بارگاس یوسا، نویسنده جهانی و برنده نوبل ادبیات ۲۰۱۰، ادبیات را اصل و شیرازه زیستن میداند و معتقد است که ادبیات چیزی جز ساختن و زندهگی نیست. وی کتاب «چرا ادبیات؟» را در مورد اهمیت ادبیات و ضرورت پرورش آن نوشت. این کتاب از مهمترین آثار در زمینه ادبیات است که شامل سه بخش میشود: «چرا ادبیات؟»، «فرهنگ آزادی» و «امریکای لاتین – افسانه و واقعیت».
مقاله «چرا ادبیات؟» نخستین بخش این کتاب است که به ارزش ادبیات، سودمندی آن و فرهنگ کتابخوانی و فوایدش میپردازد. بخش دوم کتاب، سخنرانی یوسا در سال ۲۰۰۰ است که درباره تهاجم فکری سخن میگوید و بخش سوم، گفتوگوی دو نفره با یوسا در خصوص ادبیات است. مقاله «چرا ادبیات؟» برجستهترین بخش کتاب است که یوسا در آن درباره سود ادبیات سخن گفته است. حال پرسش این است که آیا ادبیات مهم است و در زندهگی نقشی دارد؟ در این نوشتار، به مرور مقاله «چرا ادبیات؟» و پاسخ به این پرسش میپردازیم.
چرا ادبیات مهم است؟
ادبیات چه سود دارد؟ این پرسش برای بارگاس یوسا، نویسنده برنده نوبل ادبیات ۲۰۱۰، مطرح شد. او در پاسخ گفت: «ادبیات جزو ضروریترین و اصلیترین فعالیتهای انسان است؛ برای همین مهم است و نمیشود بدون ادبیات زندهگی سالم و هیجانبرانگیز ساخت.» وی بعدها در مقاله «چرا ادبیات؟» به اهمیت ادبیات و قدرت آن پرداخت و ادبیات را نیاز بشری و ضرورت زندهگی دانست. ادبیات، عنصر حیاتی زندهگی و ابزار قدرتمند برای تعامل و توافق است. بسیاری از نویسندهگان، ادبیات را اصل زیستن و وسیلهای برای ایجاد ارتباط، ساختن جامعه خوب و تربیت درست میدانند. یوسا، ادبیات را ازخودگذشتن، قدرت بزرگ و راهی برای انسانی زیستن تعریف میکند. وی باور دارد که ادبیات شیرازه و اصل زندهگی است و در کتاب «چرا ادبیات؟» تاکید میکند که زندهگی بدون کلمات (ادبیات) دشوار است. به گفته او، ادبیات عنصر مهم و ضروری یک جامعه است و ساختن اجتماع سالم، تعامل سالم و زندهگی سالم بدون ادبیات سخت است. زیرا ادبیات نه نوعی وقتگذرانی است و نه تجمل بیفایده؛ ادبیات ریشه است، اصل است و برای انسانی زیستن لازم، و برای ایجاد تعامل خوب، مهم است. حتا برای تحول در اجتماع و ایجاد یک حکومت مدرن، بهرهگیری از ادبیات قابل تامل است.
یوسا در مقاله «چرا ادبیات؟» میگوید که ادبیات لذتبخش است. تعقیب آن باعث میشود بدانیم کیستیم، چیستیم و چه مسوولیتی داریم. همچنین بدانیم وابسته به کدام ریشه، نژاد، فرهنگ و سرزمین هستیم. در نهایت، این فهم باعث میشود به زندهگی بیندیشیم، مسوولیت انسانی خود را درک کنیم، کارهای انسانیتری انجام دهیم، از ارزشها دفاع کنیم و از زندهگی لذت ببریم.
در مقاله «چرا ادبیات؟» آمده است: «هیچ چیز بهتر از ادبیات به ما نمیآموزد که تفاوتهای قومی و فرهنگی را نشانه غنای میراث آدمی بشماریم و این تفاوتها را که تجلی قدرت آفرینشِ چندوجهی آدمی است، بزرگ بداریم. مطالعه ادبیاتِ خوب بیگمان لذتبخش است؛ اما در عین حال، به ما میآموزد که چیستیم و چگونهایم، با وحدت انسانیمان و با نقصهای انسانیمان، با اعمالمان، رویاها و اوهاممان، در تنهایی و در روابطی که ما را به هم میپیوندد، در تصویر اجتماعیمان و در خلوتِ وجدانمان.»
یوسا باور دارد که ادبیات دنیای سرشار از عشق، مهر، تعارف، رویاها، تخیلات و تجملات است. یک انسان میتواند با تعقیب ادبیات، رویا و تخیل خود را با واقعیت و جامعه تطبیق دهد. جامعهای که ادبیات مکتوب ندارد، در قیاس با جامعهای که مهمترین ابزار ارتباطی آن – کلمات – در متون ادبی پرورده شده و تکامل یافته، فقیرتر است. به باور یوسا، جامعهای که به ادبیات بیاعتناست، دچار زبانپریشی میشود. وی در مقاله «چرا ادبیات؟» میگوید: «معتقدم جامعه بدون ادبیات، یا جامعهای که در آن ادبیات به گوشه و کنار زندهگی اجتماعی و خصوصی آدمی رانده میشود و به کیش انزواطلب بدل میگردد، جامعهای است محکوم به توحش معنوی که حتا آزادی خود را به خطر میاندازد.» یوسا، جامعه بدون ادبیات را جامعه زنده نمیداند.
ادبیات فصل مشترک انسانها
ادبیات فصل مشترک انسانها و تجربه آنان است. ادبیات باعث ایجاد ارتباط و اتحاد میشود و محبت و پذیرش یکدیگر را تقویت میکند. یوسا باور دارد که اندیشه و تکنولوژی نمیتوانند نقش وحدت را بازی کنند، اما ادبیات این نقش را بهخوبی ایفا میکند. در مقاله «چرا ادبیات؟» آمده است: «ادبیات به تکتک افراد امکان داده از تاریخ فراتر بروند. برای ایمن داشتن انسان از حماقت، تعصب، نژادپرستی، تفرقه مذهبی و سیاسی و ناسیونالیسم انحصارطلبانه، هیچ چیز به اندازه حقیقتی که در آثار ادبی بزرگ آشکار میشود، موثر نیست – مردان و زنان همه ملتها، در هر کجا که هستند، در اصل برابرند و تنها بیعدالتی است که در میان آنان بذر تبعیض، ترس و استثمار میپراکند». ادبیات آدرس شناخت انسانها، کلیت انسانی، شناخت جامعه و تاریخچه آن میشود. یوسا میگوید: «در دنیای امروز، یگانه چیزی که ما را به شناخت کلیت انسانیمان رهنمون میشود، در ادبیات نهفته است. این نگرش وحدتبخش، این کلام کلیتبخش نه در فلسفه یافت میشود و نه در تاریخ، نه در هنر و نه بیگمان در علوم اجتماعی. ادبیات از طریق متونی که به دست ما رسیده، ما را به گذشته میبرد و پیوند میدهد با کسانی که در روزگاران سپریشده، سوداها پروردهاند، لذتها بردهاند و رویاها آفریدهاند. همین متون امروز به ما امکان میدهند که لذت ببریم و رویاهای خود را بپرورانیم.» بهقول وی، این احساس اشتراک در تجربه جمعی انسانی، در درازنای زمان باقی مانده است.
ادبیات با عشق و مهر درگیر است و نگرش انسان را در این باره تقویت میکند. افرادی که با ادبیات درگیرند یا کتاب میخوانند و با کلمات سروکار دارند، نگاه انسانیتر به جامعه و ارزشها دارند؛ نسبتاً معتدل و عاطفیاند و زندهگی انسانیتری دارند. یوسا در این مقاله میگوید: «بهراستی گزافه نیست اگر بگوییم آن زوجی که آثار گارسیلاسو، پترارک، گونگورا یا بودلر را خواندهاند، در قیاس با آدمهای بیسوادی که سریالهای بیمایه تلویزیونی آنان را بدل به موجودات ابله کرده، قدرت لذت را بیشتر میدانند. در دنیای بیسواد و بیبهره از ادبیات، عشق و تمنا چیز متفاوت با آنچه مایه ارضای حیوانات میشود، نخواهد بود و هرگز نمیتواند از حد ارضای غرایز بدوی فراتر برود.»
ادبیات ذهن انتقادی را پرورش میدهد و نگاه انتقادی را تقویت میکند. ادبیات عصیانگری را آموزش میدهد و نگاه انسانی به افراد میبخشد. افرادی که با ادبیات سروکار دارند، ذهنیتر هستند، از تاریخ آگاه میشوند، با جامعه میسازند و برای فرهنگ میجنگند.
خلاصه
یوسا در مقاله «چرا ادبیات؟» تاکید میکند که ادبیات مهم و سودمند است؛ آنقدر که ذهن انتقادی را پرورش میدهد، زندهگی را عاطفی میسازد، نوع نگاه به جامعه و انسانها را تغییر میدهد و لذتبخش نیز است. مقاله «چرا ادبیات؟» بیش از هر چیز به اهمیت ادبیات و ارزش آن در زندهگی پرداخته و این عنصر را برای خوب زیستن مهم و حتا ضروری دانسته است.
نویسندهگان زیادی ادبیات را سودمند دانستهاند. هرگاه از بورخس پرسیده میشد که فایده ادبیات چیست، برآشفته میشد و این پرسش را ابلهانه میدانست و پاسخ میداد: «هیچکس نمیپرسد فایده آواز قناری و غروب زیبا چیست.» یا وقتی این سوال از مارسل پروست میشد، میگفت: «زندهگی واقعی، که سرانجام در روشنایی آشکار میشود، و تنها زندهگیمان که به تمامی زیسته میشود، ادبیات است.» یوسا نیز میگوید که ادبیات لذتبخش است و این لذت باید چشیده شود، نه آنکه درباره چگونهگیاش پرسید.






