زنان نیست؛ بلکه همه اعضای خانواده را درگیر میکند.
این مرحله یکی از بخشهای مهم فرایند ساختهشدن آپارتاید جنسیتی است. در اینجا کنترل دیگر فقط از طریق قوانین طالبان اعمال نمیشود، بلکه بخشی از آن به خود جامعه واگذار میشود. هرچه این وضعیت بیشتر گسترش پیدا کند، طالبان کمتر به مداخله مستقیم نیاز خواهند داشت. پیامد این وضعیت آن است که بهتدریج بسیاری از زنان و خانوادهها حتا در نبود محتسبان نیز رفتار خود را با محدودیتهای موجود تنظیم میکنند. در چنین شرایطی، بخشی از کنترل دیگر از بیرون اعمال نمیشود، بلکه از درون جامعه بازتولید میشود.
اما حتا این نیز پایان ماجرا نیست. اگر در مراحل پیشین حضور زنان محدود شد و بخشی از مسوولیت کنترل به خانوادهها منتقل شد، در مرحله بعد خودِ حضور زنان در جامعه به مسالهای امنیتی تبدیل میشود.
امنیتیشدن حضور زنان
بازداشت زنان در خیابانها و بازارهای هرات را باید مرحله تازهای در این روند دانست. اگر در مراحل قبلی حضور زنان در برخی فضاها محدود شد، اگر دسترسی آنان به خدمات و امکانات به شرط و شروط وابسته شد و اگر بخشی از مسوولیت کنترل به خانوادهها سپرده شد، اکنون خودِ حضور زنان در جامعه به موضوعی امنیتی تبدیل شده است.
امنیتیشدن یعنی زنان دیگر فقط با محدودیتهای اداری یا اجتماعی روبهرو نیستند، بلکه ممکن است به دلیل حضور در فضای عمومی با بازداشت، بازجویی یا برخورد مستقیم نیروهای طالبان مواجه شوند. در چنین وضعیتی، بحث فقط بر سر نوع پوشش نیست؛ بلکه خودِ حضور زنان در خیابان، بازار و سایر فضاهای عمومی به موضوعی قابل کنترل و مداخله تبدیل میشود.
اهمیت این موضوع از آن جهت است که خیابان عمومیترین فضای زندهگی اجتماعی است. پارکها، باشگاههای ورزشی یا برخی ادارهها را میتوان بست، اما خیابان نماد حق حضور در شهر است. وقتی حضور زنان در خیابان نیز به موضوع بازداشت تبدیل میشود، این پیام را میرساند که حضور آنان در عرصه عمومی دیگر امری عادی و بدیهی تلقی نمیشود.
در چنین شرایطی، ترس به یکی از مهمترین ابزارهای کنترل تبدیل میشود. هر خروج از خانه میتواند با نگرانی از توقف، بازجویی، تحقیر یا بازداشت همراه باشد. در نتیجه، بسیاری از زنان حتا بدون آنکه مستقیماً با طالبان روبهرو شوند، حضور خود را در جامعه کاهش میدهند. به این ترتیب، بخشی از کنترل از طریق ترس و خودمحدودسازی اعمال میشود.
در ضمن، این امنیتیشدن تنها متوجه زنان نیست. پس از انتشار گزارشهای مربوط به بازداشت زنان، شماری از باشندهگان منطقه جبرییل در اعتراض به این بازداشتها تجمع کردند، اما این تجمع با تیراندازی طالبان مواجه شد و چندین تن زخمی شدند. این رویداد نشان میدهد که مساله دیگر فقط کنترل زنان نیست. هنگامی که اعتراض به بازداشت زنان نیز با واکنش امنیتی روبهرو میشود، دامنه کنترل از زنان فراتر رفته و به کسانی میرسد که از حقوق آنان دفاع میکنند. اما این پایان ماجرا نیست. مرحله بعد زمانی است که این محدودیتها آنقدر عادی شوند که دیگر کسی از آنها شگفتزده نشود.
عادیسازی تبعیض؛ مقصد نهایی آپارتاید جنسیتی
خطرناکترین مرحله هر نظام تبعیضآمیز معمولاً زمانی آغاز میشود که تبعیض دیگر عجیب و غیرعادی به نظر نرسد. آپارتاید جنسیتی فقط با صدور دستورها و وضع محدودیتها تثبیت نمیشود؛ زمانی تثبیت میشود که این محدودیتها به بخشی عادی از زندهگی روزمره تبدیل شوند.
در چنین شرایطی، جامعه کمکم به غیبت زنان از فضاهای مختلف عادت میکند. حضور کمتر زنان در خیابان، پارک، دانشگاه، محیط کار و سایر عرصههای اجتماعی دیگر توجه کسی را جلب نمیکند. چیزی که روزی غیرقابل قبول به نظر میرسید، بهتدریج به بخشی از واقعیت عادی زندهگی تبدیل میشود.
این عادیسازی معمولاً یکباره رخ نمیدهد. در آغاز، هر محدودیت تازه با بحث، اعتراض و واکنش همراه است. اما وقتی محدودیتها یکی پس از دیگری اعمال شوند، حساسیت جامعه نیز بهتدریج کاهش مییابد. چیزی که دیروز تکاندهنده بود، امروز عادی به نظر میرسد و آنچه امروز عادی شده است، فردا شاید دیگر حتا موضوع بحث نباشد.
در چنین وضعیتی، تبعیض فقط در سطح قوانین باقی نمیماند، بلکه آرامآرام وارد فرهنگ و روابط اجتماعی نیز میشود. مردم خود را با شرایط جدید تطبیق میدهند، انتظارهایشان را تغییر میدهند و به حضور کمتر زنان در عرصههای مختلف عادت میکنند. به مرور زمان، حذف زنان دیگر صرفاً نتیجه چند دستور سیاسی نیست، بلکه به بخشی از واقعیت پذیرفتهشده زندهگی اجتماعی تبدیل میشود.
اهمیت تحولات اخیر هرات دقیقاً در همین نکته است. آنچه در این شهر رخ داده، فقط چند بازداشت یا چند دستور تازه نیست. اگر حذف زنان از برخی فضاهای عمومی، مشروط شدن حضور آنان، کنترل خانوادگی و امنیتیشدن حضور زنان مراحل قبلی این زنجیره باشند، عادی شدن این وضعیت میتواند آخرین مرحله آن باشد.
نتیجهگیری
بحث اصلی این نوشته فقط درباره هرات نیست و حتا فقط درباره زنان نیز نیست. مساله اصلی به آینده جامعه افغانستان مربوط میشود. هر جامعهای تا حدی با نحوه برخوردش با آسیبپذیرترین گروههای خود تعریف میشود. وقتی نیمی از جامعه بهتدریج از عرصه عمومی کنار زده شود، آنچه از دست میرود فقط حقوق زنان نیست؛ بخشی از ظرفیت، پویایی و تنوع خود جامعه نیز از میان میرود.
شاید به همین دلیل، اهمیت هرات فقط در رویدادهای امروز آن نباشد. اهمیت تحولات اخیر هرات در این است که تصویری از آیندهای را پیش روی ما قرار میدهد که ممکن است بهتدریج در سایر بخشهای جامعه نیز گسترش یابد. اگر هرات را یک لابراتوار اجتماعی بدانیم، پرسش اصلی این است که نتیجه این آزمایش چه خواهد بود.
آپارتاید جنسیتی زمانی کامل نمیشود که آخرین محدودیت وضع شود؛ آپارتاید جنسیتی زمانی کامل میشود که حذف زنان دیگر خبر نباشد. خطرناکترین لحظه دقیقاً همانجاست؛ زمانی که جامعه دیگر از غیبت نیمی از خود شگفتزده نشود.






