وقتی از روز زن و از تمام روزهایی که مربوط به زن است، صحبت میکنم، نمیخواهم فقط تبریک و شعار تکراری بنویسم. میخواهم از واقعیتهایی حرف بزنم که یک زن، هر روز با آنها زندهگی میکند. این واقعیتها نه در صفحات کتابهاست، نه در رسانهها و اخبار، بلکه در کوچهها، خانهها و لحظهلحظه زیستن ما زنها جاری است. شرایط ملتهب امروز ما، در همه عرصههایش نیازمند گفتوگو و ایجاد گفتمانهایی برای تغییر روایتهای حاکم است؛ اما در اینجا میخواهم به دو دغدغه دیرینه خود بپردازم: سواد و آگاهی.
پرسش من این است: آیا باسواد بودن زنان مهم است یا مردان؟ در گذشته و امروز، سازمانها، کشورهای حامی سیاسی و مالی افغانستان، و تریبونهای بینالمللی، بارها بر ضرورت آموزش و باسوادی زنان تاکید کردهاند. پروژههای بزرگ و پرهزینهای برای ساخت مکتب در مناطق دوردست و شهری اجرا شد تا دختران تشویق به آموزش شوند. اما واقعیت این است: ما نمیتوانیم جامعه باسواد، پویا و آزاد بسازیم، اگر فقط نیمی از جمعیت – زنان – باسواد باشند و نیم دیگر – مردان – همچنان در تاریکی جهل و تعصب باقی بمانند.
تا امروز کمتر کسی بر اهمیت سواد مردان در افغانستان، بهعنوان عاملی حتا موثرتر از سواد زنان، تمرکز کرده است. آمارتیا سن، نظریهپرداز توسعه انسانی، سواد را نه فقط یک ابزار فردی، بلکه عامل بنیادین برای گسترش آزادیهای انسانی میداند. این آزادیها زمانی موثر خواهند بود که هم زنان و هم مردان به دانش، آگاهی و ظرفیتهای فکری دست یابند. منظور من از «سواد»، فقط توانایی خواندن و نوشتن نیست. سواد یعنی آگاهی. همانگونه که یونسکو نیز بر این تعریف تاکید کرده است.
اگر یک زن باسواد باشد، اما مرد خانه – پدر، شوهر یا برادر او – همچنان ذهنیت سنتی و بسته داشته باشد، این زن نهتنها برای خود نمیتواند تصمیم بگیرد، بلکه حتا توان دفاع از حق تحصیل دخترش را نیز نخواهد داشت. مردی که سواد ندارد، معادله رشد و تغییر را نمیفهمد. برای او، تحصیل دختر مساویست با تهدید به «بیناموسی» یا به اصطلاح «بیحیایی».
چند روز پیش، سخنرانی یک ملا را دیدم که در هر دو رژیم گذشته و فعلی فعال بوده، باسواد است و مردم هر جمعه پای صحبتهایش مینشینند. ملاها در جامعه ما از شان اجتماعی زیادی برخوردار هستند. مردم به آنها گوش میدهند و به حرفشان تمکین میکنند؛ بنابراین، حرف یک ملا در جامعه تاثیرگذار است. حال تصور کنید اگر آن ملا آگاه باشد و در یک خانواده باسواد و آگاه بزرگ شده باشد، آن موقع چه تاثیری بر جامعه و مردم خواهد گذاشت؟
مردانی که از آموزش، آگاهی و تحلیل اجتماعی بیبهرهاند، معمولاً به موانع بزرگ رشد زنان تبدیل میشوند. تنها راهی که به ذهن برخی از پدر و مادرهای افغان میرسد، شوهر دادن دخترانشان است، بهجای ایستادن در کنار او. مرد بیسواد، نهتنها حامل تفکر سنتیست، بلکه اغلب به بازتولید تبعیض جنسیتی کمک میکند. نتیجه؟ مانع تحصیل دختر میشود و حلقه جهل از نسلی به نسل دیگر منتقل خواهد شد. اما مشکل جامعه ما فقط نبود آموزش نیست، بلکه نوع نگاهیست که به زن وجود دارد. نگاهی که زن را صرفاً موجود جنسی یا دارایی خانواده میپندارد، نه انسانی با هویت مستقل. زن هنوز در بسیاری از مناطق افغانستان، مال خانواده است؛ پدرها، برادرها، شوهرها و حتا پسران نوجوان، خود را صاحب تصمیمات زن میدانند. او را کنترل میکنند که چه بپوشد، کجا برود، با چه کسی صحبت کند و حتا اینکه تا کجا درس بخواند – یا اصلاً بخواند یا نه.
این نگاه از کجا میآید؟ از جهل، از ناآگاهی و از همان سوادی که نیست. اگر دقیقتر نگاه کنیم، متوجه میشویم که نابرابری جنسیتی در افغانستان، فقط یک مساله فردی یا خانوادهگی نیست، بلکه یک مساله ساختاریست. باورهایی که از دل عرف، سنت و آموزشهای غیررسمی تولید و بازتولید میشوند. وقتی پدر یا برادری خود را «صاحب اختیار» زن میداند، در واقع حامل همان خشونت نمادینیست که جامعه آن را عادی نشان میدهد.
زنان امروز افغانستان با هر گامی که برای آموزش، حق و آزادی برمیدارند، در واقع دارند آینده را بازنویسی میکنند. این یک مبارزه روزانه است، نه فقط با طالبان، بلکه با سنتهایی که سالها در خانه و فرهنگ ما جا خوش کردهاند. امروز، وقتی زنها از تحصیل بازماندهاند، همه نگرانند؛ اما کمتر کسی میبیند که در همین میان، صدها هزار پسر نوجوان افغانستانی نیز به آرامی در دل تاریکیهایی فرو میروند که عمداً برنامهریزی شدهاند، تا جامعه در همین مسیر جهل و نابرابری نگه داشته شود.
فردا اگر طالب هم نباشد، باز هم زنها باید با مردانی بجنگند که در همان نگاه و ذهنیت سنتی ماندهاند. اما اگر همان مردها باسواد و آگاه باشند، کنار زنها میایستند و رشد زنان جامعه را تسهیل میکنند.
هیچ کس به آموزش پسران و تغییر محتوای آموزشی دانشگاهها برای نسل امروز توجهی نمیکند. من فکر میکنم، همانقدر که باسواد شدن زنها اهمیت دارد، باسواد شدن مردها هم مهم است؛ چرا که اولین مانع، خود مردها هستند. من به تغییر اولویتها فکر میکنم. میدانم که این مسیر، نیاز به تلاش طولانیمدت دارد. اما باور دارم: اگر روزی شرایط تغییر کند و امکان آموزش همهگانی فراهم شود، بهتر است دستکم دو تا سه دهه، تمام منابع بر آموزش صحیح پسران و مردان افغانستان متمرکز شود. آن زمان، مردان باسواد، آگاه و فهمیده پا خواهند گرفت؛ مردانی که بیتردید، در قدم اول بر ساختار خانواده و سپس بر پیکره اجتماع، تاثیرات عمیق خواهند گذاشت.
پس بیایید صدای هم را بشنویم، نه بهعنوان قربانیان شرایط امروز و اجبار یک رژیم، بلکه بهعنوان نیروی تغییر. بیایید باور کنیم که مبارزه برای حقوق زن، نیازمند مردان باسواد است و لازم نیست بین مرد و زن دیوار چین کشید. بدون خطکشی و دیوار، مبارزه ما نتیجه خواهد داد، نه برای من یا تو، بلکه برای همه ما.






